گزارشی از بازتاب‌های رمان طلابازی در مطبوعات و رسانه‌ها

اسطوره‌ی کیمیاگری هنوز زنده است

حنانه سلطانی

رمان طلابازی، نوشته‌ی امیرحسین شربیانی، بازتاب‌های زیادی در مطبوعات و رسانه‌های اینترنتی داشته است. درباره‌ی این رمان بحث‌ها و گفت‌وگوهای بسیاری درگرفته و نویسندگان و منتقدان ادبی، با نوشتن نقدهایی بر این اثر، از زوایای مختلفی به نقد و بررسی آن پرداخته‌اند.

talabazi

الهام فلاح، نویسنده و منتقد ادبی، در نقدی که در مجله‌ی تجربه منتشر کرده، درباره‌ی مضمون رمان می‌نویسد: «کتاب روایت هفده روز زندگی جوانی به نام پیمان است. و اما بطن داستان که تنها دغدغه‌ی اصالت دارد و بس. قرار است همه‌ی اتفاقات را از زبان پیمان بشنویم، از جوان کم‌سالی که تمام سنگ‌های قیمتی و شکل تراش و پرداخت آن‌ها را می‌شناسد و بزرگ‌ترین آرزویش رسیدن به اصالت ازدست‌رفته‌ی اجدادی است، اصالتی که پدرش، تورج، به‌باد داده و چیزی از آنچه جدش، باباجیلی، برای او به‌جای نهاده باقی نگذاشته است. این‌که اصالت ذاتاً یک میراث خونی نیست که مانند سایر صفات وراثتی از نسلی به نسل دیگر منتقل شود». فلاح با ذکر این‌که «طلابازی در ادبیات ایران نگاه جدیدی ارائه کرده است»، درباره‌ی اصالت، که از مفاهیم کلیدی این رمان است، می‌گوید: «شربیانی در ماجرای طلابازی دست بر نظرگاه مورد اختلاف بزرگان فلسفه و علم نهاده: این‌که اصالت اکتسابی است یا وجودی. پیمان برای رسیدن به اصالتی که آن را در داشتن بنز و دست‌کردن ساعت رولکس و داشتن مشتری‌هایی که جواهر اصل را از فیکش تشخیص می‌دهند معنی می‌کند. پیمان بین تمام آدم‌هایی که در روز باهاشان سروکار دارد پناه می‌برد به اشکان که خاطره‌به‌خاطره و حجره‌به‌حجره‌ی تاریخ بازار را از بر است. و این به ظن پیمان یعنی اصالت».

مهدی اسدزاده، نویسنده و منتقد ادبی، هم در نقدی که با عنوان «کاشفان فروتن کیمیا در عصر آهن» در روزنامه‌ی اعتماد منتشر کرده است می‌نویسد: «اسطوره‌ی کیمیاگری هنوز زنده است. هنوز در ذهن تک‌تک ما کیمیاگری کوچکی جا خوش کرده که روز و شب در تب و جنون طلاست. همه‌ی ما از جان آرزومندیم که ظرف مدتی کوتاه، تمام چیزهای بی‌ارزش اطراف‌ را به طلا و اسکناس بدل کنیم. به‌یاد بیاوریم که بسیاری از ما به‌سادگی اسیر جاذبه‌ی شرکت‌های هرمی شدیم. به‌یاد بیاوریم که بسیاری از ما در نوسانات بازار ارز خریدیم و فروختیم و ساعت‌ها به تابلوی صرافی‌ها زل زدیم. به‌یاد بیاوریم که در سالیانی نه چندان دور، بسیاری از ما به دنبال درآمد هنگفت تا شرقی‌ترین نقطه‌ی خاورزمین رفتیم. درست است. گلدکوئیست‌ها و چهارراه استانبول‌ها و ژاپن‌ها حجرالفلاسفه‌ی ما کیمیاگران عصر مدرن بود. طلابازی امیرحسین شربیانی از این منظر اثر ارزشمندی است. نویسنده آینه‌ای به دست مخاطب معاصر خود داده تا خود را در آن بنگرد و ببیند که میل سرکش کیمیاگری را از پدران خود به‌میراث برده است». اسدزاده، ضمن این‌که خواندن طلابازی را پیشنهاد می‌دهد، معتقد است: «جست‌وجوی این کیمیا شخصیت اول رمان را به راه‌هایی می‌کشاند که همه‌ی ما کیمیاگران عصر مدرن ممکن است امتحانش کنیم. در نبردی تراژیک با زمانه‌ی نامهربان، در گریز از سرنوشت محتوم اجدادی و در ستیز با زوال فزاینده‌ای که مثل خوره به زندگی‌اش افتاده، قهرمان رمان به جست‌وجوی کیمیایی برمی‌خیزد که یک‌شبه همه چیز را درست کند، کیمیایی که مس زمانه را زر کند و بدبختی‌ها را به شادکامی بدل کند. پر واضح است که این کیمیا هم، مانند تمام کیمیاهای تاریخ، دست‌نیافتنی است».

مهدی یزدانی خرم نیز در نقدی که با عنوان «سلام بر ناتورالیسم» بر این رمان نوشته، ضمن اعتقاد به این‌که طلابازی سعی کرده کمی خطرپذیر باشد و فضاها و الگوهای زیستی متعددی را در متنِ خود تجربه کند، می‌گوید: «امیرحسین شربیانی برای ساختنِ طلابازی‌اش سراغِ بخشی از جامعه رفته که در بسیاری رمان‌های ایرانی صرفاً به عنوانِ موجوداتی پلید که خونِ خلق را می‌مکند مطرح شده است! در واقع، رمانِ او پیرامونِ ثروت است و آدم‌هایی که در حول‌وحوشِ این ثروت تصویرهای متفاوتی از توانگربودن ارائه می‌دهند. قلبِ رمان نیز رابطه‌ی پدر و پسری است که یکی برای حفظِ آخرین بقایای این ثروت می‌جنگد و دیگری سال‌هاست که پیِ قمارِ بزرگی ا‌ست که او را به عرش خواهد برد و در این مسیر، همه چیز را فدا کرده است». نویسنده‌ی رمان سرخ سفید می‌افزاید: «این رمان توانسته از مفهومِ مارکسیستی و نخ‌نمای ’طبقه‘ دور شود و بیش از هر چیز راوی روابطِ ’جایگاه‘‌های اجتماعی باشد که مدام در حالِ تغییر است».

میلاد حسینی، در نقدی که بر طلابازی نوشته، درباره‌ی پرداخت روابط انسانی در طلابازی می‌نویسد: «رابطه‌ی پیمان با تورج (پدر) بسیار خوب درآمده و فارغ از نگاه‌های تکراری به روابط پدری و پسری است. در چشم‌اندازِ ترس پیمان از شبیه پدر شدن، زوال خاندانی بزرگ که در گذشته اعتباری داشته را می‌بینیم. اعتباری که تا به نسل امروز رسید دیگر نشانی آن شکوه و جلال گذشته را با خود ندارد و باباجیلی (پدربزرگ یا همان جلال) تنها در خیالِ راوی شکوه و برو و بیای قدیم را یادآوری می‌کند». او در ادامه‌ی نقدش که در مجله‌ی صدا منتشر شده است می‌افزاید: «روابط پسر ـ پدر و پسر ـ پدربزرگ، همراه با اوج و فرودها و نفرتی که بینشان جاری است، یک کلِ بزرگ را در داستان تشکیل می‌دهد که تا پایان بر آسمانِ داستان پرسه می‌زند. پیمان (پسر) که لحن و زبان بسیار خوب و مناسبی برایش در نظر گرفته شده، خودخواسته و از روی کنجکاوی و تا حدی خستگی، خودش را لای روابط اشکان (مشتری طلافروشی) و کوسه‌ها می‌اندازد. ذهنش به‌هم‌ریخته است و خواننده این احتمال را می‌دهد او یک جا لبریز شود و بِبُرد. خستگیِ او تا حدی شبیه شخصیت اصلیِ تعدادی از داستان‌ها و فیلم‌های این سال‌هاست که فردی تحت فشارهای بیرون جامعه با ذهنی برآشفته تنها می‌ماند و به‌سرش می‌زند کارهای عجیب‌وغریب انجام دهد. اما این‌جا پیمان می‌خواهد عادی باشد و خودش را کنترل کند و تا می‌تواند از پسِ شرایط بربیاید».

رها فتاحی، در نقد مفصلی که بر طلابازی نوشته، این رمان را به تفکیک عناصر داستانی آن بررسی می‌کند. وی درباره‌ی شخصیت‌پردازی این رمان می‌نویسد: «یکی از نکاتِ مهمی که می‌تواند یک رمان را در مقامی بالاتر بنشاند توجه به جایگاهِ راوی، به معنای جای+گاه، است: اتفاقی که به‌نظر می‌رسد در طلابازی نه از سرِ اتفاق، که با برنامه‌ریزی قبلی رخ داده است. از لحاظِ ’گاه‘ (زمان)، راوی در نقطه‌ای ایستاده که چرایی وضعیتِ کنونی‌اش برای خودش و مخاطب مشخص است و همین‌جا پیدا می‌شود که قرار نیست به دنبال چرایی وضعیتِ امروز بگردیم، بلکه باید انتظار آینده را بکشیم، آن هم پابه‌پای پیمان. مخاطب در رمان هم‌زمان با راوی پیش می‌رود و این گامِ محکمی است که نویسنده برمی‌دارد تا مخاطب را روی ریلی حرکت دهد که تا انتهای رمان جویای اوضاع و احوالِ پیمان بماند. ’مکان‘ی هم که راوی ایستاده هوشمندانه انتخاب شده که در بخشِ فضاسازی به آن خواهیم پرداخت. پیمان، هم به واسطه‌ی پرداختِ خوبِ جایگاهش در ابتدای رمان و هم بسط و گسترش موقعیتی که در آن گرفتار است، در طول رمان، از تیپ خارج شده و تبدیل می‌شود به شخصیت. او هر جوانی نیست که پدرش با قمار زندگی را به‌باد داده. او پیمان است که میانِ آن همه دختر، عاشقِ دختری می‌شود که با بقیه و با ملاک‌های متعارفِ زیبایی و جذابیت فاصله دارد. او در تمامِ طولِ رمان در رؤیای ’مرسدس بنز‘ است، نه در رؤیای یک ماشین مدل‌بالا. او، علی‌رغم رؤیاهای بزرگی که در سر دارد، امروزش را پنهان نمی‌کند و … با این همه، پیمان یک قهرمان نیست، قهرمانی که قرار است سرنوشت را تغییر دهد، بلکه انسانی است واقعی، جوانی با رؤیاهای بزرگ که خطاهایی هم دارد و بر خلاف آنچه باید، به‌دفعات پایش را پس می‌کشد و نمی‌تواند آن‌طور که برای رسیدن به رؤیاهایش نیاز است بجنگد».

فتاحی هم‌چنین در این‌ نقد، که در سایت خوابگرد منتشر شده است، درباره‌ی فضاسازی در رمان طلابازی می‌نویسد: «فضاها در طلابازی نه تنها به واسطه‌ی انتخاب مکان‌هایی متفاوت، بلکه با رعایتِ نکاتی کوچک اما مهم، فضاهایی دلچسب هستند که کنجکاوی مخاطب را تحریک می‌کنند. در همان ابتدای رمان، مکانی که راوی در آن ایستاده متفاوت است. انتخاب طلافروشی به عنوان مکان در داستان چیزی است که کم‌تر دیده‌ایم و همین به‌تنهایی می‌تواند به جذابیتِ یک اثر کمک کند. کاری که فیلیپ راث در یکی مثل همه به‌خوبی انجام می‌دهد و امیرحسین شربیانی در طلابازی تا حدود زیادی از این امکان استفاده کرده است. خانه‌ی اشکان، که راوی آن را به ’نیایشکده‘ تشبیه می‌کند، نیز همین امکان را ایجاد می‌کند: خانه‌ای عجیب و در عین حال ساده و آشنا. سایر مکان‌های داستان نیز، از خانه‌ی زهرا تا قمارخانه، همه و همه همین ویژگی را دارند. در این میان، شاید تنها بشود گفت ’بازار‘ ویژگی منحصربه‌فردی ندارد که آن هم با توجه به ارتباط محتوایی مکان با محتوای داستان، انتخابی هوشمندانه به‌نظر می‌رسد».

فرشته نوبخت، نویسنده و منتقد ادبی، در یادداشت کوتاهی که بر این رمان نوشته و در وب‌سایتش منتشر کرده، می‌گوید به دو دلیل طلابازی را دوست داشته است: «اول این‌که به هیچ وجه حس نمی‌کردم در حال خواندنِ رمانِ اول یک نویسنده هستم و بر عکس با نثر و زبانِ پخته و ساختار خوبی مواجه بودم که پسندیدم. دلیلِ دوم هم مضمونِ خوب و قابل‌تأملی بود که شربیانی به‌سراغش رفته بود. طلابازی داستانِ جوانی است که به دنبالِ بندزدنِ قطعه‌هایِ خردشده‌ی گذشته‌ی باشکوهش است، گذشته‌ی باشکوهی که حالا فقط حسرتش برای او مانده».

طلابازی در سال ۱۳۹۴ به همت نشر چشمه منتشر شده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما