گفت‌وگو با علیرضا رحیمی موحد نویسنده‌ی رمان روز کاغذی فردوسی

کنترل و نه مدیریت

محمدحسن شهسواری

روز کاغذی فردوسی سعی دارد با نقب‌زدن به ساز و کار زیرین سازمان‌ و ادارات، و البته در مرحله‌ی بعدتر و عمیق‌تر، درون افراد گرداننده و تحت سلطه‌ی آن‌ها وجهی از جامعه‌ی امروز را نشان دهد، وجهی که اقبال نویسندگان در سه دهه‌ی گذشته به آن کم‌تر بوده است.

و یک خوشبختی دیگر این‌که علیرضا رحیمی موحد علایق و تجربیات خود در نقد ادبی و فلسفه را تقریباً در هیچ بخش روبنایی رمانش رسوخ نداده و دقیقاً همچون یک داستان‌نویس با متن خود برخورد کرده است.

محمدحسن شهسواری

از نگاه ماکس وبر، که اولین واضع نظریات در باب دیوان‌سالاری است، قدرت یعنی امکان تحمیل اراده‌ی انسان در رفتار دیگران، که این مفهوم ذیل دیوان‌سالاری یعنی تحمیل اراده از طریق سازمان‌های بزرگ. روز کاغذی فردوسی به چه میزان به مفهوم وبری دیوان‌سالاری نظر دارد؟ آیا اساساً شخصیت‌های شما، چه کارمندان و چه مدیران، مقهور قدرت دیوان‌سالاری هستند یا ضعفشان از جای دیگری می‌آید؟

شاید در ظاهر سازمان و مناسباتش در مدل دیوان‌سالاری خوانایی داشته باشد، ولی فاقد ویژگی‌های مضمونی‌اش است. اگر نگاه اجمالی به وبر و ویژگی نظری‌اش در گرو سنت فکری‌ای که او از آن برخاسته راه‌گشا باشد، باید گفت این نگاه به قدرت، یعنی تحمیل اراده از طریق یک کلیت تحت عنوان سازمان، در قرونی در غرب اتفاق می‌افتد که ویژگی عقلانیت و ایجاد یک سیستم عقلانی برای دست‌یابی به اهداف در این اجتماع مطرح می‌شود. عقلانیت مدرن خواهان آن است تا این قوانین وسیله‌هایی باشند برای رسیدن به هدفی که همانا رسیدن به یک انسجام و غایت است و چون غایتی در میان است، بنابراین باید پیشرفت در مسیر شکل‌گیری این قوانین هم لحاظ شود. به تعبیری، نگاه وبری در ساخت‌ یک سازمان که در وضعیت کلان‌تر آن دولت قرار دارد مسیرهای شغلی به دنبال پیروی از قوانین مبتنی بر عقلانیت است تا کارایی سازمان یا همان پیشرفت در راستای نیل به غایت تجربه شود. در مجموع، وبر و دیگر دست‌اندرکاران عقلانیت مدرن، که هگل در فلسفه سرآمد آن‌هاست، در شکل‌گیری ارگانیزم در برابر مکانیزم گامی بزرگ برداشته‌اند تا فردیت در جمعیت تحقق یابد و فرد به مثابه‌ی کل قلمداد گردد. همین ارگانیزم در شکل یک سازمان می‌تواند سیستمی عقلانی باشد برای دست‌یابی به اهداف در جامعه‌ی مدرن که بوروکراسی یا دیوان‌سالاری را معنا می‌بخشد. اما همین بوروکراسی، که کنشی عقلانی و هدفمند در کشمکش میان قوانین و اطاعت از این قوانین صورت‌بندی می‌گردد، وضعیتی را ترتیب می‌دهد تا تصمیمات عقلانی در سازمان کارایی را تقویت کند.

ولی در سازمان شکل‌گرفته در رمان روز کاغذی نقطه‌ی مقابل آن را شاهد هستیم؛ چراکه اگر سلسله‌مراتب، تقسیم کار گسترده، ضوابط و مقررات مکتوب، غیرشخصی‌بودن وظایف و بخش‌نامه‌های روی دیوارهای سازمان در حکم آن قوانین عقلانی دیده ‌شود ــ مطابق مدل وبری در ساخت بوروکراسی ــ در راستای شکل‌گیری خصیصه‌ی وظیفه‌شناسی و انضباط نیست و تنها از این میان اطاعت فرودست از فرادست که کنترل و نه مدیریت را سبب می‌شود که این امر در تناقض با پروژه‌ی بوروکراسی است. یا از منظری دیگر، در دیوان‌سالاری قوانین و هنجارهای عقلانی در جهت رشد کارایی سازمان یا همان کلیت، فاعلیت افراد سازمان هم تحقق خواهد یافت و نهایتاً این منظور تحصیل خواهد شد که هدف این قوانینِ مبتنی بر عقل پیشرفت و ارتقای افراد در راستای اهداف این کلیت است. اما افراد این سازمان قانون را وسیله‌ای برای رسیدن به اهدافشان می‌دانند (مفیدی از طریق همین قوانین با انتقال به مرکز می‌خواهد از سازمان خلاص شود و مصطفی هم با زد و بند به اهداف مادی‌اش می‌رسد)، نه این‌که قوانین هدفی باشد تا کل ارتقا یابد.

و اما بخش دوم سؤال: ضعف کارمندان و مدیران سازمان از آن‌جایی است که این اجزاء در برابر کل بازنمایی‌ای ندارند. نمی‌خواهند تن به قدرت دیوان‌سالارانه بدهند، ولی واکنششان سلبی است و اعتراضشان خاموش. برای همین مدام پشت در اتاق‌ها پچ‌پچه و شایعه‌سازی می‌کنند. یا نشانه‌ی دیگرش درزکردن اطلاعات توسط پایین‌ترین رده، یعنی آبدارچی، است: شخصیتی که بیش‌ترین نزدیکی را به افراد سازمان دارد که نشانگر شکاف عمیق میان رده‌های بالا و پایین سازمان است. در واقع، اصلاً سازمانی وجود ندارد؛ چراکه این کلیت به سطح عامیت تنزل یافته، عامیتی در قالب تشکلی کارمندی.

آیا از همین مسیر نمی‌شود به این نظر رسید که در نهایت فرهنگ‌گراها که فرهنگ را زیربنای شکل ساخت اجتماع می‌دانند بر ساختارگراها، که فرهنگ را نتیجه‌ی ساختار اجتماعی می‌دانند، ارجحیت دارند؟ یعنی مثلاً ما در ایران هر شکلی از تفکر و زیستی (مدرن و پست‌مدرن و …) را که وارد جامعه‌ی ما می‌شود به شکل خود درمی‌آوریم.

این سؤال را از انتها جواب می‌دهم. این‌که ما هر شکلی از تفکر که نه، ولی زیستن را آن هم در حد استفاده از ابزارهای آن شیوه‌ی زیستن که وارد جامعه‌ی ما می‌شود به شکل خود درمی‌آوریم، تا حد زیادی از عدم درک و شناختمان نسبت به آن مورد ناشی می‌شود، نه شکل‌دادن‌ به شکل خودمان. به تعبیری، با بهترین مصالح روی مرداب نمی‌توان بنایی ساخت. مرداب استعاره‌ای از بی‌شکلی فرهنگی ماست که همه چیز در آن مدفون و بی‌شکل می‌شود و نهایتاً چیزی که می‌ماند درخودماندگی مرداب است. این نحوه‌ی مواجهه نه تنها بهره‌ای از امکانات آن مفهوم وام‌گرفته را نصیب افراد جامعه نمی‌کند، بلکه کلاً آن را حذف می‌کند و چیزی من‌درآوردی جایگزین آن می‌کند.

اما اگر بنا باشد میان دو مفهوم فرهنگ و ساخت‌گرایی برای چنین مواجهه‌ای استفاده شود، بهتر است همان فرهنگ را انتخاب کنیم و از ساخت‌گرایی احتراز. و با نظر شما موافقم، تا آن‌جا که این فرهنگ نهایتاً تولید ساختاری نمی‌کند؛ چراکه ساختار حاصل تقابل‌هاست و در این فرهنگ مورد بحث ما تقابلی وجود ندارد و به همین دلیل است که همه چیز را نهایتاً در شکل درخودماندگار خودش نمایان می‌کند.

یکی از بزرگان ادبیات که در بیش‌تر کارهایش دیوان‌سالاری نقش غیرقابل جایگزینی دارد فرانتس کافکاست. به قول والتر بنیامین، قهرمانهای کافکا از میراث بریده هستند. آیا ربطی بین قهرمان‌های رمان خود با رمانهای کافکا میبینید؟

خیر. این رمان نگاه نقادانه‌ای به وضعیت بوروکراسی دارد. ولی این نقد، با توجه به بخشی از جوابم در بالا، مختص این فضای متنی و فرامتنی‌اش است. دغدغه‌ی شخصیت‌های کافکا نقدی بر همان دیوان‌سالاری‌ای است در قرن بیستم غرب؛ یعنی آن عقلانیت مدرن در قالب بوروکراسی عقلانیتی ابزاری را نمایان نمود برای رسیدن به اهداف جامعه‌ی مدرن. اما انعطاف‌ناپذیری این قوانین تبدیل به قفسی برای انسان مدرن ‌شد. یا نظام سلسله‌مراتبی که در آثار کافکا از مضامین اصلی است همواره به این فرادست‌بودن قدرت اشاره دارد درون ساختاری که فرد مرکز توجه قرار می‌گیرد و گیرافتادگی‌اش درون یک نظام بلعنده؛ چراکه در قرن بیستم اگزیستانسیالیسم و تحقق وجود فردی مبنای اندیشه‌ی غرب بود. ولی شخصیت‌های این رمان به دلیل نداشتن ساختار در این سازمان می‌توانند با زد و بند به رده‌های بالای قدرت راه یابند؛ مانند شخصیت کامبیز آبدارچی که به مدیر و ارشدهای سازمان نزدیک می‌شود. شخصیت‌های کافکا تحت انقیاد کل قرار دارند. مانند «مساح» در رمان قصر یا شخصیت «ک» در محاکمه که دلالت مستقیم بر همین ساختار نفوذناپذیری قانون ناشی از عقلانیت ابزاری مدرن است. و همین قرارگرفتن در پیشگاه قانونی سخت و صعب‌العبور تحت قاهریت کل است که آن شخصیت‌ها نه درون دارند و نه بیرون، نه گذشته و نه آینده. در نتیجه، ذهنیتشان به تسخیر ساختار تودرتوی آن درمی‌آید.

اما شخصیت‌های محوری این رمان گذشته و آینده‌ای دارند که در انسجام‌‌گرفتن ذهنیتشان برای فراروی از شکل ظاهری سازمان، نیروی محرکه‌شان می‌شود. در مجموع، همان‌طور که در سؤال مطرح نمودید، دیوان‌سالاری نقش غیرقابل جایگزینی در آثار کافکا دارد که درباره‌ی رمان روز کاغذی … صدق نمی‌کند؛ چراکه شخصیت‌های این رمان در هر موقعیتی به دلیل نبودن هیچ ساختاری که حالا بخواهد نفوذپذیر یا نفوذناپذیر باشد خودشان به دنبال رسیدن به این موقعیت دیوان‌سالارانه هستند، نه ترس از بلعیده‌شدن در آن.

روز کاغذی فردوسی متعلق به جریان ادبیای است که گرچه در ادبیات ایران مسبوق به سابقه است، اما به‌تازگی دوباره در حال شکوفایی است. بعد از انقلاب، به خاطر شکست آرمانهای روشنفکران، بیش‌تر نویسندگان به درون خود پناه بردند و مشغول واکاوی درون خود و برشمردن ضعفها و یا حتی پناه‌بردن به ضعفهای خود شدند ــ همان چیزی که بعد از شکست مشروطه اتفاق افتاد که بوف کور هدایت نماد آن است. اما مدتی است که نسل جوان به نگارش رمانهایی میپردازد که جهت واکاوی را به دنیای بیرون و اجتماع برگردانده است.

فکر می‌کنم گفتمان‌ سوژه‌های خودش را انتخاب می‌کند. در گفتمان دنیای مجازی و گسترش رسانه، که اجتماع را با تمام ویژگی‌هایش درونیِ خودش کرده، دیگر بیرون و درون اعتبار گذشته‌اش را از دست داده. گفتمانی که به نویسنده این امکان را می‌دهد تا تحولات بیرونی را از پس فیلتر ذهن‌های گوناگون مورد واکاوی قرار دهد و دیالوگ‌هایی سریع با تنوع شخصیتی تجربه کند. به نظرم، هر وقت امکان این دیالوگ میان نویسنده و آدم‌هایی که این اجتماع را می‌سازند به هر نحوی کمرنگ شود، این درون و بیرون در یک شکاف عمیق از یک‌دیگر قرار می‌گیرند تا نویسنده دنیای درون را انتخاب کند. اما در کل، بدون مواجهه با واقعیت و تضاد و تعارض‌های خویش، نوشتن ممکن نمی‌شود و این مهم زمانی ا‌ست که بیرون و درون در نسبتی یکسان با یک‌دیگر قرار بگیرند.

در کل، به هیچ عنوان دنیای مجازی صرف را تأیید نمی‌کنم، دنیایی که جای مصرف‌شدن توسط آدم‌ها، آدم‌های جامعه را مصرف می‌کند، بلکه گفتمان دنیای مجازی به عنوان مبنایی برای قضاوت و ادراک وضعیت‌های فکری که در گذشته ممکن نبود.

اما اتفاقاً همین دنیای مجازی در موج اولش باعث برون‌ریزی شدید درون افراد جامعه، به‌خصوص زنان، شد. شاید هم به همین دلیل است که توانستیم آن موج درون‌گرایی را پشت سر بگذاریم؛ چون کمابیش درون، به واسطه‌ی تکرار، جذابیت خود را از دست داد. به نظرتان، این‌که بگوییم دنیای مجازی شکاف بین درون و بیرون را از بین برده کمی ساده‌سازی مسئله نیست؟

ببینید، اگر من قدرت درونی‌سازی دنیای مجازی را مطرح کردم، برای این بود که دیگر دوگانه‌ی درون و بیرون قدری حل شود. پدیدارشناسی وقتی در قرون گذشته در فلسفه مطرح شد، اساسش بر همین بود که گذاری فراتر از بیرون و درون داشته باشد و همین شد که دیگر پدیدارها مورد شناخت قرار گرفتند، نه بیرون و درونشان؛ چراکه، به قول هگل، واقعیتِ نمود همان نمود است، نه چیزی پس و پشت آن. و آن‌جا که گفتم بیرون و درون در نسبت با هم قرار گیرند به معنای از میان‌رفتن شکاف نیست. اتفاقاً شکاف همواره درون یک وضعیت رخ می‌دهد و چیزی بیرون از این وضعیت قرار نمی‌گیرد. بنابراین، پدیده‌ی اجتماعی‌ای به نام دنیای مجازی باعث شده تا درون و بیرون‌ها به صورت دو نهایتِ فاصله‌دار از یک‌دیگر قرار نگیرد و نسبتی میانشان برقرار شود. نتیجتاً شکافی عمیق، که گسست میان درون و بیرون را شکل می‌دهد، از نظر دور می‌شود.

در رمان‌های درون‌گرا، به سبب حجم کم موردی که قرار است شکافته شود (درون تنها یک فرد)، حجم رمان هم لزومی ندارد زیاد باشد. بوف کور و تا حدودی ملکوت، یکلیا و تنهایی‌اش، شازده احتجاب و سایر رمان‌های کم‌حجم سی ـ چهل سال گذشته از همین دسته هستند، اما وقتی قرار است جامعه‌ای یا بخشی از جامعه شناسایی و کالبدشکافی شود، به‌نظر می‌رسد حجم داستان نیز باید افزایش یابد. اما دوستان نسل شما با همان رویکرد حجم کم رمان‌های درون‌گرا به سراغ فضای فراخ جامعه می‌روند. به گمانم، این رویکرد ضربه‌ی سختی به رمانشان می‌زند. شما سه قهرمان و یک سازمان اداری مالی دارید و همه‌ی این را فقط و فقط در ۱۲۶ مصور کرده‌اید. آیا به گمان خودتان حق مطلب را ادا کرده‌اید؟

کاملاً موافقم. این حجم رمان، که عقیم‌نمودن محتوا و مضمون را در پی دارد، در بسیاری از رمان‌ها من جمله کار خودم دیده می‌شود. ولی شاید بهترین جواب بخشی از سؤال قبلی شما باشد، یعنی دوباره باب‌شدن این نحوه‌ی روایت از اجتماع و بیرون در رمان‌های نسل من. با توجه به این‌که هر سبکی در آغاز حرکت یا آغاز مجددش باید زمانی بگذرد تا اقتضائات زمان کمک به پختگی‌اش کند.

معمولاً نویسندگان مرد، به‌خصوص هم‌نسلان شما، سراغ راوی زن نمی‌روند. اما شما این کار را کرده‌اید و به گمان من کمابیش سربلند بیرون آمده‌اید. آیا پیش از نگارش رمان در این مورد نگران بودید؟ و اگر پاسخ مثبت است، چه کارهایی انجام دادید تا این نگرانی رفع شود؟

نوشتن راوی زن در این رمان شکل نگرفت. من در داستان کوتاه‌‌‌های زیادی این روش را تجربه کردم و در این رمان آمادگی نوشتن یک فصل توسط راوی زن را کاملاً داشتم. اما در بازخوردی که از مخاطبان خانم‌ داشتم این بود که بیش‌ترشان روایت زنانه را پذیرفته بودند، ولی راوی زن را نه. شاید بهتر باشد بگویم صدای زن را نشنیدند، ولی نگاه زن را چرا. البته، از آن‌جا که ارائه‌ی نظریه‌ی آنیما و آنیموس جناب یونگ احتمالاً با ازدواج ایشان همراه بوده، هم‌زمانی ازدواجم با این روایت و هم‌چنین تکمیل‌شدن آنیمای این‌جانب را نباید از نظر دور نمود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما