چیستی ایمان، حقیقت معراج

یادداشتی بر رمان «برکت» نوشته‌ی ابراهیم اکبری دیزگاه

فرحناز علیزاده

برکت رمانی در ژانر واقع‌گرای اجتماعی است که با دیدگاه اول‌شخص و به شیوه‌ی یادداشت روزانه از عزیمت «یونس برکت» در ایام ماه مبارک برای تبلغ به روستای میانرود روایت می‌کند. نویسنده، با تمرکز بر شخصیت اصلی، طلبه‌ی جوان کنونی و دانشجوی دانشگاه عکاسی، برای عدم تعادل اولیه‌ی رمان، گره‌های متعددی را در ابتدای متن برای شخصیت لحاظ می‌کند. یونس به خاطر دوری و قهر از همسر ناسازگار و کم‌دینش، سونیا، اخراج از روزنامه و بیکاری، در کنار بدهی به طلبکاران بابت ضمانت نارفیق برای کار در سازمان تبلیغات به روستا می‌آید، روستایی که مردمانش روزه نمی‌گیرند، نماز نمی‌خوانند و دل خوشی از شیخ و شیوخ ندارند؛ به همین خاطر با طلبه‌ی جوان بدرفتاری می‌کنند و او را با سیب له‌شده در دیدار اول مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند.

نویسنده، با این شروع مناسب، ایجاد عدم تعادل‌ و تمرکز بر شخصیت شیخی که گفته روستاییان مانند شیوخ دیگر نیست، در کنار تمامی نابسامانی‌های درونی ـ بیرونی، اضطراب‌ها و واهمه‌های شخصیت یونس خواننده را به سوی نگرشی جدید از مقوله‌ی فعالیت تبلیغی او هدایت می‌کند.

اکبری دیزگاه، برای آن‌که تلنگر ذهنی را تشدید کند، به بیان مسائل فلسفی ـ دینی از سوی شخصیت اصلی «ایمان چطوری به‌وجود می‌آد؟» (ص ۷۵) و بیان حکمت از زبان شخصیت‌های فرعی (دخترک ایمان‌پرس) توجه دارد تا خواننده را با سؤال‌هایی از این دست روبه‌رو کند: آیا آدم گرسنه ایمان دارد؟ (ص ۳۲)؛ آیا خواب حجت است؟ (ص ۲۲۰)؛ «دخترک پرسید: ’ایمان به خدا چه جوریه؟‘» (ص ۵۹)؛ «پیرزن گفت: ’خدا به آدم یک کاسه شیر می‌ده؟‘» (ص ۶۶).

این شروع تأثیرگذار به همراه سؤالات متعدد اعتقادی، گرچه جذابیت خاصی به متن می‌بخشد، بعد صد صفحه‌ی اول به دلیل شیوه و تکنیک نگارش یادداشت‌نویسی روزانه (از ۱۱ مرداد تا ۱۵ مرداد، پی‌درپی)، بیان خرده‌روایت‌ها، حضور شخصیت‌های فرعی بدون پردازش دقیق، تکرار موضوعات و هم‌چنین انفعال شخصیت اصلی کم‌کم به اطناب متنی کشیده می‌شود، تا جایی که خواننده نمی‌داند باید به دنبال کدام خرده‌روایت در داستان به‌پیش برود. دنبال ماجرای عبدل نانوا، گنج و درخت امامزاده با مار سیاهش باشد؟ دنبال ماجرای غلام و زن مریضش؟ قربان که می‌خواهد زنش را طلاق بدهد یا زن کاظمی که آرزوی مرگ شوهر معتاد را دارد و دعای مرگ می‌خواهد؟ شاید باید به فکر قلی دیوانه یا سالاری باشد که پدرش را کشته و حالا سرطان دارد؟ شخصیت‌هایی که در ابتدا در حد یک نام برای خواننده معرفی شده و سپس با دقت بیش‌تر خود خواننده با تمایز بین دغدغه و گرفتاری‌شان با آن‌ها آشنا می‌شود و در انتها با رفتن برکت از روستا بدون سرانجامی خاص برای بیش‌تر شخصیت‌های فرعی رهایشان می‌کند.

حال باید کنکاش کرد آیا رمان به خاطر نام شخصیت و تمرکز بر او از دیدگاه اول‌شخص، اثری شخصیت‌محور است یا این‌که این نام تداعی‌گر درون‌مایه‌ی اثر و متن، اثری اندیشه‌محور است؟

برکت مردی است که اگر دیگری را به رفتار نیکو با والدین نصیحت می‌کند، خودش بیش‌تر از همه احتیاج به نصیحت دارد: «اصلاً چرا چیزی را که خودم به آن عمل نمی‌کنم برای مردم بگویم؟» (ص ۱۰۰)؛ شیخی است که سخت‌گیر نیست (ص ۲۱۷)، روضه نمی‌خواند (ص ‌۲۲۰)، از جواب‌گویی مستقیم به دیگران طفره می‌رود (ص ۱۵۱)، مردی است که خودش را درگیر گرفت‌وگیر‌های سازمان و یا مقامات نمی‌کند. او برای جلب مردم به مسجد و گوش‌دادن به حرف‌هایش از عکاسی سود می‌برد (ص ۲۱۵) و دقیقاً به خاطر همین کنش عکاسی شیخ است که روستاییان با او دوستانه‌تر رفتار می‌کنند؛ چراکه در کنار دعاهایی که برای بهبودی زن حمزه، بزغاله‌ی چوپان و سلامتی دیگران انجام داده، حالا می‌تواند برای روستاییان مؤثر باشد. «حاجی اینا رو می‌بره به بالایی‌ها نشون می‌ده تا روستا امکانات بدن و یارانه‌ها رو زیاد کنن» (ص ۲۰۶)؛ گویی این دوستی و همراهی نه به خاطر شناخت عمیق روستاییان بلکه به خاطر صبر و مهربانی یونس است.

برکت، شیخ ساختارشکن، که خودش عاصی، خسته، فراری، حیران ماندن و نماندن حتی در لحظات آخر است و تشابهی به شیخ‌های دیگر ندارد، ولی می‌تواند با کمک شیوه‌ای جدید به همراه صبر و ارتباط با روستاییان هم خود را به آرامش نسبی برساند و هم دیگران را به عمل نیکو و انسانی تشویق کند.

رمان برکت در کنار این نکات برجسته خالی از معایب نیست: نویسنده، گرچه خواننده و برکت را وارد روستای میانرود می‌کند، به هیچ وجه از توصیف و فضاسازی لازم روستا برای ساخت زمینه و بستر داستان سود نمی‌برد. خواننده از نحوه‌ی پوشش، تنوع غذایی، گویش محلی، ابزار خاص منطقه، پوشش گیاهی و به‌خصوص آداب و سنن خاص منطقه‌ی میانرود بی‌اطلاع است‌، تا جایی که تمایزی بین گفتار و لحن کلامی اهالی میانرود با دیگر نقاط تهران نمی‌یابد.

از سوی دیگر، باید گفت شیوه و تکنیک انتخاب‌شده برای روایت، گرچه بانی راحت‌خوانی متن می‌شود، اثر حاضر را بیش‌تر به خاطره ـ داستان تبدیل می‌کند. این اتفاق به چند دلیل رخ می‌دهد: اول آن‌که برکت با انتخاب سی روز از زندگی، خواننده را با دوره‌ای از زندگی آشنا می‌کند: برشی که در آن گره‌های مطرح‌شده و آغازین بازگشایی نمی‌شوند. به‌راستی بر سر طلبکارها و ماجرای ضمانت نارفیق یونس چه می‌آید؟ آیا آن‌ها از خیر طلبشان می‌گذرند؟ سونیا مهریه و طلاقش را می‌گیرد یا فقط رفتن به مسافرت با پدر برایش کافی است؟ به‌راستی بر سر سمیرا چه آمده که مجبور به خودکشی شده که حالا بخواهد این‌همانی شود با جمیله، دختر ایمان‌پرس؟ سوختن عکس‌های سمیرا یا بی‌توجهی یونس به او دلالت منطقی برای امر خودکشی هست؟ آیا رمان توانسته از پس سؤالات متعدد در خصوص چیستی ایمان و حقیقت معراج و یا حجت خواب برآید؟

از سوی دیگر، حضور تصادف‌های متعدد را، که به نفع یونس در داستان رخ می‌دهد، چگونه باید در پیرنگ متنی و مبحث علت و معلول توجیه کرد؟ بهبود زن حمزه، بهبود بزغاله‌ی چوپان، آرام‌شدن گاو نجات، سلامتی شاه‌رضا و از همه مهم‌تر کشته و له‌شدن مارهای داخل مسجد که مشخص نشد چگونه و توسط چه کسی به‌انجام رسیده، آیا برطرف‌شدن تمامی این مشکلات به خاطر دعاهای برکت بوده؟ آیا بی‌دلیل برطرف‌شدن مشکلی از شخصیت نشانه‌ی پرداخت دقیق متنی است؟

چرا شاه‌قلی که دیالوگ‌های خاص خودش را دارد به‌یکباره منسجم و مرتب به‌سخن می‌آید و بعد دوباره گویش قبلی را سرلوحه‌ی کار قرار می‌دهد؟ اگر به خاطر بیماری برادر و ضربت‌خوردن او دچار شوک شده و به‌حرف آمده، پس چرا دوباره تغییر می‌کند؟

«شیخ، من غلط کردم به تو سیب پرت کردم. سیب‌ها رو نجات و راه‌علی به من دادن. من نمی‌خواستم پرت کنم. شیخ، نذار شاه‌رضا رو بکشن … تو رو جان بابات نذار. اون بچه داره» (ص ۲۶۰).

در انتها باید گفت: انتخاب و تمرکز بر شخصیت یونس و هم‌چنین کنکاش در مسائل عقیدتی از سوی نویسنده نوعی شهامت و جسارت خاص می‌طلبد که در خور توجه است. نشان‌دادن فردی که با وجود بار سنگین خطاها سعی دارد تا در مسیری درست قدم بردارد و بانی دعوت دیگری به ایمان شود اثری است که گرچه بر شخصیت یونس (البته نه با پرداخت دقیق و کامل) تمرکز کرده، از درون‌مایه نیز غافل نمانده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما