گفت‌وگو با محمد پدرام‌منش (خواهرزاده‌ی ک. تینا)

نویسنده‌ای عمیق اما اجتماعی

مصطفی انصافی

محمد پدرام‌منش متولد ۱۳۳۱ و خواهرزاده‌ی کاظم تینا تهرانی است. سال ۱۳۵۴ از دانشگاه علم و صنعت در مقطع کارشناسی رشته‌ی مهندسی مکانیک فارغ‌التحصیل شد و برای ادامه‌ی تحصیل به آمریکا مهاجرت کرد. دانشجوی دکتری بود که انقلاب اسلامی ایران رخ داد. چند وقت بعد به ایران بازگشت. این بازگشت با ماجرای تسخیر سفارت آمریکا و تبعات آن هم‌زمان شد و بازگشت او را به آمریکا با مشکل مواجه کرد. پس از بازگشت به ایران، مدتی در دانشگاه به تدریس پرداخت و پس از آن در شرکت‌های مهندسی مشغول به کار شد. در سال ۸۹ نیز با همسر و سه فرزندش مهاجرت کرد و در حال حاضر مقیم کاناداست. روزهایی که مشغول جمع‌آوری اطلاعات برای این پرونده بودم مقارن شد با تعطیلات سال نو میلادی و سفر ایشان به ایران. در این گفت‌وگو که در زمان حضور ایشان در تهران انجام شد، کوشیدم به برخی از زوایای پنهان زندگی ک. تینا بپردازم.

این مقدمه پایان نمی‌پذیرد مگر با سپاس از الطاف آقای محمد تینا تهرانی، پسرِ پسرخاله‌ی کاظم تینا تهرانی، که راه این گفت‌وگو را هموار کرد.

مصطفی انصافی

 KTina4

از تاریخ تولد مرحوم تینا تهرانی اطلاعی دارید؟ در منابع موجود تاریخ تولد ایشان ۱۳۰۸ ذکر شده، اما روز و ماهش را جایی ننوشته‌اند.

از روز و ماه تولدشان اطلاعی ندارم. از مادرم هم که پرسیدم، ایشان هم یادشان نمی‌آید.

از شرایط خانوادگی ایشان بگویید برای ما. چند تا خواهر و برادر داشتند؟ پدرشان چه‌کاره بودند؟

دو تا خواهر داشت و یک برادر که یکی از خواهرها که مادر من هستند هنوز در قید حیات‌اند. این‌ها خواهر و برادرهای تنی‌اش هستند. دایی من سه خواهر و چهار برادر ناتنی هم داشتند از همسرِ دیگرِ پدربزرگ من. پدربزرگ من هم یخچال داشتند. یخ تولید می‌کردند تو خانی‌آباد.

مرحوم تهرانی توی عودلاجان به‌دنیا آمدند. اما گویا از یک سالی به بعد نقل‌مکان می‌کنند به تهرانپارس. درست است؟

تاریخش را که نمی‌دانم. فقط می‌دانم از عودلاجان نقل‌مکان کردند به سه‌راه شکوفه. این وقتی است که ایشان در بانک مشغول به کار شده بودند و توانستند برای خودشان یک خانه بخرند سه‌راه شکوفه. بعد از مدتی، از سه‌راه شکوفه نقل‌مکان کردند به خیابان نیروهوایی. یک خانه ساختند که ما هم همه رفتیم با هم توی همان خانه زندگی کردیم. خاطرم هست اولین کتاب‌هایی که من می‌خواندم دایی‌ام برایم می‌آورد، همان زمان که با چاپ‌خانه‌ی امیرکبیر هم همکاری داشت … .

یعنی همان زمانی که در بانک کار می‌کردند با امیرکبیر هم همکاری می‌کردند؟

بله، تو چاپ‌خانه‌ی امیرکبیر هم بودند که من یادم می‌آید در همان دوران کتاب‌های کودکان چاپ امیرکبیر را برای من می‌آورد.

این مال چندسالگی شماست؟ شما از چندسالگی با ایشان هم‌خانه شدید؟

من از پنج‌سالگی تا بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه علم و صنعت با دایی‌ام و بقیه‌ی خانواده تو یک خانه زندگی می‌کردیم.

ایشان که مرحوم شدند شما چند سالتان بود؟

ایشان سال ۶۹ مرحوم شدند. من آن زمان ۳۸ سالم بود.

از ویژگی‌های شخصیتی ایشان برایمان بفرمایید.

دایی من آدم بسیار عمیقی بود. داستان‌‌هاش را هم که بخوانید، می‌بینید خیلی عرفانی‌اند. نه این‌که فکر کنید آدم گوشه‌گیری بود، نه اصلاً این‌طوری نبود. خیلی هم آدم اجتماعی‌ای بود و می‌آمد توی جمع. یادم می‌آید دوران کودکی با ما منچ بازی می‌کرد. من باهاش شطرنج بازی می‌کردم. من شطرنج را از دایی‌ام یاد گرفتم. خیلی خوب شطرنج بازی می‌کرد. هر جمعه با خواهرزاده‌هاش برنامه داشت. می‌آمدند تخته‌نرد بازی می‌کردند.

پس این‌که می‌گویند مرحوم تهرانی خیلی گوشه‌گیر و منزوی بود 

نه … این‌جوری که می‌گویند نبود. اتفاقاً خیلی اجتماعی بود، ولی خب … نوشته‌هاش را اگر بخوانید، در نوشته‌هاش خیلی عمیق است. نشان‌دهنده‌ی آدمی است که در واقع درون‌گراست.

از دوستان نزدیک ایشان چه کسانی را یادتان هست؟

سهراب سپهری از دوستان بسیار نزدیکش بود. سفرهای زیادی با هم بودند. می‌رفتند کاشان با هم. سهراب سپهری می‌آمد منزل ما. حتی سهراب یکی از شعرهاش را برای دایی من سروده. شوهرخواهر من، مهندس ایرج منصوری، که هنرجوی نقاشی سهراب سپهری بود، نقل می‌کند یک روز که منزل سهراب سپهری بوده، دایی من به همراه فروغ فرخزاد می‌روند آن‌جا. سهراب می‌خواسته تعدادی از نقاشی‌هاش را نام‌گذاری کند و می‌گوید بهترین کسی که می‌تواند برای این‌ها اسم بگذارد تینا تهرانی است. فروغ فرخزاد هم یکی دیگر از دوستان نزدیک ایشان بود. خواهرم از زبان مرحوم تینا تهرانی نقل می‌کند ظهر روزی که فروغ تصادف کرد و درگذشت، دایی من با ایشان ملاقات داشته‌اند. من یادم هست بیژن مفید که شهر قصه را ساخته بود هم از دوستان نزدیکش بود. ایشان هم به خانه‌ی ما رفت‌وآمد داشتند. معصومه سیحون هم دوست نزدیکش بود.

همه جا نوشته‌اند کاظم تینا تهرانی هیچ وقت ازدواج نکرد. درست است این موضوع؟

اتفاقاً من خودم هم توی اینترنت خواندم که نوشته‌اند کاظم تینا تهرانی هیچ وقت ازدواج نکرد. ولی نه، درست نیست. دایی من سه بار ازدواج کرد، ولی هر سه به متارکه انجامید. اولین ازدواجش با خانم نزهت فیض بود که از اقوام ما بود. ایشان دخترخاله‌ی پدر من هست. حدوداً بیست‌پنج‌سالش بود که با نزهت فیض ازدواج کرد. چهار پنج سال بعد با شکوفه شیرازی ازدواج کرد. با شکوفه شیرازی تو جمع هنرمندان که رفت‌وآمد داشتند آشنا شده بود. شکوفه شیرازی هم بسیار اهل مطالعه بود. کارمند سازمان برنامه بود. همان زمان که نیروهوایی زندگی می‌کردیم، ایشان هم با ما زندگی می‌کردند. حدوداً چهل‌سالگی هم با خانم نازی عطری ازدواج کردند. خانم نازی عطری نقاش بودند و بیش‌ترین دوران زندگی مشترک را با ایشان داشتند.

ولی هیچ وقت بچه‌دار نشدند، نه؟

نه … مخالف بچه بود. بچه نمی‌خواست به هر حال …

وقتی ایشان اقدام به خودکشی کردند تنها زندگی می‌کردند یا هم‌چنان همه با زندگی می‌کردید؟

بعد از سال‌های سال که ما در خیابان ۱۵۸ شرقی، همان خیابان بزرگراه رسالت، با هم زندگی کردیم، به علت یک سری مشکلات خانوادگی ایشان از ما جدا شدند و یک آپارتمان اجاره کردند نزدیکی‌های فلکه‌ی اول تهرانپارس. دایی من مدت‌ها در آن خانه تنها زندگی کرد و در همان خانه هم فوت کرد. در آن زمان تنها زندگی می‌کرد و حتی مدت‌ها بود که از همسر سومش هم جدا شده بود.

به نظرتان چرا کاظم تینا تهرانی نویسنده‌ی مهجور و کم‌ترشناخته‌شده‌ای است؟ خودتان کتاب‌های ایشان را خوانده‌اید؟

بله. برای من که خیلی سنگین بود در ایام جوانی. بعدش هم فرصت نکردم مجدداً کتاب‌ها را بخوانم. به نظرم برای این بود که خیلی عمیق می‌نوشت. فهم چیزهایی که می‌نوشت برای خیلی‌ها ثقیل بود آن زمان، ولی حالا که مدت‌ها از زمان نوشته‌شدن آن کتاب‌ها گذشته شاید بیش‌تر مورد توجه محافل هنری قرار بگیرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما