نگاهی فرمال به رمان روایت هفتم

روایتی در میان روایت‌ها

نیلوفر انسان

یک چمدان و شش سر. شش سر نه، شش نفر. شش نفر نه، شش روایت. روی جلدش این است، نام کتاب اما روایت هفتم. هفتمین روایت پای من و شماست، پای مای خواننده. پیش‌تر در این باره در یادداشت‌های دیگر نوشته‌ام که در رمان روایت هفتم، نوشته‌ی الدوز طوفانی، این هفتمین روایت، روایت مای خواننده است؛ روایتی که شاید با خواندن این رمان تغییر کرده باشد؛ روایتی که پیش‌تر فقط به صفحه‌ی حوادث روزنامه‌ها متکی بود. در این یادداشت ترجیح می‌دهم به این موضوع که چند باری درباره‌ی آن نوشته‌ام، نپردازم و روایت هفتم را در ساحت فُرمالیسم بررسی کنم.

این رمان قصه‌ی خوب و دقیقی دارد. عنصر نامفهومی در آن وجود ندارد. چمدانی از مواد مخدر وجود دارد که شش نفر که به نوعی زندگی‌شان در پیوند با آن قرار دارد، به دنبال چمدان‌اند. رمان هم‌چنین طرح خوبی دارد؛ به این معنا که حوادث در یک روند علّی و معلولی مشخص و شسته‌ورفته طی هم ایجاد می‌شوند و برای کنش هر کدام از شخصیت‌ها دلایل کافی وجود دارد.

غلام از عشق به کژال در رنج است و همین عشق است که او را وارد بازی‌ای می‌کند که یک سرش به روزبه می‌رسد؛ روزبه، مردی که دست روی هر زنی می‌گذارد پاسخ منفی نمی‌شنود، حالا دل در گرو مهر کژال دارد. کژال که برای روزبه در قامت زنی خاص ظاهر شده است؛ زنی که با زنان دیگر فرق دارد، روزبه را برای خود نگه می‌دارد و همین موضوع این دو را به شکلی پیجیده وارد زندگیِ هم می‌کند. کژال اما می‌خواهد زندگی دیگری داشته باشد و همین باعث می‌شود که یک سر شش ضلع روایتِ داستان او باشد. روفیا اما درد خشونت و یتیمی را چشیده است و این دلیلی کافی است تا او را اسیر محبت مردی چون روزبه کند. مهسا نیز در فقر و خشونت به‌سر برده و حالا دلش می‌خواهد پیشرفت کند و ساسان، پسری که عمری دویده است تا کسب‌وکار خودش را داشته باشد و حسرت‌های کودکی‌اش را جانشین دست‌یافته‌های جوانی‌اش کند، اما به اعتقادِ خودش به چیزی که لیاقتش بوده نرسیده است و همین او را وارد روایت کرده است.

بنابراین، ما با طرحی روبه‌رو هستیم که همه چیزش کاملاً مشخص و سر جای خود است، اما به‌نظر می‌رسد که در عرصه‌ی روایت، توجیهِ داستانی قابل قبولی برای شکل ارائه‌ی داستان با چند راوی متفاوت وجود ندارد. از آن‌جا که نظرگاه رمان در هر بخش سوم‌شخص معطوف به ذهن است، تصور می‌کنم که این رمان می‌توانست به شکل روایتی متمرکز و یکپارچه ارائه شود و بنابراین، در آن صورت، زاویه‌ی دید می‌توانست به دانای کُل تغییر پیدا کند تا در این فضای روایتی، قابل قبول‌تر به‌نظر برسد. و اما در عرصه‌ی زبان، تفاوت خاصی در لحن و زبان شخصیت‌ها دیده نمی‌شود، اما الدوز طوفانی توانسته است تا حدودی به سبک خاص روایت خود در عرصه‌ی زبان دست پیدا کند، هرچند شاید به دلیل مضمون و روایت، زبان به آن آشنایی‌زدایی مد نظر در فضای نقد فرمالیستی دست پیدا نکرده باشد؛ شخصیت‌پردازی‌های این رمان اگرچه در شکل کلی و ساخت تاریخ برای روایت حال حاضر رمان ــ به این معنا که به نوعی تاریخ‌نگاری درباره‌ی شخصیت‌هایی است که فراتر از صفحات حوادث روزنامه‌ها آن‌ها را نمی‌شناسیم ــ خوب و قابل قبول هستند، اما در سطح فردی فراتر از کلیشه‌های مرسوم داستان‌های تریلر نمی‌روند. رمان روایت هفتم را نمی‌توان چندان در عرصه‌ی گفت‌وگونویسی بررسی کرد؛ چراکه ساختار رمان ایجاب‌کننده‌ی مونولوگ‌های درونی است و در بخش‌هایی که با گفت‌وگو بین دو نفر روبه‌رو هستیم، این گفت‌وگوها چندان به پیش‌بردِ فضای داستان کمک نمی‌کنند. مونولوگ‌های درونی اما حامل بخش عمده‌ای از روایت داستان‌اند و به‌خوبی اطلاعات می‌دهند و آن را در سراسر فضای رمان پخش می‌کنند. صحنه‌سازی‌های رمان از دیگر نقاط خوب روایت هفتم است. صحنه‌ها تصاویری خوب و دارای حرکت خلق می‌کنند و خود در ساختن فضای داستان نقش مهم و پررنگی دارند. توصیف‌های زمانی رمان و رفت و برگشت‌های زمانی آن نیز به‌خوبی صورت می‌پذیرد و مکان‌ها به شکل ملموسی ساخته می‌شود.

در نهایت، باید گفت که روایتِ هفتمِ الدوزِ طوفانی آینه‌ای است روبه‌روی روایتِ ما از آنچه هر روز در صفحه‌ی حوادثِ روزنامه‌ها می‌خوانیم. روایت هفتم از این جهت تحسین‌برانگیز است که روایت‌هایِ ما را به‌چالش می‌کشد و از ما می‌خواهد تا نگاهِ خود را به حوادثِ اجتماعی تغییر دهیم و وسعتِ دید پیدا کنیم و بدانیم کسانی که راهشان به صفحاتِ حوادث کشیده می‌شود، پیشینه‌ای در زندگیِ شخصی و اجتماعیِ خود دارند و زندگی‌شان حامل تاریخ است. از این لحاظ، می‌توان این اثر را رمانی دانست که در میدان تولید ادبی ایران حرف‌های متفاوت و تازه‌ای دارد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما