بازنشر: معرفی مستندی درباره‌ی وابرمنِ دیلن‌شناس

زباله‌شناسی، دیلن و وابرمن

احسان خوشبخت

مجله‌ی فیلم، شماره‌ی ۴۲۸، تیر ۱۳۹۰

اصطلاح زباله‌شناسی[۱] را شنیده‌اید؟ وقتی همین را از یکی از دوروبری‌هایم پرسیدم، تصور او این بود که باید چیزی مربوط به دانش بازیافت زباله باشد. بخش بازیافت تا حدودی درست است، اما مقصود به هیچ وجه بازیافت فیزیکی زباله نیست، بلکه درآوردن معنا از زباله‌ها هدف این علم مهجور، متعفن و بدمنظر است. این رشته به طور رسمی از سال ۱۹۷۳ در دانشگاه آریزونا راه افتاد. هدف آن انسان‌شناسی بر مبنای زباله‌های تولیدی هر آدم بود. دانشجوها به سراغ زباله‌های مردم می‌رفتند و شخصیت و رفتار آدم‌ها را بر اساس شناختی که از آدم‌ها به دست آورده بودند تحلیلی می‌کردند. اگر کمی به مسئله فکر کنیم، می‌بینیم که شناخت آدم‌ها بر اساس زباله‌هایشان کار دشواری نیست. سلیقه‌ی آن‌ها، آنچه می‌خورند و حتی آنچه فکر می‌کنند، به‌خصوص در یادداشت‌های دورانداخته‌شده، در زباله‌شان مشهود است.

اما چند سال پیش از این‌که دانشگاه آریزونا به این تحقیق جنبه‌ای آکادمیک بدهد، مردی در نیویورک به مقام مشهورترین و بدنام‌ترین زباله‌شناس قرن بیستم رسید و حتی ادعا کرد که اصطلاح «زباله‌شناسی» را او اختراع کرده است. نام او ای. جی. وابرمن بود، نویسنده و روزنامه‌نگاری خل‌وضع و آویزان از همه که تمام زندگی‌اش را وقف باب دیلن کرده بود. او دیوانه‌ی دیلن بود و مثل شبح، موزیسینی را که حالا هفتادساله شده، در اوایل دهه‌ی ۱۹۷۰ تعقیب می‌کرد. اولین دوره‌ی دانشگاهی دیلن‌شناسی را وابرمن راه انداخت و کار خود را «دیلنولوژی» نامید و او در ۱۹۷۰ به سراغ زباله‌های دیلن رفت تا درک بیش‌تری از مردی که بزرگ‌ترین شاعر نسل خودش خوانده می‌شد پیدا کند. ماجرا به رسوایی بزرگی تبدیل شد، به‌خصوص وقتی دیلن به وابرمن به طور فیزیکی حمله کرد. وابرمن در همان سال با دیلمن گفت‌وگویی تلفنی کرد و بدون اطلاع دیلن تمام مکالمه‌ی تند و عجیب بین خودش و او را ثبت کرد. این مکالمه، که به صورت‌های مختلف منتشر شده، به «نوارهای وابرمن» مشهور است، نوارهایی که در آن دیلن وابرمن را خوک می‌خواند: «فقط خوکه که سراغ زباله‌های مردم می‌ره».

مستند هشتاددقیقه‌ای چکامه‌ی ای. جی. وابرمن (جیمز برومل، الیور رالف، ۲۰۰۶) درباره‌ی این زندگی آشغال‌گرد و دیلن‌شناس است. تصویر او در این فیلم، با وجود همدلی نسبی فیلم‌سازان، تصویر مردی نیمه‌دیوانه است که در نیویورکی بی‌ترحم  قصد دارد سری بین سرها دربیاورد. او عجیب‌ترین و گستاخانه‌ترین راه ممکن را برای کسب شهرت پیدا می‌کند و همان‌طور‌ که در یکی از مصاحبه‌های فیلم و از زبان یکی از مخالفان وابرمن می‌شنویم، او دارد همان کاری را می‌کند که قاتل جان لنون کرد: تلاش برای این‌که تنها مردی در جهان باشی که جان لنون را کشته باشی. او در اوایل سال‌های هفتاد، با وجود شیدایی جنون‌آمیزش نسبت به دیلن، تلاش کرد او را از مقامی که داشت پایین بکشد. وابرمن، با کاوش در آشغال‌های دیلن، می‌خواست نشان بدهد او آدمی نیست که بقیه فکر می‌کنند و دیگر اصلاً برایش اهمیت ندارد آمریکا به چه سمتی می‌رود یا جنگ ویتنام و اعتراض‌های مردمی نسبت به آن چیست. شاید برداشت وابرمن اشتباه نباشد، اما وقتی که می‌گوید: «برای درک شعرهای دیلن به سراغ زباله‌هایش رفتم»، این سؤال پیش می‌آید که او چگونه شعر را بر اساس زباله تفسیر کرده. برای پیداکردن پاسخ شاید لازم باشد یکی از چهار ـ پنج کتابی که درباره‌ی بزرگ‌ترین عشق زندگی و هم‌زمان بزرگ‌ترین دشمنش، دیلن، نوشته را خواند. بعد از آن بود که مجله‌ی اسکوایر از او خواست مجموعه‌مقاله‌هایی از سرکشی‌اش به زباله‌های شخصیت‌های مشهور بنویسد. او به تلویزیون می‌رفت و در شوهای تلویزیونی کیسه‌ی زباله‌ی فلان ستاره‌ی سینما یا بهمان موزیسین را روی میز خالی می‌کرد و شروع می‌کرد به تحلیل و تفسیر، و یکی از میان تماشاگران می‌پرسید: «ببخشید آقای وابرمن، زباله‌های جان وین رو ندارین؟» او می‌گوید که زباله قدرت می‌آورد و اشاره می‌کند که چطور دیلن بعد از ماجرای زباله‌ها به او پیشنهاد کار به عنوان راننده‌ی خصوصی داد. حتی در مقابل دوربین برومل و رالف، او به سراغ محله‌ی وودی آلن می‌رود و آشغال‌های آلن را وارسی می‌کند، اگرچه با زنگ‌زدن همسایه‌ها به پلیس، بررسی‌اش ناتمام می‌ماند. در جایی دیگر از این مستند، به مکان ناشناخته‌ای در نیوجرسی می‌رویم که آرشیو زباله‌های آدم‌های مشهوری است که وابرمن از زباله‌های خودشان ساخته. یکی از پرتره‌های آشغالی متعلق به اسپیرو اگنیو، معاون نیکسن، است که وابرمن زمانی را صرف زباله‌های او کرده بود.

این مستند، که با دقت نه چندان زیاد درباره‌ی موضوعی مهم ساخته شده، می‌توانست در جهت‌های گوناگون گسترش پیدا کند، جهت‌هایی که این‌جا فقط اشاره‌هایی سطحی به آن‌ها شده: تضاد بین حریم خصوصی هنرمند و تصویر اجتماعی او؛ رابطه‌ی بین جنون و شیفتگی ازحدگذشته؛ بی‌انتهایی راه‌های رسیدن به آن «پانزده دقیقه شهرتِ» اندی وارهول در فرهنگ آمریکایی؛ تبلور شکست آرمان‌های دهه‌ی ۱۹۶۰ در تغییر فرهنگ موسیقی در گذار از آن دهه به دهه‌ی بعد و بسیاری تعبیرهای دیگر. اما فیلم خود را وقف وابرمن و داستان‌هایش و جماعت عجیب‌وغریب دور و برش می‌کند. او آدمی عوضی به‌نظر می‌رسد، اما عوضی‌ای که چیزی برای گفتن دارد، یک هیپی شکست‌خورده که به اندازه‌ی دیلن زرنگ نبود که بداند هیپی‌گری دهه‌ی ۱۹۶۰ دل‌خوش‌کنکی نوجوانانه از ساخت چادری در مقابل گردبادی بود که می‌توانست آسمان‌خراش‌ها را از ریشه بیرون بکشد. زباله یکی از مهم‌ترین محصولات نظام کاپیتالیستی است و حالا خود آقای وابرمن به زباله‌ای در آن تبدیل شده است. او، که چند سال پیش از ساخته‌شدن این فیلم به جرم فروش حشیش زندانی شده بود، اعتراف می‌کند که اف‌بی‌آی اتهام او را از روی بررسی زباله‌هایش ثابت کرده است. آن‌ها زباله‌گردهای بهتری از وابرمن بوده‌اند.


[۱] garbology

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما