گفت‌وگو با پیمان خاکسار، مترجم رمان جزء از کل

جزء از کل باورهایم را تغییر داد

سحر سخایی ـ هنگامه مظلومی

در بازار کساد نشر و کتاب ایران، همین که اولین کتاب یک نویسنده‌ی بی‌نام‌ونشان برای مخاطب ایرانی ظرف کمتر از چند ماه به چاپ سوم و چهارم برسد، به‌تنهایی کافی‌ست تا تأملی کنی و دنبال این رمز محبوبیت باشی. جزء از کل شروعی طوفانی و ایده‌آل داشت، اما این شامل بیشتر آثاری‌ست که وجه اشتراک همه‌شان نام پیمان خاکسار مترجم است، کسی که بیش از هر چیز به نظر می‌رسد دنبال رگه‌های تلخ طنز در آثار ادبی‌ست و موفقیتش را هم مدیون رسیدن به جهان و زبانی‌ست که این ویژگی را رعایت و حفظ می‌کند. خاکسار، با پیشینه‌ی تدوینگری، کلمه‌ها را مثل تصویر در خدمت رسیدن به یک فیلم سینمایی قابل‌قبول کنار هم می‌نشاند و معمولاً هم نتیجه‌ی کار مخاطبی‌ست که با تلخی و حس رضایت، کتاب را می‌بندد و نفس عمیق می‌کشد. با او به بهانه‌ی کتاب تولتز به گفت‌و‌گو نشستیم و پیشاپیش امیدواریم این گفت‌و‌گو برای ترجمه‌های آینده‌ی خاکسار، و به‌خصوص کتاب دوم تولتز، تکرار شود.

سحر سخایی هنگامه مظلومی

در حال حاضر شما از پرکارترین مترجمان در حوزه‌ی ادبیات هستید. وقتی در نمایشگاه کتاب امسال به غرفه‌ی نشر چشمه رفتم و کتاب‌های شما را یک‌جا دیدم، از خودم پرسیدم چه‌طور می‌شود این‌همه کار کرد. حالا از خود شما می‌پرسم. جریان کتاب‌های خوب متعددی که پشت‌سر‌هم با ترجمه‌ی شما به چاپ می‌رسند چیست؟ سرعت خودتان بالاست یا این‌که از تکنیک و شیوه‌ی خاصی استفاده می‌کنید؟ یا این‌که شبانه‌روز و بی‌وقفه کار می‌کنید؟

ببینید، سرعت من خیلی هم بالا نیست. شما در مقایسه با بقیه‌ی مترجمان به این نتیجه رسیده‌اید که سرعت من بالاست. تمام ترجمه‌های مرا کنار هم بگذارید می‌شود حدود ۴۰۰۰ صفحه. حساب که کردم متوجه شدم بازده کارم، براساس مدت‌زمانی که مشغول ترجمه هستم، روزی کمتر از دو صفحه است. واقعاً کسی که روزی کمتر از دو صفحه ترجمه می‌کند پرکار به حساب می‌آید؟ ضمناً من عاشق ادبیات هستم. عاشق کارم هستم. دوست دارم آثار درجه‌ یک بیشتری ترجمه کنم. الان که نگاه می‌کنم، با خودم می‌گویم کاش بیشتر از روزی دو صفحه ترجمه کرده بودم. همیشه سعیم بر این است که بیشتر وقت مفیدم را در روز به ترجمه اختصاص دهم. شب‌ها به‌هیچ‌عنوان ترجمه نمی‌کنم چون آدم شب نیستم.

شما تدوینگر سینما هم هستید. وقتی به فرایند انتخاب راش‌ها و تبدیل شدن‌شان به یک فیلم منسجم نگاه می‌کنم، آن را بی‌شباهت به فرایند انتخاب کلمات و معادل‌سازی در کار ترجمه نمی‌یابم. خود شما این ارتباط را چگونه توصیف می‌کنید و تأثیرگذاری و تأثیرپذیری این دو را در کار خود چگونه می‌بینید؟ (منظورم از شباهت تدوین و ترجمه این است که هر دوی این کارها با آثاری سروکار دارند که توسط کس دیگری خلق می‌شوند و در دست شما تبدیل به یک خوانش نو از اثر می‌شوند.)

حرف شما کاملاً دقیق و درست است. این دو کار بسیار به هم شباهت دارند. خودم هم به این شباهت فکر کرده بودم. چیزی که گاهی در ترجمه‌ها آزارم می‌دهد عدم وجود پیوستگی (coherence)در جملات، خصوصاً در دیالوگ‌هاست. تدوینگر فیلم تمام تلاشش این است که انسجام فیلم را حفظ و هر چیز اضافه‌ای را که به روند فیلم لطمه می‌زند حذف کند. مترجم هم باید ارتباط تماتیک میان تک‌تک جملات را به طور کامل درک کند تا جمله‌ای وسط جملات دیگر نامفهوم و بی‌ربط به نظر نیاید.

بیشتر آثاری که ترجمه کرده‌اید رگه‌های طنز دارند. آیا این ویژگی یک معیار برای انتخاب کارهای‌تان است؟ به‌طورکلی، می‌خواهم بدانم سیاست‌تان در گزینش کتاب‌ها چیست؟ چه چیزهایی را در نظر می‌گیرید و اولویت‌های‌تان کدام است؟ جریان‌سازی؟ معرفی نویسندگان خاص؟ سلیقه‌ی مخاطب و بازار فروش؟

این رگه‌ی طنز که به آن اشاره می‌کنید برایم بسیار مهم است. اگر اثری طنازی نداشته باشد، خیلی درگیرم نمی‌کند. بازی‌گوشی را در هر هنری می‌پسندم. سینما، موسیقی، ادبیات. سیاست به‌خصوصی ندارم. کتاب را باید بپسندم، باید هیجان‌زده‌ام کند، باید تکانم بدهد، احساس کنم با اتفاق جدیدی مواجه شده‌ام. تمایلی به ترجمه‌ی آثار نویسندگان مشهور در ایران ندارم، چون می‌دانم وارد رقابتی غیرسازنده می‌شوم. ترجیحم معرفی نویسندگان جدید و ناشناخته در ایران است. یک‌بار خواستم یکی از رمان‌های ترجمه‌نشده‌ی ونه‌گات را ترجمه کنم. چند فصل پیش رفتم ولی پشیمان شدم و رهایش کردم و رفتم سراغ شاگرد قصاب. جالب این‌که چند ماه بعد، کتاب ونه‌گات به قلم مترجمی دیگر منتشر شد.

و اما جزء از کل ، کتابی این‌چنین حجیم که فروش بسیار بالایی داشت. فکر می‌کنید چه ویژگی‌ها و عواملی در این موفقیت دخیل بودند؟ درون‌مایه‌های فلسفی کتاب یا چیزهای دیگر؟

جزء از کل  رمانی‌ست که حتی حرفه‌ای‌ترین رمان‌خوان‌ها را هم حیرت‌زده می‌کند. اولین‌بار که شروع به خواندن کتاب کردم ــ حدود پنج سال پیش ــ هر چند جمله را که می‌خواندم بلند می‌شدم و در خانه راه می‌رفتم تا هیجانم را سرکوب کنم. فقط درون‌مایه‌ی فلسفی‌اش نیست. جزء از کل رمانی‌ست پرماجرا. خود تولتز می‌گوید هم تحت‌تأثیر توماس برنهارد بوده هم ریموند چندلر. هم لویی فردینان‌سلین، که در کتاب هم به او ادای دین کرده، هم وودی آلن. هم از سنت رمان اروپایی تأثیر گرفته هم از سنت رمان امریکایی. در این کار بسیار هم موفق است. یک رمان پلیسی معمایی پرماجرا و نفس‌گیر و به‌شدت فلسفی. برقرار کردن توازن بین تمام این‌ها کار هرکسی نیست.

کتاب ارجاعات بسیاری به فرهنگ استرالیایی دارد و در بسیاری موارد، داستان و اتفاقاتش در پیوند با واکنش‌های روانی ـ فرهنگی استرالیایی‌ها روایت می‌شود. از این حیث، شما برای نزدیک شدن به جغرافیا و فضای فرهنگی داستان چه کردید؟

اتفاقاً جزء از کل خیلی هم استرالیایی نیست. تولتز از اصطلاحات مختص کشور خودش کمتر بهره برده تا خواندن کتابش برای بقیه‌ی انگلیسی‌زبان‌ها دشوار نشود. هر جا که حس کردم کتاب ارجاعی درون‌فرهنگی دارد، سعی کردم پانویس بگذارم تا خواننده با موضوع طرح‌شده آشنایی مختصری پیدا کند.

جزء از کل چه ویژگی‌هایی دارد که آن را برای شما ارزشمند می‌کند؟ یعنی اگر بخواهید خواندنش را به کسی توصیه کنید، در موردش چه می‌گویید؟

جزء از کل برای خودم کتابی بود که بعضی از باورها و عقایدم را تغییر داد. یک مثال می‌زنم. من همیشه پیگیر اخبار بودم. سایت‌های خبری را می‌خواندم. اتفاقات روز را دنبال می‌کردم. استیو تولتز در این کتاب چنان برایم ماهیت رسانه‌ها را زیر‌سؤال برد که یک روز متوجه شدم دیگر علاقه‌ای به پیگیری هیچ خبری ندارم! الان هنوز هم همان طور است. گاهی کسی سؤالی راجع به یک مسئله‌ی مهم روز از من می‌پرسد و بعد از این‌که متوجه می‌شود هیچ‌چیز راجع به ماجرا نمی‌دانم تعجب می‌کند. جزء از کل تا این‌حد تأثیرگذار و قانع‌کننده است.

در حال حاضر مشغول به ترجمه‌ی چه اثر یا آثاری هستید؟ کتاب دوم تولتز با عنوان Quicksand را برای ترجمه‌های آتی در نظر دارید؟ اگر کتاب را خوانده‌اید، در امتداد فضا و سبک جزء از کل است یا متفاوت از آن؟

من الان ترجمه‌ی رمان برفک (White Noise) دان دلیلو را به اتمام رسانده‌ام و مشغول بازخوانی‌اش هستم. Quicksand را هنوز کامل نخوانده‌ام، ولی قطعاً ترجمه‌اش می‌کنم. راستش هم شبیه جزء از کل هست، هم نیست. شخصیت اصلی‌اش بدبین و کلبی‌مسلک است، مثل مارتین دین. ولی ازلحاظ ساختاری متفاوت است. مثل جزء از کل قصه‌گو نیست. روایت مدرن‌تر و رهاتری دارد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما