نقد روان‌کاوانه‌ی یونگیِ رمان برکت

معراج

حامد نعمتی

این جستار سر آن دارد که رمان برکت به قلم ابراهیم اکبری دیزگاه را از منظر نقد روان‌کاوانه‌ی یونگی مورد تحلیل و نقد قرار دهد. برای این مهم نخست دیباچه‌ای از فلسفه و روش این نحله از نقد ادبی را باید شرح داد.

کارل گوستاو یونگ[۱]، فیلسوف و نظریه‌پرداز شهیر سوئیسی و شاگرد ناخلف و شورشی زیگموند فروید (بنیان‌گذار علم روان‌کاوی در قرن بیستم)، حیطه‌ای از روان را مشخص و تبیین می‌کند که ناخودآگاه جمعی نام دارد. ناخودآگاه جمعی، بر خلاف ضمیر ناخودآگاه فردی‌ای که فروید شرح می‌دهد، نه بر پایه‌ی تجارب زیست‌شده‌ی فرد در زندگی و علی‌الخصوص دوران کودکی، بلکه به طور موروثی در روان جمعی همه‌ی انسان‌ها وجود دارد و از این رهگذر در میان انسان‌ها نمادهای مشترک و آیین‌های شبیه به هم در همه‌ی تیره‌ها و نژادهای بشری به‌چشم می‌خورد که این نمادها یا سمبل‌ها و در اصل ایماژها و تصاویر ازلی و ابدی‌ را یونگ «کهن‌الگو» یا آرکی‌تایپ[۲] می‌نامد. در این‌جا برای شرح دقیق‌تر مقوله‌ی «کهن‌الگوهای ضمیر ناخودآگاه جمعی» به سراغ کتاب اندیشه‌ی یونگ می‌رویم که در آن شرحی بیّن درباره‌ی مقولات یادشده تحریر شده است:

«برای بحث درباره‌ی کهن‌الگو، بد نیست ابتدا به اولین عبارتی توجه کنیم که یونگ برای توصیف این مفهوم به کار می‌بَرَد، یعنی عبارت ’تصویر ازلی‘. یونگ در نوشته‌های اولیه‌اش این عبارت را برای اشاره به اندیشه‌های بنیانی و بدوی‌ای به‌کار می‌بُرد که در ضمیر ناخودآگاهِ فرد باقی می‌مانند، اما از تجربه‌های فردی او سرچشمه نگرفته‌اند. به عبارتی، می‌توان گفت فرد صرفاً زمانی از این تصاویر ازلی آگاه می‌شود که تجربه‌های خاصی در زندگی‌اش، مجدداً آن تجربه‌های اولیه را زنده کنند. به اعتقاد یونگ، کهن‌الگوها ماهیتی جهان‌شمول دارند و موجودیتشان از شکل‌گیری مغز انسان در طول تاریخ ناشی شده است. یونگ در چندین اثر مختلفش به بحث درباره‌ی بسیاری از کهن‌الگوها می‌پردازد. او از راه تحلیل رؤیاهای بیماران و نیز از راه مطالعه در خصوص شکل و محتوای اسطوره به کشف این کهن‌الگوها نائل شد» (بیلکسر، ص ۶۰).

هم‌چنین، مقوله‌ی «ناخودآگاه جمعی» در کتاب اندیشه‌ی یونگ این‌گونه شرح و تبیین می‌گردد:

«به گفته‌ی یونگ، ضمیر ناخودآگاه جمعی میراث نیاکان ما درباره‌ی شیوه‌های بالقوه‌ی بازنمایی [پدیده‌های جهان هستی] است و جنبه‌ی فردی ندارد، بلکه در مورد همه‌ی ابنا ــ و شاید بتوان گفت همه‌ی جانداران ــ مشترک است» (همان، ص ۷۴).

از جملات و گزاره‌های بالا می‌توان این‌گونه استنتاج کرد که زندگی انسان در هر زمان و مکانی تحت تأثیر امر «ناخودآگاه جمعی» است؛ و یکی از حیطه‌هایی که می‌توان در آن ایماژهای کهن‌الگویی و یا ناخودآگاه جمعی را دریافت همانا هنر در گونه‌های مختلفش از جمله ادبیات و رمان است. در نقد روان‌کاوانه‌ی یونگی (و یا نقد کهن‌الگوهای ضمیر ناخودآگاه جمعی)، به شرح و چگونگی کارکرد کهن‌الگوها در متن اثر و همین‌طور تبیین معنای غامض متن به وسیله‌ی تشریح و دلالت‌های نماد‌های کهن‌الگویی پرداخته می‌شود. همین‌طور علت قرابت مخاطب با متن ادبی (اعم از رمان، داستان کوتاه، نمایش‌نامه و شعر) استفاده‌ی متن از این سمبل‌های جهان‌شمول است که در ضمیر ناخودآگاه جمعی هر انسانی وجود دارد و در نتیجه‌ی تداعی این کهن‌الگوها در ذهن و ضمیر خواننده‌ی اثر، التذاذ و همدلی با آن متن را خواهد داشت.

یونس در سفر

رمان برکت روایت طلبه و عکاسی[۳] به نام یونس برکت است که به گونه‌ای از دنیا و همسر خویش بریده است و برای ارشاد و تبلیغ دین و شریعت در ماه رمضان به روستایی به نام «میانرود» می‌رود و در آن‌جا با مشکلات عدیده‌ای مواجه می‌شود. از جمله‌ی این مشکلات دریافت این نکته از جانب یونس است که این روستا به آخوندپران‌بودن شهره است. راوی رمان، که یونس برکت است و ما از طریق دست‌نوشته‌های او از اتفاقات روزانه‌اش در روستا، روایت و پیرنگ رمان را درمی‌یابیم، فردی است که جهان درونش آشفته است و زندگی‌اش از هم پاشیده و از پدر و مادر بریده و طرد شده و انبوهی از مشکلات مالی را دارد. یونس، که نامش یادآور نام پیامبری از بنی‌اسرائیل است که مردم خویش را به سمت خداپرستی، صلاح و فلاح دعوت می‌کرد، ولی مردم از آموزه‌های او سر بازمی‌زدند و سرانجام یونس با نفرین و استیصال ایشان را ترک می‌کند و با کشتی قصد سفر و دور شدن از آن قوم و سرزمین می‌کند، اما در میان راه به عللی به دریا می‌افتد و در شکم نهنگی قرار می‌گیرد و در آن‌جا به استغاثه و توبه به درگاه خداوند می‌پردازد و سرانجام نهنگ او را به ساحل می‌اندازد، و یونس به شهرش بازمی‌گردد و در کمال تعجب مردم شهرش را خداپرست می‌بیند (یونگ در کتاب روا‌‌‌ن‌شناسی و کیمیاگری به حکایت یونس نبی عطف توجه داشته است). یونس برکت هم وضعیتی این‌گونه داشت: همسرش سر ناسازگاری با او و باورهای دینی و مذهبی‌اش گذاشته، نشریه‌ای که یونس در آن عکس و مطلب منتشر می‌کرده توقیف شده است و طلبکاری هم به دنبال اوست. یونس در این وضعیت وارد میانرود می‌شود و در همان ابتدا در مسجد روی منبر به دست دیوانه‌ای به نام شاه‌قلی و به شانتاژ بعضی از اهالی، به سمتش سیب گندیده‌ای پرتاب می‌شود و یونس از مسجد فراری می‌گردد. بعد از کش‌وقوس فراوان و کمک‌کردن و دست شفا داشتن یونس برای اهالی روستا، راوی کم‌کم با آن فضا عجین می‌شود و از آن ورطه‌ی استیصال خارج می‌گردد و در پایان ماه رمضان درمی‌یابیم که صیرورتی درونی در یونس حادث و حاصل شده است، اما این صیرورت و تحول در قالب روایتی رخ داده که مشحون از کهن‌الگوهای مختلف است؛ حال چگونگی و کارکرد و دلالت هر کدام از این کهن‌الگوها یا آرکی‌تایپ‌ها را بر پایه‌ی آرای یونگ تشریح و تحلیل می‌کنیم.

نخستین کهن‌الگویی که با آن در روایت برکت روبه‌رو می‌شویم «سفر» است؛ سفر را کهن‌الگوی حرکت و رفتن به سمت کمال و معرفت دانسته‌اند. یونس برکت، در سفری که به میانرود دارد، تحولی درونی هم می‌یابد و از آن نگاه عجز و ناتوانی در مطلع رمان به کنشگری فعال و محل وثوق برای اهالی تبدیل می‌شود. بالمآل ما شاهد دو سفر هستیم: یکی سفر فیزیکی یونس برکت به آن روستا و دیگری به قول یونگ «سفر روح» است که در این سفر روح و روان رنجور و مستأصل یونس به آرامش می‌رسد. هم‌چنین، نام «میانرود» دلالتمند است: رود نماد و کهن‌الگوی سفر و حرکت است و این نام با وضعیت خود راوی تناظر دارد.

آرکی‌تایپ دیگری هم علت و علل سفر یونس به آن خطه‌ی دورافتاده است و آن همسر راوی یعنی سونیاست. راوی رفتارهای سونیا را در قبال خودش این گونه شرح می‌دهد:

«زنی مثل سونیا، که هم بد‌خلق است هم رفتار ساختارشکنانه دارد، نمی‌تواند زن باشد؛ باید از جنس دیگری باشد، چیزی توی مایه‌های ابلیس» (ص ۳۰۶-۳۰۷).

سونیا، همسر راوی، مصداق کهن‌الگوی «زن هلاکت‌آور» در نظر و نگاه راوی است[۴]، زنی که هر چه به او مهربانی و عشق می‌ورزد راوی، بنا به ذات خبیثش (به قول یونس، «چیزی توی مایه‌های شیطان») درکی از آن مهر و محبت ندارد. سونیا کار را به جایی می‌رساند که حتی پدر و مادر یونس را، که از شهرستان به دیدار پسرشان و او آمده بودند، به خانه‌ راه نمی‌دهد و یونس هم عاجز و منفعل در برابر این وضعیت می‌ماند و یونس را پدر و مادرش ترک می‌کنند. سرانجام هم یونس برکت از او گریزان می‌شود و زندگی مشترکش با سونیا به‌پایان می‌رسد.

سایه‌های برکت

یکی از نکات اساسی در دستگاه روان‌کاوی یونگ مقوله‌ی «سایه» است. طبق تعریف یونگ، سایه آن بخشی از روان و ضمیر ناخودآگاه ماست که آن را انکار می‌کنیم و هرگز نمی‌پذیریم که در درونمان چنین وجهی که اغلب نادرست و قبیح است و حتی خود فرد به آن سایه یا وجه انکارشده در روانش، بی‌‌آن‌که وقوف داشته باشد، عمل می‌کند. به طریق اولی، این‌گونه می‌توان سایه‌ی ضمیر ناخودآگاه را از زبان یونگ شرح داد:

«یونگ سایه را ’مشکل اخلاقی‘‌ای می‌نامد که ’همه‌ی شخصیت خود را به‌چالش می‌طلبد‘. سایه‌ی هر کسی معمولاً جنسیتِ همان شخص را دارد، اما از جهتی واجد خصلت‌های ’خبیثانه‌تر‘ی است. اگر بخواهیم خویش‌آگاه شویم، باید به جنبه‌های خبیثانه‌ی شخصیتمان چنان بپردازیم یا با آن جنبه‌ها که حی‌وحاضر و واقعی‌اند» (بلیکسر، ص ۶۵-۶۶).

همواره در روایت‌های داستانی، قهرمان دشمن یا دشمنانی دارد. به اصطلاح ادبی، شخصیت قهرمان پورتاگونیست[۵] خوانده می‌شود و در قطب تقابلی شخصیت شرور و دشمن قهرمان آنتاگونیست[۶] دانسته می‌شود. بر پایه‌ی نظریات یونگ، این‌گونه استنتاج شده که شخصیت قهرمان همواره خود[۷] یعنی آن قسمت منطقی و عقلانی از روان است و در تقابل با «خود و قهرمان»، «سایه و شرور» قرار دارد. از نگاه روان‌کاوی یونگ، هر دوی این حیطه‌ها بخشی از روان و ساختار نفس[۸] هر فردی هستند.

اگر این گزاره درباره‌ی کهن‌الگوی سایه را بر رمان برکت تطبیق کنیم، می‌بینیم سایه‌ی راوی همان شاه‌قلی دیوانه است. راوی یا یونس برکت، که در نوشته‌هایش مظهر عقلانیت، درستکاری و مآل‌اندیشی است و به نوعی قهرمان است، در مقابلش شاه‌قلی‌ای هست که مدام او را مورد اذیت و آزار قرار می‌دهد و خطاب به راوی می‌گوید: «همه چیز بی‌فایده‌س! دروغه، همه چی دروغه!» و یا جملاتی از این دست را هنگام خطابه‌ی شیخ یونس در مسجد بلند می‌گوید. پس، در این‌جا شاه‌قلی در قطب مخالف یونس قرار می‌گیرد. مطلع رمان هم که با پرتاب سیب گندیده به دست شاه‌قلی به سمت یونس حاوی دلالتی آرکی‌تایپال است. میوه‌ی سیب نماد و کهن‌الگوی زندگی، باروری و عشق و میوه‌ی باغ عدن و درخت ممنوعه در روایات کتب مقدس بوده است؛ پرتاب این سیب به دست سایه و شرور (شیطان) به سمت راوی دلالت این امر را دارد که زندگی و حیات روانی یونس به مانند این سیب گندیده مبتلا به ایستایی و نژندی است. همسر راوی او را ترک کرده و در اصل عشقی که به خاطر او از خانواده‌اش گذشت (یونس)، از او درگذشته است. همین‌طور یونس از مادرش هم جدا افتاده و بر سر بستر احتضارش هم حاضر نبوده است و کوهی از مشکلات را دارد و انگار سایه‌اش به او بی‌فایده‌بودن حیات معنوی و روحانی‌اش و سلوکش را نهیب می‌زند. یونگ اعتقاد داشت هنگامی که ما به سایه‌ها یا این وجوه انکارشده از خویشتن و نفسمان را به آن تفرد و رسمیت بدهیم: «تلاش برای ادغام سایه در شخصیت، باید با اذعان به این حقیقت صورت بگیرد که ما ــ رست مثل هر انسان دیگری ــ از چنین خصلت‌های خبیثانه‌ای برخورداریم» (همان، ص ۶۶).

کهن‌الگوی دیگری که در این اثر مستتر شده «مادر مثالی» است؛ یونگ این‌گونه کهن‌الگوی مادر مثالی را تبیین می‌کند:

«مادر مثالی مانند هر «صورت مثالی» [یا ایماژ آرکی‌تاپالی] دیگری در صُور مختلف تقریباً نامتناهی تجلی می‌کند. من در این‌جا برخی از نمونه‌های خاص آن را ذکر می‌کنم. اهم این صور عبارت‌اند از مادر واقعی و مادربزرگ، نامادری و مادرزن یا مادرشوهر و پس از آن هر زنی که خویشی و ارتباطی با او برقرار است، مثل پرستار، دایه و یا جده‌ای دور، و نیز هر چه ممکن است به مفهوم مجازی دارای معنای مادر باشد […] سایر مظاهر مادر به مفهوم مجازی آن، در چیزهایی متجلی می‌شوند که مبیّن غایت آرزوی ما برای نجات و رستگاری است، مانند فردوس، ملکوت خدا و اورشلیم بهشتی. بسیاری از چیزهایی را که احساس فداکاری و حرمت‌گزاری را برمی‌انگیزند می‌توان از مظاهر مادر به‌شمار آورد، مثل دانشگاه، شهر، کشور، آسمان، زمین، جنگل، دریا و یا هر آب ساکن و نیز حتی ماده، جهان زیرین و ماه. […] ’مادر مثالی‘ با صخره، غار، درخت، چشمه، چاه عمیق و یا ظروف مختلف مانند حوض غسل تعمید و یا گل‌های ظرف‌گونه چون گل سرخ و نیلوفر آبی تداعی می‌شود […]. اشیای گود چون دیگ و ظروف طبخ و البته زهدان و رحم و هر چه شبیه آن است مادر را تداعی می‌کنند. بسیاری از حیوانات مانند گاو، خرگوش صحرایی و کلاً حیوانات مفید به این فهرست اضافه می‌شوند» (یونگ،۱۳۹۰، ص ۲۲-۲۳).

همان‌طور که ملاحظه کردید، کهن‌الگوی مادر مثالی تنها در وجود و کالبد مادر خلاصه نمی‌شود، بلکه گسترش[۹] آن را می‌توان در اُبژه‌ها و دیگر جانداران دید و از این منظر روستای میانرود مملو از ایماژهای مادر مثالی، یا مادر مهربان و از دست‌داده و یا، به عبارتی بهتر، «مادر گم‌شده»ی یونس است. از حیوانات اهلی گرفته تا دخترکی به نام جمیله، که دلباخته‌ی راوی شده است، برای تعریف این گسترش می‌توان نام برد، اما ایماژ اصلی و کلیدی از مادر گم‌شده در رؤیای آخر یونس برکت است که این رمان مدرنیستی با همین رؤیا هم به‌پایان می‌رسد. این رؤیا در اصل خطوط اصلی پیرنگ رمان برکت است. با هم آن را به کمک نظریات یونگ تحلیل می‌کنیم.[۱۰]

در این رؤیا، راوی ابتدا خود را در مسجد می‌بیند که با اهالی خداحافظی می‌کند و تنها راهی رفتن می‌گردد. در راه، مارها و گرگ‌ها به او حمله می‌کنند و او از درخت امامزاده‌ای که پیش از آن برای یافتن گنجی به همراه یکی از اهالی به آن‌جا آمده بود بالا می‌رود، سپس دختری به نام سمیرا را، که زمانی در دانشگاه دلباخته‌ی او بود و به علت ناکامی در این عشق خودکشی کرده بود، می‌بیند و آن دختر (قربانی) از او گله می‌کند که چرا در قبال او مسئول نبوده و چرا همه‌ی عکس‌هایی که از او انداخته سیاه شده است (به مانند عکس‌های انداخته‌شده از جمیله که همچون سمیرا دلباخته‌ی یونس است) و سمیرا می‌رود. در ادامه‌ی این رؤیا، خانه‌ای بر روی یکی از شاخه‌های درخت امامزاده می‌بیند که نوری سبز از پنجره‌اش ساطع شده و مادرش کنار پنجره است و بر سر بزغاله‌‌ای دست می‌کشید، بزغاله‌ای که چشمانش شبیه به سمیراست. یونس از مادرش خداحافظی می‌کند و به بالای درخت به جست‌وجوی عمامه‌اش می‌رود که نزدیک ماه و ستاره‌هاست و همان موقع صدای شاه‌قلی (سایه‌ی راوی) می‌آید که «سیب هم بی‌فایده‌س، شیخ بی‌فایده‌س، دشمن بی‌فایده‌س!» و در آخرین صحنه‌ی این رؤیا، یونس مشغول عکس‌انداختن از مردم است که به سمت مسجد می‌رود و گاو زردرنگی هم به دنبالشان می‌آید.

در این رؤیا چندین نماد کهن‌الگویی وجود دارد که به انحای مختلف در قسمت‌های دیگر این رمان تکرار شده‌اند. از جمله‌ی این نمادها می‌توان به مارها اشاره کرد. مار نماد شَر، ویرانی، تاریکی، تباهی و مرگ است؛ همین‌طور مار را نماد تولد دوباره‌ی روحانی دانسته‌اند. هجوم مارها به یونس برکت، چه در رؤیا و چه در بیداری (چند مار به مسجد هجوم می‌آورند و کسی قادر به بیرون‌راندن یا کشتن آن‌ها نیست)، دلالت بر نازل‌شدن بلا و مصائب بر زندگی و حیات روحی ـ روانی او دارد. هم‌چنین، همان‌طور که اشاره شد، مار نماد حیات روحانی مجدد است که یونس در پایان ماه رمضان به این شناخت و معرفت نائل می‌شود و به قول یونگ، «ولادتی مجدد» می‌یابد.

دیگر نماد تکرارشونده‌ی این رؤیا بزغاله‌ای است که، به قول راوی، چشمانش شبیه چشمان سمیراست. چشم نماد روح است و بزغاله نماد قربانی است، همچون سمیرا که قربانی یونس شد.

اما مهم‌ترین آرکی‌تایپ و کهن‌الگوی این رؤیا درخت یا مادر است. در این رؤیا، راوی مادرش را در خانه‌ای بر شاخه‌ی درختی می‌بیند. همان‌طور که پیش‌تر از زبان یونگ ذکر شد، خانه و درخت دلالت بر مادر دارند. در زبان عربی درخت اسم مؤنث است، ایضاً درخت کهن‌الگوی حرکت از زمین (ناسوت) به سمت کمال و آسمان (لاهوت) است؛ از این حیث، بودن دستار و عمامه‌ی شیخ یونس در نوک این درخت دلالت بر این امر دارد که راه کمال یونس و رسیدن به حقیقت آن لباس روحانی، در مواجهه با سایه‌ها و وجوه انکارشده و گم‌شده‌ی خویشتن و در اصل نفسش می‌گذرد (به سخن دیگر، در درجه‌ی اول صادق‌بودن با خویشتن است که باعث وثوق و صداقت دیگران نسبت به فردی روحانی می‌شود). سایه‌هایی مثل صدای شاه‌قلی و سمیرا و همین‌طور بی‌مسئولیتی در قبال مادرش که او را در حیات و مماتش گم کرده بود (و حالا درمی‌یابیم که چرا مادرش آن بزغاله را نوازش می‌کرد)؛ و سرانجامِ این راه و سلوک رام‌کردن و حرکت عوام مدینه‌ی جاهله‌ای به سمت صلاح و فلاح است که در صحنه‌ی آخر می‌بینیم و راوی هم عکس از این وضعیت می‌اندازد. عکس نشانه‌ی تثبیت زمان است و تثبیت امر مینوی و لاهوتی برای این توده‌‌ی میانرودی است.


منابع

بلیکسر، ریچارد (۱۳۸۷). اندیشهی یونگ، ترجمه‌ی حسین پاینده، تهران، انتشارات آشیان.

یونگ، کارل گوستاو (۱۳۹۰). چهار صورت مثالی، ترجمه‌ی پروین فرامرزی، تهران، به‌نشر.


[۱] Carl Gustav Jung (1875-1961)

[۲] Archetype

[۳] عکاس‌بودن راوی هم اشاره‌ای ضمنی به ایماژ و «ایماژهای آرکی‌تایپال» است که در این رمان به‌وفور یافت می‌شود.

[۴] در این‌جا نکته‌ای مهم درباره‌ی نقد ادبی را لازم به ذکر می‌دانم: این قلم، همان‌طور که در آغاز این مقاله ذکر شد، از منظر نقد روان‌کاوانه‌ی یونگی این اثر را نقد می‌کند و بالمآل باید به روش معهود پای‌بند بود،. اما همین اثر را می‌توان از منظری دیگر از جمله «نقد گفتمان فوکو»، «نقد فمنیستی» و یا «نقد واسازی» مورد قرائت قرار داد و آن‌گاه با ساحت دیگری از معنای اثر و چگونگی کاراکترهای قطب‌های تقابلی مثبت و منفی این رمان روبه‌رو می‌شویم که اساساً مغایر با خوانش نقادانه‌ی این مقاله است. ساحت نقد ادبی تکثرگرایی، چندصدایی و دموکراسی است و معنای متن در نقد ادبی دائم در حال متحول‌گردیدن است.

[۵]. protagonist

[۶] antagonist

[۷] ego

[۸] self

[۹] extension

[۱۰] در این‌جا لازم به ذکر می‌دانم که چه در دستگاه روان‌کاوی یونگ و چه روان‌کاوی از منظر فروید و به طور کل در سبک و مکتب مدرنیسم، رؤیا جایگاه ویژه‌ای دارد. اغلب آثار مدرنیستی مشحون از رؤیای شبانه و رؤیای روزانه (day dreaming) است. از منظر روان‌کاوی (چه از منظر یونگ و چه از نگاه فروید) رؤیا مفاد ضمیر ناخودآگاه انسان را آشکار می‌کند و به قول فروید، «رؤیا شاه‌راهی رو به ضمیر ناخودآگاه است». در مکتب مدرنیسم هم آرای روان‌کاوانه جایگاهی ویژه دارد و بسیار از صناعات این مکتب بر پایه‌ی آرای روان‌کاوانه‌ی فروید است. از جمله‌ی این صناعات می‌توان به تکنیک سیلان ذهن (stream of consciousness) اشاره کرد.. در رمان مدرنیستی برکت خاطرات و رؤیای راوی و دیگر کاراکترها عنصر مهم و پیش‌برنده در پیرنگ آن است. از این رو، انتخاب نقد روان‌کاوانه برای تحلیل و نقد این رمان، بنا بر ادله‌ای که ذکر شد، مناسب تلقی می‌گردد.

یک پاسخ به “معراج”

  1. سروش گفت:

    عالی بود. کاش این طرز نقد که با دلیل است جای حرفهای بی اساس را که فقط عقیده شخصی است بگیرد. ممنون از این نقد خوب و خواندنی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما