گفت‌وگو با مهدی بهرامی نویسنده‌ی رمان گهواره‌ی مردگان

ایمان به ادبیات در این شرایط دشوار

علیرضا رحیمی موحد

در گفت‌وگویی که می‌خوانید تلاش شده از یک سو ویژگی‌های فنی نحوه‌ی روایت‌پردازی رمان گهواره‌ی مردگان مورد بررسی قرار گیرد و از طرفی پشتوانه‌ی نظری و اندیشگانی نویسنده مورد کنکاش قرار گیرد؛ از منظری دیگر، نحوه‌ی تأثیرگذاری این نوع نگارش رمان در اجتماع ادبی و خوانندگان رمان ایرانی بررسی شده. نتیجه‌اش گفت‌وگویی خواندنی است که می‌خوانید.

علیرضا رحیمی موحد

شاخصه‌ی این رمان، مانند رمان‌های دیگری که در سال‌های اخیر داستان‌نویسان بسیاری بر این مبنا نگاشته‌اند، نحوه‌ی روایت آن است. رمان گهواره‌ی مردگان با معیارهای این‌گونه ادبی خوانایی بسیاری داشته و لذت خوانش و تفسیر زیبایی‌شناسانه‌اش بر جنبه‌ی دیگری مانند خواندن تفریحی یک رمان می‌چربد. اولین سؤال من این است: آیا به نظر شما روایت‌پردازی به این سبک که مخاطب را در موقعیتی معلق میان داستان و واقعیت می‌گذارد و طبق اصطلاحی پساساخت‌گرا مناسباتی معلق میان خواننده و متن ایجاد می‌کند یا روایات متکثری که معنا هم به فراخور این تکثر رو به فزونی و بی‌پایانی می‌گذارد و مبانی تئوریک دیگر، این روایت از چه سمت‌وسویی تأثیرش را در روند فکری و زیستی مخاطب امروزی می‌گذارد با توجه به این‌که روایات همانا تفسیر رخدادهای زندگی‌اند؟

سعی کردم گهواره‌ی مردگان سرشار از رخدادهای پرکششی باشد که مخاطب را در سطوح مختلفی با خود نگاه دارد. به نظرم اگر رمانی تنها به بازی با فرم بپردازد، رمان شکست‌خورده‌ای است. یکی از مهم‌ترین دلایلی که سبب می‌شود کاری نتواند به سطح اجتماع بیاید، بی‌ربط‌بودن آن با زیست مخاطب است. مخاطب خود را در آثار جست‌وجو می‌کند؛ می‌خواهد خودش را، زندگی‌اش را، اجتماعش را آن‌جا ببیند؛ می‌خواهد بداند چه شکلی دارد و چه شکلی می‌توانسته و یا می‌تواند داشته باشد.

آیا این مبانی فکری می‌تواند در کتاب‌خوانی اجتماع کتاب‌خوان مؤثر واقع شود یا اجتماع نویسندگان؟ بهتر است بگویم نیاز فکری اجتماع خوانندگان امروزی حتی برخی نویسندگان نسل‌های قبل با این سبکِ روبه‌رشد فاصله‌ی زیادی دارد. به نظرتان این روند را، که چیزی شبیه به نگاه آکادمیسین‌هاست که همواره نظریاتشان از جامعه جلوتر رفته، می‌توان به ادبیات هم تعمیم داد؟ این جریان را جلوافتادگی می‌دانید یا جاماندن از جریان روز اجتماع؟

امروزه به دلیل حجم بالای آفرینش آثار ادبی، یک اثر ادبی وقت زیادی برای تثبیت در فضای ادبیات و در سطح بالاتر در تاریخ ادبیات ندارد؛ یک فرصت کوتاه که اگر آن را از دست بدهد، دیگر به چنگش نمی‌آید؛ پس نباید بی‌جهت از بعضی امکانات دست کشید. اثری کامل است که هم مخاطب امروز و هم مخاطب فردا را جذب نماید. شاید این نقطه‌ضعف رمان‌نویسی ما باشد. ضمن این‌که به‌نظر می‌آید آثاری که امروز نتوانند دست‌کم بخشی از مخاطب را جذب کنند، فردا هم نمی‌توانند این کار را بکنند.

با توجه به این‌که رمانتان در زمره‌ی آثار تأثیرگذار ایرانی در این زمینه است، علاوه بر آثار ادبی ترجمه‌شده و سریال‌های امریکایی که این روزها رواج بسیاری میان نویسندگان ادبیات و سینما پیدا کرده، آیا رویکردهای نظریِ این نوع رمان‌ها را هم مد نظر داشته‌اید یا صرفاً رمانی تجربی به معنای تجربه‌ای عملی‌ در این راستا را مورد آزمون قرار داده‌اید؟ علاقه‌مندم کمی درباره‌ی رویکرد نظری‌ و در کل نگرشی را که این متن محصول آن بوده بدانم.

من به واسطه‌ی یکی از دوستان با چند نویسنده‌ی فرانسوی در حوزه‌ی ادبیات و نظریه‌ی ادبی تبادل نظر داشتم. نکته‌ای که آن‌ها اعتقاد دارند اما محافظه‌کارانه آن را بیان می‌کنند، این است که در بعضی از کشورها امکان ظهور آثاری که بتوانند پیچیدگی فرمی داشته باشند وجود نداشته. این احساس وجود دارد که نویسنده‌های ایرانی عمدتاً یا آثاری خطی ساده و تنها متکی بر قصه‌گویی می‌نویسند و یا آثاری خلق می‌کنند که بی‌جهت پیچیده شده، سخت شده و تنها مزیتشان این است که به‌سختی می‌شود با آن‌ها ارتباط برقرار کرد. شخصاً اعتقاد دارم نویسنده‌های ایرانی توانایی خلق آثاری با ریزبینی، دقت و پیچیدگی چندلایه و درونی‌شده را دارند. فقط باید خطر کنیم، حوصله به‌خرج دهیم و مدام نقشه‌ی رمان‌هایمان را بررسی کنیم؛ آن‌وقت چه بسا که شاهد جهش ادبی هم در ایران باشیم.

به نظرم نوشتن این تیپ آثار در این مقطع زمانی و تاریخی‌‌مان در مرحله‌ی تمرین قرار دارد تا تولید؛ تولیدی که بستر مناسب اجتماعی کیفیت و کمیت آن را تضمین کند تا این تولید در جهت کمک به بازار و هم‌چنین شکل‌دهی به سلایق فکری نقشی جدی داشته باشد. در صورت موافقت یا مخالفت‌ قدری موضوع را باز می‌کنید؟

به نظرم ما در مرحله‌ی بعد از فروریختن اعتمادبه‌نفس کاذب قرار داریم. توهم فراتر از دیگران بودن، ویژه‌بودن در بسیاری از زمینه‌های حیات اجتماعی ما کم‌کم دارد از بین می‌رود. اما خطر آن‌جاست که ما اعتماد و اعتقاد به خود را از دست بدهیم و این بار گرفتار قطب مخرب دیگر شویم. من فکر می‌کنم اگر پروپاگاندای دولتی و شبه‌دولتی اجازه دهد فضای ادبیات شفاف شود، اگر نقد به معنای معیارِ واقعیِ سنجشِ آثارِ ادبی جایگاه خود را پیدا کند، اگر همه‌ی اهالی رسانه‌ها، نویسنده‌ها، منتقدان و … ایمانشان را به ادبیات در این شرایط دشوار حفظ کنند، خیلی زود شاهد ظهور نویسندگانی برجسته خواهیم بود.

در رمان‌هایی که طی دهه‌ی اخیر در این سبک نوشته شده، غالباً با یک بی‌زمانی و بی‌مکانی روبه‌رو هستیم؛ یعنی انگار متن در خلأ تولید شده و گویا نویسنده‌اش همان نویسنده‌ی رمان‌های مدرن است که در انزوای خودش حالا در فرمی جدید دست به نوشتن برده. با توجه به این‌که اگر سبکی که نویسنده انتخاب می‌کند در جهت ساختار فرهنگی و تاریخ خودش باشد می‌تواند توفیقات بیش‌تری را چه در بازار نشر و چه در دیده‌شدن ادبیات جامعه‌اش داشته باشد، آیا به نظر خودتان بی‌زمانی و بی‌مکانی رمانتان در موضوعاتی همچون جنگ و مهاجرت از کیفیت آن نکاسته؟

نمی‌توانم بگویم خیر، اما به نظرم خیر. مسئله‌ی مجوز یک طرف قضیه بود، اما دو مسئله در رمان گهوراه‌ی مردگان این بی‌زمانی و بی‌مکانی را الزام‌آور کرده بود: اول این‌که اساساً طرح این رمان بر اساس برهم‌ریختن فضا و مکان توسط یکی از راوی‌ها شکل گرفته؛ راویِ به‌ظاهر مسلطی که می‌خواهد با درآمیختن زمان‌ها، مکان‌ها و فرهنگ‌ها امکان شناسایی را از مخاطب بگیرد و خود را پنهان نماید؛ و دیگر این‌که حقیقتاً من فرق چندانی در مورد خشونت در مکان‌ها، فرهنگ‌ها و زمان‌های مختلف نمی‌بینم. همه‌ی جنگ‌ها تحمیلی هستند. همه‌ی جنگ‌ها از طرف قدرت‌طلب‌ها بر مردم معمولی تحمیل شده‌اند. من نمی‌خواستم این را مصداقی کنم. مصداق این رمان همه‌ی مردمان گرفتار خشونت هستند؛ مردمانی که البته خود این وسط بی‌تقصیر نیستند.

به عنوان آخرین سؤال از شما می‌خواهم بگویید آیا این جنس از ادبیاتی که نمونه‌اش گهواره‌ی مردگان باشد و در طی مصاحبه از چند جنبه به آن اشاراتی شد چقدر پتانسیل آن را دارد تا تبدیل به جریانی شود. یا این‌که اعتقادی به جریان‌سازی ندارید و اصولاً ادبیات وارداتی قاعدتاً نمی‌تواند مستقل از منشأش باشد و بنابراین همواره در حد انشعابی فرعی باقی خواهد ماند و منتظر است تا جریانی جدید بیاید و به آن بپیوندد؟

رمان دیگر ادبیات وارداتی نیست. شاید امروز رمان آن‌قدر که نیاز جامعه‌ی ما و سایر فرهنگ‌های پیرامونی است نیاز جوامع آفریننده‌ی آن نباشد. رمان امروز برای ما یک نیاز درونی و واقعی است نه ادادرآوردن بی‌مورد. شخصاً اعتقاد دارم اگر ما با رمان به واسطه‌ی ترجمه‌ها آشنا نشده بودیم، امروز خودمان چیزی شبیه آن می‌ساختیم. جامعه‌ی سرگشته‌ی ما به ادبیات نیاز دارد، به ادبیاتی که خود را در آن پیدا کند. البته، معترفم که این نیاز از سوی نویسنده‌ها برآورده نشده.

در مورد جریان‌سازی با دوستان زیادی مباحثی طولانی داشته‌ایم. شما هرگز نمی‌توانید با نوشتن یک رمان ادعای جریان‌سازی داشته باشید؛ این نوعی توهم است. اما قصد ما پافشاری است. مجال این نیست که من در مورد مؤلفه‌های موجود در رمان گهواره‌ی مردگان بحث کنم، اما ما به مؤلفه‌هایی برآمده از فرهنگ و تاریخ خودمان در رمان اعتقاد داریم که بعد از نوشتن چندین رمان در صورت منطبق‌بودن با توانش واقعی فرهنگی و ادبی ما می‌تواند پیشنهادهایی ارائه نماید. ما به این نوع نوشتار «گردن‌بند شهرزاد» می‌گوییم. در رمان دیگرم، هشتِ پیانیست، که در حال بازنویسی آن هستم، و رمان بیاباننشین به همین راه رفته‌ام. دوستان دیگری هم که با هم نزدیکی فکری و تبادل نظر داریم، در حال نوشتن چندین کار جدی هستند.

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما