جدیدترین گفت‌وگوی پل آستر (آوریل 2015)

نوشتن به مثابه‌ی بیماری

تلخیص و ترجمه: هنگامه مظلومی

پل آستر نویسنده‌ای آمریکایی است که کتاب‌هایش به بیش از چهل زبان ترجمه شده است. او کسی است که جوایز متعددی را هم برای نویسندگی و هم برای کارگردانی فیلم از آنِ خود کرده است. آستر تعداد زیادی رمان، خودزندگی‌نامه، شعر و مقاله به رشته‌ی تحریر درآورده است.

او با کتاب‌هایی چون سهگانه‌ی نیویورک و مون پالاس، که در آن‌ها عناصری از پست‌مدرنیسم، فراداستان و اگزیستانسیالیسم را در هم ادغام کرده است، فضای منحصربه‌فردی در ادبیات معاصر ایجاد کرده است.

بگذارید با نوشتن درباره‌ی نوشتن شروع کنیم. بعضی از شخصیت‌های شما نویسندگانی هستند که تلاش می‌کنند از خلال نوشتن معنای زندگی خود را بیابند. آیا شما این شخصیت‌ها را بازتاب‌هایی از خودتان می‌بینید؟

آن شخصیت‌ها به شیوه‌های متفاوت و در محیط‌های متفاوتی می‌نویسند. به گمانم، در هر مورد خاص، این شخصیت‌ها راهی هستند برای تفکر در باب چگونگی زنده‌بودن. فکر می‌کنم کارکردشان این باشد. این‌طور نیست که من کار و بار ادبی شخصیت‌هایم را دنبال کنم یا چیزهایی از این دست. نویسندگی آن‌ها حالتی از درون و عمل پرسشگری از خود را بازنمایی می‌کند.

PAuster2

با توجه به خصلت تجربی نوشته‌هایتان، تا چه حد خودتان را متصل به گذشته یا وابسته به برخی از سنت‌های ادبی می‌دانید؟

من حس می‌کنم بسیار در ارتباط با فرم‌های قدیمی‌تر ادبیات هستم. بزرگ‌ترین منبع الهام من، چیزی که اغلب اوقات در موردش فکر می‌کنم، داستان‌های پریان است. در واقع، اغلب اوقات خودم را آن‌قدر که قصه‌گو می‌پندارم رمان‌نویس نمی‌دانم. نویسندگانی که بیش‌ترین اهمیت را برای من دارند نویسندگان آمریکایی قرن نوزدهم‌اند. بله، از قرن بیستم چیزهایی هست که بسیار دوست دارم، ولی هیچ کدام به اندازه‌ی ملویل یا هاثورن یا تورو برایم جالب نیستند. این نویسندگان بسیار بیش‌تر از دیگران برایم آموزنده‌اند.

من خودم را در دسته‌بندی‌هایی چون «تجربه‌گرا» و یا «سنتی» قرار نمی‌دهم. هر کتابی شکل مخصوص به خود را می‌طلبد. من از آن جمله افراد نیستم که به خود می‌گویند: «خوب، امروز یک غزل می‌نویسم، به اندازه‌ی چهارده مصرع و در یک ریتم خاص». هم‌چنین، کسی نیستم که بگویم: «می‌نشینم و کتابی می‌نویسم درباره‌ی اضطراب انسان در اوایل قرن بیست‌ویکم». کتاب‌ها به شیوه‌های انضمامی‌تری آغاز می‌شوند. یک شخصیت به تخیلاتم وارد می‌شود، کسی که کاری خواهد کرد و آن کار خاطره‌ای را زنده خواهد کرد و آن خاطره اندیشه و فکری را به‌پیش می‌کشد. اندک‌اندک، زنجیره‌هایی از تصاویر و کلمات در سرم به چرخش درمی‌آیند و بعد به هم چفت می‌شوند. بعد، چیزی شروع به شکل‌گرفتن می‌کند. صحبت‌کردن به طور انضمامی و روشن و پیوسته در مورد همه‌ی این فرآیندها بسیار دشوار است؛ چراکه خودم هم در حقیقت نمی‌دانم چه اتفاقی در حال افتادن است. هم‌چنین، هیچ وقت متوجه لحظه‌ای که یک ایده متولد می‌شود نمی‌شوم. هیچ گاه کاملاً نفهمیده‌ام و احساس نکرده‌ام که چگونه چیزی به مغزم خطور می‌کند. یک لحظه هیچ چیزی وجود ندارد، در لحظه‌ی بعدی اما چیزی به‌وجود می‌آید. این یک جهش کوانتومی است. هیچ رشته‌ی متصل‌کننده‌ای میان «هیچ چیز» با «چیزی» وجود ندارد. همه‌ی این‌ها بسیار غریب است. تمام عمر به این مسئله فکر کرده‌ام، اما هیچ وقت از آن سر درنیاورده‌ام.

بعد از این‌که ایده‌ای به صورت اولیه به ذهنتان رسید چگونه می‌نویسید؟

اغلب کتاب‌هایم بداهه‌پردازی هستند. در مورد کاری که می‌خواهم انجام بدهم ایده‌ای کلی دارم؛ یعنی حسی که به من می‌گوید داستان به کدام سو دارد می‌رود ــ احساسی که می‌توانیم آن را «شناوربودن» بنامیم. اما می‌توانم بهتان اطمینان بدهم که هیچ یک از کتاب‌هایی که منتشر کرده‌ام آن‌طور که موقع شروع در ذهن داشتم از آب درنیامدند. کتاب، در همان حین که بر روی آن کار می‌کنید، زندگی خاص خودش را از سر می‌گیرد؛ آن به شما می‌گوید که چه می‌خواهد باشد. شما، به عنوان نویسنده، ابزاری هستید در جریان یک پروسه و سعی می‌کنید بیش از آن‌که آنچه را در حال شکل‌گرفتن است معین کنید، بدان گوش فرادهید. به همین دلیل است که نوشتن ماجراجوییِ عظیمی برای من است.

وقتی هر صبح بر سر کارم می‌نشینم، واقعاً نمی‌دانم که دقیقاً چه کاری در پیش خواهم داشت. نویسندگانی هم هستند که تمام نقشه‌ی راه کتاب را پیشاپیش می‌کشند و بعضی اوقات طرح نسبتاً وسیعی از آنچه در رمان قرار است رخ دهد تهیه می‌کنند. و بعد، روزبه‌روز، صفحه‌به‌صفحه آن طرح را سختگیرانه به‌پیش می‌برند. من نمی‌توانم چنین کاری بکنم. فکر می‌کنم چنین کاری خیلی خشک و خسته‌کننده خواهد بود، و به این طریق، من هیجان ناشی از جهل و ندانستن را از دست می‌دهم.

از سوی دیگر، وقتی جوان‌تر بودم و در مورد این‌که چگونه باید نوشت بسیار سردرگم بودم، فکر می‌کردم تهیه‌ی نقشه و طرح کاری است که ناچاری انجام دهی. فکر می‌کردم تو ناچاری همه چیز را پیشاپیش بدانی. این اثرِ رفتن به مدرسه‌ی درجه‌ی یک (کلمبیا) و خواندن زیاد ادبیات و نقدهای ادبی بود. البته که زیادخواندن تأثیر عظیمی در آموزشم داشت و من چیزهای بسیاری یاد گرفتم، ولی خواندن زیاد من را عقب نیز نگاه می‌داشت. اگر می‌خواهی هنرمند شوی، باید هر چقدر در توان داری بیاموزی و بعد باید همه کار انجام بدهی تا آنچه را آموخته‌ای به فراموشی بسپاری. و آن‌گاه چیزهایی که موفق نمی‌شوی فراموش کنی بنیاد کار تو را تشکیل خواهند داد.

آیا روش بداهه‌نویسی شما وقتی خودزندگی‌نامه می‌نویسید تفاوتی می‌کند؟

هر کدام از پنج اثر غیرداستانی من دیدگاهی متفاوت به خودزندگی‌نامه‌نگاری هستند. همه‌ی آن‌ها بسیار غریب‌اند. آن‌ها در هیچ شکل سنتی‌ای نمی‌گنجند و قطعاً خاطره‌نویسی نیستند. ماده‌ی کار را در دست دارم، اما فرم‌دادن به آن‌ها درست به اندازه‌ی شکل‌دادن به رمان مشکل است. نوشتن یک جمله‌ی خوب، چه داستانی بنویسید و چه غیرداستانی، تلاش برابر می‌خواهد. در رمان، شما آزادید که اختراع و خلق کنید، در عین حال به محض این‌که مرزهای کار را مشخص می‌کنید، متعهد می‌شوید و باید به آن‌ها پای‌بند باشید. شما نمی‌توانید از مرزها بگذرید. در این صورت، آن کاری را که در صدد انجامش هستید خراب می‌کنید. در اثر غیرداستانی، شما محدود به حقیقتید. در این مورد، حقیقت چیزهایی است که شما تا جای ممکن به‌روشنی به‌خاطر می‌آورید؛ چراکه اغلب یا به‌یادتان نمی‌آیند و یا در به‌خاطرآوردنشان دچار اشتباه و اعوجاج می‌شوید.

شما در مصاحبه‌ی پیشینتان گفتید که «تا پای ضرورت مطلق در میان نباشد، نوشتن هیچ معنی‌ای نمی‌دهد». منظورتان از ضرورت چیست؟

این درباره‌ی ضرورت شخصی است، درباره‌ی این‌که آیا شما واقعاً نیاز دارید بنویسید یا این‌که اگر ننویسید زندگی برایتان ناممکن می‌شود. تمام این‌ها عمیقاً از ناخودآگاه شما صادر می‌شود که به شما می‌گوید چه کاری بایستی انجام دهید. به همین خاطر است که صحبت‌کردن از آثار خودم برایم دشوار است.

چه چیزی باعث می‌شود شما به سمت نقیضه‌ها و وهم و امور غیرطبیعی جذب شوید؟ این‌ها چیزهایی هستند که ما در آثار شما مکرراً با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم.

من واقعاً به ابهام علاقه‌مندم. در زندگی، چیزها همیشه روشن نیستند. منظورم فقط صحبت‌کردن از پرسش‌های پدیدارشناسانه نیست، بلکه به موضوعات اخلاقی، روان‌شناسانه و حتی داورانه و سیاسی نیز اشاره دارم. همه چیز معمولاً به حالت گنگی و ابهام درمی‌غلتد. و [از همین روست که] حقایق متضاد تا حدودی با یکدیگر به همزیستی می‌رسند. این‌ها موضوعاتی هستند که بیش‌تر از هر چیزی علاقه‌ی من را به خود جلب می‌کنند؛ چراکه من فکر می‌کنم ما بدین شکل زندگی می‌کنیم.

شما در مورد طبیعت و ذات زبان و اثر آن در زندگی انسان بسیار نوشته‌اید. چرا؟

زبان به ما دنیا را می‌دهد، ولی هم‌چنین دنیا را از چنگ ما به‌درمی‌آورد. ما به طور همیشگی در چنین وضعیت دوگانه‌ای زندگی می‌کنیم.

در آخر آیا توصیه‌ای طلایی دارید که دلتان بخواهد در این‌جا بگویید؟

این کار را نکنید [ننویسید]. در این صورت، چیزی که نصیبتان خواهد شد زندگی‌ای پر از تنگدستی، تنهایی و نوعی نامرئی‌بودن در جهان خواهد بود. این کار تقریباً مثل فرمانبری در یک فرقه‌ی مذهبی است. نوشتن یک بیماری است و چیزی بیش‌تر از بیماری نیست. اگر جوانی بگوید: «حق با توست، نوشتن واقعاً کار ابلهانه‌ای است»، آن‌وقت آن فرد نباید نویسنده شود. اگر جوانی بگوید: «من با تو موافق نیستم و در هر حال می‌نویسم»، خوب، موفق باشی! ولی تو باید آن را به شیوه‌ی خودت انجام دهی؛ چون راه هر فردی متفاوت با دیگری است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما