مکالمه‌ای کلاسیک با ویلیام. اس. باروز

شیزوفرهنگ چیست؟

جاناتان استرجن/ ترجمه و تألیف: نیلوفر انسان

ویلیام سِوارد باروز[۱] (۱۹۹۷-۱۹۱۴)، که نام مستعارش ویلیام لی است، رمان‌نویس امریکایی، نویسنده‌ی داستان کوتاه، مقاله‌نویس، نقاش و اجراگر کلام بود. او از اصلی‌ترین چهره‌های نسل بیت[۲] و یکی از مهم‌ترین نویسندگان پست‌مدرن امریکاست و او را به لحاظ سیاسی بانفوذ، به لحاظ فرهنگی نافذ و از لحاظ هنری خلاق می‌دانند. ویلیام باروز سبک‌های نوینی در نوشتن ابداع کرد که در نوشتار پست‌مدرن از مهم‌ترین منابع‌اند. داستان‌های باروز گاه سبک‌وسیاق داستان‌های علمی ـ تخیلی به خود می‌گیرد که متأثر از اساطیر مکزیکی و فرهنگ سرخپوستی است. او درباره‌ی تأثیر مواد مخدر هم می‌نویسد و بر آن است که ما از دوره‌ی انضباطی وارد دوره‌ی کنترلی شده‌ایم و امروز دیگر مثل قرون وسطی زندگی نمی‌کنیم. به باور او، ما خودمان دیگر به جرم فکر نمی‌کنیم؛ چراکه خارج از نظم موجود است. حتی اگر به خیال خودمان کار خلافی انجام دهیم، خلافی است که از پیش در نظمِ موجود بوده است.[۳] در نوامبر ۱۹۷۵، سیلور لوتقونژی[۴]، که خود منتقد ادبی و نظریه‌پرداز فرهنگی فرانسوی است، در دانشگاه کلمبیای نیویورک، کنفرانسی با عنوان «شیزوکالچر: درباره‌ی دیوانگی و زندان‌ها» برگزار کرد. در این کنفرانس بود که نظریه‌ی فرانسوی به امریکا آمد و آوانگاردهای فرانسوی و امریکایی کنار یک‌دیگر قرار گرفتند. این کنفرانس اتفاق مهمی در فضای فرهنگی امریکایی بود که به‌تازگی به پایانِ جنگ با ویتنام رسیده بود. باروز در کنار فوکو و بودریار فرانسوی و اندیشمندانی دیگر به ارائه‌ی مطلب پرداخت. این کنفرانس، در تاریخ فرهنگی امریکا، بدل به رویدادی افسانه‌ای شد. بعدها، آنچه در این کنفرانس گذشته و مطالبی که ارائه شده بود، در کتابی با عنوان شیزوفرهنگ[۵]، به ویراستاریِ لوتقونژی، گردآوری شد. آنچه در پی می‌آید، گزیده‌ای از گفت‌وگوی باروز و لوتقونژی است که، به مناسبت انتشار مجدد کتاب پس از چهل سال، در سایت ادبیِ فلیوروایر[۶]، منتشر شده است. گفت‌و‌گویی که پیش رو می‌خوانید، نظم و ساختار مشخصی ندارد و بداهه است و علاوه بر همه‌ی این‌ها خودش چکیده‌ای از مصاحبه‌ای طولانی‌تر است. اما من تلاش کردم تا این بداهه‌بودن را در ترجمه‌ی آن نیز دربیاورم. این مطلب شاید بهانه‌ی خوبی باشد برای بیش‌تردانستن از باروز، که شاید اگر آشنایی چندانی با اندیشه‌ی او نداشته باشید، خواندن این مصاحبه در ابتدا کمی مشکل به‌نظر برسد.

نیلوفر انسان

خب، پس بالأخره این شیزوفرهنگِ لعنتی چیست؟ این پرسشی برای نوشتن یک مقاله نیست، اما به‌نظر می‌رسد که از یک طرف برآمده از ظهورِ شکستِ پرفراز و فرودِ کنترل دولتی در جامعه باشد که منجر می‌شود به ۱) فرم‌های جدید کنترل روان‌شناسانه (افسون تکنیک‌های کنترل ذهن در دهه‌ی ۷۰ را به‌خاطر بیاورید) و ۲) فرم‌های جدیدی از نهادهای اجتماعی که، بر خلاف احزاب سیاسی، بر قراردادهای اجتماعی تکیه نمی‌کنند.

ویلیام اس. باروز در کتاب اصلیِ خود با عنوان محدودیت‌های کنترل می‌نویسد: «شکی نیست که انقلابی فرهنگی در ابعادی بی‌سابقه در امریکا و در طول سی سال گذشته به‌وقوع پیوسته است؛ و از همین رو امریکا حالا الگویی برای جهان غرب است، این انقلاب جهانی است … حقیقت آن است که وقوع این انقلاب جهان‌گستر نشان می‌دهد کسانی که اسباب کنترل را در دست دارند، مجبور شده‌اند تا امتیازاتی بدهند». اما آن انقلاب شیزوفرهنگی که باروز از آن سخن می‌گوید چیست؟ او بر آن است تا در پهنه‌ای وسیع‌تر نشان دهد دولت‌ها یک سری امتیازات سیاسی به مخالفان خود می‌دهند، اما این امتیازات شکل دیگری از کنترل است، اگرچه به شیوه‌ای ستایش‌برانگیزتر. او می‌گوید: «البته که آن‌ها می‌توانند همه‌ی امتیازات را پس بگیرند، اما این کار آن‌ها را دو برابر بیش‌تر در معرض انقلاب قرار می‌‌دهد و خطر فاشیسم آشکار را بسیار بیش‌تر می‌کند».

بنابراین، شیزوفرهنگ، از زاویه‌ی باروز، به معنای بازشناخت و ردّ توأمان فرم‌های جدید کنترل است یا همان‌طور که سیلور لوتقونژی می‌نویسد: «شیزو در این‌جا معنای بالینی ندارد، بلکه به فرآیندی اشاره دارد که در آن هر نوع کنترل اجتماعی، که سرمایه‌داری بی‌وقفه آن را بازتحمیل می‌کند، شکسته شود و تغییری انقلابی آغاز شود». لوتقونژی در مصاحبه‌ی پیش رو، که چکیده‌‌ای است از مصاحبه‌ی چاپ‌شده در آخرین نسخه‌ی کتاب شیزو‌فرهنگ که در نوامبر ۲۰۱۴ مجدداً منتشر شد، گفت‌وگویی جذاب و گاه بامزه با باروز کرده است.

جاناتان استرجن[۷]

William Buroughs

شیزوفرهنگ طبق نظر شما یعنی چه؟

خب، به نظر من، شیزوفرهنگ در مفهوم خاصی استفاده می‌شود. استفاده از آن به معنای رجوع به شیزوفرنیِ بالینی نیست، بلکه حاکی از آن است که فرهنگ به انواع طبقه‌ها، گروه‌ها و … تقسیم می‌شود و برخی از خطوط قدیمی دارند می‌شکنند و این نشانه‌ی سلامت است.

فکر نمی‌کنید در فرهنگ ما بیش از حد روی شناخت، توصیف و یا به قولی دانستن این‌که «این چیز این شکلی است» و همه‌ی این توصیفات برای شناخت دقیق فرهنگمان و این‌که «ما چه هستیم» متمرکز شده؟ درست بر خلاف فرهنگ گذشته، که شاید در آن بیش‌تر دغدغه‌ی هنرهای اساسی بود و می‌دانی امر فرهنگی و اِممم .

خب، بله. این قبیل تعاریف تعاریفِ لوکسی هستند که جامعه‌ی مرفه امروز به خود اجازه‌ی تولید آن‌ها را داده است. می‌خواهم بگویم که فقرا در مراکش و اسپانیا و جاهایی مثل این‌ها آن‌قدر گرفتارند که مدام به این فکر نکنند چه هستند یا که هستند … .

می‌توانم یک سؤال بکنم؟ درباره‌ی این فاشیسم چه فکر می‌کنید؟ (خنده‌ی حضار)

اِم، خب … (آهسته می‌خندد)

و اگر به ما گفته شده است که هستیم، آن‌ها چطور این حقیقت را تفسیر می‌کنند که فاشیست‌اند، اگر باشند؟

خب، هر کدام از این دو سؤال متفاوت است و هر کدام مسئله‌ا‌ی متفاوت ایجاد می‌کند.

نمی‌توان مطمئن بود که چون دعوت‌شدن به ارتش احمقانه است، کسی آن‌ها را به ارتش فرانمی‌خواند. به‌نظر می‌رسد که در همه‌ی مواردی که می‌توان مثال زد، کم‌تر می‌توان کسانی را یافت که احتمال داشته باشد جایی باشند که قبلاً بوده‌اند.

هر بار که این کار را انجام داده‌اند، پشیمان شده‌اند. من نمی‌گویم که به ارتش دعوت نخواهند شد. من می‌گویم اگر به این دعوت جواب مثبت بدهند، پشیمان خواهند شد؛ چراکه بسیاری از این افراد تاریخ خوانده‌اند؛ می‌دانند که در جمهوری رم چه اتفاقی افتاد، می‌دانند در آلمان چه شد و تا حدی می‌دانند که چه بر سر اسپانیا آمد و خیلی جاهای دیگر … .

به‌نظر می‌رسد که تحلیل شما بر اتفاقی خوب استوار است و آن این است که امیدوارید در میان رهبران نوعی روشنگری در زمینه‌ی خودکامگی پدید بیاید. فکر می‌کنم که اگر باز هم رهبری دیوانه در جهان پیدا شود، حتماً این گفته‌ی شما نقض خواهد شد .

خب، آیا ما خودمان را گول می‌زنیم؟ این‌ها امتیازاتی جدی است که داده می‌شود. به‌خاطر داشته باشید که همه‌ی سانسور‌ها سیاسی است و وقتی هم که شروع به ازمیان‌بردن سانسور می‌کنند، یک امتیاز می‌دهند و این موضوع مهم است. انتظار ندارید که همه چیز را یک‌باره به‌دست بیاورید، نه؟

بخش زیادی از تحلیل شما در وضعیتی است که در استفاده از ابزار کنترل محدودیت باشد. حالا اگر بر تقاضا کنترل وجود داشته باشد، چطور؟ فکر نمی‌کنید که اگر فاشیسم رشد و توسعه پیدا می‌کند، این رشد در واقع برآمده از رشد تقاضاست که باید کنترل شود یا به بیان خود شما نباید بر کنترل تقاضا کنترلی وجود داشته باشد؟

من … خیلی شما را درک نمی‌کنم (خنده‌ی حضار).

باشد، اما چیزی که من می‌گویم و قصد گفتنش را دارم این است: هر چقدر بیش‌تر و بیش‌تر با شما همکاری بشود، واضح است که افراد بسیاری می‌ترسند؛ مردم با تغییر خیلی مشکل دارند. پس در واقع می‌خواهم بگویم که همین مردم چیزی می‌خواهند که این تغییر را کنترل بکند و روند آن را آرام کند. اگر این بن‌بست‌هایی که می‌گویید صحیح باشند، رهبر باید بر این تقاضا کنترل داشته باشد تا روند تغییر کُند بشود و شاید این برسد به جایی که این تغییر کاملاً فراموش شود؛ و بنا بر تحلیل شما، اگر این تغییر فراموش شود، وضعیت‌هایی خلق می‌شوند که دقیقاً ممکن است سرکوب‌زا باشند و این وضعیت‌ها برای مردم نوعی خودکشی به‌حساب می‌آید. می‌دانید، حتی اگر آن عقلانیتی را که شما درباره‌ی رهبرانِ مجنون فراموش کردید به آن‌ها بدهیم، هنوز هم تحت این شرایط همه چیز از دست می‌رود.

خب، البته من این را گفتم. آن‌ها هرگز خطرناک‌تر از زمانی نیستند که در جریان و مسیر دفاع از خود بیفتند. این اتفاقی است که می‌افتد. تا زمانی که درگیر نوعی جنگ بشویم، امکان ندارد که این اتفاق بیفتد. منظورم یک جنگ واقعی است.

واقعاً دوست دارم از شما سؤال کنم که به نظرتان این اتفاق دارد می‌افتد .

نه، من این‌طور فکر نمی‌کنم.

یک سؤال مرتبط دیگر داشتم. شما گفتید که خوش‌بین هستید؛ که ما به اندازه‌ی کافی دلیل و برهان داریم تا باور کنیم این تغییر در مسیر کنونی خودش ادامه خواهد یافت. شما گفتید که آن‌ها، که من فکر می‌کنم منظورتان رهبران بود، در حقیقت امکان ندارد امتیازات خود را پس بگیرند؛ پس باید فرض کنیم که این موضوع باعث فقدان کامل کنترل در برخی مقاطع آینده خواهد شد یا بالأخره در نقطه‌ای به تعادل خواهیم رسید؟

به نقطه‌ی تعادل خواهیم رسید. فکر می‌کنم نوعی تغییرات ممتد کنترلی وجود خواهد داشت. در این مقطع، دیگر نمی‌توانند همه‌ی چیزهایی را که داده‌اند بازپس بگیرند.

این «تغییرات ممتد کنترلی» یعنی چه؟

خب، همان چیزی است که در سی سال اخیر دیده‌ایم. حتی ده بیست سالِ قبل هم هیچ حقی برای اعتراض وجود نداشت. حتی این حق اعتراض هم خودش امتیاز بسیار مهمی است. سی سال پیش، گروه‌های اقلیت مطلقاً نمی‌توانستند به وحشی‌گری پلیس یا چیزی دیگر اعتراض کنند، اما حالا می‌توانند اعتراض کنند و این موضوع بدون شک بسیار تأثیرگذار است.

بنابراین، این‌طور فرض می‌کنیم که، در این مسیرِ کلی، در نهایت، یک نقطه‌ی اوج وجود خواهد داشت که منجر به کاهش کلیِ کنترل خواهد شد؟

آه، خب، باید بگویم که من پیامبر نیستم؛ نمی‌شود درباره‌ی آینده به حدس و گمان دست زد. من درباره‌ی چیزی صحبت می‌کنم که تا به حال اتفاق افتاده است.

به‌نظر می‌رسد که این نوعی پیشرفتِ نظری در عرصه‌ی تاریخ خواهد بود که در آن شاهد انتشار و پخش قدرت خواهیم بود و، از لحاظ نظری، به نقطه‌ی بدون کنترل خواهیم رسید. اما واضح است که چیزهایی که تا امروز می‌دانیم، به ما نشان می‌دهد که جوامع، حتی تحت کنترل شدید هم که باشند، خود را بازسازی می‌کنند و فکر می‌کنم که در پرسش‌های قبلی هم به برخی از تکنیک‌های دولت‌ها و کسانی را که در رأس قدرت‌اند و برای حفظ کنترل خود تلاش می‌کنند هم شرح دادید وضعیتی را هم که در آن یک گروه می‌خواهد مجدداً بر گروه‌های دیگر کنترل داشته باشد و یا وضعیتی کنترلی ایجاد کند هم روشن کردید؛ اما به‌نظر نمی‌رسد درباره‌ی تکنیک‌های خاص کنترل و یا برقراری مجدد آن در زمان کاهش سطح کنترل چیزی گفته باشید.

خب، بستگی دارد به این‌که منظور شما از «کاهش سطح کنترل» چه باشد؛ اگر کاملاً وضعیتِ آنارشی برقرار باشد، مثل زمانی که ما در جنگ با چین بودیم، و این کشور در معرض بمب اتمی قرار داشته باشد، شکل کنترل تقریباً به قرون وسطی و دولت فرماندهان جنگی بازمی‌گردد که در آن هر کس با ارتشی کوچک در وضعیت خوبی قرار دارد. اگر منظورتان از رسیدن سطح کنترل به حالتی که انگار وجود ندارد این باشد، خب در این حالت فرماندهان جنگی و ایالات شهریِ مستقل خواهید داشت.

بله، ولی ما دیگر در دوره‌ی قرون وسطی نیستیم؛ یعنی شاید بشود توضیح داد که قدرت چگونه در قرون وسطی بازسازی می‌شد، اما امروزه این را چطور توضیح می‌دهید؟ یعنی فکر می‌کنید امروزه هم قدرت دقیقاً به همان روش بازیابی می‌شود؟

امروزه این اتفاق نمی‌افتد، امروزه این اتفاق نمی‌افتد. ما حتی نزدیک به این حالت هم نیستیم، در حالت آنارشی قرار نداریم.

ولی فکر نمی‌کنید که این نقطه دارد از راه می‌رسد؟

خب، این اتفاق در شرایط خاصی می‌افتد؛ مثلاً اگر درگیر جنگ شویم یا شاهد فروپاشی اقتصادی گسترده‌ای باشیم. اما هیچ کدام از این‌ها را نداریم، حتی ذره‌ای از آن‌ها را هم نداریم.

می‌توانید یک نهاد اجتماعی پیچیده را، که در آن کنترل وجود دارد، برایمان تصویر کنید؟

اِم، نه، با توجه به جمعیت شهری ناهمگون، نمی‌شود؛ یعنی همیشه کنترل خاصی وجود دارد. جایی وجود دارد که همه‌ی غذاها از آن‌جا می‌آید، درست است؟ یک بوروکراسی پنهانی هست که آن غذا را می‌آورد و به مغازه‌ها می‌رساند و این قدرت را ایجاد می‌کند. اگر این افراد کار نکنند، میلیون‌ها تن شب‌ها گرسنگی می‌کشند؛ بنابراین، هر نظامی باید راهی برای نگه‌داشتن آدم‌ها بر سر کارهایشان پیدا کند. حالا این راه ممکن است اقتصادی باشد یا با دادن کوپن‌های غذایی صورت پذیرد و یا هر چیز دیگری.

اما مقاله‌ی شما از نقطه‌ای بود که کنترلگران و استثمارگران را هدف قرار دادید؛ آیا این‌ها لزوماً به هم ارتباط دارند؟

نه، یعنی من نمی‌خواهم بگویم که شما بگویید ضرورت حفظ قدرت و غذا در شهری بزرگ حتماً بخشی از استثمار است … .

(صدای فریاد) مرگ بر فوکو!

(خنده‌ی حضار)

باروز (آرام می‌خندد): گوش کنید، گوش کنید … خب، باشد … .

منبع: http://flavorwire.com

[۱] William Seward Burroughs

[۲] گروهی از نویسندگانی هستند که ادبیاتشان پس از جنگ جهانی دوم نمایان شد و در فرهنگ امریکا در دوره‌ی پس از جنگ تأثیرگذار بود. بیش‌تر متون آن‌ها در دهه‌ی ۵۰‌میلادی منتشر شد و به شهرت رسید.

[۳] «معرفی ویلیام باروز به ادبیات ایران»، ایلنا، ۱۳۹۴٫

[۴] Sylvère Lotringer

[۵] schizo-culture

[۶] Flavorwire

[۷] Jonathon Sturgeon

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما