گفت‌وگو با رضا عامری، کارشناس و مترجم ادبیات عرب

نگریستن به خود در آینه‌ی دیگری

هنگامه مظلومی ـ سحرسخایی

رضا عامری، کارشناس و مترجم ادبیات عرب و روزنامه‌نگار و منتقد و پژوهشگر در حوزه‌ی داستان و شعر امروز ایران است. او علاوه بر آثاری تألیفی چون نقشبندان قصه‌ی ایرانی، آدونیس‌خوانی در تهران، آینه‌های روبه‌رو: گلشیری کاتب و شاعر (در دست انتشار) و صد سال رمان عرب (در دست انتشار)، تاکنون کتاب‌های بسیاری از عربی به فارسی برگردانده است، آثاری از نجیب محفوظ، نزار قبانی، الیاس خوری، احلام مستعانمی، آدونیس، نور خاطر و البته رمان موسم هجرت به‌سوی شمال اثر طیب صالح که به‌همت نشر چشمه در سال ۱۳۹۰ منتشر شد. تازه‌ترین اثر منتشر شده از این مترجم کوه کوچک الیاس خوری است که چندی پیش نشر علم آن روانه‌ی بازار کرد.

رمان طیب صالح بهانه‌ای شد تا گفت‌و‌گویی بکنیم با رضا عامری و از او بخواهیم اندکی از دانش خود را در باب ادبیات عرب، که از خلال سال‌ها خواندن و ترجمه به دست آمده، با ما در میان بگذارند. بنابراین، آنچه در زیر می‌خوانید بیش از آنکه مصاحبه‌ای باشد محدود به رمان صالح گفت‌و‌گویی است درباره‌ی ادبیات معاصر عرب، وجوه شباهت و تفاوتش با ادبیات ایران و به‌طور کلی پدیده‌ی رمان.

هنگامه مظلومی ـ سحرسخایی

 پیش از آنکه سراغ رمان موسم هجرت… برویم، دو سؤال کلی در مورد ادبیات معاصر عرب مطرح می‌کنم. به‌نظر شما، نسبت ادبیات معاصر و مدرن عرب با سنت‌های ادبی در گذشته چگونه است؟ آیا رمان‌های مدرن در جهان عرب با گسست‌شان از سنت‌های ادبی شکل گرفته‌اند یا وام‌دار ادبیات کهن‌شان هستند؟

به‌قول فوکو، انسان اختراع قرن نوزدهم است و به این معنا رمان هم با سوژه‌ای به نام انسان ساخته می‌شود، سوژه‌ای که بالنسبه از جمع و امت بریده و «فرد» شده و روی پای خودش ایستاده. این مقوله همان‌قدر مهم است که بگوییم میمون از چهاردست‌وپایی خودش روی دو پایش ایستاد. در این ایستادن، نوعی تخطی از طبیعت وجود دارد. رمان هم یک تخطی از گذشته و طبیعت و زبان و جهان است. ادبیات معاصر و مدرن جهان محصول این فردیت است و این فردیت و رمان در جامعه‌ی ما تحت‌تأثیر هزار سال گذشته‌ی ادبی و سلطه‌ی تفکر ایدئولوژیک و مطلق‌نگر و بسته است. به‌علت عقب‌ماندگی پروسه‌ی مدرنیته، از درون تراکم فرهنگی و ابداعی متولد نمی‌شود، بلکه از زهدان افکار غربی و ترجمه ــ یعنی به‌شکل زایمانی کورتاژی ــ اتفاق می‌افتد. این مقوله باعث می‌شود آفرینشگری در نوعی تضاد و ستیز با جامعه پدیدار شود. یا بگوییم فردیت‌ها در چنین شرایطی ناشی از وابستگی به اقلیتی در جامعه است، یعنی وابستگی طبقاتی، فرهنگی، نژادی، فکری، سیاسی، زبانی و جنسی. و چنین روندی با پروسه‌ی تکاملی فرد ــ خرده‌بورژوا ــ غربی تباین دارد. و به همین علت آفرینشگری آغازین ما چسبیده به آریستوکراسی است، از شاهزادگان قجری بگیر تا ملک‌الشعرای بهار و مینوی و هدایت و جمالزاده و علوی و…

در چنین نقیضه‌واره‌ای، سوژه‌ی نویسنده به‌نوعی در تعلیق و تشتت و کندن از گذشته و پیوستن به جریان پیش‌رو اجتماعی دست‌وپا می زند و به این معنا سوژه‌ی چندپاره‌ی معاصر در جهان سوم به‌شکلی مضاعف متلاشی و تکه‌پاره است… و به این معنا برای پروسه‌ی روایی خود نمی‌توانیم خطی از حماسه یا تراژدی رسم کنیم و ادبیات معاصر خود را دنباله‌ی آن بدانیم. نظر کریستف بالایی هم در مورد اینکه امیرارسلان ادامه‌ی روایت حماسی در ایران است صائب نیست. یعنی نظر وی را به شکل قاطع نمی‌توان پذیرفت چون نهله و جریان دیگری در روایت فارسی معاصر موجود است که از بوف‌کور و ملکوت سرچشمه می‌گیرد.

این مقدمه را آوردم تا بگویم آفرینشگری ما را در صد سال اخیر معمولاً افرادی محقق کرده‌اند که به‌نوعی وابستگی اقلیتی داشته‌اند: اقلیت‌های دینی یا نژادی یا جنسی یا طبقاتی یا زبانی و سیاسی، یا افرادی که فرصتی استثنایی برایشان مهیا شده و فرهنگ و ابداعات فرهنگی ادبی غرب را شناخته‌اند. در چنین نگاهی، افق گذشته و سنت بیشتر افقی بسته است.

در جهان عرب هم همین فردیت چندپاره با همین ویژگی‌ها مطرح است. پس اینجا نه با فرد دنباله‌روی جمع و امت ــ یا اثر هنری بیرون‌آمده از دل سنت ــ بلکه با فردی روبه‌رو هستیم که به‌معنای معاصر فرد است، فردی با آمیزه‌هایی چندرگه.

در آغاز قرن بیستم، در کشورهای عربی با ورود مدرنیزاسیون و فروپاشی اشکال سنتی اجتماعی روبه‌رو هستیم و طبعاً دو جریان حضور خود را برجسته می‌کنند: «سنت» و «مدرن.» در کشورهای عربی هم به‌سبب تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دو ساختار متناقض یا موازی به وجود می‌آیند و به‌اقتضای این شرایط برخی نویسندگان عرب هم تلاش می‌کنند رمان عربی به‌معنای ادامه‌ی سنت نوشته شود و مثلاً حدیث عیسی بن هشام که مقداری شبیه چرندوپرند‌ دهخداست یا ساق روی ساق و یا لیالی سطیح نوشته می‌شوند و طبعاً در این نوشته‌ها از نثر تخیلی «مقامات» و «قصه‌های عامیانه» استفاده می‌شود و این آثار در دگردیسی نثر معاصر هم نقش بازی می‌کنند و بر نثر عربی تأثیر می‌گذارند. به این معنا، همان‌طور که رمان‌های امریکای لاتین را نمی‌توان از فرهنگ و زبان «لاتین» جدا کرد، رمان عربی هم از میراث پشت سر خود و زبان عربی به‌اندازه‌ی خود استفاده می‌کند.

این گسست و پیوست را در پاسخ شما باید این‌گونه توضیح داد که «سنت» و «مدرن» دو مقوله‌ی منفصل و جدا از هم نیستند و پشت‌ و روی یک سکه‌اند، یعنی ما همان سنت گذشته را ادامه می‌دهیم در دل مدرنیته‌ای که امروز هست، البته از چشم امروز. و در چنین حالتی، سنت نقشی بیش از نقاط عطف و ردپاهایی در تاریخ بازی نمی‌کند.

اما نخستین تجربه‌های رمانی عربی به‌معنای مدرن رمان زینب (۱۹۱۴) است‌ که گسست فراوانی با سنت دارد و در خارج از مصر، یعنی پاریس و ژنو، نوشته می‌شود و نویسنده در چاپ اول کتاب حتی جرئت آوردن اسم خود را روی جلد ندارد و آن را به نام «فلاح مصری» منتشر می‌کند. به این معنا، در رمان عرب هم «متن» روایی غربی عنصر اساسی و مقوم نوشتاری است، چون نویسنده‌ی عرب، مثل اکثر نویسندگان جهان سوم، به‌شکلی مستقیم یا غیرمستقیم این نوع ادبی را با ترجمه و استفاده از تکنیک‌ها و اسلوب‌های غربی گرفته و این متون مادر به‌مثابه‌ی ناخودآگاه نویسنده‌ی عرب عمل می‌کرده و تحدیدات نوعی آن را دیکته می‌کرده‌اند. و در این بیان رمانی، واقع مرجعی و زیستی هم، هر چند متأثر از جامعه و تاریخ عربی است، همان‌قدر متأثر از نگاه غربی، حوادث بزرگ و نقاط عطف جهان به‌شکل عام است.

می‌توانید برایمان کمی از جریان‌های رایج و گوناگون در ادبیات معاصر عرب بگویید؟ جریان‌های غالب کدام‌اند؟

تا دهه‌ی شصت و هفتاد، شرایط جهانی «رئالیسم» را پیشنهاد می‌کرد (نجیب محفوظ، حنا مینه، یوسف‌العقید و عبدالرحمن منیف) و بعد از این تاریخ، اشکال دیگر روایی، که متأثر از شرایط جهانی است، برجسته می‌شوند، چون تعدد اصوات، شکاکیت، فقدان مرکزیت، توجه به حاشیه و نویسندگان جدیدی پا به عرصه‌ی نوشتار می‌گذارند، مانند صنع‌الله ابراهیم، الیاس خوری، خیری الشلبی، حنان‌الشیخ، احلام مستغانمی، ادوار الخراط، بهاء طاهر و… با مسئله‌ی جهانی شدن و سلطه‌ی صنعت فرهنگ‌سازی غربی، می‌توان گفت بیشتر «متن فرهنگی» جهان غرب است که بر نویسندگان به‌طور مستقیم و غیرمستقیم تأثیر می‌گذارد که شامل هنرهای سمعی و بصری (تجسمی، سینما، موسیقی،..) و همین‌طور گستره‌ی علوم از انسان‌شناسی تا جامعه‌شناسی و بیولوژی و فلسفه. البته این اقتراب به اوضاع جهانی یا اقلیمی و منطقه‌ای روزبه‌روز بیشتر می‌شود و در همان حال این تکثر و تعدد از سویه‌ی دیگر دغدغه‌های نوشتن به اشکال بومی را هم در مقابل پیشنهاد می‌کند. کاظم الغیطانی مصری و امیلی نصرالله فلسطینی به سنت گذشته‌ی عربی پایبندی زیادی نشان می‌دهند و معتقدند رمان و روایت اختراعی جدید نیست و ما در متون گذشته‌ی خود هم اشکال مختلف روایی را داشته‌ایم و نوشتار امروز ما هم دنباله‌ی همان سنت است.

اما جریان غالب نوشتار امروز عربی ــ یا به‌قول خودشان نوشتار پسامحفوظی ــ را بایستی در نویسندگانی چون غسان کنفانی، ادوار الخراط، کاظم الغیطانی، صنع‌الله ابراهیم، الیاس خوری، خیری شلبی، ابراهیم اصلان، ربیع جابر، حنان‌الشیخ، غالب هلسا، رضوی عاشور، نجوی برکات و… دید، نویسندگانی که اصالت و هویت و آرمان‌خواهی را پشت سر گذاشته و شرایط زیستی و معاش و مشکلات انسان عرب و سرخوردگی‌ها و سرکوب‌های سیاسی و اجتماعی و مسئله‌ی زنان و دموکراسی را عمده می‌کنند و به‌طور کلی فضای شکست و فقدان آرمان‌خواهی و سترونی اجتماعی و هویت‌های چندرگه و اقلیت‌های جنسی و اجتماعی و تاریخ معاصر و معاش روزانه برایشان اهمیت دارد. از زاویه‌ی زبانی، دوری‌گزینی از بلاغت و فخامت زبانی طه حسینی و نجیب محفوظی و توجه به زبان عوام و لحن‌ها و اصوات متکثر و… در این‌گونه آثار مهم است. از نظر شکلی (فرم) توجه به تعدد راوی و زاویه‌ی دیدهای متعدد و ساختارزدایی از فرم‌های عمودی (شروع، گره، بازگشایی) و پرسپکتیو نگاهی شک‌آلوده به جهان از ویژگی‌های این آثار است.

با این نویسندگان وارد نحله‌ی دیگری از رمان‌نویسی عربی می‌شویم؛ صنع‌الله ابراهیم به رمان مصری مدرنیته‌ی جدیدی عطا می‌کند که در ساختار و نگاه نشان‌دهنده‌ی پایان دوره‌ی محفوظی نوشتن است. نویسنده‌ای جسور که از جامعه‌ای تیپیک و غربت‌زده در آثار گذشتگان به‌سوی انسان‌هایی منفرد می‌رود که در جامعه‌ای کالایی خود به کالا تبدیل شده‌اند، انسان‌هایی که شکل اشیاء شده و ویژگی زنده بودن را از کف داده‌اند.

در رمان شرف صنع‌الله ابراهیم، مسئله‌ی بت‌وارگی کالایی انسان و زندان و محدودیت‌ها و سرکوب‌های اجتماعی عمده می‌شود. در آثار خیری شلبی، گزارش‌های تکان‌دهنده‌ای از شرایط اجتماعی و معاش انسان عرب ترسیم می‌شود مهاجرت و نگاه پسااستعماری هم در کارهای آخر بهاء طاهر عمده می‌شود. ابراهیم اصلاً با نوعی رویکرد ژورنالیستی به‌اضافه‌ی رمان به جنگ ابتذال و مرگ می‌رود و ماده‌ی داستانی رمان‌های خود را بیشتر به‌صورت گزارش‌های یومیه در الاهرام منتشر می‌کند.

در رمان ذات، با زندگی زنی به همین نام آشنا می‌شویم، زندگی‌ای به‌شکل عام خود تهی از هر گونه استثنا و ممیزه‌ی خاص. او مانند هزاران زن مصری به‌دنبال روزمرگی و خرید و مصرف له‌له می زند و زندگی‌اش از هر گونه حادثه و قهرمانی‌ای خالی است. همین‌طور که زندگی شوهرش و دوستانش و نزدیکانش به همین ترتیب سرد و بی‌حادثه و یکنواخت پیش می‌رود. این سردی و بی‌طرفی در نقل حوادث رمان ویژگی بارزی در آثار صنع‌الله ابراهیم است، نوشته‌هایی که در نوعی پارادوکس میان حادثه‌های گرم و سردی نقل و روایت زندگی می‌کنند، همراه با نوعی زیباشناسی گسسته از زیباشناسی معمول نوشتار عربی و خصوصاً زبان شعری و شاعرانه بودن، که ابراهیم به‌راستی بت‌شکنی‌شان کرده است .

کاظم الغیطانی در رمان زینی برکات با مستمسک قرار دادن تاریخ گذشته‌ی مصر اثری فوق‌العاده آفریده است و تاریخ قلع‌وقمع و زندان و جاسوسی را در شرق هنرمندانه بازآفرینی و بازنویسی کرده است (این رمان به‌ترجمه‌ی همین قلم درحال انتشار است).

حال در این میان، موسم هجرت به شمال نزدیک به کدام جریان ادبی است؟ به بیان دیگر، از چه آثار و نویسندگانی پیش از خود تأثیر گرفته است؟ برای مثال، به‌زعم بنده رمان وجه استعاری و نمادین پررنگی داشت و همچنین یکی از برجسته‌ترین درون‌مایه‌هایش مسئله‌ی هویت بود. حال می‌خواهم سؤال بالا را دوباره به این شکل صورت‌بندی کنم که آیا این زبان نمادین یا موضوع هویت متأثر از جریان خاصی در ادبیات عرب است یا کاملاً ناشی از نوآوری و جهان تازه‌ی طیب صالح است؟

موسم هجرت هویت را نه به‌معنای ایجابی که به‌معنای سلبی نگاه می‌کند و حتی به‌سان نوعی «سوءتفاهم» و همین نگاه به هویت است که ماندگاری آن را تضمین کرده است. طیب با اینکه رمانی پسااستعماری می‌نویسد بیشتر منتقد خود «عرب» است تا دیگری. و مهم‌تر اینکه این تنش میان شرق و غرب تا پایان روایت باقی می‌ماند. او باز می‌گردد تا تجربه‌ی ذهنی طلایی خود را از غرب در تنهایی‌اش و در روستایی دورافتاده دوره کند، درحالی‌که از احساسات و انفعالات گذشته‌ی خودش خالی شده است، خشونتش را همان‌جا خالی کرده است و انگار با قتل جین موریس از این میکروب خشونت رها شده و بازگشتش بدون هیاهو و هدف و ادعایی است. او انسان دیگری شده است، با پایانی از جنس تراژیک همین جهان، و کاملاً فردی. ما با یک شخصیت مدرن یا سوژه‌ی مدرن سروکار داریم.

حال اینکه این تضاد و تناقض در اثری مانند آینه‌های دردار، که شباهت‌هایی با موسم هجرت دارد، مرد شرقی یا کاتب کاملاً نسبت به زبان، طبیعت و جهان شرقی خود تعهد دارد. و با اینکه می‌داند و می‌گوید «ریشه‌های پوسیده» باز برمی‌گردد تا از خود پهلوانی بسازد که حافظ این هویت و زبان باشد و مدرنیته کاملاً با چنین پهلوان‌ ـ شخصیتی بیگانه است.

اما قسمت بعدی سؤال، سفر به غرب یا بگوئیم پرسش هویت و نیاز به مقارنت بین دو جهان شرق و غرب و نوعی گزارش سفر از آغاز پیدایش این نوع روایی با عرب‌ها بوده است، در حدیث عیسی بن هشام مویلحی و عصفور من الشرق توفیق الحکیم تا حی‌اللاتینی سهیل ادریس با این درون‌مایه سروکار داریم و در نویسنده‌های متأخر هم این جریان استمرار دارد (بخش مهمی از قدرت رمان عرب منوط به همین «زندگی‌نامه‌نویسی» است و اتفاقاً رمان فارسی از این زاویه فقیر است).

 در آخر اینکه با توجه به اشتراکات فرهنگی ما با اعراب، موسم هجرت چه اندازه نسبت به رمان حال حاضر ایرانی دور یا نزدیک است، به‌ویژه در همان بحث هویت؟

دغدغه‌ی هویت در آثار روایی فارسی نیز وجود دارد، از مغول‌ها‌ی هدایت تا دیو دیو علوی و حتی خسی در میقات آل‌احمد، تازه اگر رمان‌های تاریخی را استثنا کنیم، نوشته‌هایی که بیشتر بر گره کور سوژه‌ی ایرانی گره‌ای دیگر زده‌اند (سنگی بر گوری آل‌احمد و کریستین و کید گلشیری را اگر استثنا کنیم). در رمان و قصه‌ی فارسی، هویت بیشتر در حوزه‌ی تنگ ثنویت‌اندیشی (حذف و جذب) حرکت کرده است یا بهتر است بگوییم «دیگری» حذف شده است.

اما در موسم هجرت به‌سوی شمال، نویسنده موفق می‌شود تقارنی بین دو جهان به وجود آورد. مصطفی سعید در این رمان شخصیتی است که اختلاف را بین دو جهان، که قرن‌ها طول کشیده، نمایندگی می‌کند، اما مهم این است که او همان‌طور که مشکل هویت را در رابطه با دیگری مطرح می‌کند در همان حال مشکل نگاه به «خود» را نیز پیش می‌کشد. در حقیقت، در رمان ما با دو خط روایی و دو موضوع بنیادی سروکار داریم: یک خط که رابطه‌ی «من» با «دیگری» است و دوم رابطه‌ی شخص با «خودش» یا نگاه به خود. خط اول را مصطفی سعید و خط دوم را «راوی» نمایندگی می‌کنند که هر دو پشت و روی یک سکه‌اند: شرق/غرب و مصطفی سعید/راوی.

روایت براساس تنش فرهنگی شرق و غرب، با اسلوبی رمزی، همچنان‌که شما اشاره کرده‌اید، پیش می‌رود و تعارض بین این دو قطب در روایتی تمثیلی ـ مجازی پیچیده می‌شود، از خلال شخصیت‌ها و نگاه‌هایی که به این دو سویه‌ی وابستگی دارند و درنهایت با رنگ‌وبویی تراژیک روایت به پایان می‌رسد. و مصطفی سعید، این شخصیت دروغین و کاغذی، خود را در نیل غرق می‌کند و انگار ما بر آستانه‌ی صحنه‌ی نمایشی ایستاده‌ایم، با غریقی عاجز و حیران در نیمه‌راه بین شرق و غرب ــ رودخانه ــ بی‌آنکه بتواند قدمی بردارد. و در سطر پایانی می‌خوانیم و می‌شنویم: «کمک! کمک!» و با این پایان، نویسنده تنش میان شرق و غرب را همچنان برقرار باقی می‌گذارد.

رمان‌هایی از این دست که درباره‌ی «هویت» و «شخصیت فرد» نوشته شده‌اند‌ در عربی نسبتاً زیادند و رمان‌های امروز عربی از آن فضاهای بسته‌ی «هویت» به‌معنای ناسیونالیسم دهه‌ی پنجاه و شصت میلادی بیرون آمده‌اند. چنین نگاهی باز بسته به وجود تحلیل‌ها و تفسیرهایی بوده که در رابطه با «شخصیت انسان عربی» نوشته شده است (از جمله الشخصیهالعراقیه ابراهیم الحیدری) و چنین متونی به آن‌ها امکان می‌دهد تا به مسائلی از این دست و خطوط قرمز آن راحت ورود کنند. و چنین فضای انتقادی‌ای به آن‌ها آموخته است تا خود را از «چشم دیگری» ببینند و خود را «مرکز جهان» ندانند. این‌ها آموزه‌هایی است که باعث رشد گرایش‌های موسوم به «پسااستعماری» در رمان عربی شده است. البته در اینجا مقصودم از پسااستعماری در همان چارچوب تنگ بیرون راندن استعمارگران از سرزمین‌های خودی نیست، بلکه نوعی رؤیارویی با فرهنگ سلطه‌ی جهانی است که روزبه‌روز تنش‌های زیادتری را به جهان سوم تحمیل می‌کند. ادوارد سعید در فرهنگ و امپریالیسم می‌نویسد: «انسانی که وطن خود را زیباترین می‌بیند انسانی کاملاً بدوی است. انسان قدرتمند آن است که همه‌ی جهان را وطن خود بداند.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما