بازنشر، ماهنامه‌ی تجربه، شماره‌ی 47، دی‌ماه 1395

من هم آلیس نیستم، اما این‌جا واقعاً عجیبه

سروش چیت‌ساز

در لطیفه‌ای کهنه، اسبی به متصدی سیرک تلفن می‌زند و از او درخواست کار می‌کند. رئیس سیرک می‌پرسد آیا بلد است از حلقه‌ی آتش بپرد یا روی توپ راه برود. پاسخ اسب منفی است. رئیس می‌گوید: «پس چه بلدی؟» اسب می‌گوید: «ده دقیقه است دارم با تو حرف می‌زنم!»

رمان من آلیس نیستم، اما این‌جا خیلی عجیبه از نامش شروع می‌شود. تأکید بر داستان آلیس در سرزمین عجایب، که از روی جلد کتاب شروع شده، این هشدار را به خواننده می‌دهد که ممکن است با جهانی عجیب طرف باشد. با شروع داستان این فرض قوت می‌گیرد، اما کمی که می‌گذرد قطعیت می‌یابد. خواننده در کتاب من آلیس نیستم  با جهانی عجیب طرف است، اما نه جهانی داستانی مشابه داستان کتاب لوئیس کارول، که جهانی با عجایب روایی. فرید حسینیان تهرانی، در این دومین رمان خود، همان کاری را کرده که حمید هامون در سکانس پایانی فیلم هامون می‌کند: کفش‌ها را کنده و زده به دریا. برای نوشتن درباره‌ی این کتاب چندان نمی‌توان آداب و ترتیبی جست و فقط باید مختصاتش را معرفی کرد و از خواننده خواست کفش‌هایش را بکند و با سر خودش را به این کتاب بزند.

من آلیس نیستم  کتاب سخت و ممتنعی است: هم سخت است و هم سهل و ممتنع. حسینیان در این کتاب پدال گاز فرمالیسم و ساختار‌شکنی را تا ته فشار داده، اما نه با گرته‌برداری از قواعد پست‌مدرنیستی داخل کتاب‌های تئوریک، که با استفاده‌ی کاملاً ارگانیک از پیچیدگی‌های فرمی. قهرمان رمان من آلیس نیستم  شخصیت اول داستان نیست، بلکه خود راوی است و برای نزدیک‌شدن به این کتاب درک این نکته حیاتی است.

تصور کنید در سالن آمفی‌تئاتری نشسته‌اید و روی سن غول عظیم‌الجثه‌ی رنگارنگی ایستاده با پنج چشم، ده‌ها دست و دو لبخند دندان‌نما و چرخ‌هایی جای پا و از گوش‌هایش حباب و از زیر بغل‌هایش جرقه‌های رنگی بیرون می‌پاشد؛ با دست‌های بی‌شمارش ادوات موسیقی مختلفی را گاهی روی نوت و گاهی دل‌بخواه می‌نوازد و میانه‌ی فشردن بوق شیپوری دوچرخه‌ای که جای بینی دارد، داستانی عادی، شهری و پر از خاطرات بامزه و بی‌مزه‌ی کودکی و جوانی‌ برایتان تعریف می‌کند. تا می‌خواهید سرنوشت رابطه‌ی عاشقانه‌ی شخصیت داستان را بفهمید، شروع می‌کند به دودکردن و مِه رنگینی روی سن را می‌پوشاند و وقتی مه ناپدید می‌شود، غول به بخش‌هایی از بازی فوتبال در نوجوانی رسیده و از خلال شعرهایی که گه‌گدار نقل می‌کند، خودش به شاعری می‌افتد و تا بفهمید که این شعر است یا بخشی از داستان، می‌بینید که سر و ته شده و روی کله‌اش آفتاب بالانس زده و از سقف سالن برگ‌های خشک و پاییزی می‌ریزد.

برنامه تمام می‌شود و سالن را ترک می‌کنید و غول را در کوچه‌ی پشتی خفت می‌کنید که اصلاً قصه چه بود؟ غول با چشم‌های ورقلمبیده نگاهتان می‌کند و با یکی از دهان‌هایش داستان اسبی را می‌گوید که به سیرک زنگ زده بود. اصل قصه وجود غولی با مشخصات فوق روی سن در حال اجرای برنامه است.

در کتاب من آلیس نیستم  راوی رمان، که در جلد شخصیت اول داستان رفته، شخصیت خودش را به «علی زرگران» تحمیل می‌کند. علی زرگران مبتلا به سندرومی به نام «میکروپسیا»ست، سندرومی که به او مجوزی برای شرح‌حال‌گویی داده است. خواننده از ابتدای داستان با علائم بالینی این سندروم مواجه می‌شود، اما هر وقت می‌آید کنف اصلی این کلاف را چنگ بزند، غول (راوی) شروع به شیرین‌کاری می‌کند. راوی به‌وضوح خودشیفته است و تسلط نمکینی دارد به ادبیات کهن و تاریخ معاصر از یک سو و چیرگی بازیگوشانه‌ای بر فرم داستانی. در میان هذیان‌های شخصیت داستان برای خودش مهمانی چای می‌گیرد و دست به مشاعره می‌زند. نمک راوی در فضل‌فروشی هیچ وقت به شوری نمی‌رسد و همیشه حدی از تعادل را ــ در مرز خوش‌نمکی ــ نگه می‌دارد، اما در فرم، به‌جد و به‌عمد، رحم و انصاف را کنار می‌گذارد و، مانند فیلی در یک چینی‌فروشی، با هر تکان شکستنی‌های بسیاری را خرد و خاکشیر می‌کند. این شکستنی‌ها گاه ساختار مألوف روایت داستانی یا فرم‌های آَشناست و گاه اعصاب خواننده، به شکلی که همان‌طور که شیطنت‌های آن غول روی سن مانع از تمرکز شما روی داستانی می‌شود که تعریف می‌کند، راوی هم نمی‌گذارد خط داستان را به‌راحتی دنبال کنید و خواننده گاه مجبور به دوباره‌خوانی صفحه‌های پیشین می‌شود.

همه‌ی این زیاده‌روی‌ها، چنانچه با مجموعه‌ای غیر از رمان پیش رو مواجه بودیم، شاید بی‌معنا یا ادا و اصول می‌شد، اما در رمان فرید حسینیان همه‌ی این اتفاقات طبیعی رخ می‌دهد. وقتی غول کله‌پا می‌شود، متن هم وارونه می‌گردد. ممکن است خواندن کتاب کار سختی باشد، اما با خواندنش احساس فریب‌خوردگی به خواننده دست نمی‌دهد. کلید ورود به کتاب، با همان اسم برگزیده، روی جلد گذاشته شده و باقی آن هم تجربه‌هایی است که همه‌ی ما و هم‌نسلان ما در سال‌های گذشته از سر گذرانده‌ایم و می‌گذرانیم: تجربه‌هایی که عجیب، عوضی و گاه غیر‌منطقی بوده‌اند، اما گذشته‌ی چهل سال پیش را شکل داده‌اند. همه‌ی این حوادث ما را به سوی چیزی که امروز هستیم سوق داده، بدون این‌که بتوان اتهامی اثبات‌کردنی به آن‌ها زد ــ از کارتون‌های بچگی گرفته تا اضطراب‌های روزمره‌ی ناشی از وحشی‌گری‌های تروریستی دولتی و غیردولتی، از داعش گرفته تا قتل جان لنون. میکروپسیا یکی از بی‌شمار سندروم‌هایی است که ما به آن مبتلاییم و ریشه‌یابی آن‌ها تا گذشته نه کار ماست و نه کار هیچ روانکاوی، هرچند متن در تلاشی شخصی به سمت نوعی اتوبیوگرافی برای ارائه به روانکاو پیش می‌رود که خود تأکیدی بر درستی فرم آشفته‌ی انتخابی است. فرید حسینیان جهان را نه تفسیر کرده و نه تحلیل، او این آشفتگی را همان‌گونه که هست پیش روی ما گذاشته و در این کار یک رندی ظریف داشته است. او با کتابش دو بلیت را باطل کرده: یکی استفاده از خاطرات دهه‌ی شصت و نوستالژی‌های کودکی هم‌نسلانش که با استفاده‌ای خنثی و بدون سانتی‌مانتالیسم رایج پنبه‌ی همه‌شان را زده و دیگری ‌رد‌شدن با بولدوزر از روی فرم‌ها و ساختارهای مرسوم، به نوعی که بعد از آن هر کسی دست به این کار زد مجبور باشد پشت سرش را نگاه کند و سایه‌ی فرید را ببیند. او در این کارش بیش از آن‌که دلبستگی‌ای به قصه و پلات نشان بدهد، دلش را به دریای فرمالیسم زده و بخشی از تاریخ عاطفی معاصر طبقه و نسل خودش را بیان کرده است.

یک پاسخ به “من هم آلیس نیستم، اما این‌جا واقعاً عجیبه”

  1. عابدین گفت:

    متشکرم جناب چیت ساز شاید تنها نقد شما بود که به صراحت ودقت توانست این کتاب بی نظیر را تشریح کند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما