درباره‌ی مد منجمد ادبیات معاصر

به یک نویسنده‌ی خانم با ظاهری آراسته نیازمندیم

دانیال حقیقی

مد همیشه از اسطوره‌پروری‌ای حاصل می‌شود که بر یک فریب بنا شده است و الزاماً باید در تضاد با چیزی قرار گیرد تا قابل شناسایی ‌شود (…)

مد بدل‌اندازیِ معمولی‌هاست به عنوان امری نوظهور.

رولان بارت

مدهای حاکم بر ادبیات‌اند که باب سلیقه‌ی برخی چیزبنویس‌های لازم‌النفقه‌ هستند ــ کسانی که از روی دست هم روایت‌های ساده و بی‌مسئله‌ای را که به گوشه‌هایی از زندگی طبقه‌‌ی متوسط می‌پردازد کپی می‌کنند ــ اما باعث بی‌حسی مخاطب به رمان‌ها شده‌اند.

خواه‌نا‌خواه، هر کالایی در نظام بازار تحت تأثیر فاکتورهایی است و یکی از مهم‌ترینِ این فاکتور‌ها مد است. اما مد چیست؟ اگر با تعریف بارت از مد موافق باشیم، شکلی از بدل‌اندازی است که، با ارائه‌ی کد‌های ارزشی، ‌نظری ارائه می‌کند که انواع دیگر کالا را خراب، ضداجتماعی، آنورمال و یا حتی منحرف معرفی می‌کند؛ مثلاً، در فضای ادبیات ما، همه به دنبال داستان‌های «استخواندار و چفت‌وبست‌دار»ند که، خیلی ساده،‌ یعنی داستانی که یک نظم ابژکتیو داشته باشد. هر چیزی خارج از این خام‌دستانه، هیجان‌زده، ضداجتماعی و تقریباً همیشه چپ (!) تعبیر می‌شود. انگار هر کس به دنبال تجربه‌کردن است، با جامعه مشکل دارد و فردی منزوی است که شب‌ها با اورکت می‌خوابد.

اصلاً بیایید قبول کنیم که نظم و همگونی ابژکتیو یک ارزش در ادبیات است. این‌جا چند سؤال مطرح می‌شود:

  • استخوانداربودن یا، در واقع، نظم ابژکتیو داشتن، به مثابه‌ی ارزش ادبی، یک ارزش مطلق است؟
  • آیا چنین ارزش‌های ادبی‌ای نتیجه‌ی پارادایم ساختارگرایی پیاژه نیست (چون بسیاری از مهم‌ترین نظریه‌پردازان در قرن جدید این امر را تأیید کرده‌اند)؟
  • اگر هست، آیا همان‌طورکه ساختارگرایی امروزه حد توانگری‌اش را در محدودکردن ما در ساختارهای خشک متحدالشکل (به جای اختراع فرم‌های خلاق، چنان که اختراع زبان‌های خلاق ادبی) نشان داده است، پلات را هم‌چنان می‌توان ارزشی برای رمان در قرن حاضر تلقی کرد؟
  • آیا می‌شود به این سادگی و بدون هیچ استدلال روشنی، شکل‌های دیگر نوشتن را، مثلاً نوشتن برمبنای کات ـ آپ، که نقطه‌ی مقابل نوشتن بر روی پلات ــ و استخوانداربودن ــ است و به دنبال آزادکردن همه‌ی ظرفیت نظرگاه، به شلختگی تعبیر کرد؟ (چیزی که باروز آن را «نوشتن نرم» تعبیر می‌کند).
  • آیا تجربه‌گرایی در فضای بسته‌ی رمان فارسی امروز، به‌تنهایی، یک ارزش نیست؟
  • آیا این‌که ما در فضای بسته‌ی رمان فارسی امروز، یک رمان با سهفصل و سه راوی اول‌شخص بنویسیم، مثلاً روایت سه زن در سه موقعیت، خودش یک افتضاح نیست؟ حتی اگر این سه فصل به‌ظاهر بسامان و استخواندار هم باشند؟
  • اگر به این رمان جایزه بدهیم چطور؟ آیا افتضاح بزرگ‌تری به‌بار نیاورده‌ایم؟
  • اگر چنین است، این افتضاح نتیجه‌ی چیست؟

بی‌تردید، پاسخ سؤال آخر «مد» است، مدی که خیلی محفلی و نه حتی از جانب آکادمی دارد به رمان و داستان فارسی در فضای بسته‌ی ادبیات امروز تحمیل می‌شود. داشتن یک هندسه‌ی روایی به مثابه‌ی انضباطی فرمی سیاستی است که نویسنده‌ها برای خلق ادبیات متوسط به‌کار می‌بندند تا شاید بر مبنای شانس و اقبال یا زد و بند‌هایی، به هر حال، سهمی از بازار کتاب را به خود اختصاص دهند. این اما چیزی نیست که خلاقیتی را نمودار باشد.

ناامید‌کننده‌ترین چیز در ادبیات ما هم همین است: این‌که روح تجربه‌گرایی را این جمع‌هایی که اتفاقاً ماهیتشان از سر تا پا ضداجتماعی است (و عجیب این‌که در رهبری فکری ادبیات هم تأثیر دارند)، می‌خواهند در ما بکُشند. نتیجه‌ی سال‌ها پژوهش و کلنجاررفتن با کلمات را در یک یادداشت هزارکلمه‌ای، با چرندیاتی بلاغی و عصبی برایت دود می‌کنند و به هوا می‌فرستند.

غم‌انگیز‌تر اما آن‌که مخاطب به این چرندیات تکراری سال‌هاست باخته است، نقد‌هایی که در اصل طوقه‌ی مادر شاه طهماسب‌اند و از یادداشت‌ها و کامنت‌های این و آن جمع‌ می‌شوند ــ شخصیت‌پردازی‌ها ضعیف بود، پلات از نیمه رها شده بود، فضاسازی‌ها دم‌دستی بود، نویسنده اطلاعاتش را به‌رخ می‌کشید، باورپذیر نبود، زبان داستان یکدست نبود … یا حتی، این روزها می‌شنویم که، داستان زیادی استخواندار و مهندسی‌شده بود (یعنی خود این ارزش، زمانی که ما با خود نویسنده دشمن باشیم، علیه او کار می‌کند و این نشان می‌دهد که متن در عمل تف دیوار است!) و به خورد خلق خدا می‌دهند.

سال‌هاست (حدود ده سال ما در این وضع دچار یک کرختی در خلاقیت ادبی شده‌ایم) که مد ادبیات ما منجمد و ایستاست، با انبوهی عبارت‌هایی مانندِ «انگار رفته بودی»، «انگار گفته بودی»، «این‌جا پیشم خوابت برده بود انگار»، «انگار آن‌جا در حال پرواز باشی» یا «آن‌جا نشسته باشی انگار» یا «خود خودم باشی انگار، خود خود خودم اصلاًِ» متحدالشکل، به عنوان زبان شاعرانه مثلاً. باید به‌کرات اعلام کرد: همه‌ی این کتاب‌ها حامل شکلی از فریب برای مخاطب‌اند و شاید بد نباشد یکی دو بار هم بگوییم این فریب‌ها اتفاقاً طبقه‌ای‌اند و به سبک زندگی محافظه‌کارانه‌ی طبقه‌ی متوسط شهری برمی‌گردند و اگر کمی نظرگاهمان را وسیع‌تر ببینیم، شعر، نقد ادبی، فیلم‌نامه‌ها و یادداشت‌های وبلاگی را هم شامل می‌شوند. در این میان، فقط نمایش‌نامه‌نویسی ماست که هم‌چنان پیشرو است و تیول کسانی نشده و من دلیل آن را هم شخصیت بزرگان تئاتر و نمایش‌نامه می‌دانم که بسیار بلندنظرتر از داستان‌نویس‌ها، کارمندان سینمای بدنه، شعرا و رمان‌نویس‌هایمان هستند.

اما باید مد نظر داشت که این وضع در ادبیات ما به هیچ وجه تقصیر نفس مد نیست؛ تک‌مدی‌بودن است که نتیجه‌ی خوبی به دنبال ندارد. ما در هر جامعه، به همان میزان که سبک‌های ‌متفاوت زندگی داریم، به ادبیات‌های برآمده از آن‌ها هم نیازمندیم. پیوند میان این شکل‌های زندگی و ادبیات‌های آن، هر قدر همگون باشد، بیش‌تر می‌تواند ارزش ادبی بیافریند. همگونی صرف متن با خودش، که مثل حل‌کردن پازل است، ارزشش از کجا می‌آید؟ این‌که نویسنده عرق ریخته و پازل را حل کرده؟ نه، این برای من ارزشی ندارد.

پیوند رمان در جادهی کرواک با سبک زندگی نسل بیت بود که آن را جاودان کرد. پیوند گردی و قطار سریع‌السیر نوای باروز با عوالم و شکل زندگی ویلیام باروز است که از این رمان یک تجربه‌ی ماندگار و موفق ساخته است. شکل لباس‌پوشیدن آن‌ها عین کلمه‌هایشان بود. «مفتش لی» حتماً، مثل خود ویلیام لی، کت‌وشلوار و بارانی به‌تن می‌کند و به دنبال مأموریت‌هایش می‌رود.

خوب که نگاه می‌کنیم، می‌گوییم که شاید این وضع به خاطر آن است که در متن جامعه هم سبک‌های زندگی مختلف، غیر از سبک زندگی طبقه‌ی‌ متوسط شهری، چندان امکان بروز پیدا نمی‌کنند و هر چه غیر از آن مشاهده شود فوراً به امّلی، بی‌فرهنگی، بی‌شخصیتی و آنورمالی تعبیر می‌شود. ماتریس ارزش‌ها در هر عرصه‌ای به دست این طبقه حقنه می‌شود تا جایی که کل ادبیات را هم دارد کم‌وبیش متحد‌الشکل می‌کند و تا جایی این کار را پیش ‌برده که همه‌ی کلمه‌ها و ترکیب‌ها را امروز در چارچوب‌های معنایی مختص به خودش محبوس کرده است. چرا «مقاومت» برای همه‌ی ما باید یک معنی واحد داشته باشد؟ یا «شادی»؟ یا «مرگ»؟

اما مدت‌هاست که، به طور کلی، مد هر شکل از کار روشنفکری در این خاک، در گرفتن موضع وسط خلاصه شده است. همه می‌خواهند در وسط طیف قرار بگیرند و به مخاطب همان چیزی را بدهند که او می‌خواهد، اما انگار مخاطب مدت‌هاست که منتظر چیز دیگری است: او منتظر یک هوای تازه در ادبیات و اندیشه‌ی ایران است. مردم خسته شده‌اند از بس همه چیز دارد شکل هم می‌شود. سؤال من این است: چند وقت است که دیگر رمان‌های کارگاهی مانند گذشته با اقبال رو‌به‌رو نمی‌شوند؟ شما پاسخ خواهید داد: هفت یا هشت سال. فقط یک دلیل دارد و آن هم تکراری‌شدن رمان‌های کارگاهی است که صرفاً سیاست انضباط ابژکتیو را به منزله‌ی «پلات» تدریس می‌کنند، در حالی که نوشتن یا هر گونه تولید هنری یک معنی ویژه در زیر پوسته‌ی سرگرم‌کننده‌اش دارد و آن حفرکردن تونلی دیگر از زندگی به سمت بیرون است، طوری که دیگر نتواند به درون آن برگردد.

امروز اما این پوسته در حال شکسته‌شدن است و هر از گاهی رمانی منتشر می‌شود که در عین بی‌سروصدایی خوانده می‌شود و نوید رسیدن آن هوای تازه را می‌دهد که بوی تکثر و شکلی از تنوع واقعی را می‌دهد، نه مثل امروز که تنوع رمان‌ها درست از جنس تنوعی است که سوپ‌های آماده‌ای داشتند که اندی وارهول در تابلوهایش آن‌ها را نمایش داده بود: سوپ مرغ، سوپ اردک، سوپ کنگر، سوپ ورمیشل … همه در یک شکل و ظاهر و با یک بسته‌بندی متحدالشکل.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما