گفت‌وگو با استیو تولتز

نگاه شخصیت‌هایم به چیزها نگاه خود من است

ترجمه‌ی وحید جمالی

جزء از کل رمان سرگرم‌کننده و تأثیرگذاری است با تعداد زیادی شخصیت که در مرکز آن‌ها مارتین و جسپر دین قرار دارند، پدر و پسری که نگاه ویژه‌شان به زندگی از آن‌ها دشمنانی بی‌رحم و دوستانی وفادار ساخته است. چطور ایده‌ی رابطه‌ی صمیمی و درعین‌حال پرتنش بین آن‌ها به ذهن‌تان رسید و فکر می‌کنید رمان به‌طور کلی درباره‌ی روابط پدر و فرزند چه موضعی دارد؟

ایده‌ی ارتباط مارتین و جسپر دین از چند دغدغه‌ی همزمان می‌آید که دوتای عمده‌ی آن‌ها کنجکاوی من هستند. یکی درباره‌ی احساس کودکانی که رسانه‌ها پوست والدین‌شان را زنده‌زنده کنده‌اند و یکی هم این‌که چطور فرزند یک شورشی خودش هم طغیان می‌کند. ابتدا قصد من این نبود که چیزی درباره‌ی روابط پدر و فرزند بگویم، ولی در طول نوشتن کتاب، دوراهی‌های دشوار مارتین در بزرگ کردن پسرش برایم جالب شد: چطور باید انسان دیگری را تعلیم بدهی تا بتواند خودش باشد؟ آیا سعی می‌کنی خصوصیاتی از خودت را که به‌شان افتخار می‌کنی به آن‌ها منتقل کنی، حتی اگر بدانی که همان‌ها تو را بدبخت کرده‌اند؟ چه‌کار می‌کنی وقتی برای نظام آموزشی ارزشی قایل نیستی ولی زمان یا انرژی این‌که خودت آموزش فرزندت را به عهده بگیری نداری؟ چاره چیست وقتی نمی‌خواهی فرزندت دنباله‌رو دیگران باشد ولی می‌دانی که متمایز بودن دستورالعمل بدبختی است؟ این سؤالاتی که جواب روشنی ندارند مارتین را ذله کرده است.

شما در سیدنی استرالیا به دنیا آمده و بزرگ شده‌اید. در پاریس، بارسلونا، سن‌فرانسیسکو، مونترال و نیویورک هم بوده‌اید. این مسافرت‌ها چه‌قدر به شکل دادن ایده‌ی اصلی رمان، که در آن جسپر و مارتین قدم در راه بدبختی‌های‌شان می‌گذارند، کمک کرد؟

قسمت عمده‌ی مکان داستان در استرالیا می‌گذرد، دوری از استرالیا به من اجازه داد تا با وضوح بیشتری به آن‌جا فکر کنم. بخش خیلی کمی از تجربیات واقعی من توی رمان آمده. کار کاملاً محصول تخیلات است، ولی زندگی خارج از کشور تأثیر زیادی در خلق این کتاب داشت. تنها زندگی کردن در شهری که هیچ‌کس را نمی‌شناختم، تلاش برای ایجاد ارتباط در فرهنگی بیگانه با زبانی که خیلی کم بلد بودم، همه‌وهمه به فرآیند خلاقه‌ی من کمک کردند. دور بودن از وطن، جایی که از عادات آشنای زندگی خبری نیست، فضایی برای نفس کشیدن قوه‌ی تخیل ایجاد می‌کند.

شما هم مقاله‌نویس در یک مجله‌ی فیلم در استرالیا بوده‌اید و هم چند نمایش‌نامه و فیلم‌نامه نوشته‌اید. چه چیزی شما را به سمت نوشتن رمان برد؟ کدام نویسندگان روی شما تأثیر داشته‌اند؟

این‌طور نبود که همیشه بخواهم نویسنده شوم، ولی همیشه می‌نوشتم. وقتی بچه بودم یا دوره‌ی نوجوانی شعر و داستان کوتاه نوشته‌ام، چند‌تا هم رمان شروع کردم که در هیچ‌کدام بیشتر از دو فصل و نیم دوام نیاوردم. بعد از دانشگاه برگشتم سراغ نوشتن. برنامه‌ی مشخصی نداشتم جز این‌که سعی کنم کمی درآمد از شرکت در مسابقات داستان کوتاه و جوایز فیلم‌نامه‌نویسی و چیزهای شبیه این جمع کنم. همین سال‌ها بود که آرام‌آرام به مسیر نوشتن قدم گذاشتم. مدام کار عوض می‌کردم و از این شاخه به آن شاخه می‌پریدم. کم‌کم برایم روشن شد کار دیگری نیست که بتوانم به‌خوبی نوشتن انجام بدهم. پس قدم منطقی بعدی نوشتن رمان بود. فکر می‌کردم که یک سال طول بکشد ولی تقریباً چهار سال شد. کسانی هم که ازشان تأثیر گرفته‌ام کنوت هامسون، لویی‌فردینان سلین، جان فانته، وودی آلن، تامس برنارد و ریموند چندلر هستند.

ستون نقد کتاب‌های مهم مجله‌ی Booklist درباره‌ی جزء از کل می‌گوید: «ورای همه‌ی اتفاقات پر‌تب‌وتاب، رمان به‌طور دیوانه‌واری فلسفی است… تولتز تأملاتی را درباره‌ی آزادی، روح، عشق، مرگ و معنای زندگی چاشنی رمان کرده است.» جهان‌بینی شخصیت‌های داستان تا چه اندازه جهان‌بینی خود شما را بازتاب می‌دهند؟ شما امیدوارید که رمان از وضعیت بشر بگوید؟

بازتاب جهان‌بینی من در شخصیت‌ها خواهی‌نخواهی بستگی به این دارد که شما چه روزی این سؤال را از من بپرسید، این سؤال را صبح آن روز از من بپرسید یا بعدازظهر و این‌که من در آن لحظه احساس خوش‌بینانه‌ای دارم یا بدبینانه و به همین ترتیب این‌که در آن لحظه من نسبت به خودم خوش‌بین هستم و به جهان بدبین یا نسبت به خودم بدبین هستم و به جهان خوش‌بین. بعید است بتوانم جوابی برای این سؤال شما پیدا کنم که در روزهای متوالی ثابت بماند. نگاه اغلب شخصیت‌های من اغراق‌شده‌ی نگرشی است که خودم هم با آن موافقم و البته نگاهی است که معتقدم عکسش هم دقیقاً به همان اندازه درست است.

آن‌چه امیدوارم رمان درباره‌ی موجودیت انسان بگوید به‌صراحت از زبان شخصیت‌هایم گفته شده. مثلاً مارتین می‌گوید: «توی دنیا چهار مدل آدم داریم: کسانی که دائم تو فکر عشق هستند و کسانی که اون عشق رو دارند، کسانی که وقتی بچه‌اند به عقب‌افتاده‌ها می‌خندند و کسانی که تو سن بلوغ و پیری به عقب‌افتاده‌ها می‌خندند.» در همین حال جسپر از بی‌تفاوتی انسان می‌ترسد. او می‌گوید: «تو نباید جلوی کسی زمین بخوری چون طرف ککش هم نمی‌گزه.» مارتین اعتقاد دارد هدف زندگی انسان آزاد بودن است، هرچند خودش هیچ‌وقت واقعاً به این آزادی نمی‌رسد. جسپر از ترس‌های پدرش می‌ترسد. کتاب پر است از نگاه شخصیت‌ها به تجربیات انسان.

منبع:

https://www.bookbrowse.com/author_interviews/full/index.cfm/author_number/1537/steve-toltz

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما