با محوریت چهار ضلعِ یک مثلث!

آسیب‌شناسی اقتصاد نشر

مصطفی انصافی

برای آسیب‌شناسی هر پدیده‌ای باید نگاهی انداخت به پدیدآورندگانِ آن پدیده و شرایط محیطی تأثیرگذار بر پیدایی آن. صنعت نشر هم از این قاعده مستثنا نیست. از طرفی صنعت نشر پیچیدگی‌های خاص خودش را هم دارد. چرا که نشر صنعتی است که فقط از اقتصاد بازار تأثیر نمی‌پذیرد و عوامل فرهنگی حاکم بر جامعه نیز بر آن تأثیرگذارند. این نوشتار بر آن است تا نگاهی بیندازد به وضعیت کنونی صنعت نشر و عوامل مؤثر بر آن.

صنعت نشر در وضعیت اسف‌باری به سر می‌برد. شمارگان چاپ کتاب از رقم فاجعه‌بار ۱۰۰۰ به رقم‌های مضحکی چون ۵۰۰ و ۳۰۰ نسخه رسیده است. این یعنی با فرض جمعیت ۸۰ میلیون‌نفری کشور و با فرض چاپ ۵۰۰ نسخه از یک کتاب، ناشر امیدوار است از هر ۱۶۰ هزار نفر، یک نفر کتاب موردنظر را بخرد. در موارد بسیاری این کتاب‌ها به چاپ دوم هم نمی‌رسند که اگر برسند، تازه می‌توانیم مطمئن باشیم که ۵۰۰ نفر آن کتاب را خوانده‌اند.

ریشه‌ی این فاجعه را باید در پاسخ به یک پرسش بررسی کرد: چرا تقاضایی برای کتاب ــ به عنوان کالا ــ در جامعه وجود ندارد؟ به بیان ساده‌تر، چرا مردم [۱] کتاب نمی‌خوانند؟

در این فاجعه‌ی فرهنگی، عوامل متعددی مؤثرند. سه ضلع مثلث نشر یعنی نویسنده ـ ناشر ـ مخاطب در شکل‌گیری این فضا نقش دارند. جدای از این که وضعیت فرهنگی جامعه و احساس عدم نیاز به مطالعه در مردم نیاز به نقد دارد (و در این نوشتار نیز موردبررسی قرار خواهد گرفت)، باید توجه داشت بخشی از فضای شکل‌گرفته واکنش طبیعی بازار به رفتارهای فرهنگی و اقتصادی «نویسندگان» و «ناشران» است. بررسی این دو ضلع از سه ضلع مثلث نشر نقدی است از ما بر ما، نقدی از درون به وضعیت نشر. عیب‌ها را باید دید و فریاد زد که فردوسی گفته است: چو عیب تن خویش داند کسی/  ز عیب کسان برنخواند بسی.

ضلع اول مثلث: مردم

از قدیم گفته‌اند سری را که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندند. تا وقتی مردم به خواندن کتاب احساس نیاز نکنند، طبیعی است کتاب در سبد کالای‌شان جایی نداشته باشد.

عوامل متعددی در شکل‌گیری این عدم نیاز تأثیرگذارند. ضرورت کسب اطلاعات به واسطه‌ی کتاب از بین رفته است و با توجه به همه‌گیر شدن اینترنت و دسترسی آسان به آن در هر زمان و مکان، یکی از دلایل اساسی نیاز عامه‌ی مردم به کتاب از بین رفته است. به جای خواندن یک رمان و به فکر فرو رفتن و تحلیل جهان رمان، می‌توان با چند کلیک (و حالا با وجود گوشی‌های هوشمند، با چند حرکت انگشت اشاره) به انواع‌و‌اقسام تحلیل‌ها از زوایای گوناگون دسترسی پیدا کرد. آن تحلیل، به مثابه فست‌فود، نیاز اولیه‌ی عامه‌ی مردم را به اطلاعات و تحلیل رفع می‌کند. در این جریان، کیفیت تحلیل اهمیتی ندارد، همان‌طور که ارزش غذایی فست‌فود اهمیتی ندارد. همچنین با توجه به وجود انواع‌و‌اقسام سرگرمی‌ها (بازی‌های رایانه‌ای، ایتنرنت، شبکه‌های اجتماعی و حتا تغییر سبک زندگی مردم و گرایش به گشت‌وگذار در مجتمع‌های تجاری) ضرورت مطالعه‌ی کتاب به عنوان سرگرمی هم از بین رفته است.

یکی دیگر از دلایل عدم استقبال مردم از کتاب‌ها بی‌اعتماد شدن آن‌ها به کتاب‌ها و نویسندگان است. مطلوبیت یکی از مفاهیم علم اقتصاد است و معرف رضایت‌خاطری است که مصرف‌کننده (خواننده) از مصرف کالا (کتاب) به دست می‌آورد. هر چه مطلوبیت یک کالا بیشتر باشد، تقاضا برای آن کالا بیشتر است. ذکر این نکته ضروری است که مطلوبیت یک مفهوم ذهنی و غیرقابل‌اندازه‌گیری است و صرفاً از واکنش‌های بازار نسبت به یک کالای مشخص قابل‌بررسی است. مثلاً در حال حاضر (تابستان ۱۳۹۴)، با بررسی فروش کتاب‌ها می‌توان نتیجه گرفت مطلوبیتِ رمان از مطلوبیتِ مجموعه داستان و مطلوبیتِ رمان خارجی از مطلوبیتِ رمان ایرانی بیشتر است. [۲] اکنون این پرسش مطرح می‌شود که چرا رمان و داستان ایرانی نتوانسته رضایت مخاطبانش را جلب کند و در نتیجه، باعث بی‌اعتمادی مخاطب به ادبیات داستانی ایرانی شده است؟

ضلع دوم مثلث: نویسندگان

خواننده به محض شروع به خواندن اثر داستانی وارد جهانی می‌شود که نویسنده خالق آن است. به نظر نگارنده مهم‌ترین وظیفه‌ی نویسنده این است که جهانِ داستان را به زمان و مکانی برای زیست خواننده تبدیل کند. به‌گونه‌ای که نیازها و انگیزه‌های شخصیت داستانی برای خواننده اهمیت پیدا کند و خواننده ما‌به‌ازای محیط پیرامون و وضعیت زیست خود را در جهان داستان بیابد. به نظر می‌رسد نویسندگان ایرانی در این زمینه خیلی موفق عمل نکرده‌اند. از طرفی، نویسندگان با سلیقه‌ی مردم ناآشنا هستند و با دغدغه‌های مردم همگام نیستند. [۳]

همچنین ادبیات داستانی ایران از نظر کیفی در سطح نازل‌تری نسبت به ادبیات داستانی جهان می‌ایستد. این مسئله به‌ویژه در مقایسه‌ی رمان ایرانی و رمان خارجی بیشتر به چشم می‌آید. نویسندگان ایرانی در قصه‌گویی ضعیف و در تولید فکر در بستر ادبیات داستانی عملاً ناموفق‌اند و این یکی دیگر از دلایل بی‌اعتمادی مردم به ادبیات داستانی ایرانی است.

ضلع سوم مثلث: ناشران

اقتصاد نشر، دانشِ چگونگیِ انتخابِ مصرف‌کنندگان برای تولید انواع کتاب و توزیع آن است. این‌که چه کتابی باید تولید شود، شمارگان هر چاپ چه‌‌قدر باید باشد، چگونه باید توزیع گردد و در نهایت، این‌که چگونه باید با تبلیغات مناسب آن کتاب را به جامعه معرفی کرد. اقتصاد نشر در کشور ما با معضلات بسیار زیادی دست‌به‌گریبان است. تعداد زیاد ناشران، که غیرحرفه‌ای‌هاشان از حرفه‌ای‌هاشان بیشترند و بیش از کار جدی به کتاب‌سازی مشغول‌اند، بازار کتاب را تبدیل به آشفته‌بازاری می‌کنند که مردم در آن، قدرت انتخاب خود را از دست می‌دهند. این در حالی است که نبود سیستم متمرکز و کارآمد پخش و تمرکز ناشران و فعالیت‌های‌شان در تهران باعث می‌شود در عمل، بخش گسترده‌ای از مردم در شهرستان‌ها به کتاب‌ها دسترسی نداشته باشند و مجبور شوند هرازچندگاهی با سفر به تهران کتاب‌های مورد‌نیاز خود را تأمین کنند یا به پست متوسل شوند. تعداد کم کتاب‌فروشی‌ها در شهرستان‌ها (به این دلیل که کتاب‌فروشی اساساً شغل سودآوری نیست) باعث شده است تعداد زیادی از ناشران از بازار کتاب شهرستان دست بشویند و توزیع و تبلیغات خود را در شهرستان‌ها متوقف کنند.

در هر بازاری قیمت محصول، درآمد مصرف‌کننده و سلیقه‌ی او سه عامل مؤثر بر تقاضا هستند. در سال‌های اخیر، و به‌ویژه در دولت دهم، تحریم‌ها باعث افزایش هزینه‌های چاپ و در نتیجه افزایش قیمت کتاب شده‌اند. از طرفی چون افزایش درآمد مصرف‌کنندگان با افزایش هزینه‌های فرهنگی متناسب نبوده است، شرایط سخت اقتصادی باعث شده است کالاهای فرهنگی (به عنوان کم‌اهمیت‌ترین کالاهای مورد‌نیاز زندگی برای عموم مردم) از سبد خانوار حذف شود. به این ترتیب، در حال حاضر تقاضایی برای کتاب وجود ندارد. علاوه بر هزینه‌های چاپ، هزینه‌های حمل‌ونقل نیز افزایش یافته‌اند، که به علاوه‌ی حق‌التألیف و هزینه‌های پخش، باعث به حداقل رسیدن سود ناشر شده‌اند و این مسئله باعث کاهش تبلیغات ناشران نیز شده است.

ضلع چهارم مثلث: سانسور

همه‌ی این‌ها را اضافه کنید به این‌که ممیزی بی‌سابقه در دولت‌های نهم و دهم باعث تقویت اقتصاد زیرزمینی نشر شد. کتاب‌هایی که مجوز چاپ نمی‌گرفتند با کیفیتی مناسب (طبیعتاً پایین‌تر از کیفیت چاپ توسط ناشر) توسط ناشران زیرزمینی افست می‌شد و به بساط دست‌فروشان میدان انقلاب راه می‌یافت و در نتیجه، سودی که حاصل زحمات مؤلف و ناشر بود به جیب افست‌کاران می‌رفت و این جریان هنوز هم ادامه دارد و هنوز هم به ناشران ضررهای اقتصادی وارد می‌کند. در‌حالی‌که در روزگار ما عملاً هیچ کتابی در محاق توقیف نمی‌ماند و در بدترین حالت در اینترنت یافت می‌شود و به تبع آن به‌سادگی به صورت افست در بساط دست‌فروشان انقلاب پیدا می‌شود، در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دستگاه عریض و طویلی به نام اداره‌ی کتاب وجود دارد که از بیت‌المال تغذیه می‌کند تا به کتاب‌هایی که بالأخره روزی به دست مخاطبانش می‌رسد مجوز بدهد یا ندهد؛ از بودجه‌ی عمومی مردم ایران استفاده می‌کند تا به مردم بگوید چه کتابی بخوانند و چه کتابی نخوانند، چه کتابی خوب است چه کتابی بد.

در بالا به مسئله‌ی بی‌اعتمادی مردم به نویسندگان اشاره شد. یکی دیگر از دلایل بی‌اعتمادی مردم به ادبیات داستانی ایران همین پدیده‌ی سانسور است که از بیرون بر نویسندگان تحمیل می‌شود. نویسنده‌ی ایرانی حتا چند دقیقه، فقط چند دقیقه از مکالمات واقعی مردم در کوچه‌ها و خیابان‌ها و شبکه‌های اجتماعی را نمی‌تواند در رمان و داستانش بازتاب بدهد که اگر بدهد، ممیز محترم اداره‌ی کتاب آن‌ها را سانسور می‌کند تا به چشم و گوش مردم نرسد، انگار مردم یک مشت موجود چشم‌وگوش‌بسته‌ی آفتاب‌مهتاب‌ندیده‌ی ازهمه‌جابی‌خبر باشند.

این‌گونه می‌شود که سانسور تأثیرش را به شدیدترین شکل ممکن بر هر سه ضلع صنعت نشر می‌گذارد:

  • جهانِ داستان اساساً نمی‌تواند به زمان و مکانی برای زیست خواننده تبدیل شود. در نتیجه، مردم نسبت به ادبیات داستانی بی‌اعتماد می‌شوند و پازل بی‌اعتمادی مردم به رمان و داستان ایرانی که دربالا به تعدادی از علل آن اشاره شد تکمیل می‌شود.
  • نویسنده، که برای نوشتن یک رمان حداقل یک سال زحمت می‌کشد، ترسو و اخته و خودسانسور بار می‌آید تا بتواند نتیجه‌ی زحمتش را با چنگ‌و‌دندان از تجاوز اداره‌ی کتاب در امان نگه دارد و به دست مردم برساند.
  • تعدادی از ناشران اصلاً عطای چاپ داستان و رمان ایرانی را به لقایش می‌بخشند تا مجبور نشوند برای نگه داشتن یک جمله‌ی معمولی در داستان، که مردم هزاربار بدترش را روزانه هزاربار در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست  می‌چرخانند، مجبور به نامه‌نگاری با اداره‌ی کتاب یا بالا و پایین رفتن از پله‌های آن اداره شوند.

جمع‌بندی

این نوشتار، در حد وسع و دانش نگارنده‌اش، اشاره‌وار به آسیب‌های صنعت نشر پرداخت. پیشنهاد می‌شود پژوهشگران و کارشناسان هر کدام از این آسیب‌ها را به طور دقیق و جامع مورد‌مطالعه و نتیجه‌ی آن را در اختیار مردم، نویسندگان و ناشران قرار دهند. صنعت نشر به مثابه یک پیکر زنده به توجه و مراقبت از تمام ارکانش نیاز دارد. تک‌تک این رکن‌ها به عنوان اجزای یک سیستم باید درست کار کنند تا این مجموعه رو به جلو حرکت کند. امید که این نوشتار تلنگری باشد.

[۱] وقتی از مردم حرف می‌زنیم از چه چیز حرف می‌زنیم؟ هر کتابی که نوشته می‌شود به طور ناخودآگاه دایره‌ای از مخاطب را برای خود ترسیم می‌کند. به عنوان مثال، رمان نیمه‌ی غایب (حسین سناپور) گستره‌ای از مردم را به عنوان مخاطب مورد‌هدف قرار می‌دهد که این گستره، هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی، با دایره‌ی مخاطبان چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم (زویا پیرزاد) متفاوت است. صد البته دایره‌ی مخاطبان کتاب‌ها می‌توانند با هم همپوشانی داشته باشند. پس منظور از مردم مخاطبان بالقوه‌ی یک کتاب‌اند.

[۲] تأکید بر «حال حاضر (تابستان ۱۳۹۴)» در این گزاره به این دلیل است که میزان مطلوبیت یک کالای خاص به پارامترهایی وابسته است که برخی از این پارامترها با زمان تغییر می‌کنند.

[۳] این‌جا محل اختلاف است. آیا نویسندگان باید مطابق با سلیقه‌ی مردم بنویسند؟ سلیقه‌ای که عموماً دم‌دستی و نازل است؟ آیا جهان داستان صرفاً محملی برای دغدغه‌ی نویسنده است یا باید دغدغه‌ی مردم هم در آن لحاظ شود؟ اگر دغدغه و سلیقه‌ی مردم مهم نیست، پس توقع همراه شدن مردم با نویسندگان توقع زیادی است. بی اعتنایی به سلیقه و دغدغه‌ی مردم منجر به بی‌اعتنایی مردم به نویسنده و اثرش می‌شود. از طرفی، نوشتن مطابق با سلیقه‌ی مردم احتمالاً به تولید پاورقی می‌انجامد و پرداختن به دغدغه‌ی مردم احتمالاً دست نویسنده را برای تولید فکر در سطح کلان می‌بندد. تحلیل این مسأله خارج از حوصله‌ی این نوشتار است. ضمن آن که پاسخ به این سؤالات با توجه به رویکرد نویسندگان به ادبیات و مسئله‌ی نوشتن متفاوت است و نمی‌توان پاسخ متقنی به آن داد.

یک پاسخ به “آسیب‌شناسی اقتصاد نشر”

  1. م.نقدپیشه می‌گه:

    با درود.
    لذت بردم از صمیمیت و تشریح خوب مطلب. بنظر می آید جدا از این که دولتی ها باید سیاست های کلان شان را درست کنند. نویسندگان هم باید رفتار خودشان را باز تعریف کنند.
    بدرود.

پاسخ دهید

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما