گفت‌‌و‌‌گو با پاسکال کازانووا

جهانی‌بودنی به نام ادبیات

ترجمه‌ی فرزانه سکوتی

پاسکال کازانووا شیوه‌‌های جدیدی در خواندن ادبیات جهانی پیشنهاد می‌‌کند. حوزه‌‌ای که در آن مثل دیگر حوزه‌‌ها بی‌‌عدالتی و قانون قدرت‌‌مند‌‌تر‌‌ها حکمرانی می‌‌کند. ادبیات جهانی در پیوند با آن‌ها که از بند این قانون رها شده‌‌اند، نتیجه را به نمایش می‌‌گذارد. امروز چه‌‌طور می‌‌شود به ادبیات پرداخت؟

پاسکال کازنووا: من این فرضیه را مطرح کرده‌‌ام که نمی‌‌شود از ادبیات حرف زد، مگر اینکه چشم‌‌اندازی جهانی داشته باشیم؛ بعد فرض می‌‌کنیم جهان بسته‌‌ای داریم با قوانین خاص خود که بدون استقلال‌کامل‌داشتن از سیاست نمی‌‌توان این قوانین را به سیاست تنزل داد؛ سرانجام جهانی نابرابر است. من گفتارم را در باب ادبیات براساس این سه فرضیه‌‌ پایه گذاشته‌‌ام. شیوه‌‌ی جدیدی در تفسیر و مقایسه‌‌ی متون پیشنهاد می‌‌دهم. بی‌شک این باید منجر به تفسیر مجدد متون معیار مثل نوشته‌‌های کافکا شود.

رویکرد شما بسیار نوآورانه است. در لحظه‌‌ای که از خود می‌‌پرسیم نکند تنها جایی که جهانی‌بودن وجود ندارد، ادبیات است، شما به یک پدیده می‌‌اندیشید. در موردش چه فکر می‌‌کنید؟

خیلی خوشبینانه خواهد بود اگر بگوییم هیچ پدیده‌‌‌‌ی نزدیک به جهانی‌بودنی وجود ندارد که منجر به آن‌‌ شود. جهانی‌بودن ادبیات وجود ندارد اما جهانی‌بودن اداری هست. یعنی پدیده‌‌ی اقتصادی اتحاد و یکسان‌‌سازی تولیدات افسانه‌‌ای در جهان؛ به‌‌ویژه با تولیدات آمریکایی و داستان‌‌های نئو‌‌ناتورالیست و…

از طرفی هم می‌‌گویید که ادبیات آوانگارد آمریکایی به اندازه‌‌ی دیگران تهدید می‌‌شود…

البته. خوب نمی‌‌توانیم بگوییم که در حیطه‌‌ی ادبیات، خطر جهانی‌شدن، خطر اقتصادی‌شدن و خطر تبدیل به کالا شدن وجود ندارد. با این‌‌وجود شاید حیطه‌‌ای است که کمی مقاومت کرده، به ویژه در فرانسه که از جاهای دیگر بیشتر مسلح‌‌ هستیم… هنوز هم.

چه چیزی باعث شده فرانسه بیشتر مسلح‌‌ باشد؟

چون جبهه‌‌ و فضای ادبی فرانسه مستقل‌‌ترین جبهه و فضای ادبی جهان است‌؛ به‌دلایل تاریخی، مستقل‌‌ترین قوانین اقتصادی و سیاسی جهان را دارد؛ جایی است که ادبیات برای بسیاری از مردم جایگاه مهمی داشته است. حرف من ملی‌‌گرایانه نیست: دارم سعی می‌‌کنم توضیح بدهم چرا از نظر تاریخی این‌‌طور است. بیرون از حصار‌‌های ملی و زبان‌شناسانه بعید است بتوان به ادبیات فکر کرد. ادبیات بیشتر از ژانرهای دیگر به ملیت و سنت‌‌های ملی وابسته است. شعر این ویژگی‌‌ را دارد که همیشه با کلمات ملی تفسیر شود.

چه‌‌طور نشان می‌‌دهید که زبان وسیله‌‌ی نقل و انتقال و مبادله‌‌ی تمام و کمال است؟ نمی‌‌شود از خودمان بپرسیم چرا ترجمه واقعیت را نمی‌‌آفریند؟

من به این وادی نزدیک نمی‌‌شوم. سعی می‌‌کنم بفهمم: جدال زبان‌‌ها در فضای ادبی چیست؟ به‌عبارت‌دیگر: آیا می‌‌توان گفت (همان‌‌طور که ایدئولوژی ادبی سعی در باوراندن آن دارد) زبان‌‌ها برابرند و ترجمه‌‌ها چیزهای عرضی ساده‌‌ و خنثی‌‌ای هستند که از طریق آن‌‌ها می‌توان از زبانی به زبان دیگر ‌‌رسید؟… من فکر می‌‌کنم که ترجمه یک داو (قمار) بسیار بزرگ و بسیار سخت است. برخی ترجمه‌‌ها مجوز عبور، جواز موجودیت، مدرک مشروعیت ادبی‌‌اند و فقط یک ترجمه‌‌ی ساده از یک زبان به زبانی دیگر نیستند. ثروت ادبی در زبان اندوخته می‌‌شود اگر بخواهیم این‌‌گونه حرف بزنیم، یعنی فرم‌‌های ادبی، مجادلات، بیانیه‌‌ها، ترجمه‌‌های شاعرانه… همه‌‌ی این‌‌ها موجب می‌‌شوند که یک زبان، ادبی باشد و آیا از زبانی دیگر ادبی‌‌تر باشد یا نه؛ به‌همین‌دلیل است که من کلمه‌‌ی ژاکوبسون «لیترالیته» را دوباره به‌کار برده‌‌ام، تا سعی کنم آن‌‌چه را که داو (قمار) موروثی زبان است تفهیم کنم.

نویسنده هر تعلقی هم که داشته باشد، برای خوانده‌شدن نباید بر موانع متعدد فائق آید؟ این ناامیدکننده نیست؟

حق دارید، به حد کافی ناامیدکننده هست اما در آنِ واحد، مردمانی که با این سختی‌‌ها مواجه شده‌‌اند، مردمانی که نه به زبان فرانسه می‌‌نویسند، نه به آلمانی، نه به انگلیسی، نه به اسپانیایی، این ناامیدی را خیلی بهتر از ما می‌‌فهمند. درست است که فاجعه است. درحالی‌‌که ایدئولوژی ادبی می‌‌باوراند که همه‌‌ی دنیا برابرند، که استعداد و الهام برای ورود شما به پانتئون[۱] کفایت می‌‌کند.

چطور یک نویسنده به جهانی‌بودن دست یابد درحالی‌‌که از همان ابتدا در قید زبان و شرایط اقتصادی و سیاسی‌‌اش است؟ این معجزه‌آسا نیست؟

بحث جهانی‌شدن بسیار پیچیده است چرا که به‌طور مسخره‌‌ای کافی‌ست تا نسبت به یک مرکز، مانعی برای فائق آمدن داشته باشید؛ کافی‌ست اهل سوئیس یا حتی اهل بئارن باشید تا بتوانید مشکل را تشخیص دهید. اگر فرانسوی، آلمانی، انگلیسی یا اسپانیایی باشید بحث جهانی‌بودن مطرح نمی‌‌شود چرا که در وهله‌‌ی نخست جهانی هستید. قبل از این‌‌که کارتان منتشر شود جهانی هستید. و جهانی‌بودن و ادبیات شبیه هم‌اند. جهانی‌بودن ادبیات است.

نوآوری در نزد شما این است که جهانی‌بودن‌‌ را به‌مثابه یک پویایی متناقض در نظر می‌‌گیرید که عوامل متعددی را به کشمکش وا می‌‌دارد.

همین است. یک موضوع تاریخی هم هست. از آسمان نیفتاده. جهانی‌بودن‌‌ طبقه‌بندی پیچیده‌‌ی تاریخی‌‌ای است که پس از منازعات پیرامون مفهوم رخ داد. من سعی کردم مثلاً منازعات در بطن جایزه‌‌ی نوبل -که آزمایشگاه عملی جهانی‌بودن‌‌ است- را نشان دهم. مدرک جهانی‌بودن‌‌ از آسمان نیفتاده است.

چرا به تئاتر ارجاع می‌‌دهید و نه سینما؟

چون تئاتر هنوز متعلق به حوزه‌‌ی ادبی است اما سینما دیگر متعلق به آن نیست. به تئاتر ارجاع داده‌‌ام تا نقش پاریس را بیان کنم. سعی کردم در نوشته‌‌ای نقش پاریس در باب ادبیات امروز را خاطر نشان کنم: خیلی مورد اعتراض قرار گرفته است: می‌‌گویند پاریس تمام شده و غیره. برای فهمیدن اینکه چرا پاریس هنوز پایتخت ادبی امروز است، باید مثلاً فهمید که پاریس پایتخت بزرگ سینما هم هست. نیکولاس ری، وودی آلن، آکی کوریزماکی توسط پاریس ساخته شده‌اند و مانوئل اولیویرا برای ساختن فیلم‌‌هایش هنوز در پاریس پول پیدا می‌‌کند. تنها جای باقی‌مانده که سینما‌‌های «کوچک»، سینمای کشورهای «کوچک» می‌‌توانند در آن به حیات خود ادامه دهند، پاریس است. به‌دلایل تاریخی که فکر می‌‌کنم همان‌‌هایی است که مربوط می‌‌شود به پایتخت ادبی. ما خیلی به ترجمه‌کردن ادامه می‌‌دهیم و من فکر می‌‌کنم پاریس پایتخت ملت‌‌های «کوچک»، کشورهای «کوچک»، زبان‌‌های «کوچک» است. پاریس باید ایفای این نقش را ادامه دهد؛ درغیر‌این‌صورت هیچ‌‌چیز جایگزینش نمی‌‌شود.

سارتر آخرین نویسنده‌‌ی بزرگ جهانی نیست؟

نمی‌‌دانم می‌‌توان چنین گفت یا نه. فکر می‌‌کنم سارتر یکی از بزرگترین تأمین‌‌کنندگان مشروعیت و جهانی‌بودن‌‌ در پاریس است. کسی است که تا حدودی تمامیت سرمایه‌‌ی ادبی فرانسه را در یک لحظه مجسم می‌‌کند. مثلاً از منظر ادبی کاری که سارتر در مورد فاکنر انجام داده بسیار با اهمیت است. سارتر گفت: «فاکنر بزرگترین نویسنده‌‌ی نسل خود است.» و با تلاش سارتر، فاکنر که در ایالات متحده کاملاً ناشناخته بود ناگهان سرشناس شد و بعد جایزه‌‌ی نوبل گرفت. این مسئله بیش از نقش سارتر، نقش اساسی‌‌ای را که پاریس در این جهان ادبی بازی می‌‌کند و مفهوم پاریس را به‌مثابه پایتخت جهانی ادبیات نشان‌‌ می‌‌دهد. نقشی بسیار خاص، بسیار مورد مناقشه حتی تا امروز ( مدعیان: لندن، بارسلون، فرانکفورت، نیویورک). اما آمریکایی‌‌ها آثار هیچ‌‌کس را ترجمه نکرده‌‌اند، چیزی که نشانه‌‌ی بسته‌بودن است. آنگلوساکسون‌‌ها فقط مجذوب حوزه‌‌ی زبان‌شناسی انگلیسی شده‌‌اند. آن‌‌ها از زبان‌‌های «کوچک» ترجمه نکرده‌‌اند، چیزی که نشان‌دهنده‌‌ی عدم‌سرمایه‌‌داری جهانی است. نیویورک جایی است بسیار اداری و تجاری اما نه ادبی.

منبع: regards.fr

[۱] پانتئون: معبد خدایان یونان. استعاره‌‌ای است برای حضور در جمع بزرگان و خدایان ادبی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما