تکنیک در آثار دیلن

تخت گاز در بزرگراه ۶۱

دانیال حقیقی

خدا به ابراهیم گفت: ’پسرت را برایم بکش‘

ابراهیم گفت: ’مجبورم؟‘

خدا گفت: ’نه‘

باب دیلن

بدان نوبل را به پلات نمی‌دهند.

محمدحسن شهسواری

پیش از آغاز بحثم درباره‌ی تکنیک در آثار باب دیلن، مایلم یک نکته‌ی کوتاه را به عرض خواننده‌ی محترم برسانم و آن هم این‌که نوبل امسال پیامی بود در خصوص آینده‌ی ادبیات و درباره‌ی شکل نگاهمان به آن. در واقع، نوبل امسال چالشی بود با مفهوم ادبیات در ذات آن.

*

امروز می‌توانم درست منظورش را بفهمم، وقتی که در مصاحبه‌اش می‌گفت: «دهه‌ی شصت مال من بود، اگر می‌خواهی می‌توانم بدهمش به تو»، دقیقاً از چه صحبت می‌کرد. او از هنرش به عنوان یک کاتالیزور فرهنگی در یک جامعه‌ی سرشار از تعرض و در حال گذار حرف می‌زد. هنر دیلن یک چیز روان‌گردان، چهل‌تکه و شهری بود و از ابتدای کارش در دهه‌ی شصت میلادی همیشه گفتمان‌ها را با یکدیگر روبه‌رو کرده بود. فردریک جیمسون، منتقد صاحب ایده‌ی ادبی، از کارهای او با عنوان گرد فرهنگی[۱] یاد می‌کند. شاید عجیب به‌نظر برسد، اما کسی که احتمالاً بیش‌ترین تأثیر را در کارهای مایکل جکسون گذاشته است، البته در بعد فکری، دیلن است، زمانی که او Highway 61 Revisited (1965) و Blood on the Tracks (1975) را ساخت. ردپای اندیشه‌های دیلن، همین‌طور کلمه‌ی ترکیب‌هایش در آلبوم‌های Blood on the Dance Floor (1998) وOff the Wall (1979)  دیده می‌شود. در واقع، به نظر من، دیلن بود که به جکسون جسارت پراکنده‌گویی، وراجی در ترانه‌ها و نقب‌زدن به دل فرهنگ آمریکا با نگاهی انتقادی در فکر و فرارفتن در سازبندی از عرف بازار موسیقی را داد. غیر از این نمی‌توانم تصور کنم؛ چراکه مبدع تکنیک کلاژطور[۲] در ترانه‌ی آمریکایی دیلن است که برای اولین بار در Tarantula (1965) مورد استفاده قرار گرفت و در ادامه‌ی خط تکنیکی نویسندگانی چون کرواک، باروز و گینگزبرگ قرار دارد.[۳] تارانتولا شعر روایی بلندی بود که دیلن پس از تصادفش با موتورسیکلت و فرار از چنگ مرگ نوشت و در قالب کتاب منتشر کرد. بسیاری معتقدند این نقطه‌ی عطفی در کارنامه‌ی دیلن است. او با تارانتولا نشان داد که یک «ژیگولوی آمریکایی» نیست. پس از تارانتولا بود که حتی جان کیج هم از او تأثیر گرفت و تکنیک وراجی را در بسیاری از کتاب‌ها و سخنرانی‌هایش مورد استفاده قرار داد.[۴] امروز بسیاری از متخصصان تارانتولا را در کنار ناهار برهنه از شاهکارهای نوشتن با ماشین تحریر و قطعه‌قطعه‌نگاری می‌دانند. در واقع، دیلن نحوه‌ای از کومپوزیسیون فعال را توسعه بخشید که از نسل بیت و احتمالاً پیش‌تر از نسل بیت و فرانک اوهارا به او رسیده بود.

ظرافت کار در تارانتولا، جورایی زیبای کلمات، جناس‌ها، ایماژها، ایده‌های بصری و اندیشه‌های انتزاعی است. به یک تعبیر، حتی می‌توان شعر دیلن را به چیز سبُک در معنای کالوینویی‌اش تعبیر کرد، ارزشی ادبی برای هزاره‌ی بعدی.

نکته‌ی بعدی کنارزدن قواعد سنتی ادبی، روایت و پلات است. همانند باروز، دیلن هم در بسیاری از کارهایش هرگز سعی نکرد تا «با هدردادن کاغذ، خواننده را از نقطه‌ی A به نقطه‌ی B برساند».[۵] این نکته به‌شدت من را به یاد همان گفته‌ی محمدحسن شهسواری عزیز می‌اندازد که در یکی از ایمیل‌هایش برایم نوشت: «بدان نوبل را به پلات نمی‌دهند». نکته‌ای که باید مورد توجه جناب دولت‌آبادی هم قرار بگیرد.

شاید به‌نظر برسد دارم محمل می‌گویم، اما خود نفر در مصاحبه‌اش در سال ۱۹۹۱ درباره‌ی شاهکارشLike a Rolling Stone به‌روشنی از نسبت هنرش با کارهای باروز صحبت کرده است. او در خصوص اهمیت مدیوم به ایده‌ی متفکر کانادایی، مارشال مک‌لوهان، ارجاع داده است: «پیام اصل‌کاری در شکل رساندن پیام است». دیلن در این گفت‌وگو به‌روشنی از اهمیت «جملات تصادفی»، «حکایت‌گونگی»، «تخت‌کردن روایت» و «صنعت تشبیه» گفته است.[۶]

هنر دیلن، در یک معنا، عصاره‌ی ادبیات و روح دهه‌ی پنجاه آمریکا بود که در دستان فرانک اوهارا و نسل بیت شکل گرفت و ریشه‌اش به خیلی قبل‌تر و به هنرمندانی مثل آرشیل کورگی می‌رسد. کار دیلن توسعه‌دادن آن و بردن این شکل از زیباشناسی ادبی و فرم هنری به دل جامعه بود. از نظر من، علاوه بر این، دیلن تکنیک وراجی‌کردن را نیز قوام بخشیده است و از این جنبه بر بسیاری از نویسندگان نظیر هانتر اس. تامپسون در کتاب انزجار و هراس در لاس وگاس و کسی چون جاناتان لتم در رمان اسلحه و موسیقی مناسب اثرگذار بوده و این تأثیر به‌روشنی قابل درک است. پس، به احتمال زیاد می‌توانیم حتی ریشه‌ی ژورنالیسم گونزو را نیز در هنر و کلام ادبی دیلن پیدا کنیم.

امروز اما تأثیر کار او را می‌توانیم بر طیف گسترده‌تری از آرتیست‌ها ببینیم، از رادیو هد گرفته تا پتی اسمیت و حتی خود من.


[۱] cultural junk

[۲] collagesque

[۳] Sean Wilentz, Bob Dylan in America, vintage, p. ۵۰

[۴] Empty Words (1974)

[۵] Burroughs, Naked Lunch, “Atrophied Preface: Wouldn’t You?”, p. ۱۸۲٫

[۶]. https://www.youtube.com/watch?v=XvzFAn8GD6k&noredirect=1

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما