گفت‌وگو با حسن محمودی نویسنده‌ی رمان روضه‌ی نوح

رمان میوه‌ی ممنوعه‌ی روزگار ماست

رافعه رستمی

حسن محمودی دبیر سرویس ادب و هنر روزنامه‌ی فرهیختگان است، اما جدا از فعالیت‌های بسیارش در زمینه‌ی روزنامه‌نگاری، در حوزه‌ی ادبیات داستانی هم بسیار پُرکار ظاهر شده. مجموعه‌داستان‌های وقتی آهسته حرف می‌زنیم المیرا خواب است، یکی از زن‌ها دارد می‌میرد، کورها تا حاشیه‌ی جاده آمده‌اند (مجموعه‌داستان مشترک با نویسندگان معاصر)، از چهارده‌سالگی می‌ترسم، و باد زن‌ها را می‌برد در کنارِ اولین رمان چاپ‌شده‌اش، روضه‌ی نوح، و پژوهش‌های مفصلش درباره‌ی داستان‌های بهرام صادقی، خون آبی بر زمین نمناک، و نقد و بررسی آثار صادق چوبک از آثار او هستند و نشان از نویسنده‌ای جدی دارند. محمودی در روضه‌‌ی نوح با دست‌ گذاشتن بر برهه‌ای مهم از تاریخ کشورمان که به‌دلایل بسیار مهجور مانده، استفاده از شیوه‌ی روایتگری مناسب و نگاهی متفاوت به این مقوله دغدغه‌های مهمی را مطرح می‌کند.

رافعه رستمی

از سال‌های آخر دهه‌ی هفتاد تا نیمه‌های دهه‌ی هشتاد یا حتی سال‌های پایانی آن، ادبیات ایران میل عجیبی به‌سمت داستان کوتاه پیدا کرده‌ بود. اما در این سال‌های آخر و سال‌های آغازین دهه‌ی نود می‌بینیم رمان‌نویسی در کار نویسندگان ایرانی بیشتر دیده می‌شود و انگار رمان بسیار جدی‌تر گرفته شده. به‌عنوان نویسنده‌ای که کارتان را با داستان کوتاه شروع کرده‌اید و سپس رمانی نوشته‌اید که موردتوجه قرار گرفته فکر می‌کنید این میل ادبیات از داستان کوتاه به رمان چرا اتفاق افتاده؟

جدا از اینکه چرا نویسنده به‌سمت نوشتن داستان کوتاه می‌رود و جدا از مربوط بودن آن به سنت ادبی ما در بخش ادبیات کهن، رشد و نمو داستان کوتاه در دهه‌های گذشته پیش از هر چیز به‌نظرم ناشی از مجالی است که این نوع ادبی در آن قابل‌طرح و ارائه است. اولی محافل ادبی که داستان کوتاه در آن جدی گرفته شده است و مخاطب داشته است و بهانه‌ی جمع شدن نویسندگان دور هم بوده است. بعد هم امکان خوبی در چند تا نشریه‌ی معتبر آن روزگار بوده است. همان انگشت‌شمار مجله‌های معتبر مهم‌ترین دلیل رشد داستان کوتاه بوده‌اند. توجه کنید که مثلاً مجله‌ی مفید در هر شماره‌ی خود یک نویسنده‌ی تازه به ادبیات داستانی ما معرفی کرده است. همین اتفاق در آدینه، دنیای سخن، گردون و نشریاتی از این دست افتاده است. حالا شدت و حدت آن فرق هم داشته است و به یک میزان تأثیرگذار نبوده‌اند و این امر به انتخابگر داستان‌ها ربط داشته است. مثلاً فرق داشته است که پشت قضیه هوشنگ گلشیری بوده یا محمد محمدعلی یا عباس معروفی یا منصور کوشان یا یونس تراکمه. این‌ها دقت‌ها و حساسیت‌هایشان فرق داشته است. انتشار یک تک‌داستان کوتاه در مجله‌ی زاینده‌رود منجر به معرفی حسین مرتضائیان آبکنار می‌شود. یا جایزه‌ی مثل «گردون» بیژن نجدی را معرفی می‌کند. از این دست مثال‌ها زیاد است. همان زمان هم اگر رمانی منتشر می‌شد موج ایجاد می‌کرد. مثالش انتشار رمان‌هایی مثل طوبا و معنای شب، اهل غرق، سمفونی مردگان و خانه‌ی ادریسی‌ها است. ناشرها مثل حالا تا بدین حد کاسب نشده بودند که به رمان فقط به‌عنوان یک کالای فرهنگی صرف نگاه کنند. برایشان مهم بود چه رمان یا مجموعه‌داستانی منتشر می‌کنند. الان هم اگر همان وسواس‌ها و دقت‌ها و سختگیری‌ها باشد به همان میزان ما مجموعه‌داستان و رمان خوب داریم. مابقی‌اش سفارش‌هایی است که ناشران می‌دهند تا کارشان رونق پیدا کند. الان اغلب ناشران برایشان پُرفروش شدن یک کتاب اهمیت دارد نه ادبیت متن.

ادبیات جنگ در ایران به‌علت نگاه‌های ارزشی و صرفِ انتقال واقعیت‌های جنگ و ضعف نویسندگان این آثار در پرداخت داستانی و ویژگی‌های فنی خیلی موردتوجه قرار نگرفته. از طرفی، در همین ژانر آثار مطرحی در جهان و البته چند نمونه‌ی خوب در ادبیات خودمان وجود دارد و نشان داده ‌است که اگر اثری واجد ویژگی‌های ادبی باشد مورد استقبال قرار می‌گیرد، همان‌طور که روضه‌ی نوح مثال این ادعاست. با وجود این، به‌نظر شما چرا نویسندگان ایرانی خیلی سراغ ادبیات جنگ نمی‌روند؟ و البته چرا در چنین شرایطی شما سراغ آن رفتید؟

تنها موضوع جنگ نیست که نویسندگان ما در آن حوزه کم نوشته‌اند. تنها یکی از این موضوعات جنگ است. به‌عنوان مثال، شما نام ببرید از رمان شاخصی که درباره‌ی انقلاب و اتفاق‌های مهم آن نوشته شده باشد. ترورهای سیاسی در این بخش از جهان به‌شدت دستمایه‌های فوق‌العاده‌ای برای نوشتن رمان است. موضوع جاسوسی از مراکز هسته‌ای ما به‌شدت قابلیت نوشتن رمان را دارد. اوضاع‌واحوال منطقه‌ی خاورمیانه می‌طلبد تا رمان‌های خوب درباره‌اش نوشته شود. حذف‌های سیاسی و گروه‌بندی‌ها و انتخابات مختلف در این کشور خیلی قابلیت رمان شدن دارند. حتی حادثه‌ای مثل زلزله رودبار یا بم. اما کو نمونه‌های شاخص و برجسته‌ی آن؟ اقلیم‌های مختلف ایرانی می‌تواند زادگاه خیلی از رمان‌های قابل‌تأمل بومی باشد، اما شما نمونه‌هایش را نام ببرید. صدها رمان تلف‌شده داریم تا یکی‌دو رمان شاخص شهری پدید بیاید. منظورم این است که ما در خیلی از زمینه‌ها کم‌کاری و غفلت داریم. اما درباره‌ی ادبیات جنگ و برخی دیگر از این موضوعات که نام بردم دلیل دیگری هم وجود دارد که رمان نداریم و کمتر نوشته‌ایم. آن‌هم یک دهه پیش در مصاحبه‌ای تأکید کردم رمان میوه‌ی ممنوعه نسل ماست و حالا می‌گویم رمان میوه‌ی ممنوعه‌ی روزگار ماست. جسارت‌مان را می‌گیرند و به بی‌راهه می‌برندمان. تاوان زیادی باید برای نوشتن یک رمان خوب بدهیم. برای همین است که سمت‌وسوی کارمان به جاهای دیگر کشیده می‌شود که فقط کارچاق‌کن ناشران است و بس. در این میان، نوشتن از جنگ تاوان سخت‌تری دارد، چراکه به‌گمانم یک عده از بابت منافع خودشان احساس خطر می‌کنند، درحالی‌که شخص اول این مملکت تأکید دارد بر نوشتن از جنگ و مهم‌تر از آن حتی ترجمه‌اش به جهان.

در جایی گفته‌اید (نقل به مضمون) نسلی از جنگ خواهد نوشت که آن را ندیده است. چرا نسلی که جنگ را ندیده ‌است ممکن است بخواهد از جنگ بنویسد؟ به‌نظر شما شرایط سیاسی و اجتماعی به‌سمتی رفته است که این احساس نیاز در نویسندگان جوان به وجود می‌آید؟

بله. باز هم بر آن تأکید می‌کنم و یادآوری‌اش می‌کنم. هشت سال جنگ بر ما تحمیل شد و ما هشت سال دفاع کردیم، اما یک قرن هم بیشتر تبعات آن را شاهد خواهیم بود. جنگ تحمیلی بر همه‌چیز ما تأثیر گذاشته است. بعد هم یادتان باشد که ما تنها در مرزهایمان با عراق صلح کردیم، اما در جبهه‌های دیگر وارد جنگ شدیم. جنگ اقتصادی و فرهنگی و سیاسی تمام نشد. اصلاً ما کشوری هستیم که از دیرباز درگیر جنگ بوده‌ایم و ناگزیر به تولید ادبیات جنگ هستیم. از طرفی، حاکمان باید روحیه‌ی حماسی را در مردم زنده نگه دارند و از سوی دیگر مردم هم به آیندگان یادآور شوند در جنگ‌ها بر آن‌ها چه رفته است. این‌گونه است که در دوره‌ی جنگ بیشتر احساس نیاز به نوشتن از جنگ داریم. فرقی هم نمی‌کند در پاسداشت دفاع باشد یا توصیف نکبت و بدبختی‌ای که جنگ با خودش به همراه می‌آورد.

در کنار دبیریِ صفحه‌ی ادبیات فرهیختگان، در فضای مجازی هم (در واتس‌اپ) گروهی به مدیریت شما به نقد آثار ادبی می‌پردازد. این ایده از کجا شکل گرفت؟ فکر می‌کنید اتفاقات این‌چنینی در فضای مجازی در کنار حجم انبوه نشست‌های ادبی، رونمایی‌ها و داستان‌خوانی‌ها چه تأثیری بر رشد ادبیات داستانی و خوانندگان ادبیات فارسی دارد؟

یادم هست من از نسل اول وبلاگ‌نویسان ایرانی بودم و واقف بودم امکان وبلاگ‌نویسی چه تأثیری می‌تواند در از بین بردن انحصار نشر و تریبون داشتن داشته باشد. همان روزها پیش‌بینی می‌کردم که رهبری ادبی عمرش به فنا خواهد رفت. این مسئله با وجود امکانات جدید شبکه‌های مجازی نمود بیشتری پیدا کرده. گروه‌های مجازی اگر به‌خوبی هدایت شوند و جدی گرفته شوند، امکان مهمی هستند برای شکل‌گیری محفل‌های مؤثر گذشته و به‌حتم تأثیر زیادی خواهند داشت. خیلی راحت الان شما می‌توانید کارگاه مجازی برقرار کنید، بدون اینکه در مرکز کلان‌شهرها مستقر باشید. تکثر جلسه‌های نقد و ادبی را دامن می‌زند. مثالی بزنم از جلسه‌ای درباره‌ی رمان روضه‌ی نوح در گروه «داستان ایرانی.» در این جمع‌خوانی، بیش از بیست نفر به‌طوری جدی و بی‌نقاب بحث کردند و جالب اینکه این بحث‌ها را چیزی نزدیک به صد نفر دنبال کردند. الان کدام جلسه‌ی حضوری نقد یک کتاب به این اندازه مخاطب خواهد داشت؟ باید از امکان‌های جدید به‌نفع ادبیات استفاده کرد.

روضه‌ی نوح اثری به‌شدت فرم‌گراست که با استفاده از خرده‌روایت‌های بسیار داستان اصلی را پیش می‌برد و در این میان از المان‌هایی نمادین برای ساخت فضایی وهمناک و دور شدن داستان از فضای کاملاً رئالیستی استفاده می‌کند. انتخاب این شیوه‌ی روایت در رمان روضه‌ی نوح چه دلایلی داشته است؟

من با داستان از هزار و یک شب آشنا شدم و بعدها هم که شروع کردم به نوشتن، بیشتر سراغ نویسندگانی رفتم که فرم برایشان جدی بود. برای همین بود که کتابی درباره‌ی بهرام صادقی منتشر کردم، چون بهرام صادقی می‌گفت ساخت‌وساز داستان بیش از هر چیز دیگری برایش اهمیت دارد. علاقه‌ام به ایتالو کالوینو هم از همین دغدغه آغاز می‌شود. در این میان البته به احترام نویسندگانی که جهان خاص خودشان را خلق کرده بودند و از همین بابت هنوز مهم‌اند کلاه از سر برداشتم. می‌خواهم بگویم دغدغه‌ی فرم در کنار دست یافتن به جهان خاص خود مهم‌ترین دغدغه‌ام بوده است. نمادها و فضای وهمناک هم از تجربه‌ی زیستی من ناشی می‌شوند. من جهان را این‌گونه دیدم. به‌حتم شما جهان را طور دیگری دیده‌اید.

در جایی هم گفته‌ بودید سانسور قسمت‌هایی از رمان به کتاب آسیب زیادی زده است. با توجه به اینکه روضه‌ی نوح در متن خودِ داستان دارای سؤالات بسیاری است که جواب داده نمی‌شود خواننده حق دارد تشخیص ندهد کدام قسمت از ابهاماتی که در داستان وجود دارد به‌علت سانسور است و کدام قسمت خواست خود نویسنده. این همان آسیبی است که سانسور به رمان شما زده است؟

 

بله. درست اشاره کردید و یک مقدارش هم به این برمی‌گردد که همیشه همه‌چیز را نمی‌شود گفت و این نگفتن‌ها تنها به سانسور برمی نمی‌گردد، به امکانات شما هم مربوط می‌شود. بخشی از ابهام‌ها به‌واقع ناشی از خود فرم کار هم هست.

درحال‌حاضر مشغول نوشتن چه رمانی هستید؟ از مارآباد چه خبر؟

مارآباد سه‌ سال است منتظر مجوز انتشار است. امیدوارم زودتر به دست مخاطبش برسد. قرار است در نشر آموت منتشر شود. جایی گفته‌ام مارآباد صد سال تنهایی من است و اینجا هم دوباره تکرار می‌کنم. بعد از مارآباد سرگرم رمانی بودم حول‌وحوش زلزله‌ی رودبار و شهری که گم می‌شود، اما مدتی ‌است خرس آن به خواب زمستانی رفته است. تا بیاید و بیدارش کنم، سرگرم رمان دیگری شده‌ام که اسم ندارد هنوز. رمانی است در تهران همین امروز.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما