عطفی بر منحنی روزگار

صداهای مغفول

لاله فقیهی

«… همین‌طور، برِچشمی، مغازه‌ها را نگاه می‌اندازم. تصویر آدم‌ها توی شیشه‌ی مغازه‌ها همیشه من را آرام می‌کند. اگر وقت راه‌رفتن توی خیابان سرت مدام توی شیشه‌ی مغازه‌ها باشد، انگار داری تویشان رؤیا می‌بینی. توی این شیشه‌ها جایی بیرون از آدم انگار وجود ندارد، حقیقتی انگار نیست، فقط تصویری است از حقیقت ــ منظره‌ای که آدم‌هاش از یک سر می‌آیند و ظرف چند ثانیه از سر دیگر بیرون می‌روند …»

این برشی ‌است از رمان سایه‌های مدام، نوشته‌ی نیلوفر انسان. سایه‌های مدام از تاریخ اجتماعی ـ سیاسی کشور ما می‌گوید و آدم‌هایی که در معرض مستقیم تحولات و نقاط عطف اجتماعی بوده‌اند، آدم‌هایی بحران‌زده چون کوره‌راه‌هایی بی‌پایان، آدم‌هایی که با گذشته اتمام حجت می‌کنند و می‌روند، آدم‌هایی که می‌مانند و گیج دور خود می‌چرخند؛ و روایت به‌خوبی از کلیشه‌های رایج در چنین موضوعی پرهیز کرده است.

شخصیت‌ها، با تلاش نویسنده، از سیاه‌وسفیدشدنِ محض فاصله گرفته‌اند. حتی تأثیر شخصیت‌های منفور یا آن‌ها که قادر به ایجاد همذات‌پنداری در مخاطب نبوده‌اند، با تمرکز روایت بر رنج‌ها، آلام درونی‌، روان‌نژندی‌ یا عاقبتشان متعادل گشته است.

سایه‌های مدام از دو خط روایی حال و گذشته و دو زاویه‌ی دید اول‌شخص و تخاطبی تشکیل شده است. خط روایی حال با زاویه‌ی دید اول‌شخص و وقایعی پُرشتاب، زندگی خصوصی، روابط، مشکلات و موقعیت اجتماعی راوی را آشکار می‌کند و خط روایی گذشته خطی شکسته است که بدون نظم و ترتیب خاصی میان وقایع و تأثرات گذشته‌ی دور و نزدیک در نوسان است. اما در واقع، گذشته است که با قدرت تمام، کانون روایت داستان را تشکیل می‌دهد. «حکایت من حکایت آن سیلی و فرهاد نیست. نه، واقعاً نیست. حکایت من زخم غریب و عمیقی است که روی دیوار دلم، میان تمام رنج‌های یک زن سی‌و‌دو‌ساله افتاده و همان‌جا درد می‌کشد».

گذشته سایه‌ی همیشگی‌اش را بر حال گسترانده است و خاصیت کش‌سانی‌ آن همه‌ی لحظه‌های کنونی را تحت‌الشعاع قرار داده است. نویسنده، با استفاده از زاویه‌ی دید تخاطبی و افعال زمان حال، در گفت‌وگوی راوی با سایه‌ی پدرش و یادآوری خاطرات دور، حضور پررنگ سایه‌ها را، که حتی از زمان حال ملموس‌تر و تأثیرگذارترند، نشان می‌دهد. «دستم را می‌اندازم دور گردنت و صورتت را می‌بوسم. کبودی چشمت را می‌گذاری روی سرم و نفس می‌کشی، عمیق. می‌گویم: ’همیشه همه رو دیر از زندان ول می‌کنن بابایی؟ اصلاً برای چی توی زندانی؟‘

سرت را بلند می‌کنی و زل می‌زنی به چشم‌هام. سؤال اصلی را پرسیده‌ام و تو دوست داری من خودم را به نفهمیدن بزنم و نگویم که تو توی زندان هستی».

دو خط روایی گذشته و حال هم‌زمان در یک‌سوم پایانی داستان به‌اوج می‌رسند. در گذشته از چیستی آن سایه‌ی اندوهناک آگاه می‌شویم و در حال از اتکا به آدم‌ها (همسر)، بهبود وضعیت مادی و کسب آرامش ناامید ــ و همین‌جاست که راوی احساس می‌کند مجبور است بگذارد و برود.

اما سایه‌های مدام، با وجود همه‌ی این نقاط قوت، کاستی‌هایی نیز دارد. راوی، با وجود خاطرات تلخ کودکی که ریشه در مسائل اجتماعی آن دوران داشته و بر دوش یک کودک بسیار سنگین بوده، از سلامت کامل روان برخوردار است و قدرت انعطاف‌پذیری بالایی در مواجهه با مسائل نشان می‌دهد، در حالی که از شخصیتی با آن پیشینه انتظار ناهنجاری و ستیزه با ساختار نظم اجتماعی داریم، همان‌طور که شخصیت دیگر رمان، پویان، به‌درستی پرداخت شده است. البته، این مشخصه مشکلی ایجاد نمی‌کرد در صورتی که پایه‌های روانی محکمی داشت و به مسئله‌ی اساسی شخصیت تبدیل می‌شد. اما این خصیصه در داستان به صورت امری طبیعی و تردیدناپذیر گسترش یافته است. راوی دغدغه‌ ندارد، مسئله‌ ندارد و معلوم نیست از زندگی چه می‌خواهد، و وقایع بیرونی به کشمکش‌های درونی و مسائل بنیادین و جهان‌شمول انسان راه نمی‌برد.

از دیگر ظرفیت‌های سایه‌های مدام که مغفول مانده است چندصدایی در سطح اندیشه‌ها و مکالمات است. موضوع رمان به خاطر ماهیت اجتماعی ـ سیاسی‌، آدم‌ها، منش‌ها و واکنش‌های متفاوت در شرایط بحرانی، به‌شدت آمادگی آن را داشت که محل ایجاد تقابل‌ در دیدگاه‌ها و صداهای متمایز باشد. اما در فرصت‌ها و صحنه‌هایی هم که این تقابل میان حضورِ شخصیت‌ها به‌اوج می‌رسد، مکالمات به راه دیگری می‌روند، از جمله در صحنه‌ی رودررویی راوی با نامزدِ سابقِ منشی‌اش یا در همه‌ی صحنه‌هایی که راوی و برادرش، پویان، تنها می‌شوند یا در مکالمات مادر و عمه، قبل و بعد از مهاجرت عمه. در همه‌ی این صحنه‌ها، مکالمات از ظاهر وقایع و جنبه‌های روان‌شناختی یکسویه فراتر نمی‌روند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما