بازنشر: گفت‌وگو با باب دیلن

تنها کسی که آلبوم‌های باب دیلن را گوش نمی‌کند

ترجمه‌ی سهراب محبی

مجله‌ی گلستانه، شماره‌ی ۳۴، آذر ۱۳۸۰

باب دیلن آخرین آلبومش، Time out of Mind، را انتشار داده است. او در تازه‌ترین گفت‌وگویش با مجله‌ی Rolling Stone از فراز و نشیب‌های ضبط این آلبوم می‌گوید، با این تأکید که هیچ گاه به آلبوم‌هایش گوش نمی‌دهد. پس، می‌توان ادعا کرد: تنها کسی که در دنیای موسیقی پاپ به آهنگ‌های باب دیلن گوش نمی‌دهد خود اوست.

یک شب در سوئیس همه چیز برایم آشکار شد. ناگهان می‌توانستم هر چیزی بخوانم. زمانی بود که می‌خواستم خود را بازنشسته کنم، اما روز بعد حس کردم من واقعاً نمی‌توانم کناره‌گیری کنم؛ چون هنوز کاری نکرده‌ام. می‌دانید، می‌خواهم ببینم مرا تا کجا می‌برد؛ چون الآن می‌توانم کنترلش کنم. قبلاً در کنترل من نبود. انگار مثل باد مرا با خود می‌برد از این طرف یا آن طرف.

2016-10-14-12-25-10

در سال ۱۹۹۸، وقتی که جایزه‌ی گرمی برای بهترین آلبوم سال را دریافت کردید، چیزی گفتید که من ــ و شاید بسیاری دیگر ــ را شگفت‌زده کرد. گفتید: ’وقتی کار را انجام می‌دادیم، نمی‌دانستیم چه در دست داریم، اما به هر حال انجام دادیم‘. این جالب بود؛ چون Time out of Mind به نظر آلبومی با بینش و هدف و با حال‌وهوا و تم‌هایی باثبات می‌آید. آیا، بالأخره، این آلبومی است که با یک پیش‌زمینه‌ی فکری کار شده یا یکپارچه به‌نظرآمدنش تصادفی است؟

چیزی که اتفاق افتاد این بود که من قطعات شعر، تکه‌های موسیقی و از این چیزها می‌نوشتم و بعد آن‌ها را سرهم می‌کردم ــ داشتم خفه می‌شدم ــ فکر کردم که خب حالا همه‌ی این‌ها را دارم ــ شاید یک آلبوم از آن‌ها دربیاورم. همکاری من با Daniel Lanois (تولیدکننده‌ی آلبوم Oh Mercy سال ۱۹۹۸) برایم خوش‌شانسی به‌همراه داشت. پس، به او زنگ زدم و بسیاری از آهنگ‌ها را نشانش دادم. هم‌چنین، به او گفتم که می‌خواهم آن‌ها چه صدایی داشته باشند. او کاملاً موافق بود و ما زمان و مکان خاصی را معین کردیم. اما من یک برنامه داشتم ــ پس زمانم محدود شده بود ــ به هر حال، ما آلبوم Time out of Mind را این‌گونه ساختیم، کمی نیمه‌کاره بود … نه، ناتمام نه … کمی …‌ خب، به نظرم ما خوش‌شانس بودیم که این ضبط را به‌انجام رساندیم.

واقعاً؟

خب، من با این انگاره که یک آلبوم تمام‌شده داشته باشم به استودیو نرفتم. اجرای ترانه‌ها را به‌دفعات عوض می‌کردم و همه دلسرد می‌شدند. خودم و Lanois هم همین‌طور. نوازندگان زیادی با من بودند. در آن زمان این گروهی که الآن دارم نداشتم من.

فقط این‌طرف و آن‌طرف نوازنده‌هایی را برای گروه آزمایش می‌کردم. اما فکر می‌کردم که نمی‌توانم برای یک ضبط استودیویی به آن‌ها ــ رودررو ــ اعتماد کنم. پس، ما از بعضی نویسنده‌ها که Lanois انتخاب می‌کرد و بعضی دیگر که من می‌شناختم استفاده کردیم: Jim Dickinson (نوازنده‌ی کی‌بورد)، Jim Keltner (نوازنده‌ی درام)، Duke Robillard (نوازنده‌ی گیتار). من نوازنده‌هایی را که می‌شناختم با هم امتحان کردم. آن‌ها دارای منش پراحساسی بودند که برای این آهنگ‌ها لازم بود. اما خوب از‌ آب درنمی‌آمد … واقعاً گیج و ناامید شده بودم؛ چون هیچ کدام از آهنگ‌ها آن‌طور که می‌خواستم با تمپو بالا درنمی‌آمد.

آیا فکر نمی‌کنی در ترانه‌هایی مانند Cold Iron Bound واقعاً نیرویی وجود دارد؟

بله، واقعاً این نیرو وجود دارد. اما به آنچه در ذهنم بود حتی نزدیک هم نشده. من از کاری که انجام دادیم راضی هستم، اما مجبور شدم چیزهایی را کنار بگذارم؛ چون این ترکیب نوازندگان نمی‌توانست روی … (نامفهوم) و ریتم‌ها به طور هم‌زمان قفل شود. در استودیو واقعاً طرد شده بودم؛ چون نمی‌توانستم به ترانه‌ها ایده‌ی دلخواهم را بدهم. اگر نیروی اراده‌اش را داشتم می‌توانستم، اما در آن زمان نداشتم؛ پس مجبور بودم بگذارم اتفاقات مرا به همان جایی که می‌خواهند ببرند. همین حس را درباره‌ی ریتم‌ها داشتم. بیش‌تر آن حال‌و هوای باتلاقی وودویی voodoo را دارد کهLanois  در آن تبحر دارد. دلم می‌خواست می‌توانستم حس سنتی متمایل به ریتم بیش‌تری را به آن وارد می‌کردم. به نظرم به هیچ چیز دقیق و ریاضی‌واری در این آلبوم نیازی نبود. یک ضرب Beat هر کجا می‌توانست باشد. در عوض، خواننده باید معین می‌کرد که درام کجا باشد. هدایت این جریان واقعاً سخت بود. فکر کنم به همین دلیل است که مردم فکر می‌کنند Time out of Mind آلبومی تیره و پردلهره است؛ چون ما فقط بعد صدا را به آن کلید کردیم. می‌گویند آلبوم با اخلاقیات سروکار دارد، به دلایلی با اخلاقیات من (خنده)! اما با اخلاقیات من سروکاری ندارد. شاید اصولاً این سروکارداشتن با اخلاقیات عامل مشترک بین همه‌ی ما باشد، این‌طور نیست؟ اما این را هرگز از منتقدی نشنیدم، می‌دانید! His own (مال خودش) که به گونه‌ای مصون از نقد است. انگار کسی که آلبوم را نوشته یک زندگی ابدی دارد و خواننده هم ندارد. من اغلب با منش فخرفروشانه‌ای با این آلبوم برخورد می‌کنم.

زبان Time out of Mind به نظر خیلی سرراست می‌آید. انگار ترانه‌ها جایی برای هر گونه تخیل غیرضروری نگذاشته‌اند.

من آن‌قدر در این راه رفته‌ام که دیگر ترانه‌ای نامربوط نسازم. منظورم این است که به اندازه‌ی کافی از این ترانه‌ها دارم. ما به اندازه‌ی کافی تکه‌های نامربوط در ترانه‌ها داریم، اما من دیگر از آن مرحله عبور کرده‌ام. اول باید خودم را تفهیم کنم و تنها در صورتی می‌توانم با مخاطبان ارتباط برقرار کنم که با زبانی خاص با خودم صحبت کنم.

ترانه‌ی Highlands به نظر من استثنایی‌ترین و نامتعارف‌ترین ترانه‌ی آلبوم است. در یک مکان منزوی آغاز می‌شود: داستانی تعریف می‌کند، اما از این شاخه به آن شاخه می‌پرد. شدیداً حزن‌انگیز است. اما هم‌چنین بسیار خنده‌دار، خصوصاً گفت‌وگوی بین راوی و پیشخدمت زن کافه. و در پایان ترانه، ما نمی‌دانیم در جایگاه اندوه و بدبختی هستیم یا آزادی.

در آن ترانه به‌خصوص وقتی با یک تکه کار کردیم که موقع صداگیری در یک سالن نواختیم، گروه موسیقی‌دان‌های حاضر در استودیو آن را نمی‌گرفتند؛ بنابراین، گفتم از تکه‌ی اصلی استفاده کنم و حس کردم موقعی که بتوانم آن را کنترل کنم می‌توانم به آن درباره‌ی هر چه بخواهم بنویسم. اما درست می‌گویید، فراموش کرده بودم که آن جزء را هم در آلبوم دارم ضبط می‌کنم. می‌دانید، من واقعاً نمی‌دانم که چرا در نظر مردم Time out of Mind تصویری تیره‌تر را نشان می‌دهد. به نظر خودم هیچ چیز تیره‌ای در آن وجود ندارد. می‌دانید، چیزی مثل دوزخ دانته یا یک همچین چیزی نیست. نصویری هم از جن‌ها و چاقوکش‌ها و موجودات گروتسکی و از آن قبیل رسم نمی‌کند. واقعاً نمی‌دانم چرا یک آلبوم به نظرم تیره می‌آید. حتی با ترانه‌ای مانند Highlands هم تمام نمی‌شود.

آیا روی‌هم‌رفته از Time of of Mind راضی هستی؟ به هر حال، به عنوان بهترین کارتان ازBlood on the Tracks به این طرف شناخته شده.

خب، می‌دانید، من هیچ وقت به آلبوم‌هایم گوش نمی‌دهم. وقتی بیرون آمدند، کار من با آن‌ها تمام است. دیگر نمی‌خواهم آن‌ها را بشنوم. آهنگ‌ها را می‌شناسم، آن‌ها را اجرا می‌کنم، اما نمی‌خواهم آن‌ها را روی آلبوم ضبط‌شده بشنوم. برای من گوش‌دادن به یک آلبوم بسیار سطحی است ــ حس می‌کنم هیچ چیز خاصی به من نمی‌دهد. هیچ چیز از آن یاد نمی‌گیرم.

در جریان آخرین مراحل کار آلبوم بود که به خاطر تورم شدید اطراف قلبت در بیمارستان بستری شدی. گفته بودی که عفونت بسیار دردناک و فرساینده‌ای بوده. آیا در نگاهت به زندگی تغییری ایجاد نکرد؟

نه. نه، چون هیچ تغییری ایجاد نکرد. حتی نمی‌توانید چیزی بگویید مثل «خب، در زمان اشتباه در مکانی اشتباه بودی». نه، حتی آن بهانه هم کاری انجام نمی‌دهد. مثل یادگرفتن «هیچ چیز» بود. دوست داشتم سودی از آن می‌بردم یا چیزی یاد می‌گرفتم! چیزی برایم آشکار می‌شد، اما هیچ کدام از این اتفاق‌ها نیفتاد. فقط کمی ولو شدم و صبر کردم تا نیرویم را دوباره به‌دست آورم.

آیا فکر نمی‌کنید هم‌زمانی انتشار آلبوم و این بیماری در به‌وجودآمدن این دیدگاه که آلبوم با خلقیات سروکار دارد مؤثر بوده؟

وقتی آلبوم را ضبط کردم، رسانه‌ها هیچ توجهی به من نمی‌کردند. من کاملاً خارج از این جریان بودم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما