برشی از انسانِ معاصرِ دردمندِ سردرگم

مردمان ته دنیا

مجتبی فیلی

برخی از آثار داستانی منتشرشده در هر زمانه‌ای روزنه‌هایی هستند که دریچه‌ای می‌گشایند به روی مردمان و پژوهشگران دهه‌های بعد، تا در کنار مطالعه‌ی تاریخ یک ملت، به شیوه‌ای ملموس و عینی، وارد جزئیات روزمره‌ی زندگانی و احوالات و روزگار مردمان پیش از خود شوند. تعداد اندکی از آثار مکتوب در حوزه‌ی داستان کوتاه و رمان ویژگی‌های بی‌نظیری دارند در نشان‌دادن جامعه‌ی معاصر نویسندگان داستان‌ها. امیدها و ناامیدی‌ها، آرزوهای از دست‌رفته، دشواری‌های زندگی و ترس‌ها و رنج‌های یک ملت گاهی در احوالات درونی شخصیتی داستانی جلوه‌گر می‌شوند. رمان عقاید یک دلقک هاینریش بل یکی از نمونه‌هایی است که قدرت ادبیات داستانی را در نشان‌دادن فقر، وضعیت اقتصادی، چندگانگی‌های سیاسی و اجتماعی آلمان پس از جنگ جهانی دوم نشان می‌دهد و افسردگی، ناامیدی و اضطراب و دلهره‌ی مردمان را از اکنون و آینده‌ی اقتصادی و سیاسی نامعلوم یک کشور بیان می‌کند. یکی از ویژگی‌های رمان پیاده‌روی در ته دنیا نزدیکی زمان تاریخی زندگی سهراب زورقچی، شخصیت اول داستان، به دوران زیستی نویسنده‌ است. تجربه‌های داستان‌نویس از مشکلات و دشواری‌های شمار زیادی از مردمان همعصرش گره خورده‌اند با تار و پود زندگی شخصیتی که در رمانش آفریده است. اول‌شخص راوی‌ای که، ناامید از روزهای پیش رو، دائم به به پشت سر می‌نگرد و زمان حال را در مقایسه با گذشته‌ی خود ارزیابی می‌کند و حسرت از دست‌دادن داشته‌های ناچیز پیشین جزئی است از کل حال و روز اکنون او. مهدی جعفری توانسته است شخصیتی بیافریند که، به گونه‌ای باورپذیر، دائم در پی پرسش‌هایی اساسی است. چیستی مفهوم زندگی، رنج دائمی و بی‌پناهی انسان در برابر قدرت عظیم جبر جامعه‌ای که هیچ کس را یارای دگرگونی آن نیست. کسی که سیاهه‌ای بلندبالا دارد از کارهای به‌سرانجام‌نرسانده، تصمیمات احساسی و شکست‌های پی‌درپی ــ گویی او در ته دنیا قدم می‌زند و پیش رویش هیچ مقصدی نیست. جابه‌جایی‌های دائم او در شهرهای مختلف و پرسه‌زدن‌های بی‌هدفش شاید کنایه از سردرگمی مردمان جامعه‌ای باشد که نمی‌دانند به کجا رهسپارند و در زندگی به دنبال چه هستند و به جز سیرکردن شکم و گذران سخت روزگار و تحمل ناگزیر رنج، چیز دیگری را در مفهوم زندگی جست‌وجو نمی‌کنند. بی‌پولی (اقتصاد)، وحشت از آینده (ناامیدی) و ناگزیری از تن‌دادن به رنج (بی‌انگیزگی برای تغییر) و فرار از مبارزه با مشکلات به دلیل باور به شکست در برابر قدرت اختلاف طبقاتی جامعه دامان بسیاری از مردمان معاصر را گرفته است و بیان وضعیت دهشتناک جامعه‌ی معاصر در آثار هنری زنگ خطری است برای جامعه. در آثار مهدی جعفری، رنج و پرسش از چیستی جهان و مفهوم زندگی و هدف غایی و نهایی کیهان و انسان لایه‌های زیرین داستان‌اند و همواره چون دغدغه‌هایی خاموش با شخصیت‌های داستانی عجین می‌شوند. این شاخصه‌ها به صورت اشاره‌هایی هوشمندانه و زودگذر، بدون این‌که وجهه‌ای آشکار و کلیشه‌ای به‌خود بگیرند، نمود دارند: «خمیازه کشیدم: فکر می‌کنی آخرش چطور می‌شه؟» (ص ۵۴). این‌گونه پرسش‌ها، که بدون هیچ مقدمه و اشاره‌ی پیشین ناگهان در میانه‌ی جریان روایت رمان بیان می‌شوند، نشان از ظرافت‌های اندیشگانی و مفهومی اثر دارند و ذهن خواننده را درگیر می‌کنند. نمونه‌هایی از این‌گونه پرسش‌های بی‌مقدمه، که نشان‌دهنده‌ی درگیری‌های درونی شخصیت‌های خاص داستان‌های مهدی جعفری‌اند، در دیگر آثار این نویسنده همچون رمان سوار بر اسب مرده نیز دیده می‌شوند. بی‌خیالی و خونسردی شخصیت اصلی پیاده‌روی در ته دنیا، که یادآور لختی و کرختی و خونسردی مورسو در رمان بیگانه‌ی آلبر کاموست، می‌تواند تعمیم داده شود بر وضعیت بی‌خیال و تهی از اندیشه‌ی نسلی تازه که نمی‌دانند از زندگی چه می‌خواهند و در کل جز سیرکردن شکم و رسیدن یا نرسیدن به لذت‌هایی گذرا و کم‌عمق و تحمل دردها و رنج‌های زندگی در جامعه‌ای ماشینی و بی‌رحم، دغدغه و هدف و برنامه‌ی دیگری ندارند. راوی داستان دائم سرگردان است. حتی در پیداکردن نشانی مکان‌های داستان نیز با دشواری روبه‌روست و هرچند می‌پرسد و به او نشانی و کروکی می‌دهند، باز هم پیدا نمی‌کند و ناامیدانه، مقصد را رها می‌کند و به سویی دیگر می‌رود، بی‌آن‌که به دنبال دلیلی بگردد. شکست‌های کوچک و در پی آن ناکامی‌های بزرگ را می‌پذیرد و تن می‌دهد به پیشانی‌نوشتی که برای مردمان ضعیف و بی‌پناه مقدر شده است. شخصیت رمان، که گویای جامعه‌ای شکست‌خورده است، به‌راحتی شکست را می‌پذیرد و تن می‌دهد به رنج. فرد ـ جامعه‌ای که در راه رسیدن به هیچ و تنها برای گذران عمر و سیرکردن شکم و پشت‌سرگذاشتن روزی و شبی دست به قتل می‌زند، دزدی می‌کند، به دور خود می‌چرخد و وقتی به‌خود می‌آید که دیر شده است. او خود را دچار می‌بیند: «حالا من قاتلم. اما بهمن هشتاد و چهار، آن روز که دانشگاه را ول کردم و برگشتم شیراز […]، فکر می‌کردم که تازه باید شروع کنم. عجیب است که بیش‌تر آدم‌ها همیشه‌ی خدا دوبله خر هستند. من بچه‌ی پدرمرده‌ای بودم که ته جیبش را هم می‌تکاند، یک پنجاه‌تومانی پیدا نمی‌کرد به گدا بدهد. از زور نداری و بی‌کسی دانشگاه را ول کرده بودم. […] اما آدم فکر می‌کند مصیبت که ببارد سهم بقیه است. […] اما حس می‌کردم تازه وارد دنیا شده‌ام، تازه باید شروع می‌کردم. چی را باید شروع می‌کردم؟ قرار بود چیزی عوض شود، ولی نشد. همه چیز همان‌جور بود که قبلاً بود. بعد هم نوبت ولگردی‌ها شد».

در کل، پیاده‌روی در ته دنیا دوری است باطل که با بدبختی آغاز می‌شود و با بدبختی پایان می‌پذیرد. اثری است خلاقه که با آفرینش فضاهای بکر، زبان در خور شخصیت و روایت، برشی از انسانِ معاصرِ دردمندِ سردرگم پیش روی خواننده می‌گذارد که مشتی است از خروار انبوه انسان‌هایی که گرفتار رنج زندگی‌اند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما