گفت‌و‌گو با نازنین جودت

دل به دریا زدم و شوومان را نوشتم

محمدحسن شهسواری

متأسفانه رمان شوومان تنها اثری است که از خانم جودت خوانده‌ام و البته افتخار کار کردن با ایشان را در کارگاه‌های نویسندگی نداشته‌ام. بنابراین، اهلیت سخن گفتن از جهان داستانی او را ندارم. اما به‌یقین می‌توان گفت، با توجه به فعالیت‌های پردامنه‌اش در فضای جاری ادبیات، جدی به نویسندگی فکر می‌کند.

گفتنی‌هایم را در مورد رمان شوومان می‌توانید در همین مصاحبه و نیز گزارش جلسه‌ی شهرکتاب بخوانید. بنابراین دیگر اینجا آن‌ها را تکرار نمی‌کنم.

محمدحسن شهسواری

بهتر از من می‌دانید جریان قالب داستان‌نویسی زنان ما بیش از یک دهه است بررسیدن موقعیت ذهنی زنان قشر متوسط روبه‌بالای جامعه را وجهه‌ی همت خود قرار داده، حرکتی که از چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم شروع شد. آیا شوومان خواسته یا ناخواسته قصد حرکت در خلاف جریان را دارد؟ و اگر چنین نیست، از کدام بخش از علایق شما سرچشمه می‌گیرد؟

زن‌های داستان‌های من (هم در رمان قبلی‌ام و هم در دو مجموعه‌داستانم) شبیه زنان همین جریان قالب داستان‌نویسی‌اند که شما فرمودید. اما شوومان می‌طلبید که در ژانر و فضایی متفاوت نوشته شود. نوشتن رمانی در مورد جن‌ها سال‌ها دغدغه‌ام بود. من از کودکی از این موجودات می‌ترسیدم و این ترس هنوز با من است، یعنی هنوز که پای نوشتن از اجنه باشد می‌ترسم و می‌نویسم. پیش از این رمان، چند داستان کوتاه هم در موردشان نوشته بودم، ولی خودم را راضی نکرده بودند. انگار چیزی نصفه‌‌نیمه در من مانده بود که باید نوشته می‌شد. بعد از مدت‌ها تحقیق و خواندن کتاب‌هایی در مورد جن‌ها، تصمیم به نوشتن گرفتم. چیزی که مد نظرم بود زنده کردن دوباره‌ی این موجودات اسطوره‌ای در داستان بود و منتقل کردن ترس و ایجاد دلهره در خواننده که خُب جریانی را می‌طلبید که طبعاً شبیه آنچه عرف نوشتن امروز بیشتر زنان نویسنده هست نبود. این نکته را هم اضافه کنم که این خلاف جهت شنا کردن در اول کار کمی برایم سخت بود و می‌ترسیدم کار موفقی نشود، ولی، خُب، دل به دریا زدم و نوشتمش.

بازخورد خوانندگان تاکنون چطور بوده؟ آیا به‌نظرتان خوانندگان هم تمایلی به خلاف جریان دارند؟ اگر دارند، تحلیل شما چیست و اگر ندارند، به‌نظر شما چرا؟

منتقل کردن نظرات خوانندگان از طرف خود نویسنده کار درستی نیست، ولی برای روشن شدن مسئله‌ای که مطرح کردید می‌گویم برخورد با این خلاف جریان نوشتن چه بوده. خیلی از دوستان نویسنده و منتقد که نظرات‌شان را برایم مکتوب نوشته‌اند این رمانم را جدی‌ترین و بهترین کارم می‌دانند و معتقدند شوومان در ژانر خودش کارش را خوب انجام داده و به ادامه دادنش تشویقم کردند (البته مثل هر اثری کاستی‌های خودش را دارد که کم هم نیستند). ولی دوستانی هم با شوومان ارتباط برقرار نکردند و دلیل‌شان دوست نداشتن ژانر وحشت بوده و این همان سؤالی است که شما مطرح کردید. خلاف جهت شنا کردن ریسک است. گاهی جواب می‌دهد و گاهی نه. البته هر جریانی موافق‌ها و مخالف‌های خودش را دارد. در مورد شوومان هم همین‌طور است، ولی حالا که چندین ماه از چاپش گذشته می‌گویم از نوشتنش راضی هستم و با علاقه و مصمم مشغول نوشتن قسمت دومش هستم. می‌خواهم بگویم خواننده‌ی امروز به من این حس را منتقل کرده که از تفاوت و خلاف جریان نوشتن استقبال می‌کند. ممکن است از ژانر وحشت خوشش نیاید و برود دنبال رمان ژانری دیگری، ولی ترجیحش خواندن کاری متفاوت است. کفه‌ی نظرات مثبت در مورد نوشتن داستان ژانر سنگین‌تر است.

همین‌که یک متن روایی از رئالیسم فراتر می‌رود، علاقه‌ی مخاطب به‌سمت نمادشناسی حرکت می‌کند، که مثلاً نیروهای شر نماد چه بخش درونی یا بیرونی زندگی راوی است یا مثلاً شوومان کجای جغرافیای ذهنی زن امروزین ایران است، از ما بهتران بر کدام بخش از زندگی انسان‌ها توان فشار آوردن دارند؟ شیخ بادزار از کدام ضعف بشر قدرت می‌گیرد؟ به این دسته از خوانندگان چه کمکی می‌توانید بکنید؟ چه سرنخ‌هایی در اختیارشان قرار می‌دهید؟

برای من جن‌ها موجوداتی هستند که مثل ما آدم‌ها دارند روی این کره‌ی خاکی زندگی می‌کنند. من باورشان دارم. پس باور دارم که مثل ما آدم‌ها بد و خوب دارند. شوومانی‌ها هم مثل خیلی از آدم‌ها دارند برای بقا می‌جنگند و با انسان‌ها رابطه‌ی خوبی ندارند، چون انسان را مانعی برای آزادی و آرامش‌شان می‌دانند و از همین حس بدی که نسبت به آدم‌ها دارند استفاده کردم تا این فضا را خلق کنم. به‌عنوان مثال، جن‌های داستان من از بوییدن آدم‌ها تغذیه می‌کنند و انگار با این کار می‌خواهند از انسان‌ها انتقام اسیر شدن نسل‌های قبلی اجنه را بگیرند.

در مورد جن‌ها بر این باورم که قدرت‌های بیشتری از انسان‌ها دارند و اگر قرار باشد از برتری‌هایشان استفاده کنند، می‌توانند زندگی را برای انسان‌ها سخت کنند، کما اینکه در شوومان می‌خوانید که مردم روستا را اسیر خودشان کرده‌اند و از آن‌ها تغذیه می‌کنند. می‌شود به این مسئله نگاهی نمادین هم کرد. هرکدام از شخصیت‌های شوومان می‌توانند نمادی از خیر و شر باشند. در بخش‌هایی به این مسئله اشاره کردم و نشانه‌هایی هم داده‌ام، ولی با تمام این‌ها بستگی به خوانش خواننده دارد. من به‌عنوان نویسنده‌ی شوومان قصدم نشان دادن برتری‌های اجنه بود و اینکه اگر پایشان به زندگی انسان‌ها باز شود، چه اتفاقاتی می‌افتد و مهم‌تر از این‌ها دلهره انداختن به دل خواننده.

اما در مورد شیخ بادزار نشانه‌های بیشتری به خواننده دادم. نماد قدرت و توانایی او کاملاً عامدانه بود. دوست داشتم همه‌ی آرزوهایی را که انسان از روز اول داشته در وجود شیخ پدیدار کنم. قدرت، زیبایی، توانایی تسخیر و طلسم موجودات دیگر، جابه‌جایی در زمان و مکان و…

خُب، معلوم شد شما سعی در تقابل دو دنیای واقعی داشته‌اید، نه آفرینش فضایی تخیلی. با این‌همه، بعید است شما رمانی نوشته باشید که هدف آن صرفاً نشان دادن برتری اجنه بر آدمیان باشد. حتماً قصدتان این نبوده پیام بدهید که نگذاریم جن‌ها پایشان به زندگی ما باز شود…

شاید نتوانستم منظورم را درست برسانم. حرفم این است که با استفاده‌ از این باور که اجنه برتری‌هایی بر انسان دارند فضای شوومان را ساختم. همیشه موجودات برتر با قدرت‌های بیشتر باعث ایجاد ترس و دلهره می‌شوند. باید این فضا را با استفاده‌ی از این باور می‌ساختم و بعد به داستان حوریا و شیخ بادزار و پری‌سان و… می‌پرداختم. در کل داستان من چند پاراگراف بیشتر نیست که حرف آدم‌ها به میان آمده است. همان بخش‌ها هم برای ایجاد ترس بوده. انسان ذاتاً از مقایسه‌ی قدرتی بالاتر با خودش می‌ترسد و این به باورپذیرتر شدن فضای داستان کمک می‌کرد.

موجودات فراطبیعی زیادی در داستان‌ها و اسطوره‌ها هستند، مثل اجنه، آل، همزاد و… یا مشابه همین‌ها در فرهنگ‌های دیگر: خون‌آشام، دراکولا و… که عده‌ای باورشان دارند و عده‌ای آن‌ها را خرافه یا ساخته‌ی ذهن آدم‌ها می‌دانند. من نظر شخصی خودم را در مورد جن‌ها گفتم. گفتم که باورشان دارم. ممکن است کسی هم وجود خون‌آشام‌ها را باور داشته باشد و به‌نظر ما خیلی مسخره بیاید. باور من به اجنه و ترسم از آن‌ها به بهتر ساخته شدن فضای برساخته‌ی شوومان و شوومانیان کمک کرد. خواننده‌ی شوومان اگر اجنه را باور نداشته باشد، تقابلی بین دو دنیای واقعی در داستان من نمی‌بیند.

می‌دانیم در داستان‌های فانتزی مربوط به حیوانات یا از ما بهتران ویژگی هر موجودی تقویت‌شده‌ی یک صفت بد یا خوب بشر است، مثلاً گرگ را با درنده‌خویی می‌شناسیم، روباه را با حیله‌گری، سگ را با وفاداری، پری را با زیبایی و غول را با سبک‌مغزی. خواننده باید در اجنه‌ی رمان شوومان چه بخش از وجوه مثبت یا منفی خود را ببیند؟ چون می‌بینم در مورد شیخ بادزار چنین دیدگاهی دارید.

بله، از این ظرفیت در داستانم استفاده کردم، اگرچه شخصیت‌های داستان من بیشترشان اجنه یا عفریت هستند و در همین موقعیت‌هایی که دارند صفات خوب یا بدی را به ذهن خواننده متبادر می‌کنند. به‌عنوان مثال، پری‌سان به همان زیبایی پری‌های اسطوره‌ای است یا در مورد شیخ بادزار که آرزوهایی کم‌وبیش دست‌نیافتنی در او تحقق یافته. در مورد چند تا از شخصیت‌ها سوای داشتن خصوصیات اجنه و عفریت به صفات دیگری هم اشاره کردم. سفیا در داستانم لاشخور است، به همان مفهوم رایجش در اسطوره‌ها، یا حوریا مادیان است. گراز بودن شیخ بادزار از همه پررنگ‌تر است. چندین بار به گراز بودنش اشاره می‌کنم. حتی جنینی را که در رحم حوری است به‌شکل گراز به خواننده معرفی می‌کنم. چرا انتخابم برای شیخ بادزار گراز بود؟ گراز در اسطوره‌ها حیوانی مقدس با نیروهای جادویی است. حتی در بعضی افسانه‌ها آفریننده‌ی کیهان به‌شکل موجودی با سر گراز نشان داده شده و از همه‌ی این‌ها مهم‌تر مظهر شهوت از هفت گناه بزرگ است. شیخ بادزار به‌خاطر شهوت‌رانی‌اش قبیله‌اش را به نفرین ماه دچار می‌کند.

رمان شوومان در دو جنبه واقعاً موفق عمل می‌کند: یکی روانی روایت و دیگر بومی کردن ژانر. برخی از جوانان امروزی برای آفریدن اثری در ژانر وحشت به فیلم‌ها و سریال‌های غربی رومی‌آورند. به همین علت، آثارشان از اصالت دور می‌شود. شما برای بومی کردن فضای شوومان چه تمهیداتی چیدید؟ از چه منابع مکتوب یا شفاهی استفاده کردید؟

از همان روزهایی که تصمیم به نوشتن شوومان گرفتم و شروع به کشیدن طرح کلی‌اش کردم، این مسئله برایم خیلی مهم بود. می‌خواستم داستانی بنویسم که، به‌قول شما، متهم به استفاده از المان‌های فیلم‌های هالیوودی نشوم و این مستلزم شناخت بهتر اجنه یا خلق المان‌های جدید بود. در سایت‌های مختلفی که درباره‌ی جن‌ها می‌نویسند سرک کشیدم و کتاب‌هایی هم درباره‌شان خواندم. جالب است که نوشته‌هایی که از دیدگاه اسلام به این موجودات پرداخته بود کمک زیادی به من کرد. جاهایی در شوومان از نشانه‌های شناخته‌شده در مورد اجنه استفاده کردم و جاهایی هم نشانه‌هایی برایشان ساختم.

در مورد بومی کردن فضا هم به آپشن‌های مختلفی فکر کردم. مثلاً اینکه این اتفاق در شهر بزرگی مثل تهران بیفتد یا در شهری کوچک یا ساحلی. ولی با در نظر گرفتن همه‌چیز انتخاب جایی دورافتاده را به بقیه ترجیح دادم. روستایی دورافتاده و سردسیر که تلفن ندارد، تلویزیون و رادیو و روزنامه ندارد و از امکانات شهری دور است خودش بخشی از فضای دلهره‌آور را می‌ساخت و نگه داشتن معلم جوانی در چنین جایی که سرما تا مغز استخوانش رخنه می‌کند کار باورپذیرتری بود. محدود کردن فضا ذهن خواننده را درگیرتر می‌کند و به شخصیت‌ها نزدیک‌تر می‌شود. شاهد این حرف من داستان‌هایی است که نویسنده‌های شاخص ایرانی در این ژانر نوشته‌اند.

لطف می‌کنید به برخی از آثار موفق ایرانی در این زمینه اشاره کنید؟ و برای کمک به نویسنده‌ای که می‌خواهد رمانی بومی در ژانر وحشت بنویسد، وجوه ممیزه‌ی یک اثر ایرانی با مثلاً امریکایی را برشمارید؟

خودتان بهتر از من می‌دانید که آثار ایرانی محدودی در ژانر وحشت داریم، ولی همه‌شان کارهای خوب و شناخته‌شده‌ای هستند، مثل معصوم دوم اثر هوشنگ گلشیری، عزاداران بیل و واهمه‌های بی‌نام‌ونشان غلامحسین ساعدی و نمونه‌ی به‌روزتر رمان نگهبان پیمان اسماعیلی. در همه‌ی این نمونه‌ها، از فضاهای بومی و دور از شهر استفاده شده و من معتقدم انتخاب مکان خیلی در ایجاد دلهره و باورپذیرتر کردن مؤثر بوده. استفاده از المان‌های ایرانی در همین نمونه‌ها کاملاً مشهود است. اگر کسی می‌خواهد رمانی در ژانر وحشت بنویسد، پیشنهاد من مطالعه درباره‌ی موجودات فراطبیعی است که در اسطوره‌های ایرانی از آن‌ها یاد شده. مطالعه‌ی باورهای اقوام مختلف ایرانی هم می‌تواند بسیار به این کار کمک کند. در شهرها و روستاهای دورافتاده‌ی ایرانی باورهایی وجود دارد که بسیار داستانی‌اند و گاهی در مواجهه با آن‌ها به المان‌هایی برمی‌خوریم که از موردهای مشابه غربی‌شان بسیار جذاب‌تر و داستانی‌ترند.

در مورد وجوه ممیزه‌ی یک اثر گوتیک ایرانی با اثر گوتیک امریکایی تا جایی که مطالعه‌ام در مورد این مبحث اجازه می‌دهد باید بگویم که در داستان‌های گوتیک ایرانی خشونت به‌شکل رایج در کارهای امریکایی وجود ندارد. دریدن انسان‌ها و با جزئیات در موردش نوشتن یا استفاده‌ی خیلی زیاد از خون و خونریزی نیست. داستان معصوم دوم نمونه‌ی خوبی است که بی‌هیچ کشت‌وکشتار و خونریزی‌ای در داستان ترس و دلهره به دل خواننده می‌افتد. یکی دیگر از مشخصه‌های بارز داستان‌های گوتیک امریکایی پیش کشیدن مسائل جنسی و استفاده از آن است، درحالی‌که این مورد در داستان‌های گوتیک ایرانی کمرنگ است.

5 پاسخ به “دل به دریا زدم و شوومان را نوشتم”

  1. کامران گفت:

    مصاحبه کننده مدام سوال های فنی می پرسد و خانم نویسنده مدام درباره جن ها حرف می زند!!!!
    چه بگویم واقعا از این میزان تسلط!

  2. شیدا گفت:

    نه این کتاب ارزش پرونده درآوردن داشت و نه نویسنده سواد کافی برای جواب دادن به سوال های آقای شهسواری را دارد.
    کمی در انتخاب کتابها دقت کنید لطفا.

    • کامران گفت:

      من هم همین را می گویم. به خدا این غرض ورزی نیست. حیف این فضای خوب است که درباره این رمان ها بدون نگاه انتقادی بحث شود. مگر همه باید مثبت بنویسند؟ رمان شوومان بسیار ضعیف است. اما هیچ کس یادداشت انتقادی ای ننوشت.

  3. احمدي گفت:

    ژست خوب می گیرند این خانم. اما کتابشان خیلی ضعیف و تا حدی کودکانه بود.

  4. مهدی گفت:

    یک رمان فاجعه…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما