گفت‌وگو با امیرحسین شربیانی، نویسنده‌ی رمان طلابازی

در جست‌وجوی گذشته، به همان باشکوهی و اصالت

فرهاد خاکیان دهکردی

طلابازی اولین رمان منتشرشده از نویسنده‌ای است که سال‌ها قبل تک‌داستانش را، که در مجموعه‌ای به نام پرسه تحت نظر حسین سناپور منتشر شده بود، خواندم و همان وقت درباره‌اش نقدی هم نوشتم. شربیانی سایت ارزشمند دوشنبه را مدیریت می‌کند که سهم مهمی در روند ادبیات داستانی ایران دارد.

طلابازی اثری است در ستایش دگرگونی انسان امروز در ایران. کاری که اگرچه در اجرای تکنیک‌های داستانی می‌توانست شایسته‌تر عمل کند، در محتوا پرداخت هوشمندانه‌ای به عصر حاضر دارد. گذشته‌نگاری‌ها ریتم رمان را کند می‌کنند، اما دوستداران نوستالژی‌ها را قطعاً راضی نگه می‌دارند. داستان در فضاهای بیرونی، که بیش‌تر شامل بازار است، شمایی واقع‌گرایانه را به‌رخ می‌کشند و در صحنه‌های داخلی این بستر فراهم شده که کاراکترها در شخصیت‌پردازی‌شان روند نفوذ به درونیات را بهتر طی کنند. به هر ترتیب، گفت‌وگوی پیش رو ماحصل بحث‌هایی درباره‌ی طلابازی و جهان داستانی امیرحسین شربیانی است که صمیمانه امیدوارم روزبه‌روز در مسیر کارش نویسنده‌ی بهتری بشود.

فرهاد خاکیان دهکردی

asharabiani

آقای شربیانی، قبل از هر سؤالی، از طلابازی بگویید، این‌که این لفظ رایج است یا ابداع شماست، و این‌که چی شد که به سمت این ایده برای رمانتان رفتید.

راستش، من از آن دسته از نویسنده‌ها هستم که چالش بزرگی روی نام داستان‌ها و رمان‌هایم داشته‌ام. پیش از آن‌که رمان به‌پایان برسد، نام موقتش لیلاج بود، در بازنویسی‌های آخر و به پیشنهاد یکی از دوستان، از نام طلابازی کمک گرفتم؛ هم با مضمون و حال‌وهوای داستان می‌خواند، هم اسمی خاص بود. در حقیقت، یکی ـ دو بار در آثار منظوم این اصطلاح به‌کار برده شده بود. من هم خوشم آمد و چون در حقیقت هر کدام از شخصیت‌ها به نوعی برای خودشان طلاباز محسوب می‌شدند، نام طلابازی را روی آن گذاشتم.‌

ایده‌ی داستان چند سالی بود در ذهنم می‌چرخید. رمان اولم که تمام شد، فکرکردن روی طلابازی را شروع کردم. شخصیتی را از دور می‌شناختم که بی‌شباهت به اشکان نبود. بعد، کم‌کم داستان چرخید حول پیمان و شخصیت‌های دیگر.

در رمان طلابازی اصناف حضور پررنگی دارند، حالا چه در ساختارهای رسمی بازار باشند، چه در زیر لایه‌های انحرافی جامعه از قبیل قماربازها. دوست دارم در مورد این نکته حرف بزنید که چقدر فقدان چنین نگاهی در ادبیات داستانی ما حس می‌شود.

راستش، خیلی برایم نوشتن از صنف خاصی دغدغه نبود. بیش‌تر برای درآوردن شخصیت پیمان و حال‌وهوای درگیری‌هایش با جهان بیرون از فضای بازار و صنف طلافروشان بهره گرفتم. اما نوشتن از جریان‌های زیرزمینی برایم دغدغه‌ی بسیار مهمی بوده و هست. فکر می‌کنم این روزها زیر پوست تهران اتفاقات بزرگی در حال رخ‌دادن است که از چشم خیلی‌ها پنهان مانده و مقدمه‌ای است برای تغییر بافت اجتماعی و شخصیتی آدم‌هایی که در آن زندگی می‌کنند. این زمانی مهم‌تر می‌شود که بدنه‌ی اصلی رسانه‌ی رسمی کم‌تر درباره‌ی آن حرف می‌زند. مثلاً، چرا در رمان‌هایمان از این‌جور مکان‌های مخفی و روابط مخفی و زیرزمینی حرفی زده نمی‌شود؟ دلیل اصلی‌اش پرریسک‌بودن این مقوله است. نوشتن از چیزی که احتمال ممیزی کار را بیش‌تر می‌کند و دردسرهای بیش‌تر دارد جزء دغدغه‌های اصلی نویسنده‌ها نیست. الآن وضعیت طوری شده همه دوست دارند بیش‌تر از چیزهایی بنویسند که راحت‌تر مجوز بگیرند. دیگر نویسنده‌ها کم‌تر ریسک می‌کنند.

در مورد ممیزی صحبت کردی؛ به نظرت، اگر سایه‌اش روی طلابازی و کلیت کارهای تو نبود، وضعیت به چه ترتیب می‌بود؟

به نظرم، ممیزی کاری با ما نویسنده‌ها کرده که نسبت به برخی موضوعات و مکان‌ها و اتفاقات، ذهنمان الکن شده است. دیگر نه می‌توانیم به آن فکر کنیم و نه بنویسمش. اما خب من به هر حال برای فرار از ممیزی ترفندهای زیادی به‌کار بردم که تا حدودی هم موفق بود. گرچه چند فصل از کار یا به‌کل رد شد یا دچار ممیزی‌های فراوان شد، به هر حال داستانم را روایت کردم.

در رمان شما کاراکترها، چه مادر راوی را در نظر بگیریم، چه پدرش یا دیگران را، گویی به‌یکباره تغییر موضع در نسبت با وقایع می‌دهند. این مهم آیا ارتباطی با بی‌هویتی انسان عصر ما دارد؟ یا ضعف تکنیکی در اجرای کار است؟ اصلاً با من موافق هستید؟

اصلاً یکی از دلایلی که رمان یا هر داستان بلندی به جایگاه درستش می‌رسد همان تغییر یا تحول شخصیت‌هاست. این است که شخصیت‌ها در طول فرآیند داستان به جهانی برسند که پیش از آن درکی از آن نداشته‌اند. در حقیقت، اگر نام این اتفاق را تغییر بگذارید، خب تغییر موضع می‌شود در طول داستان. شما می‌توانید از موضع انتقادی بگویید این تحول مسیر درستی را طی کرده یا نکرده. اما این ربطش به بی‌هویتی انسان عصر ما خب خیلی موضع پیچیده و مفصلی است که می‌شود بیش‌تر در موردش حرف زد، اما خودآگاه چنین ترفندی در داستان برایم اهمیتی نداشته. منظورم همان نگاه فرمی به پدیده‌ی انسان معاصر است.

رابطه‌ات با نوستالژی‌ها در طلابازی خیلی صمیمانه است. این دلبستگی را چگونه تحلیل می‌کنی؟

این برمی‌گردد به پیمان. در حقیقت، مهم‌ترین مسئله‌اش در رمان همین بازگشت به شکوه گذشته‌ای است که حالا ازدست‌رفته می‌بیند. به نظرم، پیمان نوستالژی‌باز به آن معنای عام نیست؛ یعنی منفعلانه نمی‌نشیند و از این رنج شیرین لذت ببرد یا حسرت بخورد. او دنبال برپاکردن دوباره‌ی همان گذشته است، به همان باشکوهی و به همان اصالت.

در مورد زبان و ریتم حرف بزنیم؛ به نظر شما چقدر ریتم روایت در خوش‌خوان‌بودن رمانتان به شما کمک کرده؟ چه فرآیندی را برای یکدست‌کردن زبان روایتتان به‌کار بردید؟

این‌که روایت خوش‌خوان بوده را از زبان خیلی‌ها شنیده‌ام. با این‌که خوانده‌شدن و دیده‌شدن برایم خیلی مهم بوده، زمان نوشتن کم‌تر به این مسئله فکر می‌کنم. بیش‌تر شخصیت و روایت برایم مهم است. قبول دارم ضرب‌آهنگ داستان خیلی جاها تند است و همین باعث می‌شود مخاطب فست‌فودی‌خوان این روزها کم‌تر احساس خستگی کند. در مورد زبان هم راستش خیلی راضی نیستم. نوشته‌شدن این رمان حدود چهار سال زمان برد و در طول این مدت، چند نوع زبان امتحان کردم برای نوشتن و در نهایت در بازنویسی‌های متعدد توانستم تا حدی به زبانی که الآن می‌خوانید برسم.

در مورد باورپذیری حرف بزنیم. در داستان هر چیزی، به شرط طبیعی‌بودن، قابل‌بیان است. فکر می‌کنید در اجرای باورپذیری ماجراها و صحنه‌ها تا چه حد موفق بوده‌اید؟

راستش، به نظرم باورپذیربودن یک روایت بستگی به قواعدی دارد که داستان‌نویس در داستانش می‌سازد و به آن متعهد می‌ماند. به باور خیلی‌ها، کازینوی زیرزمینی که در طلابازی روایت شده باورپذیر درآمده، نه به خاطر آن‌که احیاناً چیزی در مورد آن در دنیای واقعی شنیده باشند، بیش‌تر به آن خاطر که فضا و حال‌وهوای آن خوب از کار درآمده. داستان قرار نیست برگردانی موبه‌مو از دنیای واقعی باشد، بلکه برگردانی است از ذهن داستان‌نویسی که در این دنیا زیسته، گرچه شاید خیلی اوقات با دنیای فانتزی اشتباه گرفته شود. نه، منظورم آن نیست.

یک رمان نماینده‌ای از فصل مشخصی در زیست حرفه‌ای نویسنده است. ضمن این‌که می‌گویی چه کارهای دیگری نوشته‌ای، بگو چقدر در کارهای بعدی‌ات توانستی فصلی نو را در نوشتن تجربه کنی.

من پیش از طلابازی یک تک‌داستان منتشرشده در مجموعه‌داستانی گروهی داشتم. بعدش رمانی نوشته بودم که در زمان دولت پیش مجوز انتشار نگرفت. در حقیقت، طلابازی دومین تجربه‌ی نوشتاری و اولین تجربه‌ی جدی منتشرشده از من است. الآن هم مشغول نوشتن رمانی دیگر هستم.

وقتی رمانت را چاپ می‌کردی، تصوری خاص برای بعد داشتی؟ چقدر واقعیت، که شامل انتقادات و نظرات و کلیت شرایط بود، با تصورات تو همخوان شد؟

الآن احساسم نسبت به نوشتن بهتر و نسبت به جهانی که بعد از انتشار رمان برایم گشوده می‌شود تلخ‌تر شده. شاید چیزی از افسردگی بعد از رمان اول شنیده باشید، شاید کم‌وبیش مبتلا به آن شده باشم. اما هنوز هم نوشتن برایم درمان است. به نسبت کتاب‌های دیگری که هم‌زمان با من منتشر شد، به نسبت بازخورد بهتری از اهالی ادب گرفته‌ام، گرچه به نظرم بضاعت ادبیات ما بیش‌تر از این نیست.

سؤال آخر: اصلی‌ترین ترس تو در نویسندگی چیست؟

ممیزی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما