گفت‌وگو با موریل باربری نویسنده‌ی رمان ظرافت جوجه‌تیغی

بله، فشارهایی وجود دارد

میشل سدو/ ترجمه‌ی نیلوفر اسعدی بیگی

رمان ظرافت جوجهتیغی با تکیه بر دو شخصیت زن فوق‌العاده باهوش ولی منزوی، که هر کدام تمام تلاش خود را می‌کنند تا زندگی پربار درونی‌شان را از دیگران پنهان کنند و از آن محافظت کنند، و هم‌چنین دوستی باورنکردنی آن دو شکل می‌گیرد. دوستی آن‌ها دور از ذهن است؛ چون یکی از آن دو سرایدارِ پنجاه‌وچهارساله‌ی آپارتمانی لوکس در پاریس است ــ فقیر، محافظه‌کار و آدمی بی‌اهمیت ــ و دیگری دختری دوازده‌ساله که در همان ساختمان زندگی می‌کند. دختر جوان می‌خواهد در روز تولد سیزده‌سالگی‌اش خودکشی کند تا از عادی‌شدن زندگی، که مطمئن است با بزرگ‌شدنش اتفاق می‌افتد، پیشگیری کرده باشد.

این رمان ساده و سرگرم‌کننده و در عین حال تکان‌دهنده و تأثیرگذار موفقیتی فوق‌العاده برای نویسنده‌اش، موریل باربری، بوده است. این دومین رمان موریل است؛ رمان اول او، شکمبارگی، نیز مورد توجه قرار گرفت، اما موفقیت خیره‌کننده‌ی این رمان را پیدا نکرد. رمان ظرافت جوجهتیغی، از زمان انتشارش در سال ۲۰۰۶ در فرانسه به سی‌ویک زبان دنیا ترجمه شده و جوایز ادبی فراوانی دریافت کرده است. در سال ۲۰۰۸ نیز این رمان به زبان انگلیسی ترجمه شد و پنج ماه در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز باقی ماند و در حال حاضر (در زمان مصاحبه) نیز در رتبه‌ی سیزدهم قرار دارد.

MBarbery2

کتاب شما در فرانسه و در سطح بینالملل بسیار موفق بوده. آیا این موفقیت زندگی شما را از جنبههای مختلف تغییر داده است؟ این موضوع باعث شده راحتتر زندگی کنید و وقتتان را به نوشتن اختصاص دهید یا فشارها و درگیریهای جدیدی برایتان ایجاد کرده است؟

چیزهای بسیاری در زندگی من تغییر کرده است، اما نه موضوعات و موارد اساسی زندگی؛ بنابراین، تغییری در اهداف، آرزوها، دوستان و سلایقم ایجاد نشده. در مقابل، ما متوجه شدیم بزرگ‌ترین آرزویمان چه بوده است: زندگی در ژاپن، در کیوتو. من تحت هیچ محدودیت و اجباری قرار نگرفته‌ام که البته این موضوع ارتباطی به تعهد من به نوشتن ندارد، کاری که آزادانه و با رضایت انجام می‌دهم. تا آن‌جا که به فشارها مربوط می‌شود هم، بله، فشارهایی وجود دارد، اما این موضوع هیچ ارتباطی به موفقیت من ندارد و در مقابل، موقعیتی برایم فراهم کرده که بسیار برای خلاقیت مناسب است. در حال حاضر، احساسم دقیقاً همان‌طور است که در فاصله‌ی زمانی بین اولین و دومین رمانم داشتم، آن زمان که کسی مرا نمی‌شناخت. نگرانم نتوانم آنچه را می‌خواهم بنویسم؛ می‌ترسم به اندازه‌ی کافی پیشرفت نکنم و خودم را فریب دهم.

چگونه ایده‌ی این شخصیتها به ذهن شما خطور کرد؟

رنه، سرایدار ساختمان، یکی از شخصیت‌های فرعی در رمان اولم بود. من سال‌ها بعد از چاپ کتاب اولم، شکمبارگی، بعضی از فصل‌های آن را خواندم ــ کاملاً اتفاقی، چون کتاب در کتاب‌خانه‌ی من خاک می‌خورد ــ و همان‌طور که کتاب را می‌خواندم، یاد موضوعی افتادم که ویراستار به من گفته بود. در نسخه‌ی اصلی، رنه به شکلی ناقص و کاملاً کلیشه‌ای در داستان وجود داشت؛ او به عنوان یک کاریکاتور سرایدار در داستان آمده بود. ویراستار به من گفت: «تو یک رمان‌نویس هستی؛ پس هر چیزی ممکن است. سرایدار تو می‌تواند به خوبیِ Duchess of Guermantes خودش را ابراز کند». من این جملات را به‌یاد آوردم و ناگهان احساس کردم می‌خواهم یک سرایدار فهمیده و آگاه داشته باشم. پس پشت میزم نشستم و صفحه‌ی اول رمان ظرافت جوجهتیغی را نوشتم.

تا آن‌جا که به پالوما مربوط می‌شود، او کمی دیرتر و تا حدی اتفاقی، در طول بازنویسی در داستان پیدا شد. شوهرم (و اولین خواننده‌ی داستانم) می‌گفت این شخصیت جذاب و سرگرم‌کننده است و در نتیجه، پیشنهاد داد من به او نقش بیش‌تری بدهم.

وقتی در حال نوشتن داستان بودید، آیا بین دو شخصیت حرکت می‌کردید و بعد از نوشتن چند صفحه، جلو و عقب می‌رفتید، همان‌طور که داستان در کتاب پیش می‌رود؟ یا پیش از این‌که سراغ شخصیت بعدی بروید، زمان بیش‌تری را صرف هر یک از شخصیت‌ها می‌کردید؟

خوب، من بیش از دویست صفحه داستان را نوشته بودم و در آن فقط رنه نقش داشت. پس از آن، شخصیت پالوما شکل گرفت. من هم نقش‌ها را طوری تغییر دادم که فصل‌های مربوط به دختر جوان بتواند بین فصل‌های مربوط به سرایدار اضافه شود. در نهایت، داستان را با همین تکنیک نقش‌های متناوب به‌پایان رساندم. فقط در چند فصل پایانی، شروع به نوشتن هر دو شخصیت به طور هم‌زمان کردم.

می‌توانم بپرسم چه چیزی شما را به ژاپن رساند؟ هر دو شخصیتِ اصلیِ داستانِ شما عاشق ژاپن‌اند؛ آیا این حسی مشترک میان شما و آن‌هاست؟ چه چیزی در فرهنگ ژاپن توجه شما را جلب کرده است؟

بله، حتماً. احساس علاقه‌ی رنه و پالوما نسبت به ژاپن همان حس من و البته همسرم است، کسی که من را با ژاپن آشنا کرد. البته، «علاقه و دلبستگی» برای بیان این حس واژه‌ی بسیار ضعیفی است؛ ما مدت‌ها عاشق فرهنگ و کشور ژاپن بودیم و از زمانی که به کیوتو رفتیم، شهری که یک دل نه صد دل عاشقش شدیم، احساسمان نسبت به این کشور محرز شد. علاقه و دلبستگی ما نسبت به ژاپن با نوعی حس زیبایی‌شناسی آغاز شد و به همان ترتیب هم باقی ماند: توانایی خلق زیبایی‌های ناب و در عین حال ظریف و خالص ما را مجذوب خودش کرد؛ مانند چیزی که در شکوه و جلال آرام و شیرین فیلم‌های اوزو[۱] می‌بینید، در شکوه و زیبایی باغ‌های ژاپنی، در ظرافت و آراستگی رازآلود گل‌آرایی ژاپنی[۲] … ما بیش از ده سال، شیفته و مسحور آن بودیم و هم‌چنان در آغاز کشفیاتمان هستیم … اما چیز دیگری که ما در مورد ژاپن دوست داشتیم، بدون انکار وجه منفی آن، گنجینه‌ی رفتارهایشان است: رفتار آمیخته با ادب، احساس امنیتی که ناشی از هم‌بستگی اجتماعی است و هم‌چنین نوع خاصی از سادگی و خلوص. ما نمی‌دانیم این شرایط چقدر می‌تواند در برابر گرداب جهنمیِ دنیای مدرن مقاومت کند، اما در حال حاضر زندگی را در این‌جا فوق‌العاده شیرین و مدنی ساخته است.

[۱] Ozu

[۲] ikebana

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما