گفت‌وگو با خجسته کیهان مترجم آثار پل آستر

هویت و حادثه

هنگامه مظلومی

وقتی سخن از آستر در بازار کتاب ایران به‌میان می‌آید، نام نخستین نویسنده‌ای که در ذهن پدیدار می‌شود خجسته کیهان است، مترجمی که از دو زبان فرانسه و انگلیسی آثار بسیاری را به فارسی برگردانده است. از ایشان سپاس‌گزاریم که به دعوت انجمن رمان ۵۱ به مصاحبه پاسخ مثبت دادند.

هنگامه مظلومی

چه شد که شما در بین نویسنده‌های آمریکایی به سراغ ترجمه‌ی کارهای آستر رفتید؟ آستر چه ویژگی یا ویژگی‌های منحصربه‌فردی برای شما دارد؟

پل آستر از نویسندگان صاحب‌سبک امریکاست که در زمینه‌های گوناگونی همچون نقد ادبی، سناریونویسی ــ از جمله فیلم‌نامه‌های دود، چهرهی غمگین و لولو روی پل ــ شعر و خاطره‌نویسی آثاری دارد و در جوانی اشعار مالارمه را از زبان فرانسه ترجمه کرده است. بسیاری او را متأثر از نویسندگان اگزیستانسیالیست فرانسه و رمان‌هایش را تلفیقی از سنت رمان معاصر فرانسوی و امریکایی می‌دانند. پل آستر در این تلفیق موفق است و در حالی که رمان‌های مردم‌پسند و پرخواننده می‌نویسد، به مسائل و چالش‌های انسان معاصر نیز می‌پردازد. در دیدگاه حالم بر رمان‌هایش که یادآور دیدگاه ژان پل سارتر است، جهان محل دگرگونی و تصادف است، انسان در چنگال حوادث اسیر است و فقط هنر است که نیروی نجات او را دارد. رهاکردن موضع دانای کل برای روایت داستان، پایداری در واقع‌گرایی در رابطه با جهان درون نویسنده و وفاداری به اندیشه‌های بنیادین درباره‌ی آزادی و حضور چند شخصیت و مشاهده‌ی جهان از دیدگاه آن‌ها در بیش‌تر آثار داستانی پل آستر به‌چشم می‌خورد.

از سوی دیگر، آستر نیز مانند ساموئل بکت نویسنده‌ای است که بیش‌تر به هویت می‌پردازد و نحوه‌ی ساخته‌شدن آن را از خلال خرده‌داستان‌ها و واژه‌هایی می‌داند که انسان را احاطه می‌کنند. از این رو، قصه‌گفتن برای او اهمیت ویژه‌ای دارد. او بر این باور است که تنها به وسیله‌ی پرداختن به واقعیت است که می‌توانیم واقعیتی را که مجبور به زندگی در آن هستیم به‌درستی مشاهده و به نحو منطقی درک کنیم. شخصیت‌های آستر از زندگی خود دور می‌شوند، هویت‌های تازه می‌گیرند، محدوده‌ها را تجربه می‌کنند و زندان هویت فردی را برنمی‌تابند. در رمان‌های شب پیش‌گویی، هیولا و مون پالاس با چنین شخصیت‌هایی روبه‌رو می‌شویم.

به علاوه، پل آستر در رسیدن به شیوه‌ای نادر در ادبیات موفق بوده است: نگارش رمان ایده‌ها با سبکی بسیار شیرین و خواندنی، در حالی که مانند میلان کوندرا از پرداختن به پرسش‌های بزرگی همچون سرنوشت، طبیعت هستی و راز خوشبختی نمی‌هراسد.

من در فرانسه، کشوری که آستر در آن محبوبیت بسزایی دارد، با آثار او آشنا شدم و از ابتدا تحت تأثیر فضاهای متفاوت رمان‌هایش قرار گرفتم. وقتی شروع به ترجمه‌ی آثارش کردم، در ایران شناخته‌شده نبود و از واکنش خوانندگان بی‌خبر بودم. با این حال، آثار آستر در ایران هم مانند دیگر کشورها با موفقیت روبه‌رو شد.

در بین آثاری که از آستر ترجمه کرده‌اید، کدام یک را بیش‌تر از باقی دوست دارید و چرا؟ ترجمه‌ی کدام یک از باقی دشوارتر بوده است؟ باز هم چرا و چطور؟

گفتنش مشکل است. از آثاری که دوست دارم کشور آخرین‌هاست که، بر خلاف سایر آثار آستر، زبانی پیچیده دارد و ترجمه‌اش دشوارتر بود.

رمان کشور آخرین‌ها شرح‌حال دختر جوانی است (آنا بلوم) که برای یافتن برادر گمشده‌اش به مکان دوردستی می‌رود، کشوری که در آن همه چیز رو به نابودی است. در این رمان، شاهد تلاش او برای زنده‌ماندن در شرایطی ناهنجار و ظالمانه هستیم، در حالی که نه سرپناه دارد، نه کار، نه پول و نه امیدی برای آینده.

در رمان کشور آخرین‌ها هم از سویی مسئله‌ی بحران هویت مطرح می‌شود. هویت کسی که از مکان، خانواده و دوستان به‌دور افتاده و مانند غریبه‌ای در یک ناکجاآباد به‌سر می‌برد دستخوش چه تحولاتی خواهد شد؟

خودزندگی‌نامه‌های آستر چقدر از سبک رمان‌هایش دور یا به آن‌ها نزدیک‌اند؟ آیا می‌توان گفت بین خودزندگی‌نامه‌ها و آثار داستانی این نویسنده نوعی گسست اتفاق افتاده است و یا این‌که خودزندگی‌نامه‌ها به لحاظ سبک و زبان ادامه‌ی مسیر همان رمان‌ها هستند؟

به نظر من، خودزندگی‌نامه‌های آستر تا حدودی به رمان‌هایش نزدیک‌اند، به طوری که حتی اگر هیچ یک از آثارش را نخوانده باشید، با خواندن هر یک از زندگی‌نامه‌هایش احساس می‌کنید که با یک رمان‌نویس سر و کار دارید.

از سوی دیگر، مثلاً در خاطرات زمستان یا دفترچه‌ی سرخ به شرح رویدادهای تصادفی و اتفاقی می‌پردازد، شرایطی که تصادفاً با آن روبه‌رو می‌شود و گاه او را بر سر دوراهی قرار می‌دهند. و چنان که می‌دانیم، شانس یا تصادف تم اصلی چند رمان، از جمله موسیقی شانس و شب پیشگویی، است.

بنابراین، شاید بتوان گفت که در آثار او نوعی گسست روی داده است.

کپسول زمان نسبت به دیگر خودزندگی‌نامه‌های آستر چه چیز نو و متفاوتی را در خود دارد؟ یعنی کپسول زمان به چه دلیل بایستی به عنوان چهارمین زندگی‌نامه نوشته می‌شد؟

کپسول زمان در همراهی با کتاب خاطرات زمستان، که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد، نوشته شده و در حالی که خاطرات زمستان روایت زندگی فیزیکی نویسنده بود:

«اکنون در اسارت بدنی هستی که دائم رشد می‌کند: سیزده‌ساله‌ای که قدش یک متر و شصت سانت بود، حالا در پانزده‌سالگی هجده سانت قد کشیده و با وجود نوجوانی دارای کالبدی مردانه است».

کپسول زمان، که عنوان اصلی‌اش گزارش از درون است، روایت رشد نویسنده از کودکی تا نوجوانی را در بر می‌گیرد و کاربرد دوم‌شخص مفرد، که ممکن است گونه‌ای فن بیان تلقی شود، در کتاب طبیعی به‌نظر می‌آید.

در کپسول زمان، پل آستر کودکی خود را با ارائه‌ی سلسله‌ای از اشیا و پدیده‌ها شرح می‌دهد: «نخست همه چیز زنده بود. کوچک‌ترین اشیا قلب تپنده و حتی ابرها نام داشتند». سپس، در صحنه‌ای احساس‌برانگیز، پدر، که مجموعه‌ای از اشیای قدیمی را خریداری کرده، ادعا می‌کند به خودش تعلق دارند: از این واهمه دارد که پسرش پی ببرد او هرگز در ارتش خدمت نکرده. این رویداد تجربه‌ی حسی آستر با اشیا را در کودکی نمایان می‌سازد.

بین سه فصل کپسول زمان لااقل به‌ظاهر گسست دیده می‌شود، انگار که هر کدام یک بخش جداگانه و مستقلی هستند: بر خلاف فصل اول، که شامل توصیف عمقی آستر از دوران کودکی‌اش است، فصل دوم به بازگویی دو فیلم و فصل سوم به نامه‌نگاری‌های آستر با همسر اولش اختصاص دارد. شما این پراکندگی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ این سبک روایت در سه فصل نقطه ضعف اثر است یا نقطه‌ی قوتش؟

بخش اول کتاب، که پر از نقل حوادث و تصادفات جادویی است، یادآور کتاب دفترچه‌ی سرخ است که در سال ۲۰۰۱ منتشر شد. این کتاب دارای چهار داستان است که هر یک روایت‌هایی از خاطرات نویسنده و دوستانش را در بر می‌گیرد و به گونه‌ای خاطره‌نویسی شباهت دارد. ویژگی این داستان‌ها اما پررنگ‌نشان‌دادن نقش حوادث و تصادفات عجیب و غیرمنتظره در زندگی افراد است.

بخش دوم به شرح خلاصه‌ای از دو فیلم اختصاص دارد که آستر به مثابه‌ی ضربه‌ای بر سرش توصیف می‌کند: «ماجرای باورنکردنی مرد کوچه‌شو» و «فراری از گروه مجرمان هستم» ــ رویکردی که یادآور کتاب دست‌به‌دهان است که در سال ۱۹۹۷ منتشر شد، کتابی که آستر در آن شغل‌های مختلفی را که از بیست تا سی‌سالگی تجربه کرده شرح می‌دهد.

بخش سوم اما شامل نامه‌های آستر به لیدیا دیویس، نویسنده و مترجم، است که عشق دوران دانشگاه و نخستین همسر او بود. نامه‌ها نمایانگر زیاده‌روی‌ها و کج‌روی‌هایی است که از یک نویسنده‌ی جوان تازه‌کار انتظار می‌رود؛ از جمله تلفیق بخش‌هایی به زبان فرانسه، تشبیهات مبالغه‌آمیز و نصایحی در این باره که چه باید خواند و چگونه باید اندیشید. آستر هنری میلر را نویسنده‌ای برتر از جک کرواک می‌داند و بخش‌هایی از نامه به نثر میلر شباهت دارد. در هر حال، خواندن نامه‌ها برای کسانی که می‌خواهند شاهد نخستین تلاش‌های آستر برای تبدیل‌شدن به یک نویسنده‌ی جدی باشند جالب توجه خواهد بود. به همین ترتیب نیز می‌توان استقلال بخش‌ها را نقطه‌ی قوت کتاب دانست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما