گفت‌وگو با نازنین جودت نویسنده‌ی رمان عقرب باد

نوکردن خرافه‌های خاک‌گرفته

محمدحسن شهسواری

نازنین جودت با حرکت از رمان شوومان در ژانر وحشت به عقرب باد در ژانر فانتزی، نشان می‌دهد نوشتن در ژانر را جدی گرفته است، آن‌قدر جدی که در این اثر شخصیت‌های جدیدی از اسطوره‌ها و فرهنگ عامه وارد رمانش کرده است. او در فضاسازی کارش حتی قوی‌تر از رمان قبلی‌اش عمل می‌کند. و البته که مثل همه‌ی آثار ژانری، مخاطب تنها یاریگر اثر است. باید ببینیم بازار نشر ایران با سری رمان‌های این نویسنده چطور روبه‌رو خواهد شد.

محمدحسن شهسواری

 

به شهادت حداقل داستان کوتاه از دوغ آراج تا آیسی مانکی پیناکولادا، که در جایزه‌ی همشهری داستان در دو بخش از آن تقدیر شد، در نوشتن داستان‌هایی با فضاهای رئالیستی قوت و قدرت قابل‌اعتنایی دارید. چه شد که در جامعه‌ای مثل ایران که ژانرنویسی را دون شأن نویسنده‌ی جدی می‌داند، نوشتن در گونه‌هایی همچون وحشت و فانتزی را دستمایه‌ی کار خود قرار دادید؟

شنیدن این تعریف از جانب شما مایه‌ی مباهات است، اما حقیقت امر این است که از این همه نقدهای منفی به داستان و داستان‌نویسی خانم‌های نویسنده دلخور بودم: این‌که فقط اهل خاطره‌نویسی‌اند و خیانت و مظلوم‌نمایی. نوشتن در فضای رئال برای من بسیار لذت‌بخش است و حتماً در آینده باز در این حیطه رمانی خواهم نوشت، اما فکر کردم مابین کارهایی در این فضا راهی باز کنم به سمتی که شاید به انجام خوبی منتهی شود. ژانر وحشت از آن ژانرهایی است که مخاطب زیادی دارد، ولی خانم‌های نویسنده‌ی ایرانی راغب نیستند که تجربه‌اش کنند. من این راه را رفتم. پشیمان هم نیستم. قطعاً شوومان با همه‌ی کاستی‌هایش مورد استقبال قرار گرفته بود که عقرب باد را نوشتم؛ چون با خودم عهد کرده بودم اگر شوومان به شکست منجر شود، ادامه‌اش ندهم. شما در سؤالتان به نکته‌ی خوبی اشاره کردید: این‌که منتقدان و نویسنده‌ها ژانرنویسی را دون شأن نویسنده‌ی جدی می‌دانند. اما اگر همین ژانرنویسی کمک کند به جذب مخاطب، حتی مخاطب عام، چه اشکالی دارد؟ مگر همه‌ی ما از کتاب‌نخواندن و فروش‌نرفتن کتاب‌ها و کسادی بازار نشر نمی‌نالیم؟ شاید ژانرنویسی راهکاری باشد برای جذب مخاطب.

از شما خواهش می‌کنم در دام فضای بیمار روشنفکری قرار نگیرید و تکرار نکنید که ژانرنویسی یعنی نوشتن برای مخاطب سطح پایین. درست است که ژانرنویسان زیادی در تمام جهان وجود دارند که مزخرف می‌نویسند، اما بدون شک چند تا از بهترین رمان‌های معاصر جهان در ژانر هستند. وقتی نویسنده در مورد کارش چنین فکر کند، در زمان کارکردن بر روی اثرش هم چنین حسی خواهد داشت و در نتیجه رمانش با قدرت و قوت پیش نخواهد رفت.

نه، اصلاً منظورم این نبود. این دونِ‌شأن‌بودن را از دیدگاه به قول شما روشنفکران عزیز گفتم. اگر قصدم فقط رضایت مخاطب سطح پایین بود که راه‌های بهتر و ساده‌تری برای جذبش وجود دارد. نوشتن داستان‌های عاشقانه با پایان‌های خوش که کتاب به چاپ‌های دورقمی هم می‌رسد. مقصودم این بود که در ژانرنویسی می‌شود طیف وسیعی از خوانندگان را راضی کرد.

آها. این درست شد و به حقیقت کاملاً نزدیک است. در عقرب باد فضای ترس شوومان را رها کردید و به فضای فانتزی گام گذاشتید؛ آیا این آگاهانه بود؟ یعنی از کارکردن در فضای «هارور» شوومان و بازتاب آن میان مخاطب راضی نبودید یا خود فضای عقرب باد اقتضا می‌کرد از عناصر وحشت کم‌تر استفاده کنید؟

بله، آگاهانه بود.

من از همان روزی که تصمیم گرفتم شوومان را بنویسم و ژانر وحشت را تجربه کنم، هدفم کاری سه‌گانه بود، اما این منوط به توجه مخاطب و موفقیت شوومان بود. در شوومان با راوی‌ای همراه هستیم که وارد فضایی ناشناخته می‌شود. اتفاقات عجیب‌وغریب برایش می‌افتد. شوومانی‌ها برای خواننده غریبه‌اند و همه‌ی این‌ها با روایت اول‌شخص به خواننده کمک می‌کند که بترسد و با راوی همذات‌پنداری کند. اما در همان کتاب اول علت همه‌ی ترس‌ها مشخص می‌شود و خواننده می‌فهمد با چه موجوداتی طرف است. ریشه‌ی ترس در شوومان رو شده بود و القای دوباره‌اش به مخاطب دشوار بود. با این احوال، عقرب باد را از چند زاویه‌ی دید نوشتم: یک بار از زاویه‌ی دید حوریا و یک بار از زاویه‌ی دید ارشک و تلاشم را برای ایجاد فضای وحشت کردم. اما اتفاقی که منتظرش بودم نیفتاد. احساس کردم خواننده در این فضا نمی‌ترسد؛ چون خود راوی هم از چیزی نمی‌ترسد. بنابراین، تصمیم گرفتم که داستان را به سمت فانتزی بسرانم و برای ارتقای کار، از شخصیت‌های اسطوره‌‌ای ایرانی کمک گرفتم: شخصیت‌هایی چون ملمداس، دوالپا، آل، همزاد که سال‌هاست دارند لا‌به‌لای اسطوره‌ها و خرافه‌ها خاک می‌خورند.

پس امیدوار باشیم در ادامه استفاده‌ی بیش‌تری از فضای فانتزی ایرانی و شرقی ببینیم؟

نیتم همین است، تا چه پیش آید.

اگر بخواهم یک نقد جدی به عقرب باد بکنم این است که معمولاً در رمان‌هایی با فضاهای ماوراءالطبیعی، برای همذات‌پنداری بیش‌تر خوانندگان، یا قهرمان را انسان می‌گیرند (مثلاً شخصیت بلا سوآن در سری گرگ و میش) یا موجودی ضعیف که نمایندگی بخشی از صفات انسان‌ها باشد (مانند فرودو در ارباب حلقه‌ها). شما در شوومان هم همین کار را کردید؛ چون حوریا به نسبت جهان شوومانی‌ها ضعیف است و ما با او که همراه می‌شویم، احساس همذات‌پنداری می‌کنیم. اما در عقرب باد، ارشک شخصیت اصلی است. او بی‌نهایت قوی است. او حتی در احساس انسانی‌ای همچون عشق تقلب می‌کند و نمی‌گذارد ما با او همذات‌پنداری کنیم. بنابراین، وقتی در مصائب بیماری بلوغ گرفتار می‌شود، آن‌چنان برایش دل نمی‌سوزانیم. وجه مادرانه‌ی حوریا نیز، با توجه به اهمیت کم‌تر او در عقرب باد، نمی‌تواند بار همذات‌پنداری را به‌دوش بکشد. در این مورد نکته‌ای دارید؟

فرمایشتان کاملاً صحیح است. همان‌طوری که فرمودید، در فضای ماوراءالطبیعه این‌چنین است. در شوومان هم این اتفاق افتاد؛ چون در چنین فضایی بود. اما در عقرب باد فضا ماوراءالطبیعی نیست: به جز بخش جن‌زار، مابقی فضا رئال است، محیط انسانی است و ارشک و حوریا با انسان‌ها در ارتباط‌اند، حتی اگر این ارتباط محدود باشد. اما در شوومان فضا کاملاً دور از اجتماع انسانی بود. در قسمت سوم داستان، که طی یکی ـ دو سال آینده خواهم نوشت، شخصیت به فضای شهری و اجتماع انسانی می‌آید و این قضیه مشهودتر می‌شود. چون مثال سینمایی زدید، من هم با مثال سینمایی پاسخ می‌دهم. شخصیت داستان من ضدقهرمان[۱] است. شاید نمونه‌ای که به او نزدیک باشد پسر جهنمی[۲] است. پسر جهنمی پسر شیطان است، اما نه حکم قهرمان دارد نه دشمن، ضدقهرمانی است که در خیلی موارد بیننده با او همذات‌پنداری می‌کند، برایش دل می‌سوزاند و از قدرت‌های عجیبی که دارد لذت می‌برد. ارشک هم همین‌طور است. لااقل تلاش من در خلق صدوبیستمین شیخ شوومان این بود که ضدقهرمانی خلق کنم که خواننده با او همراه شود، از این‌که جاهایی حس‌های انسانی دارد لذت ببرد، از این‌که از قدرتش برای رسیدن به هدف استفاده می‌کند با او احساس نزدیکی کند. وقتی ارشک برای داشتن ماهی به قدرت‌های ماوراءالطبیعه‌اش متوسل می‌شود، در مخاطبی که به خواسته‌هایش نرسیده حس خوبی ایجاد می‌کند. قصد من نشان‌دادن این قضیه بوده. حالا اگر این ضدقهرمان نمی‌تواند جایی را که من پیش‌بینی کرده بودم در دل خواننده‌ی داستان باز کند، کاستی از من بوده. در مورد حوریا هم باید بگویم اگرچه وجه انسانی‌اش در عقرب باد کم‌تر شده و حضوری به‌مراتب کم‌رنگ‌تر از شوومان دارد، ولی همه‌ی سعی‌ام را برای نشان‌دادن مادری با احساسات مادرانه کردم، به‌خصوص در دوران مریضی ارشک تمرکزم روی وجهه‌ی انسانی‌ حوریا بیش‌تر از مابقی داستان بود.

البته، هر دو موردی که من اشاره کردم رمان بودند. در واقع، پس از موفقیت رمان بوده که هالیوود به سمتشان حرکت می‌کند. بگذریم. خاطرم هست در مورد شوومان هم عرض کردم دیالوگ‌ها گاه خیلی نزدیک به محاوره می‌شود. البته، منظورم این نیست که لحن رمان حماسی و زبان آرکائیک باشد، اما واقعاً در صحنه‌های آخر رمان که ارشک مورد هجوم قرار می‌گیرد، که انصافاً خوب هم نوشته شده، دیالوگ‌های حوریا در دفاع از پسرش گاه کاملاً شبیه رمان‌ها و سریال‌های معمولی شده است. از شما به عنوان یک خواننده خواهش می‌کنم در قسمت سوم این یک مورد را مد نظر قرار دهید.

به رمان‌هایی اشاره کردید که انصافاً اقتباس سینمایی‌شان بسیار موفق بوده و شخصیت‌ها با همان شمایلی که در فیلم داشتند آن‌قدر خوب به‌یادم مانده‌اند که ناخودآگاه ذهنم به سمت فیلم‌ها رفت. البته، پسر جهنمی هم اقتباس بوده.

حتماً در نوشتن دیالوگ‌های قسمت سوم تذکر شما را به‌یاد خواهم داشت.

پختگی در عقرب باد در به‌خصوص فضاسازی کاملاً مشهود است، به‌خصوص در ساخت مکان جن‌زار. حیف نیست در ادامه می‌خواهید از این قدرت و امکان استفاده نکنید و فضا را به شهر ببرید؟

خوشحالم که فضای داستان مقبول افتاده. هنوز در مرحله‌ی تحقیق و ساختن شخصیت‌ها و کشیدن نقشه‌ی داستان هستم. البته، مکان اصلی را شهری مثل تهران ترسیم کرده‌ام، ولی تا به مرحله‌ی نوشتن برسم، خیلی چیزها تغییر می‌کند. حکایت همان سیب و هزار چرخ‌خوردنش است، ولی روی پیشنهادتان تأمل بیش‌تری خواهم کرد.


[۱] anti hero

[۲] hell boy

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما