نگاهی به مجمع‌الجزایر اوریون با محوریت مفهوم قانون و تخطی از آن

قانون جزیره‌ی بی‌قانونی‌ها

علیرضا رحیمی موحد

در نگاهی می‌توان خوانش رمان مجمعالجزایر اوریون را با توجه به ترم‌ شناخته‌شده‌‌ی قانون آغاز کرد. البته، در سویه‌ی دیگر این قانون، یعنی تخطی از این قانون، مضموناً به قالب روابط پدر و پسر و مادر اشاره دارد که به آن نیز پرداخته خواهد شد. نقطه‌ی عزیمت این متن قانون است؛ چراکه پروبلماتیک راوی و مسافر همین قانون است که سایر کلیدواژه‌های متن را نیز تحت پوشش قرار می‌دهد. این قانون چیست و در متن با چه نشانه‌هایی از آن بحث می‌شود؟ قانون از همان آغاز در متن می‌آید: اگر می‌خواهی فراموش کنی، اول باید به‌یاد بیاوری ــ اولین قانونی که مدام به مسافر گوشزد می‌شود. او باید به‌یاد بیاورد گذشته‌اش را، گذشته‌ای که کمد گوشه‌ی اتاقش و دو پیرمرد داخل آن، کافه و خانه‌ی پدری نشانه‌ای از آن است. مهم‌ترین نشانه‌ی این قانون حضور پدر و پدرانگی‌ای که در متن مدام تکرار می‌شود، که در شکل جهان تفاوت‌ها و نظم نمادین و در کل جهانی که زبان یا همان نظام نشانه‌ها و نمادها در آن حاصل می‌شود، جهانی که به زعم لکان انسان باید «دیگری» را تجربه کند.

یکی از اقسام این دیگری gran other یا همان دیگری بزرگ است که اجتماع، قانون، مذهب و … است که در این‌جا گفتمان پدرانه نشانه‌ای از آن محسوب می‌شود، پدری که به خشک‌کردن پروانه‌ها و ساختن قاب‌های جورواجور اشتغال دارد. این پروانه‌ها در متن مدام پرواز می‌کنند. از پروانه‌ای که در آغاز رمان از تونلی می‌گذرد تا در آغوش مادر نوازش شود و کم‌کم بزرگ‌ می‌شود، آن‌قدر که طبق گفته‌ی راوی به اندازه‌ی اندام مسافر شده و پوشاننده‌ی صورت مسافر می‌شود و همه جا پرواز می‌کند. پرواز این پروانه‌ی سیاه با رگه‌‌های آبی بیانگر یک نظارت همیشگی و همه‌جایی قانونی است که دربرگیرنده‌ی همه‌ی وضعیت‌ها باشد، ولی وضعیتی آن را در بر نمی‌گیرد. در تعبیر لکان، این قانون یا دیگری بزرگ است که میل در مقام این دیگری به خودش میل می‌ورزد و با حضور پدر تثبیت می‌شود. جالب که گاهی سوزن‌هایی که پدر در کمر پروانه‌ها فرومی‌کند در بدن مسافر هم درد ایجاد می‌کند. یا در جایی، مسافر با همین سوزن‌ها پرواز می‌کند تا در جایی مادر آن‌ها را از کمرش بیرون آورد، که جهان لذت مادرانه را در برابر جهان قانون‌های پدر قرار می‌دهد. گویا در جهان مادر، که وحدت و یکدستی‌ای صوری ماهیت آن بوده، همانا این جهان زهدان و مأمنی است که وقتی راوی درد فرورفتن سوزن‌هایی را، که قانون پدرانه در کمرش ایجاد می‌کند، دارد، باید مادری باشد تا به آن برگردد و درد را از او بگیرد تا لذتی را جایگزینش کند. ولی این رجوع به زهدان و مادر اتوپیایی است که خیلی زود فرومی‌ریزد و باز همان جهان نمادهایی که به زبان تعلق دارد برمی‌گردد. این نظم نمادین یا جهان قانون پدرانه دارای این ویژگی است که با ورود به آن فرد جایگاهی را تصادفاً باید اشغال کند. جایگاهی که همواره تا پایان در تفاوت با سوژه‌ای است که آن را اشغال می‌کند، همانند هویت برادر کوچک که توسط برادر بزرگ اشغال می‌شود، برادر بزرگی که قانون‌‌سازی‌اش او را شکلی از دیگری بزرگ قرار می‌دهد.

به تعبیر لکان، دیگری بزرگ همان غیریت ریشه‌ای و تقلیل‌ناپذیر است و همواره دست‌نیافتنی. هم‌چنین، اشغال‌شدن جایگاه برادر کوچک نیز کشمکش میان دو برادر از آغاز تا پایان رمان را شکل می‌دهد. انگار میل به خواسته‌هایی نظر دارد که از حد نیازهای فیزیکی‌ای که قابل برآورده‌شدن‌اند فراتر می‌رود. یا به عبارتی، هر چه نیازی توسط خواست، پیکربندی و بیش‌تر برآورده شود، میل کسی که آن خواست را مطرح می‌کند بیش‌تر محروم می‌ماند، همان محرومیتی که مسافر و راوی و تک‌تک شخصیت‌هایی که در این نظم نمادین و جهان قانون‌ها گیر افتاده‌اند آن را تجربه می‌کنند، قوانینی که چیزی شبیه به زبانی است که ساختار دروغ دارد. به قول راوی، پس بازی را با دروغ شروع می‌کند.

زبان یا نظم نمادینی که وعده‌ی معناسازی می‌دهد و این وعده هیچ گاه عملی نخواهد شد و فقدانی که از سرکوب میل در پی ترس از اختگی و رفتن آن به ناخوداگاهی اتفاق می‌افتد. همواره به زعم لکان، ناخودآگاهی ساختار زبان را می‌یابد تا در قالب همین امیال کارکرد پیدا کند. به همین دلیل، وعده‌ی معناسازی‌اش محقق نخواهد شد. اما از دیدگاه لکان، انسان به نحوی تغییرناپذیر بخشی از ساخت نمادینِ درافتاده هست. اما امر واقعی به طور توأمان این ساحت نمادین را در بر گرفته است و این‌ها به گونه‌ای رابطه‌ای علت‌ومعلولی با هم دارند. همواره معناکردن چیزی آوردنش به ساحت زبان است. حال باید امر واقعی را در متن جست‌وجو کرد. امر واقعی را می‌توان در آستانه‌ها شهود کرد، آن‌جا میان خیال و واقعیتی که بارها راوی و مسافر در آن قرار می‌گیرند. شاید رسیدن به ناکجاآبادِ مجمع‌الجزایر اوریون، که در آن نشانه‌ها و علامات طبق گفته‌ی راوی بی‌معنی هستند، این آستانه را تداعی کند، آستانه‌ای میان خیال و واقعیت یا آستانه‌ای که اضطراب‌های ناشی از تصاویر رؤیاگونی است که مدام راوی و شخصیت با آن‌ها مواجه می‌شوند ــ مجمع‌الجزایری که قانون خودش را دارد و همه‌ی شخصیت‌هایی که در این جهان و به واسطه‌ی قانون‌‌های شناخته‌شده در حال کشمکش و اخلال در زندگی‌های همدیگرند و دچار سوءبرداشت‌های متفاوت، در آن‌جا می‌توانند زندگی کنند. اما باز گریزی از نظم نمادین نیست و امر واقعی هم باید توسط همین قوانین و نمادها معنا بگیرد؛ یعنی مجمع‌الجزایر اوریون هم باید زبانی‌شدگی‌ای را تجربه کند. همان‌گونه که مسافر می‌خواهد با ساخت زبانی جدید و قوانین بی‌شمار باز به ورطه‌ی زبان حالا از شکلی دیگر ‌بیفتد. اما در این‌جا می‌توان به تخطی از قوانینی اشاره کرد که با رفتن برادر کوچکه به اتاق پدر که نباید به آن داخل شود اتفاق می‌افتد. یا با فرار از خانه‌ی پدری که وقتی از آن فاصله می‌گیرد، آن را شکل همان پروانه‌ی سیاه و بزرگی می‌بیند که در متنِ متن به‌پرواز درآمده و خیال فرودآمدن هم ندارد. در جای دیگر هم خانه به شکل قابی از پروانه‌های خشک‌‌شده درمی‌‌‌آید که با شلیک توپی آن قاب را می‌شکند که البته تاوانش را می‌دهد و پایی که با آن توپ را شوت کرده باید بلنگد. اما وقتی دختر سردبیر قاب پروانه‌ی خشک‌شده را به دست مسافر می‌دهد و با شکستن آن نقشه‌ی مجمع الجزایر اوریون از پشت آن بیرون می‌افتد. گویا روی دیگرِ این قابِ قانون‌های خشک‌شده نقشه‌ی ناکجاآبادی است که تخطی از این قانون را در پی دارد. بنابراین، افراط از خود قانون می‌آید. در واقع، قانون در راستای یک ثبات همگون‌شده‌ی زندگی لذت‌محور رخ می‌دهد (شاید همان تعبیر لکان از قانون است که امنیت‌‌زاست). و همین قانون به صورت یک نیروی ویرانگر ناهمگون عمل می‌کند که ثبات را زیر سؤال می‌برد. بنابراین، قانون در ساختار ثابت و همگون زندگی رسوخ می‌کند تا با یک نیروی مخرب آن را بشکند. به این اعتبار، تخطی مازاد قانون و حتی قانون‌ساز است. این‌گونه است که برادر بزرگ قوانین‌اش در شکل بازی‌ها نمود پیدا می‌کند. گویی بازی‌ها همان تخطی از قانونی است که در دل همان قانون نهفته است، بازی‌هایی که به قول راوی با دروغ‌ها به شکل عجیبی ساخته می‌شوند و ما را به سمت سرزمین‌های خیالی می‌رانند …‌ .

حال باید به نوع دوم خوانش این رمان که کلیت آن در قالب یک رمان است پرداخت. در این بخش، نسبت به نحوه‌ی اول قدری رمان به‌چالش می‌افتد؛ چراکه رمان وعده‌ی داستان و در ادامه تعلیقی را می‌دهد که به آن وفادار نیست. تعلیق نه به معنای روابط علت‌ومعلولی که بیرون از متن در ذهن مخاطب تعریف شده، بلکه تعلیقی که متن آن را تولید می‌کند، به این معنا که دال‌های موجود در متن با نرسیدن به مدلولی قراردادی به نحوی در یک سیطره از دال‌ها حرکت کند و این حرکت از دالی به دال دیگر است که باید ایجاد تعلیق بکند. ولی در متن این ویژگی شکل نمی‌گیرد. از آغاز رمان، گم‌شدن دختر راهنما در مجمع‌الجزایر اوریون مطرح می‌شود و فراموشی‌ای که مسافر به آن دچار شده و حالا با نوشتن می‌خواهد گذشته‌اش را یادآوری کند. اما رابطه‌ی میان شخصیت‌ها که بیش‌تر به شکل دیالوگ می‌آید مخل شکل‌گیری طرح منسجم داستانی است. به عبارتی، از آن شکل روایتگری‌ سوررئالی که می‌خواهد دلالتی بر سرگردانی دال‌ها داشته باشد مدام فاصله می‌گیرد و یکسر در طی روایت، وعده‌ی رسیدن دال و مدلول‌ها به یکدیگر را دارد که تداعی‌کننده‌ی نحوه‌ی ایجاد تعلیق در نمونه‌های کلاسیکش است که در آن تعلیق زمانی شکل می‌گیرد که با واقعیت بیرونی به نوعی در مقام مدلولی قرار می‌گیرد که با رسیدن دال داستانی به این واقعیت قراردادشده، تعلیق هم پایان می‌یابد. برای مثال، وعده‌ی این‌که دختر راهنما در مجمع‌الجزایر اوریون گم شده و حالا دختر راهنما با پی‌گیری موضوع، مسافر را مدام تحت فشار می‌گذارد. یا این‌که در پایان، واقعیت زندگی برادر کوچک و برادر بزرگ یا همان مسافر کاملاً با معیارهایی که در طول روایت با تصاویر غیرواقعی پرداخت مؤثری دارد در تناقض است؛ یعنی بارها فرضی که در فرم داستان با درهم‌تنیدن واقعیت و خیال مطرح می‌شود و تولید این محتوا را در پی دارد که همه‌ی شخصیت‌ها و حتی اشیائی مانند کمد و کافه و تابلو و خانه‌ای که همه‌شان در آن مستقرند در حکم دال‌هایی هستند که هیچ رابطه‌ای با مدلول خاصی در متن ندارند. متن تا بخش‌های پایانی، این برگه‌ی فلسفی را ذیل خود دارد که دال‌ها هیچ رابطه‌ای با مدلول ندارند و به تعبیر لکان، تنها زنجیره‌ای از دال‌ها باقی می‌ماند. در این زنجیره‌ی دلالتی، همواره معنا لغزنده است. اما در نحوه‌ی داستان‌پردازی، این برگه‌ی فلسفی و سائقی که بارها در متن کارکرد خوبی دارد کنار می‌رود و لغزند‌گی‌ای که متن همواره در بازی دال‌ها خودش را نشان می‌داد یکباره به ثباتی نزدیک می‌شود که مغایر با اکثریت رمان است. به بیان دیگر، فرضی که صراحتاً در جایی از متن می‌آید و میان کمد و کافه و اتاق پدر یا میان دختر سردبیر و دختر راهنما و دختر صاحب‌خانه و حتی راوی و مسافر می‌تواند این سرگردانی دال‌ها را در نهایت رادیکال‌شدن به‌نمایش بگذارد مخدوش می‌شود. این امر در نحوه‌ی داستان‌گویی و ایجاد تعلیقی که متن باید تولیدکننده‌ی آن باشد و درون وضعیت به آن پرداخته شود شکل نمی‌گیرد؛ زیرا متناظرهای عینی و قطعی‌ای همچون تصاویر خرابه‌ها و حفره‌هایی که راوی و مسافر در طول رمان بارها خودشان را در آن می‌بینند با آوردن بمباران و آوارشدن خانه‌ی پدر راوی و مسافر و هم‌چنین قطعیت‌دادن به این‌که مسافر برادر کوچک بوده که حالا هویتش توسط برادر بزرگ ربوده شده دیگر آن عدم قطعیتی را که برسازنده‌ی پویایی متن بوده از دست می‌دهد، آن هم در دو فصل کوتاه پایانی، که اگر قرار بر این افشا بود، چه بهتر که زودتر رخ می‌داد تا لغزندگی معنای متن با توجه به این رویداد پردازش می‌شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما