خواندن رمان چگونه می‌تواند از شیبِ تندِ سراشیبیِ ملال در زندگی انسان امروز بکاهد؟

از انقیاد تا انتقاد، از سکون تا حرکت

زهرا عبدی

در جامعه‌ای که پدیدآورندگان معنا در آن خوب عمل می‌کنند، توانایی فردی و یگانه‌ی انسان برای یافتن معنا در جهان تقویت می‌شود و بر عکس، در جامعه‌ای که تن‌دردادن به معناهای جمعی را تبلیغ می‌کند، گردآوری اطلاعات از نوع بیهوده برای ساکنان جامعه به صورت گسترده تبلیغ می‌شود. ساکنانِ غوطه‌ور در این معناهای جمعی به‌مرور دچار ملال می‌شوند، ملالی که خود حاصلِ ناتوانیِ عمیقِ فرد از معنابخشی یگانه به جهان خویشتن است.

شاید بتوان علت اصلی ملال را ناتوانی در تولید معنا دانست. ملال چیست؟ آیا ملال همان اندوه است؟ گاهی خیلی سبک می‌خوابی، چندان که هنگام برخاستن از رختخواب بیش‌تر خسته‌ای تا قبل از آن، انگار در میان مه شدید دویده باشی به سویی که سویی نبوده، جهتی نداشته. نمی‌دانی شاید هم تمام مدت دور خودت چرخیده باشی، شاید هم خیلی دور شده باشی از جایی که از اول معلوم نبوده کجا بوده. طوری هستی که می‌دانی مسافت مفهوم ندارد، مسیر هم، فاصله هم و از همه مهم‌تر مقصد. اراده می‌کنی از این وضعیت بیرون بیایی، اما اراده‌ات مثل فنجان قهوه‌ای است که قبل از نوشیدنش نمی‌دانی چه کسی، کجا و کی دستش خورده به آن و زمین ریخته.

این حالی است که انسانِ این دوران به آن مبتلاست: ملال؛ و تفاوت عمده‌اش با اندوه این است که فرد اندوهگین می‌داند در قبال از دست‌دادن چه چیزی اندوهگین است، ولی یک ملال‌زده نمی‌داند دقیقاً چه چیزی را از دست داده است. ملال دارد انسان را از درون می‌خورد با ولع یک گرسنه، وقت رسیدن به یک ساندویچ با سس فریبنده‌ی مایونز و خردل خوشرنگ.

ملال بارانِ خاکستر است: می‌بارد، می‌پوشاند بی‌آن‌که خبرت کند، می‌خوردت بی‌آن‌که دردش را حس کنی. بی‌حس، لمس و کرخ خودت را واگذار می‌کنی و از هیچ سرمست می‌شوی. ملال اندوه نیست، غم نیست؛ زیرا آن‌که اندوهگین است از علت غم خود آگاهى دارد، اما ملول دقیقاً نمى‌داند او را چه مى‌شود. بی‌علت‌ترین معلول فلسفی این روزهاست؛ زیرا عمده‌ی احساس ملال از بی‌معنایی است. ملال‌زده دقیقاً نمی‌داند چه چیزی را از دست داده و این او را تا سرحد جنون آزار می‌دهد و آرام و قرارش را می‌ستاند. او احوالی دارد که از هر گونه تحلیلی می‌گریزد. فرد از خانه بیرون می‌زند و به جمع می‌پیوندد؛ زیرا فکر می‌کند ملال یک حالت ذهنی درونی است و باید با فرار به جمع از آن بگریزد. دیگران هم به او همین را توصیه می‌کنند: «تنها نباش، به جمع بگریز» و داستان ملال از این‌جا وارد نقطه‌ی هراس‌انگیزترش می‌شود؛ زیرا ملال ویژگی دنیاست و فرد در فعالیت‌های اجتماعی‌ای شرکت می‌کند که از ملال لبریز است. از این فعالیت به آن فعالیت می‌گریزد. وقت ندارد نفسی به‌آسودگی بکشد؛ زیرا او نمی‌داند فقط و فقط در پی کشتن زمان است تا این نیز بگذرد. جامعه هم این را تبلیغ و تشویق می‌کند، به‌خصوص جوامعی که به این ملال برای کنترل بیش‌تر نیاز دارد. حال برگردیم به سؤال آغازین متن: خواندن رمان چگونه می‌تواند به زدودن ملال کمک کند؟

از آن‌جا که رمان متن چندصدا و دموکراتی است، به خواننده امر نمی‌کند چگونه مرا بخوان؛ دستورالعمل یکسان‌سازی گله‌وار صادر نمی‌کند. رمان متنی نیست که از پیش معنایی را مقرر کرده باشد، متنی نیست که خواننده را مقهور و مفلوج روبه‌روی خودش بنشاند، بلکه متنی است که جمله‌به‌جمله انتظار خواننده را افزون می‌کند و در اوج افزونی، به‌زیبایی، برای هر خواننده، به شکلی منحصربه‌فرد، این انتظار را می‌شکند و برای هر کس تجربه‌ای متفاوت می‌آفریند و معنایی یگانه برای فرد تولید می‌کند. برای همین است که هر کس، پس از خواندن رمان، صاحب تجربه‌ی منحصربه‌فردی می‌شود. این می‌تواند ضمادی بر زخمِ اندیشیدنِ بدون خرد و تمرین مؤثری برای خردورزی باشد. می‌تواند فرد را کمک کند تا از یک گردآورنده‌ی اطلاعات، که جامعه‌ی ملال‌زده به‌شدت آن را تبلیغ می‌کند، تبدیل شود به فردی که می‌تواند برای خودش معنا خلق کند. در این مکاشفه‌ی فردی و یگانه، می‌تواند به دسیسه‌ی جامعه‌ای پی ببرد که فرهنگ غالب در آن ساختن تپه‌های کوتاه‌قدِ یکسان است. این آگاهی رنج‌آور است، اما از ملال فرسنگ‌ها دور است.

افزایش نشانه‌های ملال در جامعه بیانگر این است که فرهنگ، که حامل معناست، دچار بحران جدی شده است. در جوامعی که زمام‌دارانش نیاز به سکونِ اندیشه‌ی توده دارند، آگاهی کاذب به‌شدت تبلیغ و پراکنده می‌شود. این آگاهی کاذب توسط جامعه فرد را در بر می‌گیرد. فرد برای پرکردن جای خالی معنا از این فعالیت به آن فعالیت پناه می‌برد تا زمان را، که مثل حفره‌ای سرگردان از پی او می‌آید، پر کند. یکی از نشانه‌های این فرار و زمان‌کُشی ساعت‌های متمادی تماشای تلویزیون است: فرد با ساعت‌ها تماشای تلویزیون از آگاهی کاذب سرشار می‌شود. معناهای جعلی به‌مرور به ذهن فرد تزریق می‌شود. قهرمان‌های جعلی و شخصیت‌های نمایشی و فریبنده در تلویزیون ساخته می‌شوند و برای پرستش در برابر جمع، فریبنده ظاهر می‌شوند. در برابر این هجوم سرسام‌آور آگاهی و اطلاعات بی‌فایده و کاذب، رمان با شخصیت‌پردازی و نشان‌دادن پویایی و تحول شخصیت در فرآیند داستان می‌تواند کاری کند که انسان از این آگاهیِ کاذبِ انباشت‌شده در ذهنش، حتی برای مدتی کوتاه هم که شده، فاصله بگیرد. سیر تحول شخصیت در داستان، با توانایی اشتراک این تحول با خواننده، سفری درونی را به خواننده منتقل می‌کند. خواننده با شخصیت همذات‌پنداری می‌کند و صاحب پویایی شخصیت می‌شود. آگاهی کاذب همواره در برابر این عریان‌سازی رمان مقاومت می‌کند؛ برای همین است که کار نویسنده همیشه سخت است. آگاهی کاذب، مانند مخدّرها، لذت زودگذری با خود دارد که عمر کوتاهی دارد و پس از مصرف، بلافاصله فرد را به ملال عمیق‌تری دچار می‌کند.

رمان دنیای چندصدایی دارد و صدا همواره از ملال می‌گریزد. رمان یکی از بهترین متن‌ها برای شکل‌گیری یک تفکر ترکیبی است. برای شکل‌گرفتن یک تفکر ترکیبی باید تک‌گویی را کنار گذاشت و چندصدایی را در پیش گرفت. رمان یک متن چندصدایی است. تفکر ترکیبی میل به حرکت دارد و تفکر بسیط میل به سکون. در تفکر ترکیبی است که روابط رفت‌وبرگشتی و چرخه‌ای قابل تصور است و دیالوگ‌ها شکل می‌گیرد و اندیشه‌ورزی و تولید معنا اتفاق می‌افتد. این حرکتِ ذهن، تفکر غیرپویا و بسیط را از بین می‌برد؛ درست بر عکسِ سکون، که انقیاد است و بندگی و ملال، حرکت انتقاد است. انقیاد ویژگیِ افرادِ با تفکر بسته و ساکن است و انتقاد ویژگیِ افرادِ با تفکر باز و در حرکت. رمان، با حرکت‌دادن ذهن در دنیایی با تفکر ترکیبی، متنی ملال‌زداست.

نویسنده‌ی رمانی که جامعه‌ی خویش را می‌شناسد و بر حافظه‌ی جمعی جامعه مشرف است متنی که می‌آفریند کنش کاربردی مهمی است برای تشخیص بیماری‌های زیرپوستی جامعه و از جمله ملال‌زدگی. رمان در فرآیند درمان می‌تواند یکی از راه‌های تشخیص باشد. تشخیص بیماری همیشه ابتدای درمان است. تشخیص بر بازبینی دوباره‌ی بیماری استوار است. فراموش‌کردن بیماری هرگز راهی به درمان نخواهد گشود. ابتدای درمان مواجهه است، مواجهه با درونی‌ترین لایه‌های پنهان، دست‌بردن در شکاف زخم‌ها. داستان‌خواندن مانند طرح سؤال اولیه‌ای است که سؤال‌های بسیاری از آن منشعب می‌شود و پیش می‌رود تا مرحله‌ی مواجهه و بازبینی که در نهایت به تشخیص می‌انجامد. تا چیزی در وجود ما در هزار لایه و هزار تو پنهان است، هرگز تبدیل به سؤال نمی‌شود؛ زیرا پنهان‌کاری از ترس می‌آید، ترس از مواجهه، و یکی از هولناک‌ترین مواجهه‌ها روبه‌روشدن با خود است. برای تشخیص بیماری اول باید ترس را کنار گذاشت و جرئت مواجهه با خویشتن را داشت؛ پس اول شجاعت است و بعد مواجهه و بعد طرح مسئله و سؤال و در نهایت تلاش برای یافتن پاسخ. رمان و به طور کلی داستان‌خواندن یعنی امکان این مواجهه؛ زیرا خواننده کم‌کم، با همراهی و همدلی با شخصیت، خودش را وادار می‌کند که به سؤال اولیه پاسخ دهد و سپس سؤال‌های بسیاری که از آن سؤال اولیه منشعب می‌شود. همین فرآیندِ تن به سؤال دادن امکان مواجهه را فراهم می‌آورد و تشخیص و در نهایت درمان. برای زدودن ملال، فرد باید از بیماری بی‌معنایی رهایی یابد و طرح سؤال و مواجهه با خویشتن یکی از راه‌های درمان است که منجر به تولید معنا توسط فرد در یک تجربه‌ی منحصربه‌فرد می‌گردد. در این میان، کار نویسنده سخت است. نویسنده باید بسیار خوشه برچیند تا متنی بیافریند که شایسته‌ی طرح سؤال اولیه‌ای باشد تا سؤال‌های بسیاری از آن منشعب شود و معنا بیافریند و ملال بزداید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما