متنی که مدام تأکید بر متن‌بودنش دارد

آیا نامه‌ای نوشته نشد؟

علیرضا رحیمی موحد

رمان نامه‌ی نانوشته با فرم نامه‌نگارانه روایت می‌شود. در این فرمِ روایی، غالباً یک گیرنده مد نظر قرار می‌گیرد که به گونه‌ای در این متن هم می‌توان این موضوع را مشاهده کرد. اما مسئله‌ای که در این رمان قدری از حالت معمول این سبک نگارش فاصله می‌گیرد گیرنده‌‌های متعدد نامه‌ها و گاه اشتباه‌رسیدن نامه‌ها و در نهایت بی‌جواب‌ماندن آن‌هاست. در هر دو وضعیتِ رواییِ رمان، چه در روایت اول که راوی از مراحل نوشتنش با نوشتن برای اهالی ده و شهرش می‌نویسد، چه در وضعیت دوم که برای اسحاق، پسرش، می‌نویسد، نامه‌ها بی‌جواب می‌مانند و در معدود دفعاتی، مانند یکی از نامه‌های فرامرز، نامه جواب داده می‌شود و در باقی اوقات جوابیه‌ای برای نامه‌ها نمی‌آید. گویا نامه‌ها فقط باید نوشته شوند؛ چراکه متنی بیش نیستند و معنایی بیرون از متون وجود نخواهد داشت. متون یا زمینه‌هایی که اجازه‌ی اشباع‌شدن به نوشته‌ها و معناهاشان را نمی‌دهند. از طرفی هم معنایی بیرون از زمینه وجود ندارد. زمینه می‌تواند زندگی، واقعیت، جهان یا نام‌های بسیاری دیگر همچون همین نامه‌ی نانوشته باشد. و تنها نوشته یا همین متن است که باید بتواند در غیاب فرستنده یا گیرنده‌اش کاربرد داشته باشد. بنابراین، نوشتار برای آن‌که نوشتار باقی بماند، باید به کنش‌گری و خوانش‌پذیری ادامه دهد و بتواند در زمینه‌های مختلف تکرارپذیر باشد؛ مانند نامه‌هایی که به قسمت‌های مختلف ده یا شهرستان می‌فرستد و تأکید بر این تکرار در زمینه‌های مختلف دارد. حتی در این‌جا نیازی به حضور فرستنده‌ی نامه‌ها یا همان مؤلف نیست و نه حتی گیرنده‌ای که بارها در داستان تغییر می‌کند. گویا این حضور با نوشتن‌های بی‌پایان باید خدشه‌دار شود، حضوری که هیچ ‌گاه کامل و حقیقی نیست و همواره غایت یا مقصدی ندارد و باید دوباره نوشته شود که این دوباره نوشته‌شدن در متن با بازنویسی یا، به قول راوی، نسخه‌برداری از متن اول محقق می‌شود. به قول راوی، در هر نسخه‌برداری زیر و بم کلمات را کشف می‌کند که باز به تعبیر راوی، هیجانی کم‌تر از کشف قاره‌ای جدید نخواهد بود. و این را در حکم نقشه‌ی راهی می‌داند برای نوشتن. هر بار نسخه‌برداری بیش‌تر از نوشتن زمان می‌برد؛ زیرا بازنویسی مکمل متن است؛ به این معنا که همواره چیزی اضافه و در عین حال تکمیل‌کننده‌ی متن است. بنا بر این منطق، گیرنده یا همان غایتی بیرون از متن وجود نخواهد داشت. در ادامه‌ی نرسیدن نامه‌ها به مقصد، در جاهایی نامه‌ها اشتباهی به شخص دیگری می‌رسد؛ مانند نامه‌ای که برهوم (راوی) به سفارش مدرسه، که گفته‌اند دانش‌آموزان برای رزمنده‌‌ها نامه‌ای بنویسند، می‌نویسد، ولی به جای رسیدن به دست فرامرز به دست پسرعموش، کرتا، می‌رسد که وقت خواندن او را شماتت می‌کنند. انگار نامه‌ها یا نباید به دست گیرنده‌هاشان برسند یا اگر برسند اشتباهی می‌رسند. نوشته‌هایی بی‌غایت و هدف. ‌اما این منطق در داستان بارها مخدوش می‌شود. منطق بی‌غایتی نوشته و نامه‌ها، که راوی در پایان، خودش با حضوری مخل در متن می‌گوید: «نامه انجام و سرانجامی ندارد. آیا می‌توانم همین‌‌جا نافش را ببُرم؟ دنبال این بودم که او خودش کجا نافش را می‌برد. هرچند باید سرش را زد اگر بتوانم، می‌خواهم که بتوانم، اما این قصه پایانی ندارد …»

این پاراگرافِ پایانیِ رمان است. منطقی که تا اندازه‌ای در طی داستان که البته با رسیدن ایمیل پسرش، اسحاق، باز هم مخدوش می‌شود،‌ بر هم می‌خورد؛ زیرا متن باید با منطق درونی‌اش به این مسیر بی‌پایان و بی‌غایت پایان‌ دهد. نه این‌که راوی بخواهد به قول خودش ناف متن را هر جا که خودش بخواهد ببُرد. این مورد از پویایی متن کاسته است. در این راستا، در ش (نوشتن نامه درون رمان)، همواره غیابی پیش روی خواننده قرار می‌دهد، غیاب در جهت این‌که هیچ گاه نویسنده به کمال اشتیاق و نیتی که خواهان آن است نمی‌رسد و غیابی از خودش را در متن تجربه می‌کند. به همین خاطر، راویِ همین رمان دست از نوشتن نمی‌‌کشد. به این اعتبار که برای مؤلف و متنش این بی‌غایتی و بی‌کمال‌بودن صدق می‌کند، در ارتباط با گیرنده هم این‌گونه است؛ به این معنا که اگر چیزی بیرون از متن و وضعیت متنی وجود ندارد، چرا باید بارها در رمان شاهد پاسخ‌هایی از طرف گیرنده‌‌هایی همچون فرامرز یا به‌نتیجه‌رسیدن عریضه‌هایی که راوی برای اهالی روستایش می‌نویسد (مانند درخواست کالا) که به آن‌ها پاسخی داده می‌شود یا حتی در جاهایی پیگیری قانونی می‌شود (وامی که برای یکی از اهالی روستا می‌خواهد). اگر قرار است مخاطب نامه‌ها را دال‌هایی فرض کند که مدلولی بیرون از این وضعیت ندارند و همواره از دالی (نامه‌ای) به دال‌ دیگر (نامه‌ی دیگر) شناور باشد و به قطعیتی نرسد، این‌گونه پایان‌بندی و حضور صداهای دیگر ردپایی خدشه‌آور در متن خواهد داشت که از گیرایی اثر خواهد کاست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما