مکثی بین سفرهای بی‌شمار نویسنده

دنیای خاکستری آقای سبز

سحر سخایی

گراهام گرین نویسنده‌ی بزرگی ا‌ست. علت بزرگی‌ نام او در تاریخ ادبیات غرب هم بر داستان‌گویی بی‌نقص او استوار است و هم بر تجربه‌های زیسته‌ای که البته سهم کم‌تر خالق و نویسنده‌ای بوده است، تجربه‌های زیسته‌ای که هم بر تنوعی جغرافیایی گسترش یافته و هم بر نگاهی دقیق که گرین را در هر داستانی که نوشته و هر شخصیتی که ساخته، به سمت کثرت و وحدتی توأمان هدایت کرده است. گرین نویسنده‌ای است به‌شدت واقع‌بین. آدم‌هایش از فرط عادی‌بودن و گاهی تکرار ویژگی‌هایشان در هر داستان ممکن است در اولین مواجهه‌ی خواننده، آن‌چنان جذاب و خواندنی به‌نظر نرسند. اما مگر زندگی روزمره و تجربه‌های واقعی ما چیزی جز همین تکرارهای به‌هم‌تنیده و اتفاقات پیش‌پاافتاده‌ی همیشگی‌اند؟

آن عالم صغیر و کبیری که انسان و طبیعت بودند بعد از قرن هفدهم و آغاز دوران تازه‌ی تفکر در داستان‌های گرین دیگر یک واحد جدانشدنی نیستند. برای همین، فضا و مکان و زمان تغییر می‌کند، اما سارای پایان رابطه و خانم جونز مقلدها دست به کارهایی یکسان می‌زنند. مردان هاییتی آن‌چنان تفاوتی با مردان لندن و آرژانتین و افریقای جنوبی ندارند. اندیشه‌های کاتولیکی، که یکی از چند تم پربسامد جهان گرین است، هر بار با واریاسیون‌های تازه‌ای به نتایج کم‌وبیش یکسانی منتهی می‌شوند و باز گرین با این همه اجزای تکراری، بزرگ و دست‌نیافتنی روایت می‌کند و می‌نویسد.

استفاده‌ی گرین از مکان و تنوعی که این مکان‌های تازه در اختیارش می‌گذارند استادانه است، انگار اجزای منحصربه‌فرد هر طبیعت و فضایی به نویسنده این امکان را می‌دهد که آدم‌های خاکستری‌اش را با حوصله و بی ترس تکراری‌شدن بسازد و بپروراند. زنی در جان کلام زیر باران بی‌امان و کم‌دوامی به همسرش خیانت می‌کند. صاحب هتلی ازرونق‌افتاده در سال‌های سخت استبداد با زوجی آشنا می‌شود که دنبال رؤیای آمریکایی‌شان به جزیره‌ای استبدادزده و گرم و شرجی آمده‌اند. روی کشتی مقلدها آدم‌ها گریه می‌کنند، می‌ترسند، به گذشته فکر می‌کنند و نگران رسیدن به خشکی‌اند. فضاها عوض می‌شوند تا آدم‌ها تجربه‌های تکراری‌شان را با درد کم‌تری، برای هزارمین بار زندگی کنند. این دنیایی است که گرین برای ما می‌سازد.

نویسنده ابایی ندارد که در مورد شخصیت‌هایش قضاوت کند. گرین روحیه‌ی خوش‌باور و سبُک آمریکایی‌ها را تصویر می‌کند، از زنانی حرف می‌زند که گاهی نمی‌دانند چه می‌خواهند و گاهی چیز زیادی نمی‌خواهند و مردانی که وسط پول و شهوت و قدرت گرفتار شده‌اند. نه هیچ کدام از آن زن‌ها سیاه‌وسفید از آب درمی‌آیند و نه آن مردانی که خیانت می‌کنند یا به عشق بی‌تفاوت‌اند تو را یکسره از خود ناامید. دنبالشان می‌کنی، می‌خوانی‌شان و گاهی که نباید به انتخاب‌هایشان حق می‌دهی ــ همان اتفاقی که در پایان رابطه هم می‌افتد: عشقی جنگ‌زده در شهری صنعتی، در بستری یکسره اشتباه‌شکل‌گرفته. اما مسئله هیچ کدام از این ویژگی‌ها نیست. سارای پایان رابطه خواندنی ا‌ست. بندریکس باورپذیر است و عشقشان، ترس‌هایشان، قول‌وقرارهای عجیب‌وغریبشان با هم و با پروردگارشان همه واقعی از آب درمی‌آید، تنها به این دلیل ساده که نویسنده شخصیت‌هایش را خوب می‌بیند، خوب می‌فهمد و خوب می‌نویسد.

استادی گرین در دیالوگ‌نویسی و بازی با ضرب‌آهنگی که داستان‌هایش را پیش می‌برد باعث می‌شود خواننده همراه قصه‌ها شود و همراه بماند. حرف‌های پیش‌پاافتاده آن‌چنان به تکه‌پاره‌های فیلسوفانه گره می‌خورند و در هم بافته می‌شوند که باور می‌کنی مأمور پلیس خسته‌ی جان کلام یا همسر از همه جا بی‌خبر سارای پایان رابطه دارد از سرانجام جهان یا عشق یا مذهب حرف می‌زند. این اتفاقی نیست. در اصل، همه‌ی این‌ها را گفتم که برسم به مهم‌ترین ویژگی گرین: آن جهان خاکستری شخصیت‌ها در فکرها و اندیشه‌ها و حرف‌هایشان هم رخنه می‌کند. همان گزاره‌ی تکراری «یک انسان عادی که چشمان فیلسوفی را بر رازی از جهان می‌گشاید» این‌جا هم دارد اتفاق می‌افتد.

این نویسنده‌ی فرهیخته‌ی پایان رابطه نیست که چیزی می‌گوید که دوست داری با مداد زیرش را خط بکشی. این هتل‌دار به‌نسبت تحصیل‌کرده‌ای نیست که شبیه شخصیت بیگانه‌ی زیمل در مملکتی دیکتاتوری، با نگاهی از بیرون، فلاکت مردمان سرزمین هاییتی را درمی‌یابد. این جونز عجیب و دروغگوست که در نهایت تو را شگفت‌زده می‌کند. این آقای جونز است که در عشق بچگانه و ساده‌اش به جهان و به همسرش، ناگهان داستان را به سمتی دیگر می‌چرخاند.

در پایان رابطه، این سارای ولنگار خائن نیست که سرنوشت بندریکس را دگرگون می‌کند. این آن سارای کاتولیک منزوی و عاشق است که با خدا قول‌وقرارهایی می‌گذارد. نمی‌دانم این درک عمیق گرین از آدم‌ها به معنای این است که او همه‌ی این لحظه‌ها را در طول عمرش لمس کرده یا نه. به نقل از خود گرین، بیش‌تر داستان‌های او بعدها تبدیل به دردسری برای خودش شده‌اند. معلوم نیست او چرا این همه خوب یک خیانت عاشقانه یا یک عشق ناپایدار را ثبت می‌کند. معلوم نیست چرا او روی عرشه‌ی کشتی این همه خوب مسافران هاییتی را تحلیل می‌کند و باز معلوم نیست چرا او این همه خوب می‌فهمد بین احساس مسئولیت برای کسی و دوست‌داشتنش فرق بزرگی هست، فرقی که مضمون اصلی جان کلام هم شده.

در سینما نمونه‌های فراوانی دیده‌ایم از کارگردان‌هایی که متخصص ساختن یک فضای بخصوص‌اند. مثال ایرانی‌اش می‌شود استادی داریوش مهرجویی در بازسازی فضای خانواده‌های پرجمعیت طبقه‌ی الیت در باغ‌های بزرگ و بازی‌ بچه‌ها و رازهای بزرگ‌ترها.

گراهام گرین استاد نگاه‌کردن به آدم‌هاست. شاید آن‌قدر که استاد خلق دوباره‌ی این آدم‌هاست، استاد تک‌گویی‌هایی از جنس کوندرا نیست یا نمی‌تواند به اندازه‌ی خیلی‌های دیگر تعلیق و تنش بیافریند.

پایان رابطه، بر خلاف داستان‌های دیگر گرین، مکثی بین سفرهای بی‌شمار نویسنده است. در لندن می‌گذرد و باز بر خلاف خیلی داستان‌های دیگرش، با دو شخصیت اصلی شکل می‌گیرد و پیش می‌رود. به نظرم، رمانی ضدجنگ است و داستانی که با بی‌پروایی بیش‌تری به ایمان و عشق انسانی و کاتولیسیسم می‌پردازد. شاید بین خوانندگان وفادار گرین، که من هم یکی از همان‌ها هستم، بهترین رمان گرین نباشد، اما بی‌شک کنار جان کلام، مقلدها و آمریکایی آرام جز بهترین‌های اوست، بهترین‌های مردی که تقریباً کار بد ننوشته است، البته، خود مطلبی دیگر می‌طلبد. این‌که چگونه آقای سبز، با این همه تجربه‌ی ناهمگون، به وحدت در قصه‌گویی می‌رسد و کیفیتی کم‌وبیش یکسان را، در بیش از چهار دهه نویسندگی، حفظ می‌کند؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما