گفت‌وگو با شاهرخ گیوا، نویسنده‌ی رمان فیل‌ها

برای خلق اثری آبرومند راهی ندارم جز تحقیق و مطالعه

رافعه رستمی

شاهرخ گیوا، نویسنده‌ی رمان‌های «مونالیزای منتشر»، «مسیح، سین، فنجان قهوه و سیگار نیم‌سوخته» و «اندوه مونالیزا» است. مونالیزای منتشر بهترین رمان جایزه‌ی مهرگان ادب شد و در جایزه‌ی واو هم از این رمان تقدیر شد. همچنین این رمان کاندید دریافت جایزه‌ی منتقدان مطبوعات و گلشیری نیز بوده است. آخرین رمان او، فیل‌ها، از طرف انتشارات ققنوس به چاپ رسیده است.

رافعه رستمی

شاید خیلی از خوانندگان رمان فیل‌ها لزوم وجود دو زاویه‌ دید را درک نکرده باشند. ازنظر خودتان، چه ضرورتی داشت داستان با دو نظرگاه روایت شود، با توجه به این‌که پاره‌هایی از روایت در هر دو نظرگاه تکرار می‌شود؟

گویا زاویه‌ی دید رمان فیل‌ها کمی مسئله‌ساز شده است. من هم، در دو سه مصاحبه‌ی قبلی‌ام، کم‌وبیش سعی کرده‌ام به چرایی انتخاب چنین زاویه‌ی دیدی پاسخ بدهم. یکی از این پاسخ‌ها، که کمی مفصل‌تر است، مربوط است به شماره‌ی پنجم مجله‌ی کافه داستان. حالا هم ترجیح می‌دهم ارجاع‌تان بدهم به همان مجله تا هم تکرار مطلب نشود و هم جوابم کمی مفصل‌تر باشد.

در انتخاب زبان روایت کوشیده‌اید ذهن فیروز جناه را بازتاب بدهید یا صرفاً خوش‌آهنگی و بداعت نثر موردنظرتان بوده؟

ریتم نثر، آهنگ یا هر نوع بداعت و صناعتی وابسته به مضمون اثر است. در واقع، همه‌ی این کارها صورت می‌گیرند تا هدف متن، که به‌گمانم انتقال مضمون آن است، برآورده شود. در این مورد هم حتماً تلاش من در این جهت بوده که با استفاده از بداعت و صناعت بتوانم هر‌چه بهتر ذهن و زبان فیروز را بازتاب بدهم. پس در مجموع می‌شود این‌طور گفت که آهنگ و ریتم این اثر، و حتی تمام کنش‌های فیروز، چیزی است در خدمت مضمون و این‌ها نمی‌توانند فی‌نفسه عمل کنند یا حتی مستقلاً ارزش چندانی داشته باشند.

ایده‌ی رمان از کجا آمد؟ با یک تصویر مرکزی (شاید کهنه‌اسکناس‌های نقش‌دار) شروع کردید یا مضمون‌های تاریخی در ذهن داشتید؟

اغلب کارهایی که نوشته‌ام با یک تصویر ذهنی شروع شده‌اند. رمان فیل‌ها هم همین‌طور بوده. در طول عمر، تصاویر بی‌شماری از جلوی چشم‌مان عبور می‌کنند، اما با توجه به نوع شغل یا دغدغه‌هایی که داریم، تعداد محدودی از آن‌ها در ذهن‌مان جاگیر می‌شوند. از این تعداد محدود هم نهایتاً شاید فقط چندتایی از آن‌ها پرورده شوند و کارکرد قابل‌توجهی پیدا کنند. همان‌طور که گفتم، رمان فیل‌ها هم برایم از یکی‌دو تصویر مرکزی که سال‌ها بود کنج ذهنم لانه کرده بود شروع شد. تصویر مردی بسیار چاق و تصاویری از پول‌نوشته‌ها. این دو تصویر در ابتدا هیچ ربطی به هم نداشتند، اما به‌مرور، از میان صدها تصویر شاخص تاریک‌خانه‌ی ذهنم بیرون آمدند و خودی نشان دادند تا چیزی شدند که حالا در داستان هست!

برای نوشتن داستان چه تحقیقاتی کردید؟ از پیش، با مقوله‌ی چاپ اسکناس آشنا بودید یا حین کار به درکی از آن رسیدید؟

از آن دسته نویسنده‌هایی هستم که تجربه‌ی زیسته‌ی اندکی دارند. پس برای خلق اثری آبرومند راهی ندارم جز تحقیق و مطالعه و… در مورد این‌یکی هم همین اتفاق افتاده است. مضاف بر این‌که تابه‌حال نه در هیچ چاپ‌خانه‌ای کار کرده‌ام و نه حتی کلکسیونری را از نزدیک دیده‌ام. جالب این‌که هرچه تقلا کردم، نتوانستم راهی به چاپ‌خانه‌های اسکناس پیدا کنم. علی‌رغم تلاشی که کردم، به‌دلیل دیوارهای امنیتی سفت‌وسخت و بوروکراسی ترسناک چاپ‌خانه‌های اسکناس، عاقبت درمانده شدم و پا پس کشیدم. بعد از آن، چاره‌ای نداشتم جز این‌که منابع موضوعم را از میان کتاب‌ها و تصاویر بیرون بکشم.

اصلی‌ترین و مهم‌ترین دغدغه‌ی فیروز جناه چیست؟ به نظرتان چرا باید سرنوشت فیروز جناه برای خواننده جذاب باشد؟

فکر می‌کنم این سؤالی است که رمان باید به آن جواب بدهد. فقط در همین حد اشاره می‌کنم که فیروز انسان سرگشته و حتی سرخورده‌ای است که در جست‌و‌جوی معنای زندگی است. این‌که چرا او می‌تواند یا باید برای خواننده جذاب باشد برمی‌گردد به طیفی که دنبال چنین ادبیاتی هستند و دغدغه‌هایی دارند نزدیک به فیروز.

در نوشتن رمان فیل‌ها، تحت‌تأثیر نویسنده یا کتاب خاصی بوده‌اید؟

این‌که نویسنده‌ای تحت‌تأثیر نویسنده‌های دیگر یا کتاب‌های دیگر نباشد تقریباً محال است. مثلاً همین الفبایی که می‌نویسم و معنایی که از آن بیرون می‌کشیم وامدار همان کتاب‌ها و معلم‌هایی است که در دوره‌ی دبستان داشته‌ایم. در این رمان هم همین است. بله، این رمان به‌صورت غیرمستقیم از بسیاری از داستان‌هایی که قبلاً خوانده‌ام تأثیر گرفته، اما هرگز نمی‌توانم بگویم فقط فلان کتاب یا فلان نویسنده بوده که در رمان فیل‌ها اثرگذار بوده.

پایان رمان، با توجه به خرده‌داستان آن کلکسیونر صفحه و داستان پدر جناه، قابل‌پیش‌بینی بود. آیا داستان عامدانه چنین پایان یافت یا ناخودآگاه به این سمت رفتید؟

با توجه به چیدمان عناصر داستانی، می‌شود به‌راحتی دریافت که انتخاب چنین پایانی حتماً عمدی بوده است. وقتی چیزی از فیلتر ذهن و زبان عبور می‌کند و به اثری مکتوب بدل می‌شود، دیگر آن مرحله‌ی ناخودآگاهی را پشت ‌سر گذاشته و می‌شود با اطمینان گفت آن پایان، یا هر جای دیگر این داستان، کاملاً به‌عمد چیده و تنظیم شده‌اند.

درحال‌حاضر، مشغول چه کاری هستید؟ همچنان دغدغه‌های فرمی و زبانی فیل‌ها را دنبال می‌کنید یا یک‌سره به اثری دیگر می‌اندیشید؟

تصمیم دارم مدتی (شاید طولانی) از نوشتن و حتی فکر کردن به نوشتن (در قالب داستان) دور شوم. توضیح چرایی این تصمیم بماند برای فرصتی دیگر. کسی چه می‌داند؟ شاید من هم مثل فیروز جناه کلکسیون کلمات و داستان‌هایم را دور بریزم!

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما