آمین می‌آورم داستانِ مستعارهاست

روضه‌ی ایمان

مریم مهتدی

آمین می‌آورم از آن دست رمان‌هایی است که اگر به دست مخاطبِ اصلی‌اش برسد، کارش را خوب انجام می‌دهد. راوی داستان، از همان صفحه‌ی اول، یک‌راست می‌رود سر اصل مطلب. بدون ادا و اصول فرمی، نقاشی خودش را می‌کشد و خطاب به کسی که قرار است دست‌نوشته‌های تایپ‌شده‌اش را بخواند، قصه‌اش را با معرفی خودش شروع می‌کند، با توصیف خودش و وضعیتی که در زمان حال در آن قرار دارد. از همان ابتدای داستان می‌فهمیم که با مرد سی‌ویکی‌دوساله‌ای طرفیم که افسرده است و حرّاف و قضاوتگر. و هر چه داستان پیش‌تر می‌رود، راوی فصل‌به‌فصل، از بزرگراه تداعی‌های ذهنی، خواننده را تندتر و تندتر به گذشته‌اش می‌برد و از تونل‌های تاریک کودکی می‌گذراند و گاهی هم، در میانه‌ی راه، به قصد استراحت، خاطراتی را چاشنی مسیر روایتش می‌کند که برای ما لطیفه است و برای راوی خاطره. طنزی که لابه‌لای فصل‌های کتاب خودش را نشان می‌دهد از همین جنس است. راویِ داستان با لحنی که مردد و مات است بین زندگی و مرگ، خونسرد و انگار نه ‌انگار ماجراهای تاریخی شابلقایی‌ها را روایت می‌کند که خودش هم یکی از نوادگان آن‌هاست؛ ماجراهایی که، در دنیای واقعی، ما آن‌ها را به صورت لطیفه‌های تمیز و خنده‌دار، منسوب به اقوام مختلف، شنیده‌ایم و خواندنشان به آن شیوه‌ی خونسرد در روایت قهقهه‌ی مخاطبِ اصلیِ کتاب را هم می‌تواند بلند کند.

آمین می‌آورم داستانِ مستعارهاست. راویِ افسرده‌ی داستان اصرار دارد هیچ چیزی را با اسم واقعی‌اش وارد دست‌نوشته‌هایش نکند. فرق نمی‌کند اسامی اطرافیانش باشد یا عنوان جایی که در آن‌جا درس خوانده. او می‌گوید رزیتا، ما می‌خوانیم رزیتا. او می‌گوید کالج معقول‌ومنقول، ما هم می‌خوانیم کالج معقول‌ومنقول. او می‌گوید شابلقا، ما می‌خوانیم شابلقا. مخاطبِ اصلی داستان اما با دنیایی از اشارات مواجه می‌شود. آن‌ها که با دروس کالج معقول‌ومنقول آشنا هستند، آن‌ها که با اصطلاحاتِ طلاب این کالج آشنایی دارند، آن‌ها که در همان دنیای ذهنی زندگی می‌کنند و به همان‌ اصول ایمان دارند که راویِ داستان، پابه‌پای روایت، از اشاره‌ها رمزگشایی می‌کنند و همپای راوی بر سر ایمان خویش می‌لرزند.

جهانِ داستان از زاویه‌ی نگاه راوی و قضاوت‌های او به مخاطب نشان داده می‌شود. راوی به‌صراحت می‌گوید هر اطلاعاتی را که خودش صلاح بداند به خواننده‌اش می‌دهد. در رفت‌وبرگشت‌های ذهنی، قصه‌ی به‌افسردگی‌رسیدنِ راوی عین روضه‌ای تمیز و اصولی از نقطه‌ی صفر شروع می‌شود. کم‌کم شرح مصیبت‌ها شروع می‌شود. ما همه چیز را از زبان راوی درباره‌ی شخصیت‌های فرعی زندگی‌اش می‌شنویم و همه‌ی چیزهایی که می‌شنویم قضاوت راوی را هم روی دوش خودش می‌کشد. از شخصیت بی‌نماز و بی‌قید رزیتا، همسر راوی، گرفته تا چشم سوم و چشم بصیرت راوی که می‌تواند در دانشگاه و خیابان و اتاق انتظار مطب دکتر، آدم ناپاک را از کسی که غسل جنابتش را به‌موقع گرفته تشخیص بدهد. راوی با نوشتن از ازدواجش، مرور کودکی‌اش، شرح ورودش به کالج معقول‌ومنقول، طرح کاد رفتن و پیش‌نمازشدنش و تدریس در دانشگاه، کم‌کم کِرم تردید را هم از ذهن خودش به خورد خواننده می‌دهد. او می‌ترسد که همسر بی‌نمازش ایمان او را بر باد بدهد. آن‌قدر می‌ترسد و در همه‌ی تصمیم‌هایش تردید می‌کند که داستان تبدیل به روضه‌ای تمام‌عیار می‌شود. خودکشی برای حفظ ایمان! خواننده از میانه‌ی داستان می‌فهمد که راوی، از جاده‌ی تفسیرِ به‌دلخواهِ روایاتِ دینی درباره‌ی خودکشی، به این مقصد رسیده و دیگر هر چه قرار است بعد از این بخواند، روضه‌ی رسیدن وضعیت مصیبت‌بار انسانی اسیر تردید است به مرگی خودخواسته.

اما نکته‌ای که باعث می‌شود داستان برای مخاطبش تلنگر ذهنی داشته باشد، تحولی است که قهرمان با آن از داستان خارج می‌شود. تحول در درون شخصیت اتفاق می‌افتد، اما بر خلاف چیزی که اغلب انتظار می‌رود، نه بر سر اعتقادات دینی‌اش. افسردگی و تردید بلایی بر سر ایمانِ راوی به خدا و دین نمی‌آورد و جایی که نشانه می‌رود ایمان راوی به خودش است. راوی به کمک ایمانی قوی، در همه‌ی تصمیم‌گیری‌هایش شک می‌کند و در اغلب بزنگاه‌های تردید هم مقصر کسی نیست جز زن بی‌نماز و بی‌اعتقاد که قرار بوده با عشقش راوی را موحد کند تا به عشق حقیقی برسد، اما به جایش راوی را کشانده به افسردگی و خودکشی و تردید و گناه کبیره. خواننده‌‌ای که در طول رمان با شخصیت‌ اصلی همذات‌پنداری کرده و در خودش غور و تفحص کرده، در نهایت می‌تواند با بستن کتاب خوراکی برای ذهنش داشته باشد، بی‌آن‌که احساس کند به باورهای دینی‌اش توهین شده یا اصول دینش به‌سخره گرفته شده. و برای این گروه مخاطب، چه چیز بهتر از این‌که راوی داستان با فداکردن دنیا و آخرتش از این دنیا و این رمان بیرون برود، جای این‌که به خدا و پیغمبر و اصول دینش شک کند؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما