گفت‌وگو با سیداحمد بطحایی

این مکتوبه یک رمان است و نه بیش

محمدحسن شهسواری

سیداحمد بطحایی، در اولین رمان خود، مستقیم و بی‌پروا، به بند اعدامی‌ها رفته است ــ منتظران مرگ. و باز بی‌پروا این داستان را با داستان پیامبران ممزوج کرده است؛ یعنی نخواسته، به سبب حرف مردمان، دوری گزیند از بخشی از هویت خود که بدان شهره است. هر صبح می‌میریم، که نزدیک به سه سال در راهروهای ارشاد، نویسنده‌اش را از پی مجوزدارشدنِ خود دوانده است، به چاپ دوم رسیده و نظرهای کمابیش مثبت مجلات و جمع‌های ادبی را به خود جلب کرده است.

محمدحسن شهسواری

ABathaei1

می‌دانیم فلاسفه‌ی اگزیستانسیالیست معتقدند فلسفه، علاوه بر عقل، نیازمند عواطف و اراده نیز هست. از همین روست که بسیاری از آنان همچون کامو، سارتر و مارسل رمان و نمایش‌نامه نیز می‌نوشتند. برخی نیز اهل موسیقی بودند. حتی داستایفسکی را، که به طور مستقل رساله‌ی فلسفی ننگاشته، جزو این اندیشمندان می‌شمارند. با این تعریف، حوزه‌ی فلسفه را مماس با دین نمی‌کنیم؟ از همین مسیر می‌خواهم وارد مبحث رمان دینی شوم. در این صورت، نگارش و خواندن رمان، خود جزوی از دین نمی‌شود آیا؟ عجله نکنید! فرض می‌کنیم هر دو معتقدیم چیزی به نام رمان دینی وجود دارد و بر سر معنای آن توافق داریم.

معتقدم، با توجه به نگاه مرگِ مؤلف‌محورِ بارت و هرمنوتیکیِ ریکور، اثر بعد از خلق به گونه‌ای مستقل از مؤلف خود قرار می‌گیرد و این استقلال باعث می‌شود که تفاسیر متعددی را بتوان از آن روایت کرد. از سوی دیگر، هیچ گاه نمی‌توان تأثیر افکار و آرای نویسنده و خالق اثر را در اثر نادیده گرفت. منظورم به نوعی آرا و افکار دینی، فلسفی، سیاسی و فرهنگی خالق اثر است؛ به طور مثال، همان‌طور که فرمودید، در ادبیات اگزیستانسیالیسم، ما با دو نوع دیدگاه مواجه هستیم: یکی دیدگاه دینی یا همان مسیحی و دیگری غیردینی. اولی را می‌توان در آثار یاسپرس و مارسل و دومی را در آثار کامو و سارتر دید و البته داستایفسکی را به‌شخصه برزخی می‌دانم.

یکی از مهم‌ترین المان‌های ادبیات اگزیستانس همان پرداختن به مفاهیمی فلسفی در قالب ادبیات بود، به گونه‌ای پرداختن به مفاهیم فلسفی در قالب شخصیت‌های دینی؛ مثلاً ما در آثار گابریل مارسل، به نوعی از طریق شخصیت‌های داستانی شاهد روایت مفاهیم فلسفی و دینی هستیم که به نوعی انسان را فراتر از وجود انسانی و به نوعی فراتررفتن از آن و افکندن به اگزیستانس یا همان وجود خداوند می‌داند. یک جور پرتاب‌شدگی انسان در این جهان و آزادی و انتخاب او و سیر پیروزی‌ها و شکست‌ها و … می‌تواند به نوعی محور اصلی شخصیت‌ها باشد.

به نظرم این پیش‌درآمدی بود برای این‌که بتوان گفت رمان دینی وجود دارد یا نه.

حالا سؤال اصلی: آیا چیزی به نام رمان دینی وجود دارد یا صرفاً اگر مؤمنی رمان بنویسد محصول رمانی دینی خواهد شد؟ خود شما چی؟ در هر صبح می‌میریم، اصراری به نگارش دینی داشتید؟

از نظر من، آنچه به آن بن‌مایه‌ی رمان دینی گفته می‌شود تفکرات و انتخاب‌های نویسنده در برابر موقعیت‌ها، موضوعات و انتخاب‌های متعددی است که در زندگانی خود انجام می‌دهد. بعضی انتخاب‌های فرد و برخوردهای او با مفاهیم فلسفی و دینی و به نوعی به‌نگارش‌درآوردن آن‌ها باعث به‌وجودآمدن آنچه بدان رمان دینی می‌گویند می‌شود؛ پس به نوعی این ادبیات را می‌توان محصول نگاه و انتخاب‌های نویسنده دانست، نه محصولی با عنوانی مشخص که نویسنده در پی خلق آن باشد. فکر می‌کنم در لابه‌لای جوابم مشخص است که چیزی به نام رمان دینی را به معنا و شکلی که مرسوم و مصطلح است قبول ندارم. لااقل نمی‌فهمم. بر اساس تفکر اسلامی و مستندات قرآنی و روایی هم چنین تقسیم‌بندی‌ای معنا ندارد. دین چیزی نیست که کسی آن را داشته باشد و دیگری نداشته باشد. همه دین دارند، ولی دین‌ها متفاوت است. «لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِی دِینِ» (کافرون: ۶) یا «وَ مَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ» (آل عمران: ۸۵)؛ لذا با این دید هم هر کس برای خود برنامه و روش زندگی دارد که همان دینش است؛ لذا باید منظورتان را ابتدا از دین مشخص کنید تا بعدتر سرش دعوا کنیم که اصلاً رمان و حتی فراتر اثر هنری دینی داریم یا نه و حتی‌ترش به این بپردازیم که هر صبح می‌میریم رمان دینی است یا نه. آیا مرادتان اعتقاد به جهانی ورای این دنیا و متافیزیک است یا ادیان ابراهیمی یا لزوماً دین اسلام. بعد هم که بگویید دین اسلام، از شما می‌پرسم: چه قرائتی از دین اسلام و به قول علما «فتسلسل»؟ این بحث پایان نمی‌یابد مگر این‌که یک جایش به توافق برسیم و نقطه بگذاریم. البته، بدیهی است که اثر، به عنوان مخلوق، امری جدا و منفک از خالقش نیست و از باب «نفخت من روحی»، شما می‌توانید درونیات و افکار و حتی نیازها و علایق خالق را در اثرش بیابید.

از این حرف‌ها که بگذریم، بنده هیچ اصراری ندارم که هر صبح … را رمان دینی بدانیم. این مکتوبه یک رمان است و نه بیش. نه ادعایی دارد و نه قصد اصلاح و ایده‌پردازی. البته، نه منکر برداشت‌ها هستم و نه مانعشان (رجوع کنید به بحث ابتدایی و هرمنوتیک و ریکور).

به نظر من هم از مسیر ورود شما به بحث، سرانجامی ندارد این مسیر. بگذریم. در طول تاریخِ نه چندان طولانی رمان‌های ایرانی، معمولاً خیلی کم چالش مرکزی شخصیت تعارض با منشأ آفرینش است. شخصیت‌ها یا با خود درگیرند یا با دیگر انسان‌ها. البته، در رمان شما هم شخصیت در سطح یا جایگاه خود در هستی و نسبتش با خدا غور می‌کند؛ مثلاً در مقایسه با شخصیت‌های داستایفسکی یا حتی رمان‌نویس معاصری چون گراهام گرین. آیا گمان می‌کنید همین مقدار دیالوگِ هستی‌شناختیِ شخصیتِ شما با خدا به خاطر طلبه‌بودنتان است؟ به خاطر وظیفه‌ی شما به عنوان یک روحانی است که باید ابتدا به ایمان خود رسیدگی کنید و سپس ایمان خلق؟

قطعاً بی‌ارتباط با طلبگی و تفحص پیشینی‌ام در مباحث دینی نیست و اصلاً مگر می‌شود منِ نوعی که پانزده سال از عمرم را در دروس دینی و حوزوی گذرانده‌ام چیزی بی‌ربط و منفک از داشته‌هایم بگویم؟ ولی این لزوماً تأییدی یا حتی تبیینی نیست. از بالا که نگاه می‌کنم، آن را تفقهی و تفحصی می‌دانم تا اثباتی و تأییدی ــ یک جور چلنج و کلنجار با مفاهیم دینی‌ای مثل ایمان و تقدیر و مکافات.

در مورد سؤال بعدی‌تان هم به‌شخصه چنین قصد و اراده‌ای نداشتم. بیش‌تر می‌خواستم داستانی که می‌خواهم را بنویسم تا ادای دین و وظیفه و رسالت.

به رغم این مسئله اما رمان شما یک معضل رمان معاصر فارسی را با خود حمل می‌کند. میزان عمل داستانی در آن کم است. آیا مگر جز این است که انسان و شخصیت دراماتیک اصولاً، علاوه بر نیات، عمل برآمده از آن هم هست؟ رمان ایرانی سرشار از شخصیت‌های مرددِ بی‌عمل است با انباشتگی کشمکش درونی. آیا اساساً این حرفِ مرا در مورد رمان خودتان قبول دارید؟ و اگر آری، چرا چنین است؟

بنده، ضمن تأیید صحبتتان درباره‌ی کم‌بودن کنش داستانی، نکته‌ای عرض می‌کنم. ببینید، خودتان می‌فرمایید ایرانی. و البته چه خوب که این را مطرح کردید. نمی‌دانم این اشکال و نقص است یا نه، ولی لااقل می‌دانم قسمتی از این اتفاق از ذات داستان نشئت می‌گیرد. ما شخصیتی داریم در یک محیط بسته محصور و زندانی است، با شخصیت‌های محدود در اطراف خود. از سوی دیگر، این فرد ــ احمد ــ به‌غایت از درون دچار تناقض و درگیری‌هایی است که اقتضای یک داستان شخصیت‌محور هم پرداخت به همین چالش‌های درونی است. این‌ها باعث می‌شود در داستان کفه‌ی جدال‌های درونی سنگین‌تر باشد تا کنش و واکنش‌های بیرونی. جدا از آن، یک بحث هم باید کرد درباره‌ی داستانِ فارسیِ ایرانِ معاصر. در فضای اجتماعی که جامعه منفعل است تا فعال، گویی همه روی نیمکت‌های آهنیِ چرخ گردونی نشسته‌ایم و مرد چرخ‌دار، با اهرمی که در دست دارد، می‌چرخاندمان. کاری به بدبینانه‌بودن این دیدگاه ندارم، ولی به گمانم جامعه‌ی ایرانی در حال حاضر به یک انفعال و بی‌حرکتی رسیده. ممکن است این انفعال به شخصیت‌های داستانی و سینمایی نفوذ کند و حتی به نویسنده و داستان‌نویس. لااقل می‌توانم ادعا کنم بی‌تأثیر نیست این فضای فعلی.

و آخرین سؤال: علاوه بر احساس شخصی‌ام، از چند خواننده‌ی رمان هم شنیدم فضای زندان و بند اعدامی‌ها را خوب درآورده‌اید. آیا تحقیق خاص در این مورد انجام داده‌اید یا مراجعه داشته‌اید به زندان؟ می‌خواهم ببینم چقدر برای درآوردن فضای رمانتان تلاش کرده‌اید و از اتاق کار خارج شده‌اید؟

این تحقیق هم داستانی دارد که قسمت‌هایی‌ش را مثل خودِ کار باید ببرم و ممیزی کنم، ولی خب طبعاً برای چنین کاری که موضوعی ــ لااقل برای خودم ــ غریب دارد باید تحقیق کرد. زندان به‌شخصه عجیب است و بند اعدامی‌ها بسی عجیب‌تر و غریب‌تر، حتی غریبانه‌تر. اولش با خواندن خاطرات زندان و داستان‌هایی که در زندان می‌گذشت شروع کردم. دو رمانی که خیلی کمک کرد بفهمم زندان و زندانی چیست بعد از عروسی چه گذشت رضا براهنی و در غرب خبری نیست اریش ماریا ریمارک بود. البته، این دومی در جنگ می‌گذرد، ولی حس تنهایی، بی‌کسی و استیصال آدم‌هاش هیچ وقت از ذهنم نمی‌رود. آن‌ها هم یک جور اعدامی بودند. بعدتر دیدم باز نمی‌شود. خواستم یک دوره‌ی تبلیغی بروم زندان. هر جا رفتم گفتند نمی‌شود و به صلاح شما نیست و باید سنتان بیش‌تر باشد و خلاصه نگذاشتند کسی را به راه راست هدایت کنیم!

پیگیر شدم از روحانی‌هایی که در بند اعدامی هستند. باز هم کسی را نیافتم. تنها کسی که توانستم پیدا کنم دو سربازی بودند که در بند اعدامی‌ها خدمت می‌کردند و چیزهایی از آدم‌های زندان گفتند که کمی‌ش را توانستم داستانی کنم و قسمت اعظمش را نتوانستم و شاید وقتی و رخصتی بنویسمش. هرچند آن‌قدر مخوف و دهشتناک است که بعید می‌دانم رنگ و حتی بوی مجوز را ببیند. کمی هم بیش‌تر از قبل یونس خواندم ــ یک محکوم به اعدام کلاسیک.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما