نگاهی به آداب دنیا

سردرگمی روایت

سعید بردستانی

من هنوز هم آداب بی‌قراری و داستان‌های کوتاه یعقوب یادعلی را دوست دارم، اما رمان جدید او، آداب دنیا، متأسفانه مرا قانع نکرد که یک رمان خوب خوانده‌ام.

آداب دنیا رمانی است با تم معمایی که اوایل سال جاری توسط نشر چشمه به بازار آمد ــ کتابی که بعد از دوازده سال انتظار به دست خوانندگان یادعلی رسید، انتظاری که البته برای خوانندگان او عجیب نیست.

رامین، پلیس توبیخی، ناخواسته درگیر جست‌وجوی دوستی قدیمی به نام نوید می‌شود که ظاهراً در ویلایی رؤیایی با ساکنانی غریب گم شده، ساکنانی که جایی به نام «دنیا» برای خود ساخته‌اند.

یادعلی در آداب دنیا باز هم توان قصه‌گویی، ایجاد تعلیق و به‌خصوص قدرت گسترش یک طرح معمایی را نشان می‌دهد ــ فاکتورهایی که بسیاری را ترغیب می‌کند تا این کتاب را زمین نگذارند. اما متأسفانه این رمان مسائل چندی هم دارد:

اول این‌که راوی دانای کل، که در ابتدای رمان محدود و نزدیک به پروا، شخصیت زن داستان، است و با زبان و ذهنیت او قصه را روایت می‌کند، در ادامه محدود و نزدیک به رامین، شخصیت مرد داستان، می‌شود و تا پایان این رویه را ادامه می‌دهد. به طور دقیق، از صفحه‌ی ۵۷ راوی به سراغ رامین می‌رود و تا پایان با او می‌ماند، البته با این آگاهی که در چند فصل، محدود به ذهن دیگر شخصیت‌ها مانند اردوان، ضمیر و آذر نیز می‌شود.

دوم این‌که داستان دچار اطناب است و به‌راحتی می‌شود از یک‌چهارم آن چشم‌پوشی کرد. در بسیاری از صحنه‌های رمان، شخصیت‌ها در تنهایی فقط دست به دست می‌مالند و دور خودشان می‌چرخند. حتی در صحنه‌هایی که فقط دو شخصیت محرک اصلی داستان، رامین و پروا، با هم در آن حضور دارند، باز هم این سردرگمی روایت دیده می‌شود. اما اوج این نقیصه در بخش‌های دفترچه‌ی یادداشت نوید اتفاق می‌افتد و بخش اعظم ریز و درشت ماجراهای کودکی تا بزرگسالی نوید نه تنها کارکردی در داستان ندارد، باعث لطمه‌ی جدی به ریتم روایت هم می‌شود. این یادداشت‌ها مجموعاً ۴۳ صفحه از این رمان ۲۱۳صفحه‌ای را به خود اختصاص داده‌اند.

سوم این‌که نثر و زبان گاهی نثر و زبان محکم و یکدستی نیست و در بسیاری جاها چالاکی و زیبایی ندارد. رمان با یک جمله‌ی شاعرانه‌ی عالی شروع می‌شود: «نسیم نسیم است، حتی اگر برگی را تکان ندهد …» و در همان فصل‌های اولیه جلوه‌هایی از طنازی و هارمونی را بروز می‌دهد، به‌خصوص در لحن دیالوگ‌های ضمیر کارگر افغانی که نویسنده موفق شده تشخص زبانی او را به‌خوبی بسازد: «ضمیر گفت: ’جوری، کاکا اسکندر؟ به‌قراری؟‘ به سگ اشاره کرد: ’مشکی زبان‌بسته هست که زبان‌نفهم نیست. بعض ما فهم دارد. باش جنگی نکن، پیرمرد‘». اما رفته‌رفته عدم تناسب و هارمونی واژگانی به سراسر نثر رسوخ می‌کند و آن روانی و چالاکی را از نثر و زبان می‌گیرد. البته، از همان صفحه‌ی اول برای نمونه دو بار واژه‌ی «بدجنس» سعی می‌کند خود را میان آن مقدمه‌ی شاعرانه بنشاند، که البته خوش نمی‌نشیند و از همان ابتدا مُروای بدی برای زبان می‌دهد: «نسیم نسیم است، حتی اگر برگی را تکان ندهد یا شوخ‌وشنگ به هر جا سرک نکشد، اما نسیمی که حرف نزند بدجنس است …» این ضعف متأسفانه به لحن زبان ضمیر افغانی به عنوان مستقل‌ترین جلوه‌ی زبانی داستان هم راه می‌یابد و رفته‌رفته آن استقلال را کمرنگ می‌کند.

در ادامه‌ی داستان، برخی لغزش‌های ویرایشی و نگارشی هم مزید بر علت می‌شود که البته این موارد بیش‌تر باید متوجه ویراستار باشد تا نویسنده، نمونه‌هایی مانند «رامین بق حرف نمی‌زد» یا «نیسان موقع بیرون‌زدن از نهر بکسباد کرد» یا «حس مهمانی را داشت که صاحب‌خانه در محذور قرار گرفته تا دعوتش کند». این لغزش‌ها در عبارات انگلیسی رمان هم دیده می‌شود، مانند عبارت realy sorry در صفحه‌ی ۷۵ کتاب که املای غلطی دارد. و البته، تخطی از زاویه‌ی دید، که منجر به بروز اشتباهات فاحشی در روایت شده، مانند صفحه‌ی ۶۳ که راوی از دید رامین اظهار می‌کند نام این دو زن را نمی‌داند: «زن اردوان، که اسمش یادش نمی‌آمد، با آن یکی خانم که استاد دانشگاه بود، شام سبکی تدارک دیده بودند و نگاهشان را از رامین می‌دزدیدند …». اما شش خط پایین‌تر اسم این دو زن را می‌آورد و می‌نویسد: «نوشین زیر گوش فریماه گفت …»

با همه‌ی این تواصیف، آداب دنیا باز هم داستانی خوش‌خوان دارد و نویسنده نشان می‌دهد راه و رسم پروبال‌دادن به یک پیرنگ معمایی را به‌خوبی می‌داند. حتی اگر ریتم داستان معمایی‌اش کُند باشد و کمبود رویدادهای دراماتیک حوصله‌ی زیادی را از مخاطب طلب کند، به‌نظر می‌رسد آداب دنیا در عمل هم نشان داده، به یمن قصه‌گویی و توان پیرنگ، نظر بسیاری را جلب کرده باشد، مخصوصاً برای خواننده‌ی امروزی که از کمبود قصه در داستان معاصر به‌تنگ آمده و اکنون حاضر است در ازای قصه، به کیفیت زبان هم چندان سخت نگیرد. و این سرآغاز دوران جدیدی است که گویا می‌کوشد کیفیت زبانی را از شاخص‌های نقد ادبی ایران خارج کند.

یک پاسخ به “سردرگمی روایت”

  1. سارا گفت:

    از این کلی تر و گل و گشادتر هم میشد چیزی نوشت؟؟؟؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما