بازخوانی اسناد تاریخی با لنزهای مینیاتوری

آویختن به واقعیت

آروین آبدرم

دانیلو کیش، در ایران نام آشنایی نیست. حتی در غرب هم آن‌گونه که شایسته‌ی هنرمندی چون اوست هرگز مورد توجه قرار نگرفته است. با این همه، او هواخواهان سرشناسی دارد: سوزان سانتاگ، میلان کوندرا، جوزف برودسکی، خوان گویتیسولو و فیلیپ راث همگی با ستایش و احترام نام او را بر زبان و کاغذ جاری ساخته‌اند. شهرت بین‌المللی کیش نیز مانند بسیاری دیگر از نویسندگان اروپای مرکزی در نیم قرن دوم، مرهون تلاش‌های فیلیپ راث در مطرح‌کردن آثار ادبی این بخش متلاطم اروپا بوده است. با این حال، کیش از خوش‌شانسی کوندرا، کلیما، پیترناداس و ایمره کرتیس بی‌بهره بود. شاید بخشی از این به‌حاشیه‌رفتن مربوط به غرابت تفکر و بافت منحصربه‌فرد آثار کیش باشد اما بی‌تردید بیشترین نقش را در این نسیانِ رازآمیز، پس‌زمینه‌‌ی محیطی و خاستگاه او ایفا کرده است. پس از فروپاشی کمونیسم، تقریباً همه‌ی کشورهایِ به‌درآمده از زیر یوغ آن، مجال عرض اندام یافتند اما یوگسلاوی نه‌تنها فرصت تطهیر خود را پیدا نکرد که در دهه‌ی ۹۰ تن به آخرین ننگ قرن بیستم داد. نکبت نسل‌کشی و بدنامیِ یوگسلاوی دامن کیش را هم ناخواسته آلود.

   کیش در سال ۱۹۳۵در شهر چندنژادی سوبُتیتسا در مرز یوگسلاوی و مجارستان به دنیا آمد. پدرش از مهاجران مجاری بود که در پی فروپاشی امپراتوری اتریش–مجارستان به میانه‌ی اروپا نقل مکان کرده بودند. با هجوم نازی‌ها به یوگسلاوی، خانواده‌ی یهودتبار کیش برای حفظ جان او، دانیلو را به‌صورت رسمی غسل تعمید دادند. بعد از مرگ پدر در اردوگاه‌های نازی، کیش همراه با مادر زادگاه خود را به مقصد سیتینه (موطن مادرِ صربش) ترک کرد و این‌چنین بی‌واسطه و سردرگم در مواجهه با فرهنگ و هویتی دیگر قرار گرفت. نفوذ استالینیسم از یک سو و رستاخیز دوباره‌ی ناسیونالیسم صرب از سویی دیگر عمیقاً زندگی و اندیشه‌ی کیش را در سنین جوانی تحت‌تأثیر قرار داد.

   کیش سال‌های بعد را به‌عنوان دانشجو و سپس استاد در دانشگاه بلگراد و بعدها در فرانسه سپری کرد. حاصل این سال‌های ناآرام آثار زیادی است که می‌توان در میان آن‌ها به مزامیر ۴۴؛ باغ، خاکستر؛ الکترا؛ ساعت شنی؛ گورخانه‌ای برای بوریس داویدویچ و دایره‌المعارف مردگان اشاره کرد. دانیلو کیش سرانجام در سال ۱۹۸۹ در پاریس، ۲۴ روز پیش از فروریختن دیوار برلین، جان سپرد.

گورخانه‌ای برای بوریس داویدویچ

«گورخانه‌ای برای بوریس داویدویچ» در سال ۱۹۷۶ با یک توضیح تکمیلی به شرح «هفت گفتار از یک سرگذشت مشترک» انتشار یافت. چنان که از عنوان فرعی کتاب برمی‌آید ما با یک مجموعه داستان روبرو هستیم. حتی نحوه‌ی فصل‌بندی گفتارها، خط سیر داستانی، شخصیت‌ها، زمان و مکان و ماجراهای منفک هر کدام از گفتارها همین امر را اثبات می‌کند. اما در ورای همه‌ی این پیش‌فرض‌ها یک چیز وجود دارد که باعث می‌شود لحظه‌ای در موجودیت کتاب به‌عنوان مجموعه داستان تردید کنیم: مضمون مشترک. مضمون مشترک نه تحت سیطره‌ی یک مفهوم کلی که نهایتاً یک‌دستی فضای داستان‌ها را تحکیم می‌کند که به مثابه بستری نشانه‌دار که مشخص‌کننده‌ی جایگاه هفت قطعه‌ی پازل در پیکره‌ی روایت است. هر کدام از داستان‌ها موضوعی متفاوت را دنبال می‌کند، شخصیت‌های متفاوتی دارد و زمان و مکان وقوع رویدادها گاه به فاصله‌ی صدها کیلومتر و صدها سال است. با این‌حال، همین مضمون مشترک که کنکاشی هستی‌شناختی در مفهوم قدرت است به این گفتارهای مستقل وحدت فصول یک رمان را می‌بخشد:

گفتار اول با نام «دشنه‌ای با دسته‌ای از چوب رُز» به خواننده معرفی می‌شود؛ شرح تبدیل‌شدنِ خیاطی دون‌پایه به یک انقلابی متعهد و سپس سلاخی بی‌رحم. میکشا شاگرد مستعد خیاطی است که می‌تواند در فاصله‌ی روشن و خاموش شدن کبریتی یک دکمه‌ی پالتوی نظامی بدوزد. این استعداد اما خیلی زود در سایه‌ی تاریک‌اندیشی و قساوت هولناک ذاتی او محو می‌شود. مطرود شدنش از اجتماع او را به دامان انقلاب می‌کشاند و جذبه‌ی انقلاب از او قاتلی متعهد می‌سازد که می‌تواند در شاعرانه‌ترین مکان ممکن، در حالی‌که گل میخک قرمزی بر کلاه دارد دل و روده‌ی قربانی بی‌دفاع را با آرامش بیرون بکشد و جای آن‌را با سنگ‌های سفید و زیبا پر کند.

گفتار دوم، «ماده‌خوکی که خوکچه‌های خود را می‌خورَد» به زندگی جوان ایرلندی آرمان‌خواهی می‌پردازد که سودازده‌ی رؤیا‌های خویش، مام وطن را ترک و به معرکه‌ی اسپانیای فرانکو پا می‌گذارد. ورسکویلس ساده‌دل در پی گزارشی به مافوق خود درباره‌ی جاسوسی جبهه‌ی شوروی از آزادی‌خواهان، مورد غضب قرار می‌گیرد و به‌این‌ترتیب سر از اردوگا‌هی در قزاقستان درمی‌آورد.

«شیرهای ساختگی» روایت نمایشی مضحکی است که دستگاه تبلیغات شوروی برای تحت‌تأثیر قرار دادن ادوار اریو، دولتمرد سوسیالیست-مسیحی فرانسوی به‌منظور مشروعیت‌دادن به وقایع اکراین ترتیب می‌دهد. در این کارزارِ کمیک (کمیک وحشت) آ.ای.چلیوستنیکف، روزنامه‌نگار، بازیگر تئاتر، کمیسر سیاسی و مأمور ویژه‌ی تبلیغات به هیئت کشیشی درمی‌آید تا زندگی آزاد مذهبیون را در نظام کمونیستی پیش چشمان اریوِی متحیر به تصویر بکشد.

در گفتار چهارم، «چرخش جادویی ورق‌ها»، زندگی و مرگِ پوچ دکتر کارل تاوبه، نویسنده و مخالف سیاسی زیر ذره‌بین قرار می‌گیرد. از روزهایی که در کسوت روزنامه‌نگار و نویسنده افشا و تبیین می‌کرد تا هنگامی که در اردوگاه‌های برف‌گرفته، جان بیماران و مجروحان را نجات می‌داد. سال‌ها بعد تاوبه از اردوگاه بیرون می‌آید اما سرانجام همین پیوند به گذشته جان او را می‌گیرد. سرنوشت دکتر تاوبه را ورقه‌های قمار دو تبهکار (برنده: کین به دل گرفته از تاوبه، بازنده: مأمور اجرای حکم) رقم می‌زند.

گفتار پنجم، هم‌نام کتاب است. در این داستان پرده از چهره‌ی یک انقلابی ضدتزاریِ ناآرام به نام بوریس.داویدُویچ.نوسکی برانداخته می‌شود. نوسکی از تبار انقلابی‌های کلاسیک است، از همان‌ها که بی‌عدالتی را حتی در رژیم محبوب برنمی‌تابند. این شورش به درگیری ثانویه و رویارویی با دوستان سابق می‌انجامد و بعد از مدت‌ها ستیزِ مخفیانه نوسکی به دام می‌افتد. اما این پایان کار نیست. مرگ چهره‌ی قهرمانان را جاودانه می‌کند. در نتیجه این‌بار نیرویی دیگر وارد می‌شود که سعی در تحریف سبقه‌ی نوسکی و در نهایت حذف او از تاریخ دارد: فدیوکین (فدیوکینِ بازجو که زمانی مرید نوسکی بود). از این پس داستان به کارزار نبردی تن به تن، ایدئولوژیک و هستی‌شناختی کشیده می‌شود که بین دو اندیشه (بازجو و بازگو) در جریان است. دو اندیشه که نمی‌توان به‌راحتی هیچ یک را بر خطا دانست.

«سگ‌ها و کتاب‌ها» نامتعارف‌ترین فصل این رمان است، از آن رو که زمان و مکان وقوع رویدادها با سایر فصول رمان یکی نیست. داستان در قرن ۱۴ میلادی و در فرانسه روی می‌دهد. آن‌جا که بر حکم اسقف اعظم، یهودیان می‌بایست بین مسیحی‌شدن و نیست‌شدن یکی را برگزینند. تمرکز داستان بر روند مباحثه و محاکمه‌ی باروخ داوید نویمان، یهودی پیشین است که بر اثر فشار و زور دستگاه حاکم به مسیحیت روی نهاده. (نویسنده در تذکره‌ای در آخر فصل شباهت‌های تقریباً جادویی این فصل با فصل پنجم را آشکار می‌کند.)

و سرانجام گفتار آخر، «زندگینامه‌ی کوتاه آ.آ.دارمُلاتف» به زندگی شاعر انقلابی کم‌اهمیتی به این نام می‌پردازد که خود را غرق محافل ادبی و سیاسی آن روزگار (روزگاری که انقلاب نیازمند شاعران بود) می‌کند و مرگش نه مرگی جاودان‌ساز که ساده و نسیان‌پذیر بر اثر بیماری است.

فرم

«گورخانه‌ای برای بوریس داویدویچ» در سال ۱۹۷۶ انتشار یافت. سه سال پس از آن، میلان کوندرا با انتشار «کتاب خنده و فراموشی» عملاً به دوره‌ی دوم سبک شخصی خود پا گذاشت. سال ۱۹۷۵، ایمره کرتیس رمان «بی‌سرنوشت» را نوشت. کمی پیش‌تر، یوزف اشکفورتسکی «بازی معجزه‌ها» را در ۱۹۷۲ در کانادا منتشر کرد. و حدود یک دهه بعد پتر ناداس با رمان «کتاب خاطرات» نام خود را بر سر زبان‌ها انداخت. رمان کوندرا آمیزه‌ای است حیرت‌آور از داستان، خاطرات شخصی، روایت رویدادهای تاریخی و تفکرات فلسفی. در «بی‌سرنوشت» اگرچه تمرکز رمان بر زندگی نوجوانی یهودی در دوران تک‌تازی نازی‌هاست اما این پیکره با مجموعه‌ای از مقالات و یادداشت‌ها تکمیل می‌شود. اشکفورتسکی در «بازی معجزه‌ها» دست به ساختن کولاژی کنایه‌آمیز درباره‌ی آدم‌های دخیل در (و نیز در حاشیه) بهار پراگ می‌زند، و «کتاب خاطرات» پتر ناداس، سفری است سرخوشانه بین زمان‌ها و مکان‌ها، داستان‌ها و سرنوشت‌ها و واقعیات و خیال‌ها، بی‌آن‌که چیزی به عنوان تنه‌ی داستان در آن خودنمایی کند. همه‌ی این آثار با وجود گوناگونی‌های بسیار در مضمون و فرم، یک نقطه‌ی اشتراک اساسی با هم دارند و آن طغیان بر علیه حاکمیت story (زنجیره نامتقاطع رویدادها استوار بر قاعده‌ی عِلّی) است. هیچ یک از این رمان‌ها خود را مقید به گام برداشتنِ صرف در مسیر داستان نکرده‌اند. در هر کدام از این آثار نویسنده حق خروج از داستان را در هر لحظه برای خود قائل است. «گورخانه‌ای برای بوریس داویدویچ» هم بر همین اصل استوار است. رمان، در نگاه اول بیش از هر چیز به یک گزارش می‌ماند (منهای نثر گرم، تپنده و گاهی آرکائیک کیش که در تضاد کامل با نثر ژورنالیستی است). کیش ترجیح می‌دهد به‌جای استفاده از تمثیل و کنایه و طنز مستقیم و رودررو به مصاف تاریخ و سیاست برود. در درجه‌ی بعد چیزی که جلب توجه می‌کند بافت هندسی آن است: نخست، هفت گفتار که هر گفتار خود دارای چندین قسمت است و هر قسمت عنوان مستقل خود را داراست. با این‌حال، این قسمت‌ها دارای کارکرد یکسانی در روایت نیستند. برخی از آن‌ها روایت‌های داستانی‌اند، برخی دیگر مدارک، یادداشت‌های شخصی، خاطرات، تصاویر، صورت‌جلسه‌ها، بریده‌ی کتاب‌ها و جراید و نقل‌قول‌های مستقیم. با کمی احتیاط می‌توان گفت که کیش رمانی خیال‌پردازانه از اسنادی واقعی (و بندرت خیالی) پدید آورده است. البته این امر چندان بی‌خطر نبود. جدا از غرابت فرمیک اثر، منتقدی او را به سرقت ادبی از کتاب مشهور «هفت‌هزار روز در سیبری» متهم کرد (همان اتهامی که نیم قرن پیش به جان دس پاسوس زده شده بود). موضوعی که باعث شد کیش در دفاع از خود کتاب «درس آناتومی» را منتشر کند.

اروپای مرکزی

سوزان سانتاگ می‌گوید: «فرم یک اثر هنری بیش‌ از آن‌که وابسته به سبک مؤلف باشد تابع ضرورت‌های محیطی و تاریخی است». هنگامی که به ادبیات اروپای مرکزی به‌خصوص در یک قرن اخیر نگاه می‌کنیم می‌بینیم که نویسندگان این جغرافیا همواره دست به نوگرایی‌های عظیم فرمیک زده‌اند. این به خودی خود ناشی از روحیه‌ی هنری بازیگوشانه‌ و طبع کنکاش‌گرانه‌ی اهالی این منطقه نیست. به چیزی بس ژرف‌تر مربوط می‌شود: تاریخ پر آشوب اروپای مرکزی دیگر در چارچوب فرم‌های سنتی پیشین روایت‌ناپذیر بود. این واقعیتی است که نویسندگان اروپای مرکزی به خوبی دریافتند. بنابراین دست به کنکاش برای یافتن فرمی نو زدند تا از طریق آن بتوانند در ماهیت وجودی مفاهیمی همچون نسل‌کشی، انکار هویتی، مرگ وطن و فشار کور تعمق کنند. فرمی که در مطابقت کامل با زندگی و سرشت آن‌ها بود. با این‌حال کیش، کوندرا، ناداس، کرتیس، اشکفورتسکی در کنار دیگرانی مانند کلیما، کاداره و هرابال نه آغازگران این راه که تنها پیرو نسلی‌اند که نیم قرن پیش در این خاک زندگی کرده و مرده بودند. نسلی که از میان آن‌ها می‌توان به بروخ، موزیل، برونو شولتز، گومبرویچ، ونکورا و البته کافکا اشاره کرد.

   وقتی در ادبیات سخن از یک نسل به میان می‌آید بی‌درنگ نسل طلایی آمریکای لاتین در دهه‌ی ۶۰ به ذهن متبادر می‌شود. اینان در روزگاری می‌زیستند که جولان‌گاه حکومت‌های خودکامه بود و تلاش‌های آزادی‌خواهانه یکی پس از دیگری سرکوب می‌شد. نوشتن در چنین فضایی طبعاً هزینه‌بردار بود. اما آن‌ها راه خود را یافتند. راهی استعاری و کم‌هزینه که به خیال منتهی می‌شد. البته نه خیالی افسارگسیخته و وارداتی که خیالی بومی که قرن‌ها در آن خاک ریشه کرده و بالیده بود. شاید به‌خاطر همین آشنایی دیرپا بود که این پناه‌گاه جدید هم نویسندگان عمیقاً لاتینی (مارکز، آستوریاس، کارپانیته) و هم آن‌هایی که دل در گرو سنت رمان اروپایی داشتند (ساباتو، کورتاسار) را سخت تحت‌تأثیر قرار داد. درست به موازات این نسل، نسلی دیگر در قلب اروپا (اکثریت‌شان در زندان و تبعید و اقلیتی در اتاق‌های‌شانْ تحت‌فشار) شروع به نوشتن رمان‌هایی کردند که به همان اندازه عظیم و (به اندازه‌ی عظمت‌شان) پرهزینه بود. راهی که آن‌ها برای روایت آن‌چه بر سرشان رفته بود یافتند صد و هشتاد درجه با ترفند لاتینی‌ها تفاوت داشت. مأخذ اندیشه‌ی آن‌ها استناد به واقعیت بود. و از دریچه‌ی این واقعیت بود که توانستند جهان خیالی خود را تار به تار و پود به پود ببافد. کیش، بی‌تردید یکی از شاخص‌ترین اعضای این نسل است، و شاید حتی بتوان گفت بدبین‌ترین‌شان. او در مصاحبه‌ای پیش از مرگش چنین می‌گوید: «ممکن است این بدبینی ]ذاتی[ دلیلی باشد بر این‌که چرا کتاب‌های من به اندازه‌ی آثار دیگر نویسندگان محبوب نیست». با این همه، این بدبینیِ پس‌زننده مختص دانیلو کیش نیست، می‌توان به آسانی رگه‌هایی از تاریک‌اندیشی و اخم را در آثار همه‌ی نویسندگان اروپای مرکزی، حتی ولنگارترین‌شان (هاشک) دید و این به آن خاطر است که این نویسندگان در خاک اروپای مرکزی رشد کرده و بالیده‌اند. خاکی که اساس و بنیان آن بر تردید و شکاکیت اروپایی استوار شده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما