درباره جهانی‌شدن و جهان‌سومی‌ها به بهانه‌ی انتشار پرونده‌ی جمهوری جهانی ادبیات

شبح جهان نو

هنگامه مظلومی

روزی در جمعی بودم همه از اهالی ادبیات؛ یک نفر که استاد دیگران محسوب می‌شد گفت که تازگی‌ها بین ناشران ادبی بحثی درگرفته که چرا در سال‌های اخیر خوانندگان فراوانی از رمان ایرانی روی برگردانده‌اند و به‌جایش فراوان رمان‌های خارجی می‌خرند. اولین و دم‌دستی‌ترین جواب این بود که خب، چون آن‌ها بهترند! اما باز می‌شد پرسید: یعنی قبلاً بهتر نبودند؟ اگر همیشه بهتر بودند پس چرا در دهه‌های پیش، خیلی‌ها رمان ایرانی را به خارجی‌اش ترجیح می‌دادند؟ من هم وسط جواب‌ها و اظهارنظرها حرف خودم را زدم. گفتم «چیزی که در این وسط تغییر کرده، میزان آشنایی مردم‌مان با جهان‌بینی غربی است. این روزها نسبت به دهه‌های پیش فیلم‌ها و سریال‌های آن‌ورِ آبی سهم بزرگتری از اوقات فراغت ما را برای خود کرده‌اند. بیشتر نگاه می‌کنیم، آشناتر می‌شویم. با افکار، احساسات و نگاه آن‌ها به دنیا و سرگرمی‌هایشان خو می‌گیریم و درنهایت جهان‌هایمان هم بیشتر شبیه‌به‌هم می‌شود. در گذشته رمان خارجی -که البته همیشه بهترین‌ها و دست‌چین‌شده‌هایش ترجمه می‌شد و می‌رفت برای چاپ- اگر خوب بود، اما یک‌سره بیگانه بود با زندگی و تجربه زیسته‌ی گروه بزرگی از مخاطبان ایرانی». این‌ها را گفتم و چند نفری هم سر تکان دادند اما می‌توانستم این همه را نگویم و به‌جایش فقط یک کلمه از دهانم دربیاید: «جهانی‌شدن». به‌علاوه معنای ضمنی چیزی که گفته بودم کم‌وبیش این بود که زیستن در دهکده جهانی، تهدیدی است برای فروش آثار نویسندگان ایرانی. اما آیا به‌راستی شرایط کنونی برای نویسندگان محلی و تمام افرادی که به‌نوعی درگیر خلق معانی‌اند یک‌سره تهدید و زیان است؟ یا جهانی‌شدن هم مانند تمام پدیده‌های زمانه ما، ماهیت و تأثیری متناقض دارد و آمیزه‌ای از تهدید و فرصت یا خیر و شر است؟

درمورد جهانی‌شدن مناقشه بسیار است. مفهوم جهانی‌شدن از یک سو ناظر است به وسایل نقلیه و ارتباطی جدید که زمان و فضا را فشرده می‌کنند و جهان را برای ما به شکل یک دهکده‌ی جهانی درمی‌آورند. مثل هواپیما که به انسان امکان می‌دهد تا در کمتر از چند ساعت از قاره‌ای به قاره‌ی دیگر برود و یا تلفن و اسکایپ که به‌وسیله‌ی آن‌ها صدا و تصویر ما از جا کنده می‌شود، مکان را درمی‌نوردد و در کسری از ثانیه سر از آمریکا و اروپا درمی‌آورد. از سوی دیگر جهانی‌شدن مرتبط است با اقتصاد سرمایه‌داری و شرکت‌های فراملی که در همه‌جا هستند و مرزهای ملی را کمرنگ می‌کنند. توسط همین نظام اقتصادی جهانی است که کالاها در سراسر دنیا به پرواز درمی‌آیند و بعد عکسی گرفته می‌شود از کودکانی که در کشورهای فقیر آفریقا کوکاکولا می‌نوشند. کالا‌ها اما فقط کالا نیستند؛ آن‌ها با خود شیوه‌های مصرف و سبک‌های زندگی جدید را به‌همراه می‌آورند. از همین‌جاست که مناقشات آغاز می‌شوند. عده‌ای نام «جهانی‌سازی» را بر پدیده‌ی مذکور می‌نهند و می‌گویند که کشورهای پیشرفته و در رأس تمامی آن‌ها، آمریکا از طریق تولید انبوه و توزیع گسترده‌ی کالاهای مصرفی و فرهنگی خود در کشورهای جهان سوم، فرهنگ‌های بومی را مورد هجوم قرار می‌دهد و می‌بلعد و فرهنگ غربی و منطق سرمایه‌داری را جایگزین می‌کند. بدین‌ترتیب آن‌ها به‌وسیله‌ی تبدیل فرهنگ‌شان به فرهنگی جهان‌شمول، سلطه‌ی اقتصادی و سیاسی خود را بر جهان در چشم جهانیان مشروع و خواستنی جلوه می‌دهند. «هربرت شیلر» جامعه‌شناس آمریکایی این‌گونه می‌اندیشد؛ او «فرض می‌کند که مردم معانی فرهنگی را منفعلانه مصرف می‌کنند و این معانی نیز به‌طور مستقیم و سرراست از کالاهای مورد مصرف نشئت می‌گیرند» (استوری، ۱۳۸۵: ۳۱۸).

دسته‌ای دیگر از اندیشمندان اما جهانی‌شدن را در شکلی غامض‌تر و پیچیده‌تر می‌بینند. آن‌ها کل ماجرا را به صحنه‌ای غم‌انگیز تبدیل نمی‌کنند که در آن امپریالیسم جهانی مثل یک شعبده‌باز دست‌های آلوده‌اش را در کلاهش می‌برد و هر چه اراده کند از آن بیرون می‌کشد. در خوانشی که اصحاب مطالعات فرهنگی از جهانی‌شدن ارائه می‌دهند، امر جهانی بنا به چارچوب‌های فرهنگی محلی، قومی، نژادی و جنسیتیِ متفاوت به اشکال متفاوتی نیز رمزگشایی و تفسیر می‌شود. بدین‌معنی که امر جهانی توسط فرهنگ محلی جرح و تعدیل می‌شود و شکل و کارکرد اجتماعی دگرگونی به خود می‌گیرد. برای مثال چراغ‌های راهنمایی و رانندگیِ شمارشگر را در نظر بیاورید. این چراغ‌ها در هماهنگی با بستر اجتماعی و فرهنگی مولدشان معانی و گزاره‌های فلسفی ویژه‌ای را در خود حمل می‌کنند. این چراغ‌ها مخلوق کوچکی از میان هزاران مخلوق دنیای صنعتی‌شده و مدرن‌اند که جهان‌بینی خاصی را منعکس می‌سازند: در وهله‌ی نخست با شمارش معکوس ثانیه‌ها مفهومی خطی از زمان را به ذهن متبادر می‌کنند؛ زمانی گاه‌شمارانه که به اجزای مساوی قابل تفکیک است و رو به تمام‌شدن دارد. یعنی همان زمانی که از دست می‌رود یا همان هستیِ مرگ‌آگاه انسان مدرن که «هایدگر» از آن سخن می‌گوید. در وهله‌ی دوم چنین درکی از زمان و هستی ضرورت کنترل و مدیریت زمان را پیش می‌کشد و بعد در ادامه ما را به مجموعه‌ای دیگر از مفاهیم مقدس در جوامع مدرن، مانند پیش‌بینی‌پذیری و نظم می‌رساند. چراغ‌های شمارشگر به کشور ما آمدند و سر تمامی چهارراه‌ها هم نصب شدند. اما این تکنولوژی غربی در اینجا به چه شکلی درآمد و چه کارکردی دارد؟ لابد ما به طریقی به غیر از غربی‌ها زمان را تجربه می‌کنیم که در چراغ‌های اینجا ثانیه‌ای به اندازه پنج برابر ثانیه‌ای دیگر طول می‌کشد و یا اصلاً بعضی ثانیه‌ها حذف می‌شوند و در نهایت هم هیچ‌کس از این قضیه –آن‌چنان که باید بود- برآشفته نیست. لابد نظم و پیش‌بینی‌پذیری در فرهنگ ما ارزش‌هایی مسلط و بی‌رقیب نیستند که چراغ‌های جدید بسیار بیشتر از چراغ‌های سه‌رنگ قدیمی تشخیص زمان گاز دادن و ترمز‌گرفتن را برای رانندگان دشوار می‌کنند. (این شاید همان چیزی است که ما در همه‌ی حوزه‌ها از ازدواجِ مثل هندوانه‌ی سربسته گرفته تا فوتبال، تولید اثر هنری، خوشبختی و بدبختی، رخدادها و جریانات سیاسی و… عمیقاً به آن باور داریم: پیش‌بینی‌ناپذیری!) به‌هرروی این‌چنین است که یک پدیده‌ی غربی در بستر فرهنگی غیرغربی آن‌قدر جرح و تعدیل می‌شود که کارکردی کاملاً متضاد با کارکرد وجودی خود می‌یابد.

اما آنچه می‌خواهم در این یادداشت بر آن مکث کنم وجهی دیگر از جهانی‌شدن است؛ وجهی که با نخی نامرئی وصل می‌شود به نویسندگان: به‌عنوان کسانی که با تولید، واسازی و بازتولید معنا سر و کار دارند. برای رسیدن به جایی که می‌خواهم برسم باید به‌سراغ نظریه‌ی تحلیل گفتمان «ارنستو لاکلائو» و «شانتال موفه» بروم. لاکلائو و موفه مانند دیگر پساساختارگرایان در وهله‌ی اول معتقدند که نشانه‌ها معنای خود را از تفاوت با یکدیگر می‌گیرند و دوم اینکه باور دارند معنا هرگز برای همیشه تثبیت نمی‌شود. «ایده‌ی کلی نظریه‌ی گفتمان این است که پدیده‌های اجتماعی هرگز تام و تمام نیستند. معانی هیچ‌گاه نمی‌توانند برای همیشه تثبیت شوند و این امر راه را برای کشمکش اجتماعی بر سر تعاریف جامعه و هویت باز می‌گذارد…» ( یورگنسن، ۱۳۸۹: ۵۳). آن‌ها با فرض‌گرفتن گفتمان‌های متخاصم در جامعه، جدال همیشگی این گفتمان‌ها برای پیوندزدن دال‌ها به مدلول‌های متفاوت را به تصویر می‌کشند. به‌نظر آن‌ها هر گفتمانی می‌کوشد معنای خاصی را بر نشانه‌ای حک کند. در این میان گاه‌به‌گاه گفتمانی موفق می‌شود که مدلول‌های دلخواه خود را موقتاً به دال‌ها گره بزند و برای چند صباحی به گفتمان مسلط تبدیل شود اما همیشه دال‌های شناوری[۱] در کار هستند تا دوباره آرایش‌های گفتمانی را برهم بزنند و سبب جنگ و جدل مجدد شوند. دال‌های شناور، دال‌هایی‌اند که هنوز مدلول خاصی بدان‌ها مفصل نشده است و هنوز به مالکیت گفتمانی مشخص درنیامده‌اند. حال نکته اینجاست: می‌توان گفت تمام پدیده‌ها و ایده‌های غریبی که در اثر جهانی‌شدن از سوی فرهنگ‌های بیگانه به سوی فرهنگ آنتاگونیستی ما سرازیر می‌شوند دال‌هایی شناورند. دال‌هایی که تضادهای قدیمی را زنده و از نو صورت‌بندی می‌کنند. برای مثال مجادلات نخبه‌گرایانه بر سر برتری فرهنگ والا در برابر فرهنگ توده‌ای (عامه) را در نظر بگیرید؛ مجادلاتی که در قرن بیستم در انگلیس توسط کسانی چون زوج منتقد ادبی «اف. آر. لیویس» و «کیو. دی. لیویس» مطرح شد. آن‌ها معتقد بودند که در پی سلطه‌ی فرهنگ آمریکایی بر فرهنگ انگلیسی، شکلی از فرهنگ‌مانند توده‌ای خالی از اندیشه، یکسان‌ساز و خطرناک شکل گرفته که حیات فرهنگ متعلق به طبقات فرادَست کتابخوان و اُپرا‌رو را تهدید می‌کند. لیویس‌ها میان دو نوع فرهنگ خط می‌کشند و امر نوظهور و مدرن (فرهنگ توده‌ای) را به نفع امرِ ازپیش‌موجود پس می‌زنند. دوگانه‌ی فرهنگ عامه/ فرهنگ والا پس از مواجهه‌ی طبقه‌ی متوسط شهری ما با فرهنگ‌های غربی و ورود کلماتی چون منورالفکر و روشن‌فکر به دایره لغاتمان کم‌کم برای ما نیز محل دعوا شد. دعوایی که روزبه‌روز جدی‌تر هم می‌شود. اکنون با آدم‌ها که صحبت می‌کنم خیلی بیشتر از عباراتی چون «چه طوری؟» یا «باید بروم دستشویی» کلمه‌ی «کیچ» را می‌شنوم. همین اواخر به دوستی گفتم « چرا سریال “بازی تاج و تخت” را شروع نمی‌کنی؟ واقعاً عالی است.» اول کمی مِن‌مِن کرد و یک سری دلایل منطقی آورد اما پافشاری من بر پیشنهادم را که دید به یکباره گفت «حالا که دیگر همه آدم‌ها دارند این سریال را می‌بینند من نمی‌خواهم ببینم.» در فرهنگ ما نیز این مجادله‌ی وارداتی (مجادله‌ی عامه/نخبه) تضاد سنتی/ مدرن را به چالش می‌کشد اما به شکلی معکوس. درست برخلاف لیویس‌ها که کلاسیک‌ها را والا می‌شمردند ما اغلب پدیده‌های فرهنگی سنتی و کلاسیک‌مان را به‌عنوان امر عامه‌پسند باز می‌شناسیم و از دایره‌ی نخبه‌گرایی‌مان بیرون می‌نهیم. مثل موسیقی سنتی و یا شعر کلاسیک. بنابراین شاهدیم چگونه وقتی پدیده‌ها و ایده‌های خارجی به فرهنگی داخل می‌شوند به صورت پیشامدی بر بستر ایده‌های قدیمی فرود می‌آیند و مجادلات قدیمی را از نو سازمان می‌دهند. آن‌ها در چارچوب فرهنگ جدید هم خود به شکل جدیدی درمی‌آیند و هم نظم گفتمانی فرهنگ مهمان را دستخوش تنش و دگرگونی می‌کنند. به بیان دیگر در عصر جهانی‌شدن، عناصر خارجی با ورودشان به یک فرهنگ مثل دال‌های شناور معانی تثبیت‌شده را متزلزل می‌سازند و تضادها را برای بار دیگر آماده تفسیر و صورت‌بندی مجدد می‌کنند. نکته اینجاست که به باور لاکلائو و موفه درست در چنین مواقعی از نابسامانی معنایی است که سوژه امکان ظهور می‌یابد و عمل سیاسی (به‌معنای پساساختارگرایانه آن) ممکن می‌گردد؛ وگرنه در شرایط ثبات مردم توسط گفتمان‌ها بازخواهی می‌شوند و ناچارند به چیزهای خاصی بیاندیشند و از چیزهای خاصی سخن بگویند.

اینجا می‌توان آن نخ نامرئی را دید. چرا که در همین لحظه جدال گفتمان‌هاست که می‌توان با سخن گفتن و با نوشتن، دنیای معانی را دستکاری کرد. در همین لحظه است که می‌توان دمی به چیزهایی اندیشید که پیش از این نااندیشیدنی بودند. اگر آشفتگی‌های فرهنگی (که در اثر جهانی‌شدن تشدید می‌شوند)، آثاری را که اکنون خلق می‌شوند به هذیان‌هایی پراکنده شبیه می‌کنند؛ اگر نویسنده را به لکنت می‌اندازد، اما امکان نامحدودی از اندیشیدن و آفریدن را در برابرش می‌گشایند. شکی نیست که با جهانی‌شدن و آشفتگی‌های معنایی آنچه از دست می‌دهیم آرامش و امنیت زیستن در جهانی در خود است؛ جهان جملات زیبا و مستحکم. اما آنچه به‌دست می‌آوریم لمحه‌ای است از آزادی؛ فرصتی است برای مداخله در معانی؛ برای دیدن شبح جهان‌هایی نو؛ مجالی است کوتاه برای نوشتن به عنوان یک پراکسیس.

منابع:

استریناتی، دومینیک. مقدمه‌ای بر نظریه‌های فرهنگ عامه. ترجمه ثریا پاک‌نظر، تهران: گام نو، ۱۳۷۹٫

استوری، جان. مطالعات فرهنگی درباره‌ی فرهنگ عامه. ترجمه حسین پاینده، تهران: نشر آگه، ۱۳۸۵٫

لاکلائو، ارنستو. شانتال، موفه. هژمونی و استراتژی سوسیالیستی: به‌سوی سیاست دموکراتیک رادیکال. ترجمه محمد رضایی، تهران: نشر ثالث، ۱۳۹۲٫

یورگنسن، ماریان. فیلیپس، لوئیز. نظریه و روش در تحلیل گفتمان. ترجمه هادی جلیلی، تهران: نشر نی، ۱۳۸۹٫

[۱] Floating signifier

یک پاسخ به “شبح جهان نو”

  1. نیلوفر انسان گفت:

    عالی بود هنگامه جان … چکیده و درخشان تبیین کردی وضعیت رو … مرسی 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما