کماکان دنیا بر همان روال قبل می‌گذرد

نااتوپیایی در قاعده‌ی ژانر

مهدی انصاری

آداب دنیا، دومین رمان یعقوب یادعلی، اثری تمام‌وکمال در قاعده‌ی ژانر است و این اصلاً چیز بدی نیست، اگر داستانش را درست و درمان روایت کند. رمان، با خط روایی جست‌وجو، در مورد پلیسی جوان (رامین) است که با بازگشت عشق قدیمی‌اش (پروا) به دنبال ضلع دیگر مثلث عشقی دوران نوجوانی (نوید)، که ظاهراً مفقود شده، می‌گردد. در ادامه‌ی این جست‌وجو، آن‌ها سر از ویلایی درمی‌آورند که آخرین اقامتگاه نوید قبل از ناپدیدشدن بوده. ساکنان ویلا نام «دنیا» را بر ویلا گذاشته‌اند و برای زندگی در آن «آداب»ی را به مثابه‌ی قوانین وضع کرده‌اند ــ گویی اتوپیایی در میان زندگی مدرن امروزی. در ادامه،‌ هر کدام از ساکنان برای خود قصه و گذشته‌ای دارند که کم‌کم تا پایان تا حدی آشکار می‌گردد.

رمان به‌خوبی از سنت سریالیستی تبعیت می‌کند: فرمی متعارف دارد و فرمولِ ساختمانِ پیرنگش، مثل هر اثر معماییِ دیگری، بر کشف و احتمالات مختلف استوار است. به همین دلیل، رمان کشش و تعلیق خوبی دارد و مخاطب را تا انتها به دنبال خود می‌کشاند.

می‌توان یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های آداب دنیا را نثر روان و خوش‌خوان‌بودن آن دانست. رمان شروعی شاعرانه دارد: «نسیم نسیم است، حتی اگر برگی را تکان ندهد یا شوخ‌وشنگ به هر جا سرک نکشد، اما نسیمی که حرف نزند بدجنس است …». اما این شروع شاعرانه تا انتها ادامه نمی‌یابد و وقتی رمان بر ریل اتفاقات ریز و درشت پشت سر هم قرار می‌گیرد، این شاعرانگی، که به نوعی خصوصیت «پروا»ست، کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شود.

پروا، در پی ازدواج ناموفقش و سرخورده از زندگی در ینگه‌دنیا، به دنبال عشق دوره‌ی نوجوانی به ایران آمده و در حالی که با نسیم و نهر سخن می‌گوید (سهراب سپهری‌وار با کمی کشف‌وشهود[؟!]) در راه رسیدن به دنیا (اتوپیا) در نهری گیر می‌کند که همیشه به شکل مانعی سر راه رسیدن اغیار به «دنیا» عمل می‌کند. کمک‌کننده به گیرافتادگان هم همیشه اسکندرنامی است که استخراج‌کننده‌ی نمک است و دشمن اداره‌ی منابع طبیعی. البته، پروا برای ساختن فیلم نیمه‌کاره‌ای نیز به ایران آمده که با واقعیت جور درنمی‌آید. پس از این همه سال، چه چیزی هنوز سر جای خودش است که بتوان آن را پی گرفت؟ پروا برای پیداکردن نوید از رامین کمک می‌گیرد و پس از ورود رامین به داستان و احتمال قتل نوید، راویِ دانای کلِ معطوف به ذهنِ رامین روایت را جلو می‌برد و رمان فرم جنایی به‌خود می‌گیرد.

رمان با نُه شخصیت اصلی و ده شخصیت فرعی و با اتفاقات زیادی که در پیرنگ جاگذاری شده، در ۲۱۳ صفحه، به‌ناچار ریتم تندی می‌گیرد و این ریتم تند باعث می‌شود مجالی برای بروز و نمود دیگر شخصیت‌ها به اندازه‌ی کافی باقی نماند و از طرفی، خرده‌روایت‌هایی که از زندگی گذشته‌ی شخصیت‌ها در رمان آمده در پیشبرد روایت سهم مهم و بسزایی نداشته باشند، فی‌المثل روایت دکتر و نوشین: «نوشین شبح تحسین‌برانگیزی بود که پدر و مادر دکتر او را می‌پرستیدند … چند سال از وقتی که یک روز صبح دست در دست هم به دادسرا رفتند و دادخواست طلاق توافقی را دادند می‌گذشت و آن‌ها دیگر روی کاغذپاره‌های رسمی، زن و شوهر نبودند. مخرج مشترکشان هنوز یک‌ساله نشده بود و نوشین فکر می‌کرد هر دو عاشقانه همدیگر را دوست دارند. پیشنهاد نوشین بود که طلاق بگیرند، اما با هم زندگی کنند تا ثابت کنند قرار نیست ماندگاریِ عشقشان را به جبر کاغذپاره‌ای نگه دارند … یا از کی زناشویی هرشبه شد؟ یک شب در میان؟ و بعد، هفته‌ای دو بار و حالا اِی …»

همه‌ی ساکنان به نوعی از تعقیب پلیس یا از آلودگی هوا یا دل‌زدگی وارد اتوپیا شده‌اند، اما اتوپیا به غیر از هوای خوب و کوه و آب روان، تفاوت چندانی با بقیه‌ی دنیا ندارد، مگر مکانی که آذر آن را از چشم همه پنهان کرده تا یک روز شاهکارش (!) را به‌نمایش بگذارد (آخرین آسِ پیرنگ[؟])، شاهکاری که راوی با تمسخر از آن یاد می‌کند: «بنایی با سه ستون. سقف هم نقاشی شله‌قلمکاری بود …» بنایی که قرار است نمادی از دوره‌های تاریخی یا فرهنگی ایران باشد؟ (ستون اول: ستون سیمانی با نقش اسلیمی و بته‌جقه؛ ستون دوم: سنگی با نقش‌برجسته‌ی شیرهایی که به گاو حمله کرده‌اند و سرستون‌هایی با تن و بدن اسب و شیر و عقاب؛ ستون سوم: چوبی با طرح مدرن؛ و سقف هم نقاشی شله‌قلمکار) همه‌ی روابطی که در بیرون از اتوپیا وجود دارد بیش و کم در دنیا هم وجود دارد.

اما این‌که نوید کیست و چه گذشته‌ای داشته و با چه انگیزه‌ای وارد دنیا شده به‌درستی گره‌گشایی نمی‌شود. تکرار می‌کنم: به‌درستی گره‌گشایی نمی‌شود. در واقع، همه‌ی این بک‌استوری را، که لازمه‌ی کنش‌های بعدی و رفتار و کردار شخصیت نوید است، از طریق یادداشت‌های دفترچه‌ی خاطرات وی می‌خوانیم ــ فلاش‌بکی که قرار است گره‌گشایی کند از سرعت روایت می‌کاهد و یک‌مرتبه فَوَرانی از اطلاعات را جلوی چشم خواننده می‌آورد. خاطراتی از خرداد ۶۶ تا خرداد ۸۸، از صفحه‌ی ۱۵۰ تا ۱۹۳، چیزی حدود ۴۳ صفحه از رمانی ۲۱۳صفحه‌ای و پس از آن سه بخشِ کوتاهِ انتهایی. در این ژانر، معمولاً اطلاعات به صورت قطره‌چکانی ارائه می‌شوند و گره‌گشایی نیز به همین شکل صورت می‌پذیرد.

در این فلاش‌بک، ارتباط نوید و پروا و رامین، چگونگی روابط عاشقانه، توده‌ای‌بودن پدر نوید و هم‌چنین در انتهای دفترچه‌ی خاطرات، مسئله‌ی اردوان به عنوان شکنجه‌گر و قاتل پدر نوید، انگیزه‌ها و دلایل کنش‌های نوید همگی در قالب یادداشت‌هایی آمده که خود می‌تواند قصه‌ای دیگر باشد. نکته‌ی دیگر این‌که نویسنده تاریخ‌ها را بی‌خود و بی‌جهت نیاورده، اما مسئله‌ی مهم این است که در شروع و پایان تاریخ‌های مذکور و با سابقه‌ای که از پدر نوید می‌دانیم و وضعیت اجتماعی خانواده‌ی نوید، نویسنده با ملاحظه‌کاری و شاید ترس از ممیزی، از روی مهم‌ترین اتفاقاتی که در این دو برهه‌ی زمانی روی داده می‌پرد. انگار شخصیتی مانند نوید تحت تأثیر هیچ کدام این رویدادها قرار نمی‌گیرد.

در نهایت، رمان در زیرِ روساخت خود، که نوشدنِ عشقی قدیمی است، قصد داشته کاوشی داشته باشد در تحولات سال‌های اخیر که به نظر تمام‌وکمال در این مورد موفق نیست. آنچه بتوان به عنوان زیرمتن آداب دنیا بعینه گفت این است: در هر دنیای برساخته‌ی جدیدی (در این‌جا اتوپیایی که اردوان با قوانین جدید ساخته)، کماکان دنیا بر همان روال قبل می‌گذرد. آداب دنیا تجربه‌ای جدید در فرم و روایت نیست، اما رمانی است در قاعده‌ی ژانر: ادبیاتی که جای آن در ایران واقعاً خالی است و چاپ این‌گونه آثار را باید به فال نیک گرفت؛ چراکه کتاب بدون خواننده و مخاطب معنا ندارد و این آثار در جذب مخاطب می‌توانند موفق عمل کنند و حداقل بتوانند نسبت فاجعه‌بارِ تیراژ ۱۵۰۰ به ۸۰٫۰۰۰٫۰۰۰ نفر را کمی، فقط کمی، ارتقا بدهند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما