بازنشر: برشی از کتاب گراهام گرین، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، چاپ اول، 1353

دوک کوچک مأیوس

دیوید لاج/ ترجمه‌ی کریم امامی

گراهام گرین مثل اکثر نویسندگان ــ و شاید اکثر آدم‌ها ــ گرفتار سماجتِ بیش‌تر از یک فکر است و در داستان‌هایش معمولاً بر آن‌ها کاملاً تسلط دارد. یکی از این فکرهای سماجت‌آمیز تأثیر تجارب کودکی است. مشغله‌ی ذهنی دیگر نویسنده مسلماً مرگ است. برای گرین، که از نخستین سال‌های عمر با ملال و اندوه مالیخولیایی و انزجار آشنا بوده است، مرگ ظاهراً مفر وسوسه‌انگیزی است یا این‌که چیزی است که قریب‌الوقوع‌بودن آن خواست زنده‌ماندن را از نو بیدار می‌کند. گرین در مقاله‌ی بسیار جالب خود به نام «هفت‌تیرِ توی قفسه‌ی کنج» آزمایش‌های گوناگون خود را روی خودکشی در سال‌های جوانی شرح می‌دهد. سال‌ها بعد، وقتی در خاک لیبری بیمار و ازدست‌رفته افتاده بود، در وجود خود چیزی یافت که «هرگز تصور نمی‌کرد در او وجود داشته باشد: عشق به زندگی». در مقدمه‌ای که گرین بر چاپ جدیدی از کتاب کارزاری است نوشت از جمله چنین گفت: «هر چه انسان به مرگ نزدیک‌تر می‌شود، زندگی خود را جلو می‌اندازد؛ این شاید به خاطر شتابی باشد که برای رفتن داریم». بیش‌تر آدم‌های گرین ظاهراً شتابی برای رفتن دارند. در همه‌ی رمان‌ها و داستان‌های سبک‌تر گرین، به استثنای بازنده همه چیز را می‌برد (۱۹۵۵)، که در واقع استثنای چندان مهمی هم نیست، شاهد مرگ ــ آن هم معمولاً مرگ فجیع و گاه خودکشیِ ــ یک یا چند تن از آدم‌های اصلی هستیم. اگر «شتاب» در این مورد واژه‌ی درستی نباشد، به این علت است که این آدم‌ها از لحاظ مذهبی درباره‌ی دنیای پس از مرگ دچار تردیدند و یا مثل فاولر در کتاب آمریکایی آرام (۱۹۵۵) به این نتیجه می‌رسند که «هرچند عقل مرگ را می‌طلبیده، چون باکره‌ای از اصل عمل واهمه داشته‌اند». تصویر اخیر انسان را به یاد یک مشغله‌ی ذهنی دیگر نویسنده می‌اندازد: پیوند مرگ با «مرگ کوچک» در عشق جنسی.

مشغله‌ای دیگر مسئله‌ی خیانت به دوست و لودادن است: همان «عقده‌ی یهودایی» که گرین در هنری جیمز کشف کرده است، ولی در آثار خودش بی‌اندازه آشکارتر است. ما می‌توانیم به خیانت به دوست چند تصور انتزاعی اخلاقی و عاطفی دیگر را که در نوشته‌های خیال‌پردازانه‌ی گرین مرتباً ظاهر می‌شوند بیفزاییم، چون اعتماد و بی‌اعتمادی، عدالت و بی‌عدالتی، ترحم، مسئولیت، معصومیت و حسد. از این‌ها گذشته، گرین مجذوب فقر و فاقه و شکست‌خوردگی است، چیزی که خودش نام «ژندگی» را روی آن گذاشته است. یک مشغله‌ی دیگر گرین توجه او به تم تعقیب و رابطه‌ی متقابل صید و صیاد است. هرچند تا بدین‌جا چندین نکته برشمرده‌ایم که از آن‌ها با عنوان «مشغله‌ی ذهنی» نام‌بردن دشوار است، این فهرست هنوز کامل نیست. یکی دیگر از مشغله‌های نویسنده مربوط به رؤیاست: جان اتکینز در داستان‌های گرین ــ از نخستین داستان تا آمریکایی آرام ــ شصت‌وسه رؤیا برشمرده است (و من اتفاقاً با اکینز موافقم که این رؤیاها اکثراً به نحو عجیبی غیرقانع‌کننده‌اند). مشغله‌ی دیگر گرین توجه به زنان درمانده‌ای است که در برابر قهرمان داستان‌هایش ظاهر می‌شوند. یک مشغله‌ی دیگر، که مخصوصاً در داستان‌های کوتاه گرین مشهود است، مربوط به رستاخیز و نعش‌های به‌زندگی‌بازگشته است. و بالأخره یک مشغله‌ی دیگر توجهی است که گرین به نام خودش دارد و فیلیپ استراتفورد آن را به نحو مستندی در یک مقاله‌ی مبتکرانه و طنزآمیز با عنوان «برگشودن در گلخانه» نشان داده است. استراتفورد کتاب‌ها و داستان‌هایی را که درباره‌ی یا به دست گرین‌های دیگر نوشته شده بودند بررسی کرد و در این میان، به چند منبع ظاهراً پذیرفتنی برای برخی از داستان‌های خود گراهام گرین دست یافت. هرچند این مقاله صد درصد جدی نیست، هشدار مفیدی است برای این‌که به هنگام تفسیر آثار گرین بیش از حد و به صورتی انعطاف‌ناپذیر بر نابسامانی‌ها و وسواس‌های روانی نویسنده تکیه نکنیم و بر عکس ما را تشویق می‌کند به این‌که با تأکید بیش‌تری به جنبه‌های خلاقه، نوآورانه و سخنورانه‌ی نویسنده بپردازیم.

گراهام گرین در سفرنامه‌ای که در سال ۱۹۳۶ با عنوان مسافرت بی‌نقشه منتشر ساخت، لیبری را کشوری خواند که «از ملودرام به کمک طنز خود نجات یافته است» و همین سخن را می‌توان درباره‌ی داستان‌های خود گرین، و مخصوصاً داستان‌های اولیه‌ی او، گفت. این کارها ملودراماتیک‌اند، یعنی در حدی که راه‌های اخلاقی قابل انتخاب به صورت موقعیت‌های افراطی، که اغلب از جنایت و جنگ و انقلاب و جاسوسی ناشی می‌شوند، تجسم می‌یابند و روایت داستان سعی در برانگیختن و درگیرکردن عواطف اولیه‌ی خواننده چون وحشت، ترحم، ترس و تحسین را دارد. و طنز قضیه در این است که در داستان‌های گرین قراردادهای ملودرام به کمک حس ارزش‌شناسی پیشرفته و بسیار شخصی نویسنده طوری به‌کار گرفته می‌شوند که توزیع همدردی و نفرت را، آن‌چنان که معمولاً در ملودرام‌ها پیش می‌آید، بر هم می‌زنند. ما به راهی کشیده می‌شویم که با جنایتکاران و بزدلان، و نه با درستکاران و دلاوران، با تهی‌دستان و زشترویان، و نه با توانگران و زیبارویان، احساس هم‌هویتی می‌کنیم و کم‌تر وقتی است که یک پایان خوش، یعنی به نحو تردیدناپذیری خوش، برای داستان وجود داشته باشد. به قول خود گرین، «دوک کوچک مرده و فراموش شده است، قربانی خیانتی است؛ مسئول فاجعه را نمی‌شناسیم و به قهرمان داستان بدگمانیم و دنیا جای کوچک تنگی است» (وزارت ترس، ۱۹۴۳).

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما