دغدغه‌هایی از نوع میان‌سالی که گرین درگیر آن‌ها بود...

مستطیل عشقی

تد جوا [1]/ ترجمه‌ی نیلوفرالسادات هاشمی

خوانندگان رمان با سبک نسبتاً جدید رئالیسم جادویی آشنا هستند، اما در مورد سبک رئالیسم اعجازی[۲] چطور؟ آیا باید آن را یک سبک ادبی متمایز در نظر گرفت یا بخشی از ادبیات رئالیسم جادویی که توانسته تأثیر بسزایی در ادبیات نیمه‌ی دوم قرن ۲۰ داشته باشد؟ و یا این سبک از قواعد خاص خود پیروی می‌کند تا با تکیه بر موضوعات متافیزیکی، داستان‌های فانتزی‌تری ارائه کند؟

در این ژانر می‌توان به کارهایی از جمله تجارت پنجم نوشته‌ی رابرتسون دیویس، دکتر فاستوس نوشته‌ی توماس مان، پرنده‌ی زشت شب اثر خوزه دونوسو، والیس اثر فیلیپ کی. دیک و پایان رابطه اثر گراهام گرین اشاره کرد. در این آثار، المان‌هایی چون سحر و جادو، شک و بلاتکلیفی تأثیر بسزایی دارند. در هر یک از این آثار، اتفاقات غریبی پیش می‌آید که شاید بتوان آن‌ها را فقط یک حادثه در نظر گرفت، اما تأثیر آن‌ها در زندگی شخصیت‌ها به قدری چشمگیر است که نمی‌توان به‌سادگی از کنار آن‌ها عبور کرد.

قدرت جادو را می‌توان با توجه به میزان تغییری که در روند عادی زندگی می‌گذرد اندازه گرفت. جادوهایی که در این نوع ادبیات به‌کار گرفته می‌شوند تأثیری به اندازه‌ی طلسم یک جادوگر و عصای مقدس و پر ققنوس دارند.

رئالیسم جادویی و اعجازی هر دو یادآور اولین داستان‌های تاریخ‌اند، داستان‌هایی چون حماسه‌ها و قصه‌های مردمی که جادو و معجزه هر دو از المان‌های اصلی آن‌ها هستند.

می‌توان انتظار داشت که بعد از دوران سخت و وحشتناک جنگ‌های جهانی اول و دوم، در شرایطی که بلا و مصیبت همه جا را فراگرفته بود، دنیای ادبیات نیاز بازگشت به دنیایی از ماورای طبیعت، سحر و جادو ــ کمال رستگاری ــ را احساس می‌کرد و به نظر من، هر دو رئالیسم جادویی و اعجازی همواره در کنار هم در حرکت‌اند و نمی‌توان آن‌ها را دو سبک متمایز در نظر گرفت.

گراهام گرین در قرن بیست به عنوان بهترین نویسنده‌ی کاتولیک انتخاب شد. پایان رابطه یک کتاب کاملاً متمایز در بین آثار وی است. کتاب‌های قدرت و افتخار، صخره‌ی برایتون و جان کلام از آثار گراهام است. این کتاب‌ها در سبک رئالیسم با بهره‌گیری از موضوعات عرفانی و به نوعی فلسفی نوشته شده‌اند.

به باور گرین، روح انسان نقش جبهه‌ی نبرد را در آثار او دارد، هرچند خوانندگان ماتریالیستی می‌توانند یک طرح فرویدی و یا قدرت برتر دیگری برای این عنوان انتخاب کنند.

همان‌طور که اشاره شد، می‌توان پایان رابطه را یک اثر ادبی کاملاً متمایز در نظر گرفت. در این کتاب، هر یک از کاراکترها با حوادث مختلفی روبه‌رو می‌شوند که شاید در ابتدا بتوان از کنار آن‌ها ساده گذشت، ولی با پیشرفت داستان، آن‌ها مجبورند به دنبال راه‌حلی باشند. شخصیت‌های داستان گرین، هر چه بیش‌تر در پی آرامش باشند، کم‌تر به آن می‌رسند و اتفاقات داستان هرگز کاملاً تشریح نمی‌شوند.

گرین داستان خود را با یک گم‌گشتگی آغاز می‌کند. در این‌جا لازم است اشاره کنیم که گرین خود آثارش را به دو گروه تقسیم می‌کند: کتاب‌های کلاسیک داستانی و کتاب‌هایی که بیش‌تر سرگرم‌کننده‌اند. در گروه دوم مهم‌ترین المان رمزآلودبودن داستان است.

در رمان پایان رابطه، گرین به خاطر کتاب و فیلم مرد سوم به موفقیت چشمگیری دست پیدا کرده بود. مرد سوم در رابطه با دوران بعد از جنگ وین بود که در نتیجه‌ی موفقیت آن گرین متوجه علاقه‌ی زیاد مخاطبانش به موضوعات جاسوسی شد. این علاقه را می‌توان از تأثیرات جنگ سرد آن دوران دانست. مرد سوم بزرگ‌ترین موفقیت تلویزیون انگلیس در سال ۱۹۹۴ بود.

سه سال بعد، یان فلیمینگ کتاب کازینو رویال، اولین جلد از سری «جیمز باند»، را منتشر کرد و بعد از او هم نویسندگان زیادی به پیروی از گراهام گرین آثار زیادی منتشر کردند، نویسندگانی از جمله جان لوکاره[۳]، لن دیتون[۴] و برخی دیگر که با آثار خود به این ژانر برای یافتن جایگاه مناسب خود کمک کردند. امروزه هم این ژانر سودهای بیلیون‌دلاری به‌همراه دارد. خوانندگان آثار گراهام تشنه‌ی داستان‌های تخیلی‌ترند که گرین با کتاب پایان رابطه آن‌ها را با نگرانی‌ها و بلاتکلیفی‌های متعدد به‌چالش می‌کشد. گرین با حرکتی تأثیرگذار می‌خواهد مخاطبانش را با یک اثر ادبی هیجان‌انگیز و دلهره‌آور روبه‌رو کند و در عین حال کتاب با همه‌ی این ویژگی‌ها به یک اثر ادبی کلاسیک تبدیل می‌شود.

راوی داستان، موریس بندریکس، مثل گرین، یک نویسنده با اهداف ادبی و تجاری است که با استخدام یک کارآگاه خصوصی می‌خواهد یک زن را تعقیب کند. او نگران است سارا با فرد دیگری رابطه داشته باشد. حال نکته این‌جاست که بندریکس همسر سارا نیست، بلکه رابطه‌ی عاشقانه‌ی او و سارا قبل از پایان جنگ تمام شده است، هرچند بندریکس هنوز دلایل پایان آن رابطه را نمی‌داند. گرین علاوه بر این‌ها یک شوهر حسود هم برای سارا در نظر گرفته است، کسی که رقیب عشقی سابق بندریکس و همدست فعلی او برای برملاکردن راز ساراست.

این آدم‌ها همان مثلث عشقی معروف را تشکیل می‌دهند که گرین آن را به مسیر غیرمنتظره‌ای هدایت می‌کند.

شوهر سارا نمی‌خواهد خودش به بررسی رفتارهای مشکوک سارا بپردازد و وقتی از نگرانی‌هایش به بندریکس می‌گوید، بندریکس برای کشف راز سارا وارد عمل می‌شود.

بندریکس به این نتیجه می‌رسد که سارا در همه‌ی زمان‌هایی که می‌گوید در مأموریت است به ملاقات یک مرد دیگر می‌رود ــ غیبت‌هایی که سارا نمی‌تواند بهانه‌ی خوبی برای آن‌ها پیدا کند.

بندریکس به‌شدت مصمم است که رقیب عشقی جدید خود را بشناسد و این مثلث عشقی را به مستطیل تبدیل کند. پس، بندریکس با مراجعه به یک آژانس کارآگاهی، کارآگاه پارکیس را برای تعقیب سارا استخدام می‌کند. این یک شروع تازه برای سارا و خوانندگان کتاب است. با ورود این کارآگاه، مخاطب انتظار دارد که بدی‌ها کشف شوند، ولی بر خلاف آن، سارا با بحران تازه‌‌ای روبه‌رو می‌شود و از طرفی، گناهان بر دوش کارآگاه جوان قرار می‌گیرد. ناراحتی کارآگاه می‌تواند اولین سرنخ برای مخاطب باشد.

پارکیس مثل کودکان ساده و بی‌گناه است و برای درک بهتر شرایط او، یک پسر نوجوان دوازده‌ساله به عنوان پسرش همراه و همدم او در داستان است. قطعاً این کتاب رویال کازینو نیست و کارآگاه هم جیمز باند نیست و نه حتی آستین پوور، کارآگاه جوان و پسرش جنبه‌های کمدی به داستان اضافه می‌کنند، ولی این موضوعی نیست که در داستان حائز اهمیت باشد، بلکه داستان در پی بازی بزرگ‌تری است تا یک عاشقانه‌ی تقلبی.

این کارآگاه خصوصی، با وجود همه‌ی سادگی‌هایش، با یک معمای بزرگ مواجه می‌شود: دفترچه‌ی خاطرات روزانه‌ی سارا. در این‌جا دومین قسمت اصلی داستان شروع می‌شود که همه را به سمت کشف راز سارا سوق می‌دهد. با کشف این دفترچه مشخص می‌شود که سارا خود به دنبال کشف راز خود است. او از نگرانی‌ها و افکارش در مورد ایمان و تردید، وفاداری و بدعهدی نوشته است. حال تمام اتفاقاتی که از اول داستان طرح شده است، از قطع رابطه‌ی سارا و بندریکس تا مأموریت‌های متعدد او، همگی معنای دیگری به‌خود می‌گیرند. بندریکس یک رقیب تازه دارد، ولی نه یک رقیب دنیوی، به عبارت دیگر رقیبی نه فقط از این دنیا.

حال می‌بینیم گراهام گرین، خالق آثار جاسوسی و فریبنده، به بررسی اتفاقات غیردنیوی و معنوی در داستان‌هایش می‌پردازد، هرچند او هیچ کاری را به صورت مستقیم انجام نمی‌دهد. هر عنصری که او در پایان رابطه به آن می‌پردازد می‌تواند تفاسیر بسیار متعددی داشته باشد. سارا در داستان حداقل با دو مرد متفاوت ملاقات می‌کند: یک انسان کافر و یک کشیش. زمانی که بندریکس متوجه رابطه‌ی سارا با مرد دیگری می‌شود، به جای داشتن یک واکنش مرسوم، داستان به شکل متفاوتی پیش می‌رود و به نقطه‌ای می‌رسد که هر تراژدی با یک طنز تلخ و سیاه همراه است. در این نقطه از داستان، خواننده‌ی کتاب فکر می‌کند که توانسته است معما را حل کند. البته، اگر این داستان یک روند رایج در پیش داشت، با قراردادن جزئیات در کنار هم، معما حل می‌شد و انسان‌های بد و خوب نتیجه‌ی رفتارهای خود را می‌دیدند.

اما در سبک گرین، داستان بر عکس این روال پیش می‌رود؛ یعنی انسان‌های خوب هم‌چنان زجر می‌کشند و رازها هم‌چنان راز باقی می‌مانند.

حتی طبق رویه‌ی فرانک کرمود، که بعضی اتفاقات مثل مرگ یک کاراکتر را به نوعی پایانی برای داستان می‌داند، نمی‌تواند برای خاتمه‌ی این کتاب در نظر گرفته شود. در حین داستان می‌توان متوجه شد که گرین بارها و بارها داستان را بر خلاف این نظر کرمود پیش برده است. گرین همیشه یک گام فراتر از زمان پیش می‌رود و برای توانمندترکردن موضوعات از طرح‌های ادبی و فلسفی به طور هم‌زمان بهره می‌برد.

نتیجه‌ی تمامی این تلاش‌ها کتابی است که واکنش‌های شدیدی برانگیخت. مایکل گورا، منتقد ادبی، این‌گونه نظر خود را اعلام کرد: «تعداد زیادی از خوانندگان بعد از اتمام کتاب به دنبال سربه‌نیست‌کردن آن هستند» و در مقابل او منتقدانی چون جان آپدایک و اویلین وود موفقیت گرین را برای خلق این اثر ادبی بسیار ستایش می‌کنند.

دو فیلم در سال‌های ۱۹۵۵ و ۱۹۹۹ از این داستان ساخته شد. هم‌چنین، در سال ۲۰۰۴ جک هگی یک مراسم اپرا از آن برگزار کرد. شاید انسان‌های عصر با تردید بیش‌تری به این موضوعات می‌نگرند، اما رئالیسم گرین با آثار موفقی هم‌چنان به مسیر خود ادامه می‌دهد.

قطعاً موضوعاتی که دربرگیرنده‌ی ماهیت وجودی انسان‌اند به هیچ زمان و دوره‌ی خاصی محدود نمی‌شوند.

در آخرین آنالیزهای انجام‌شده روی کتاب پایان رابطه، منتقدان به این نتیجه رسیدند که این داستان دربرگیرنده‌ی درگیری‌های فکری و تنش‌های گرین است، دغدغه‌هایی از نوع میان‌سالی که گرین درگیر آن‌ها بود. ما با شناخت هر چه بیش‌تر گرین به اهمیت این رمان در توضیح دید او به زندگی و حرفه‌اش پی می‌بریم. این اثر به دلیل تطابق زیاد با سیر واقعی زندگی انسان‌ها اثر بسیار موفقی است.

ولی در نهایت تصمیم با مخاطب است که کتاب را یک تناقض‌گویی محض در‌ نظر بگیرد و یا بر عکس.


[۱] Ted Gioia

[۲] miraculous realism

[۳] le Carré

[۴] Len Deighton

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما