درباره‌ی دانیلو کیش

زندگی‌های خیالی‌واقعی

نوربرت چارنی/ ترجمه‌ی آروین آبدرم

رمان‌های اروپای مرکزی در دهه‌ی بیست را می‌توان با بی‌طرفی‌شان، تن‌زدن از لحن غنایی و اهمیتی که به آیرونی می‌دادند، شناخت.

   مسئله‌ی بی‌طرفی را بیشتر از هرچیز دیگری می‌توان در توصیف رویدادها دید. جزئیات، دیگر مانند آثار بالزاک نشانگر هویت اجتماعی نبودند، بلکه معیارِ خودآگاهی‌اند؛ روشی برای دریافتن جهان. بنابراین شخصیت‌های داستان‌های هرمان بروخ[۱] و رابرت موزیل[۲] را می‌توان با ارزش‌های نامفهوم و ناملموس‌شان توجیه کرد. گرچه این ویژگی در رمان‌های اروپای مرکزی مانند دانش و فلسفه وین، به دنبال مرز‌های زبان هم می‌رود.

کافکا، بهترین مثال برای جبهه‌گیری علیه لحن غنایی است. هرقدر هم که سرنوشت گرگور سامسا و یوزف.ک تراژیک باشد، نویسنده تا جایی که امکان دارد از زبانی ساده استفاده می‌کند تا آن‌ها را از موج ترحم دور نگه‌ دارد: «او مُرد، مثل یک سگ»[۳]. این جمله به اندازه‌ی کافی می‌تواند ابهت مرگ و جاودانگی پس از آن را مخدوش کند. آیرونی نه فقط مختص ادبیات که یکی از خصوصیات ذاتی اروپای مرکزی محسوب می‌شود. وقتی به چهره‌ی تاریخ نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که همواره اروپای مرکزی به کمترین درجه، یعنی حد فاصلی مضحک بین دو همسایه‌ی‌ قدرتمند، آلمان و اتحاد جماهیر شوروی، تقلیل پیدا کرده است.

   زندگی‌نامه‌ی دانیلو کیش تا حد زیادی به زندگی برونو شولتز[۴] یا جوزف رات[۵] شبیه است. و همه‌ی آن‌ها از مرزهای امپراطوری اتریش-مجارستان آمده‌اند. در یکی از گفتارهای «گورخانه‌ای برای بوریس داویدویچ»، کیش منطقه‌ی بومی خود در مرز مجارستان و یوگسلاوی را این‌گونه توصیف می‌کند:

«… یکنواختی خسته‌کننده‌ی شهرهای دورافتاده‌ی اروپایی در سده‌های میانه از تاریکی این دوران به روشنی دیده می‌شود: خانه‌های کوتاه خاکستری با حیاط‌هایی که آفتاب در جابه‌جایی آهسته‌ی خود آن‌ها را با خطوط علامت‌گذارِ واضحی، به مربع‌های نورانی کُشنده و سایه‌هایی نمناک و کپک‌زده‌ی شبیه به تاریکی تقسیم می‌کرد؛ ردیف‌ درختان اقاقیا که در بهار غمگنانه نفس می‌کشیدند، مانند شربت غلیظ ضدسرفه و قرص سینه، با بوی بیماریِ کودکان؛ درخشش سرد معماری داروخانه با سبک باروک، جایی که سبک گوتیکِ ظروف چینی سفید می‌درخشد؛ دبیرستان دلتنگ‌کننده‌ای با حیاط سنگفرش‌شده (نیمکت‌های سبز پوست‌پوست شده، چارچوب تاب‌های کنده‌شده‌ی شبیه به چوبه‌ی دار و دستشویی‌های چوبی سفیدرنگ)؛ ساختمان شهرداری به رنگ زرد ماریا ترزایی، یعنی رنگ برگ‌های پژمرده و گل‌های رز پاییزی برآمده از ترانه‌های عاشقانه‌ای که گروه کُر کولی‌ها در باغچه‌ی گراند هتل می‌خواند.»

   اگر رمان‌های کیش مستقیماً به‌عنوان شرح زندگی خود شناخته نشده‌اند، دست‌کم ما در آن‌ها اثری از تجربه‌ی زیستن می‌یابیم. جریانی از گذشته که بی‌وجود نوستالژی بازگو می‌شود (برخلاف آثار جوزف رات). در اینجا ریشه‌ی قرن‌هایِ دشوار، به گذشته برمی‌گردند: امپراطوری مرده است و همه‌ی امنیت آن از بین رفته. مرزها در حال جابه‌جا شدن هستند و شرایط سیاسی نابه‌سامان است. شأن اجتماعی مردان و زنان برای همیشه به‌گونه‌ای حیله‌گرانه تهدید می‌شود.

از مرگ وارهیدن

   در ابتدای رمان اول کیش، «باغ، خاکستر» یک توصیف از اولین سه تجربه‌ای وجود دارد که خاطرات کودکی راوی را ثبت کرده است. پیش از همه این موضوع جلب توجه می‌کند که او از واقعیت مرگ باخبر می‌شود، حال ممکن است مرگ مادرش باشد یا حتی مرگ خود. این آگاهی با ترسِ شدید او از خوابیدن همراه می‌شود. به‌همین‌دلیل این کودک، در ناخودآگاه، مدام خود را در حال خوابیدن می‌یابد:

«بعضی اوقات ده‌بار پشت سر هم با آخرین تلاشم برای بیدار ماندن، نیرویی والا که قرار است روزی مرگ را زمین بزند، از خواب می‌پریدم. بازیِ خواب من تمرینی برای مبارزه‌ای عظیم با مرگ بود.»

   لذتی که سفر‌کردن به او ارزانی داشت، به او کمک کرد تا بر ترس خود غلبه کند: «نام شهرها در مسافرت به مانند یک “جشن صلح آمیز” دیده می‌شد.»

«در چنین لحظاتی من از خواب هراسی نداشتم، چراکه آن سرعت هیجان‌انگیزی که بدنم را در طول زمان و مکان حرکت می‌داد مرا از مرگ می‌رهانید، این سرعت و تحرک نماینده‌ی پیروزی من بر مرگ و زمان بود.»

   «نابودکردن محدودیت‌های زمان و مکان، برای رها ساختن خود از مرگ و رفتن به فراسوی مرزهایی که انسان بر خویشتن وضع می‌کند.» این‌ها جاه‌طلبی پدر راوی را نشان می‌دهد، شخصی به نام ادوارد سام که ما حروف اختصاری نام او را بار دیگر در رمان سوم کیش، «ساعت شنی» در نوشتن جدول زمانی جاده‌ها، دریا و حمل‌ونقل هوایی می‌بینیم.

«…مانند یک داستان مقدس و مشکوک انجیل بود که معمای آفرینش در آن تکرار شده باشد، اما تمام بی‌عدالتی‌ها و ضعف مردمان تصحیح شده بود. در این پنج کتاب فاصله‌های زیادی که جهان را تقسیم کرده بودند و توسط خواست خدا و گناه آدم و حوا افزایش یافته بودند، به مقیاس زمینی برگشتند. پدر من با خشمی کور مانند پرومتئوس این فاصله بین زمین و بهشت را نپذیرفت.»

   در پشت مبالغه‌ی آیرونیک این متن، راوی یک شکل متفاوت از ادبیات را عرضه می‌کند. مانند یک جدول زمانی، رمان با کوچک‌ترین جزئیات تعیین می‌کند که چه چیزهایی واقعاً ضرورت دارند تا یک مجموعه کلی را بسازند. و این‌چنین در برابر قدرتِ تحلیل‌برنده زمان مقاومت می‌کند. روش‌هایی که او از آن‌ها استفاده می‌کند مانند موضوع‌هایی که باید توجیه کند، گسترده‌اند. کیش از روایات چندگانه‌ی رمان «خوابگردها»[۶] الهام می‌گیرد. رمان‌های او ترکیبی از روایت کلاسیک، مقاله، بیوگرافی و صورت‌جلسه است، که در سطوح مختلف رخ می‌دهند. کیش از سبک دیگران الهام می‌گیرد، از سخنان بقیه نقل‌قول می‌کند و برمی‌شمرد. برای او فهرست‌کردن همان اندازه که یک تمرین شاعرانه به‌حساب می‌آید، یک تمرین یادگیری نیز هست؛ یک راه برای ثبت‌کردن نام‌ها و اشیاء برای همیشه.

قربانی و شکنجه‌گر

   راویِ «گورخانه‌ای برای بوریس داویدویچ» همچون یک متصدی بایگانی عمل می‌کند. او داستان زندگی نظامی‌های انقلابی و قربانی‌های پاکسازی استالین در دهه ۳۰ را چنان بازگو می‌کند که گویی در حال نقل مستندات است. در واقع همان‌طور که عنوان کتاب اشاره می‌کند، رمان هفت نسخه‌ی متفاوت از یک داستان واحد است. تاوبهْ دکترِ مجار، ورسکویلسْ جمهوری‌خواهِ ایرلندی و بوریس داویدویچْ انقلابی بولشویک قدیمی، در حقیقت یک فرد هستند. درست مانند باروخ داوید نویمان که او نیز یکی از قربانیان یهودی بازجویی‌های ناحیه‌ی پامیه در ۱۳۳۷ است. همه‌ی آن‌ها نظامی‌های صادق و وفاداری هستند که با بازجویی‌های استالینیستی به یک نوع مورد هدف قرار گرفته‌اند.

   این رمان تم‌های متفاوتی از قربانی، شکنجه‌گر، خائن و قهرمان را افشا می‌کند. همچنین به‌سادگی می‌توان گفت که شرحی از واقعیت نیز هست. دانیلو کیش از خود چیزی اختراع نمی‌کند. سرنوشت‌هایی که او راوی آن‌هاست سرنوشت همان مردمی هستند که کارلو استاینر در کتاب ۷۰۰۰ روز در سیبری به‌عنوان سند محکمی از زندگی نظامیان کمونیست واقع در گولاک بین سال‌های ۱۹۳۶ تا ۱۹۵۶ ارائه داده است.

   دانیلو کیش هر کدام از گفتارها را با استفاده از ارجاع‌ و تکرار به‌هم متصل می‌کند. آن زندگی‌های تخیلی چنان شوربختانه واقعی‌اند که می‌توان آن‌ها را در دایره‌المعارف جنایات جماهیر شوروی برای همیشه به ثبت رساند. کیش کاملاً به این نکته واقف بود که هیچ ‌کاری مثل ثبت‌وضبط‌کردن اسامی و رویدادها در ساختاری دایره‌المعارف‌گونه، برای روشن‌سازی حقیقت مؤثر نیست. فرآیند نوشتن در مرز واقعیت و تخیل به کیش اجازه می‌دهد تا اساس و بنیان تاریخ ناشناخته را افشا کند. و همین‌طور با اعمال یک خودسانسوری ظریف، گوشه‌هایی از واقعیت را مخفی می‌کند تا بدین طریق تأثیر سانسور در کشورهای خودکامه را نیز محکوم کند.

پرسش، بازرسی و روایت شاهدان

   هیچ‌چیز واقعی‌تر و عینی‌تر از بازرسی‌های پلیسی نیست؛ نشانی از احساسات در آن‌ها یافت نمی‌شود. مهم‌ترین نکته این است که باید حقیقت یا حقیقتی را پیدا کرد، یک جدول زمانی جامع تنظیم کرد و روابط بین افراد را برملا ساخت. این راه‌کاری است که نویسنده و راوی در کتاب ساعت شنی از آن بهره جسته‌اند. ا.س قهرمانِ رمان توسط پلیس بازجویی می‌شود. گفته‌های او و نظریه‌هایی که ثبت شده‌اند در فصلی به نام “بازجویی” آمده است. نویسنده نیز اطلاعات بیشتری نسبت به افسر پلیس و یا خواننده ندارد. حقیقت در نمای کلی گم شده است اما جزئیات کوچکی در طول داستان روشن می‌شوند.

   در ابتدای رمان ما با یک خاطره روبه‌رو می‌شویم که بخشی از یک مشاجره خانوادگی است. ا.س در پایان کتاب آن را در یک نامه خلاصه می کند:

«… شما متوجه شده‌اید که من حرفی برای گفتن دارم: عموزاده‌ها و برادرزاده‌هایم به من مضمونی از یک داستان ترسناک بورژوا را داده‌اند که من می‌توانم عنوان‌هایی را برای آن انتخاب کنم: «جشن در یک حرمسرا» یا «جشن عید پاک در یک خانواده یهودی» یا «ساعت شنی» (همه چیز در جریان است، خواهر عزیزم)».

   این نامه معتبر است و توسط پدر دانیلو کیش در ۱۹۴۲ فرستاده شده است. اما همانطور که ویتولد گومبرویچ[۷] می‌گوید تنها بخشی از واقعیت است. فقط یک خرده جهان است: تاریخ‌های فردی مانند یک آیینه تحریفی از واقعیت‌ها است.

   با این حال رمان لحن سرد و بی‌احساس خود را حتی در هنگام اعدام‌ها حفظ می‌کند. در اینجا نثر دقیق و موشکافانه‌ی کیش یادآور رب‌گریه است، برای مثال: توصیف کیش از قتل‌عام یهودیان نووی‌ساد[۸] در سال ۱۹۴۲٫

شوربختی خانوادگی

   داستانی که دانیلو کیش در ساعت شنی بازگو می‌کند، داستان محاکمه‌ی یهودی‌هاست، به‌خصوص در رابطه با آن‌چه در جنگ جهانی دوم بر سر خانواده‌اش آمد. خشونت این رویداد را می‌توان هم در «گورخانه‌ای برای بوریس داویدویچ» دید و هم در «باغ، خاکستر». در حقیقت این همان چیزی است که کیش را از دیگران منتزع می‌کند. در اینجا هم ما با همان سرباززدن از روانشناختی‌گری، توهم واقعیت و شخصیت‌هایی که درجه‌ی عالی شهروندی دارند مواجه می‌شویم. این موضوع در قالب بی‌طرفی مجازی صدق می‌کند. اما مکتب «واقعیت» مکتب «تصورات» نیست و کیش می‌خواهد زندگی واقعی کسانی را بازگو کند که شاعد عینی سرنوشت‌شان بوده است.

   خشونت ضدیهود در چند جای این اثر به‌طور عیان نمود پیدا می‌کند. نخست جایی است که ا.س و دوستش گاوانسکی فهرستی طویل از دوستان به قتل رسیده‌شان را تهیه می‌کنند و دیگر هنگامی است که او مغز یک دکتر یهودی را که تا سر حد مرگ ضربه خورده و روی زمین ریخته‌شده را با جزئیات کامل توصیف می‌کند.

   در بیشتر کارهای کافکا مانند گروه محکومین، هیچ امتیاز و ترحمی برای افراد قربانی وجود ندارد. کیش هم در این مورد تا حد زیادی نزدیک به کافکا عمل کرده است. واژه‌ی «یهودی» به‌ندرت استفاده شده و ما بعد از حدود پنجاه صفحه و در یک صحنه سمبولیک متوجه شویم که ا.س در حقیقت یک یهودی است:

«او چمدانش را که تا آن لحظه سفت به بدنش چسبانده بود از روی قفسه سینه‌اش برداشت، سپس بدون این‌که کلامی حرف بزند ستاره‌ی داوود آویزان به گردن را به راننده‌‌ی تاکسی نشان داد. ستاره‌ای که در تاریکی زمستان به‌وضوح می‌درخشید.»

   تصویر تکه‌تکه شده و شکسته‌ای که کیش از شرایط یهودیان تحت کنترل نازی‌ها بیان می‌کند، عصاره‌ی جزئیاتی است که با دقت تمام گرد آمده است و نتیجه‌ی آن کتابی معماگون است. خواندن آن (چنان یک بازجویی پلیسی) مثل این است که به‌دنبال سرنخ هایی باشیم که نظم و رابطه موجود بین آن‌ها باعث می‌شوند تا معما را طور دیگری ببینیم.

   همان‌طور که لحن روایت شرایط یهودی‌ها در «ساعت شنی» با لحن غنایی زندگی‌نامه‌ی کشته ها و قربانیان متفاوت است، شخصیت‌های تصویر شده در «گورخانه‌ای برای بوریس داویدویچ» هم مانند قربانی‌هایی نیازمندِ ترحم توصیف نشده‌اند، بلکه به‌عنوان نشانه‌هایی از یک داستان همواره امکان‌پذیر ارائه می‌شوند. برای مثال می‌توان به بوریس داویدویچ اشاره کرد که به سیبری فرستاده شده اما معمولاً در میدان سرخ دیده می‌شود. آن‌ها جاودانه‌اند و همین نهایت حقه‌ی آن‌هاست. مانند خوابی که از مرگ، فراموشی و نوستالژی حفاظت می‌کند.

[۱] نویسنده‌ی اتریشی

[۲] نویسنده‌ی اتریشی

[۳] توصیف لحظه‌ی مرگ یوزف.ک از زبان قاتلش

[۴] نویسنده لهستانی که به دست نازی‌ها کشته شد

[۵] نویسنده اتریشی یهودی

[۶] اثر بزرگ هرمان بروخ

[۷] رمان‌نویس لهستانی با دو اثر جهانی: فردیدورک، پورنوگرافی

[۸] ناحیه‌ای در شمال صربستان امروزی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما