چند نکته درباره‌ی گفت‌وگو با بزرگترین نویسنده‌ی جهان

این گفت‌وگوهای بی‌انتها

حمید بابایی

گفت‌وگویم با علیرضا غلامی، به مناسبت رمان دیوار، حرف‌وسخن زیادی به همراه داشت: مثبت و منفی. دوستان زیادی به من خُرده گرفتند و دوستان زیادی هم از مصاحبه تعریف کردند. به خاطر تفاوت دیدگاه‌ها، برگشتم به اولین گفت‌وگوهایم. این متن تجربه‌ای است که برای فنِ گفت‌وگو به دست آورده‌ام و در آن کوشیده‌ام راهی را که رفته‌ام، بی‌کم‌وکاست، روایت کنم.

اواخر سال ۸۶، اولین گفت‌وگویم را انجام دادم، با دستگاه ضبط صدایی که برای دوستم بود. درواقع، قرار بود من در گفت‌وگوها کمکش کنم. کمی پیش در یک روزنامه استخدام شده بود. گاهی چند داستان کوتاه می‌خواند و به‌تازگی، پایش به کانون ادبیات ایران باز شده بود. مدت کوتاهی از آشنایی‌مان می‌گذشت. القصه، صِدایم کرد. گفت باید با فلان نویسنده مصاحبه کند، هیچ کاری را از او نخوانده و نمی‌داند درباره‌ی چه چیزی باید حرف بزند. من یک دانشجوی مهندسی علاقه‌مند به ادبیات بودم و لَنگِ پول. قبول کردم در گفت‌وگو به او کمک کنم و پشت سرش راه افتادم.

گفت‌وگوی بدی نشد. به قول امروزی‌ها، چند سؤال «چالشی» پرسیدم. نویسنده کمی دستپاچه شد، ولی جواب ما را مؤدبانه داد. آن روزها، برای من، معنای گفت‌وگو طرحِ سؤال‌هایی بود که نویسنده را گیج کند یا او را گیر بیندازد. دوست داشتم گفت‌وگوی جنجالی کنم تا خوب گل کند و دیده شوم. همه‌اش به خاطر «من»، این ضمیرِ دردسرساز.

القصه، چند گفت‌وگو به همین روال انجام دادیم. تا این‌که مسئول سایت کانون ادبیات ایران، که تازه راه افتاده بود، به من پیشنهاد همکاری داد و قرار شد برای آن‌ها کار گفت‌وگو انجام بدهم. تصمیم گرفتم برای گفت‌وگوها دوستم را با خود همراه کنم. نویسنده‌ها را پیدا می‌کردم و با آن‌ها حرف می‌زدم. بعد از مدتی، احساس کردم گفت‌وگوهایم مثل هم شده‌اند. انگار یک شابلون بگذارم و از روی آن سِری زده باشم.

اوایل برایم فرقی نداشت، اما کمی که جلوتر رفتم از کارم بدم آمد. دچار افسردگی سیزیفی شدم. به نظرم کار ابلهانه‌ای بود. گفت‌وگوها برایم کار عبثی شدند. برای همین، با خودم گفتم بهتر است چند مصاحبه بخوانم، کمی تقلب کنم، سؤال کش بروم و از روی دست این‌وآن چیزکی بردارم که شاید به دردم بخورد. گفت‌وگوهای داخلی، جز چند مورد خوب و محدود، روایتِ «کفن‌دزد قبلی را خدا بیامرزد» بودند. برای همین، گفت‌وگوهای خارجی را خواندم. اولین و بهترین کتاب گفت‌وگویی بود با خورخه لوئیس بورخس. به گمانم مصاحبه‌کننده «فراری» نامی بود. تازه فهمیدم اسم کاری که تا پیش از آن می‌کردم مصاحبه نبود.

بعدها یکی از دوستانم، که خودش هم دستی در مصاحبه با نویسندگان خارجی داشت، همان نکته‌ها را برایم گفت. مثلاً مهم‌ترین مسئله در مصاحبه این است: تا آن‌جا که می‌شود خودت را پنهان کنی و نویسنده را عیان. درواقع، گفت‌وگو باید بشود یک ضمیر و آن هم ضمیر «ما»ست، نه «من». یکی از گفت‌وگوهایش با نویسنده‌ای خارجی را برایم تعریف می‌کرد. می‌گفت نویسنده، به‌جای جواب سؤال‌هایش، به او می‌گفته: «دوست عزیز، نباید این سؤال‌ها را بپرسی». او همان اشتباهاتی را تکرار می‌کرده که من داشتم. یعنی سعی می‌کرده نویسنده‌ای تثبیت‌شده را به «چالش» بکشد.

فهمیدم نکته‌ی دیگری که در گفت‌وگو اهمیت دارد جنبه‌ی تبلیغی است: هم برای کتاب، هم تا حدودی برای نویسنده. یعنی اگر اثری به نظر گفت‌وگوکننده ضعیف است، قرار نیست ضعف آن را توی صورت نویسنده بزند. یک‌بار، نویسنده‌ای حرف خوبی در یکی از گفت‌وگوهایش زده بود: «بعضی گفت‌وگو را با مناظره‌ی سیاسی اشتباه می‌گیرند». اصلاً منظورم این نیست که نویسنده هرچه خواست بگوید و گفت‌وگوگر لام‌تاکام حرف نزند. نه، منظور این است که اگر مصاحبه‌گر با یک اثر زاویه دارد، دلیلی ندارد با نویسنده‌اش هم زاویه داشته باشد. این نوع گفت‌وگوها معمولاً باعث درگیری می‌شوند. چون گفت‌وگو تبدیل به جلسه‌ی نقدوبررسی اثر می‌شود. اعتراف می‌کنم که خودم هم، در چند گفت‌وگو با آثاری که زاویه داشتم، دچار چنین درگیری‌ای شده‌ام و موضوع را برای خلاصی از بحث عوض و گفت‌وگو را نیمه‌کاره رها کرده‌ام.

نکته‌ی دیگری، که از مطالعه‌ی گفت‌وگوهای خارجی فهمیدم، اشراف بیش‌ازحد گفت‌وگوگرها به موضوع بود. نه‌تنها به همه‌ی آثار نویسنده، بلکه به خلق‌وخوی او و رابطه‌ی بین متن و دنیای فردی‌اش تسلط داشتند. به نظرم، این ریزه‌کاری‌ها، نسبت به روشی مثل مچ‌گیری، جذابیت بیشتری به گفت‌و‌گو می‌دهند و مخاطب را به‌راحتی مجذوب خود می‌کنند.

و نکته‌ای که این روزها کمتر در گفت‌وگوها می‌بینم احترام متقابل بین گفت‌وگوکننده و گفت‌وگوشونده است. وقتی احترام متقابل نباشد، گفت‌وگو بی‌فایده است. چون هر دو طرف، تنها، به فکر خواباندن مچ دیگری هستند.

خلاصه وقتی تمام این نکات را فهمیدم، تازه متوجه شدم که مسیر را اشتباه می‌رفته‌ام. از آن به بعد، در یک گفت‌وگو، برایم مهم نیست نویسنده‌ی مقابلم یک کتاب دارد یا ده‌ها کتاب. آن نویسنده، در آن لحظه، برای من بزرگ‌ترین نویسنده‌ی ایران و جهان است.

2 پاسخ به “این گفت‌وگوهای بی‌انتها”

  1. لیلی ناظران گفت:

    سلام آقای بابایی… ولی بعد پنج شش سال مصاحبه گرفتن فکر نمی کنید کمی زود باشد که بخواهید خاطرات خودتان را بنویسید؟! من یکی از منتقدان شما به مصاحبه با آقای غلامی بوده و هستم و ایشان را در آن مصاحبه آدم گنده گو و هتاکی دیدم که انگار آمده بود به همه چیز توهین کند. البته این اتفاقی طبیعی است در بین اکثر نویسندگان جوان و بی تجربه ایرانی که ایشان هم فارغ از رمان شان که اثر بسیار تقلیدی و متو سطی ست شایع شده. اما روی سخنم به شماست که چطور در مقابل یک نویسنده جوان به راحتی اجازه داده اید او هرچه از دهانش بیرون می آید به دیگران بگوید. شما یا به شدت درگیر دوستی با او شده اید یا مرعوب. امیدوارم در کارتان بیشتر از همیشه موفق باشید ولی نوشتن خاطرات دوران روزنامه نگاریتان خیلی زود است!!!

  2. سهیل گفت:

    عجب…توجیه خوبیه برای آن گفتگوی فاجعه!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما