شخصیت‌های بزرگ پدیدار می‌شوند

سیمون ریون [1] و مارتین شاتلورث [2]/ تلخیص و ترجمه‌ی مریم کریمی

در نقدی درباره‌ی نمایش‌نامه‌ی The Living Roomخواندم: «نکته‌ی مرکزی بسیاری از نوشته‌های گرین خودکشی بوده است که در آموزه‌ی کاتولیک، کشنده‌ترینِ معصیت‌هاست. اما در این نمایش‌نامه حداقل تفسیر او از این موضوع شبیه آن تفسیر کاتولیک نیست. ما قطعاً با این احساس رها می‌شویم که روح او نجات پیدا کرده است ــ اگر روحی نجات پیدا کرده باشد ــ و پیام نمایش، همان‌طور که این نمایش‌نامه‌ای نیست که ادعا کند پیامی ندارد، صرف پروپاگاندای کاتولیک نیست، بلکه از قضاوتی وسیع‌تر می‌آید».

این را قبول دارم، اما پیام هم‌چنان کاتولیک است.

چطور این را می‌گویید؟

کلیسا رحیم است، می‌دانید …

ببخشید که حرفتان را قطع می‌کنم، اما می‌توانم سؤالی متناظر ازتان بکنم؟

بفرمایید.

در رمان جان کلام، اسکوبی دست به خودکشی می‌زند. آیا هدفتان این بوده که نشان دهید در موقعیت‌هایی مشخص خودکشی می‌تواند مساوی با یک کنش به سمت نجات باشد؟

من راجع به موقعیت‌هایی می‌نویسم که معمول‌اند، البته بهتر است بگویم جهانی‌اند، که در آن‌ها شخصیت‌ها درگیر شده‌اند. موقعیتی که تنها ایمان می‌تواند آن‌ها را آزاد کند، گرچه معمولاً نوع دقیق این نجات فوراً مشخص نمی‌شود. آن‌ها معصیت می‌کنند، اما هیچ محدودیتی در بخشایش خداوند وجود ندارد. این نکته مهم است که بین کسی که به واقعیات اعتراف نمی‌کند با کسی که متکبر است تفاوت وجود دارد و اگر فرد خشکه‌مقدس باشد، ممکن است این را نفهمد. البته، «نجات» کلمه‌ی دقیقی برای این شخصیت‌ها نیست. بهتر است بگویم همه‌ی شخصیت‌ها در انتهای داستان درک می‌شوند. این نوع نگاه بیانگر گروهی از رمان‌هایم است که فکر می‌کنم دیگر تمام شده‌اند.

کدام گروه؟

صخره‌ی برایتون، قدرت و جلال، جان کلام و پایان رابطه. رمان بعدی‌ام به طور آشکار با درون‌مایه‌های کاتولیک سروکار ندارد.

درباره‌ی رمان‌های اولتان چطور؟ چطور موضوعشان را پیدا می‌کردید؟ رمانتی‌سیسم تاریخی آن‌ها با سبکی که پس از آن داشتید بسیار متفاوت است، حتی از رمان‌های سرگرم‌کننده.

چطور می‌شود موضوع رمانی را پیدا کرد؟ فکر می‌کنم به‌تدریج. سه رمان اولم، مرد وسط، نام حرکت و شایعه در شب‌هنگام ــ اگر بتوانیم بگوییم نویسنده از فرد دیگری تأثیر می‌پذیرد، هرچند فکر نمی‌کنم این تأثیر خودآگاه باشد ــ تحت تأثیر استیونسون و کانراد بودند و آن‌ رمان‌ها چیزی که می‌بینید هستند؛ چون آن زمان این دو نفر موضوعاتی بودند که دلم می‌خواست درباره‌شان بنویسم. سرگرم‌کننده‌ها (قطار استانبول، که یک سال بعد از شایعه در شب‌هنگام نوشته بود و اولین آن‌هاست، سپس اسلحه‌ای برای فروش، مأمور معتمد، وزارت ترس و مرد سوم) از رمان‌هایم جدا هستند؛ چون همان‌طور که اسمشان می‌گوید، آن‌ها در خود پیامی ندارند (چه حرف وحشتناکی!).

فاصله‌ی بزرگی بین شایعه در شب‌هنگام و انگلستان مرا ساخت (رمان محبوب ما بین کارهای شما) وجود دارد. چه چیزی باعث شد رمان‌نویسی تاریخی تبدیل به چیزی شود که حالا می‌بینیم؟

من هم هواخواه انگلستان مرا ساخت هستم. ایده‌ی کتاب وقتی به‌نظرم آمد که قطار استانبول را شروع کرده بودم. آن‌وقت مجبور بودم یک کار بازاری بنویسم، یک داستان مدرن ماجراجویانه، و ناگهان کشف کردم که این فرم را دوست دارم، که این نوع نوشتن برایم راحت است، که دارم شروع می‌کنم دنیایم را پیدا کنم. در انگلستان مرا ساخت به خودم اجازه دادم برای اولین بار وارد چنین چیزی شوم. شروع به تغییر کرده بودم. فهمیده بودم که می‌خواهم خودم را بروز دهم و این بروزدادن بهتر از همه در ملودراماتیک صورت می‌گرفت، در رمان‌های آخر و سپس در رمان‌های کاتولیک.

اگر رمان‌های تاریخی رمانتیک و رمان‌های سرگرم‌کننده‌‌ی شما را از کارهایتان جدا کنیم و روی رمان‌های امروزی شما تمرکز کنیم، واضح است که رابطه‌ای است بین شخصیت‌هایی که از شیفتگی شما به شکست، جست‌و‌جو و فقر و شیفتگی‌تان به نوع ویژه‌ای از شخصیت تولید شده‌اند.

درست است.

خیلی از به‌یادماندنی‌ترین شخصیت‌های شما از قشر ضعیف جامعه‌اند. آیا تا به حال تجربه‌ای از بودن در این قشر را داشته‌اید؟

نه، خیلی کم.

از فقر چه می‌دانید؟

هیچ وقت آن را نشناخته‌ام. بله، کمی دست‌و‌بالم تنگ بوده است، در موقعیتی که باید حواسم را جمعِ هشت سال اول زندگی بزرگسالانه‌ام می‌کردم، اما هیچ وقت از این نزدیک‌تر نرفته‌ام.

یعنی تصویر شخصیت‌هایتان را از روی زندگی خودتان نکشیده‌اید؟

نه، هیچ وقت هیچ کس به اندازه‌ی کافی درباره‌ی شخصیت‌ها در زندگی واقعی نمی‌داند که بخواهد آن‌ها را در رمان جا بدهد. شروع به نوشتن از روی زندگی واقعی می‌کنی و بعد ناگهان می‌بینی نمی‌توانی به‌یاد بیاوری از چه خمیردندانی استفاده می‌کرده، دیدگاهش درباره‌ی دکوراسیون داخلی چیست و مطلقاً گیر می‌افتی. نه، شخصیت‌های بزرگ پدیدار می‌شوند، کوچک‌ها ممکن است تصویربرداری شده باشند.

چطور کار می‌کنید؟ در ساعاتی مشخص؟

قبلاً این‌طور بود. حالا برای خودم مقدار مشخصی کلمه تعیین کرده‌ام.

چند کلمه؟

پانصد کلمه. همین‌طور که کتاب پیش می‌رود، به ۷۵۰ کلمه می‌رسد. همان روز دوباره چیزی را که نوشته‌ام می‌خوانم، دوباره صبح بعد این کار را انجام می‌دهم و دوباره و دوباره تا وقتی که متن از بخشی که در حال نوشتنش هستم زیادی دور شود. این تصحیح را در نسخه‌ی تایپ‌شده انجام می‌دهم و تصحیح نهایی را در نسخه‌ی چاپی.

زیاد تصحیح می‌کنید؟

نه بیش از اندازه.

همیشه می‌خواستید نویسنده شوید؟

نه، می‌خواستم وارد کار تجارت شوم و خیلی کارهای دیگر، می‌خواستم به خودم ثابت کنم می‌توانم کارهای دیگری هم انجام دهم.

کاری که همیشه بلد بودید نوشتن بود؟

بله. به گمانم همین‌طور بود.

برای تجارت چه اتفاقی افتاد؟

همان ابتدا پانزده روز دوام آوردم. در یک مؤسسه‌ی تجاری فروش تنباکو بود. قرار بود به شهر لیدز بروم و آن‌جا تجارت یاد بگیرم و بعد بروم خارج از کشور. نتوانستم با کسی که همراهم بود بسازم. یک جورِ تحمل‌ناپذیری کسل‌کننده بود. ما با هم بازی می‌کردیم و او همیشه می‌برد. آخرین حرفی که بهم زد این بود که «در راه برگشت هم با هم بازی خواهیم کرد، مگر نه؟» درجا استعفا دادم.

بعد روزنامه‌نگار شدید؟

بله، به همان دلیل که گفتم، می‌خواستم ثابت کنم می‌توانم کار دیگری هم انجام دهم.


[۱] Simon Raven

[۲] Martin Shuttleworth

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما