شرح زندگی اسکات فیتزجرالد

ادبیات، آرزو، زلدا و …

سحر سخایی

«گتسبی به چراغ سبز ایمان داشت، به آینده‌ی لذتناکی که سال‌به‌سال از جلوِ ما عقب‌تر می‌رود. اگر این بار از چنگ ما گریخت چه باک، فردا تندتر خواهیم دوید و دست‌هایمان را درازتر خواهیم کرد و سرانجام یک بامداد خوش … و بدین‌سان در قایق نشسته، پارو بر خلافِ جریان بر آب می‌کوبیم و بی‌امان به طرف گذشته رانده می‌شویم».

گتسبی بزرگ، ترجمه‌ی کریم امامی

شهریوری در شهر سنت‌پالِ ایالت مینه‌سوتا به‌دنیا می‌آید. ۱۸۹۶؛ در آخرین سال‌های قرنی که قرار است به‌زودی جای خود را به قرن جنگ‌ها بسپارد. از یک سو، فرزند مهاجری ایرلندی است و از سوی دیگر، از آنِ طبقه‌ی متوسطی که در آمریکا‌ی پیش از جنگ به دنبال آرامش و قرار و رؤیاست، رؤیای آمریکایی.

در چهارده‌سالگی در آکادمی زادگاهش، سنت‌پال، ثبت‌نام می‌کند و سپس چهار سال بعد در کالج نیومن و بعد در هفده‌سالگی وارد پرینستون جادویی می‌شود. شاید شکست را برای اولین بار با رهاکردن تحصیل تجربه می‌کند. در بیست‌ویک‌سالگی شعری برای مجله‌ی پوئت لور[۱] می‌فرستد. جنگ جهانی اول آغاز شده است. دنیای زیبای آدم‌های قرن بیستم اولین سیلی‌های محکمش را می‌خورد. در زمستان ۱۹۱۷ با درجه‌ی ستوان دومی به ارتش آمریکا می‌پیوندد. در همین گیرودار اولین رمان خود با نام خودپرست رمانتیک را می‌نویسد. دو سال بعد، از خدمت نظام فارغ می‌شود، اما زلدا یک سال است قلب او را ربوده است: معشوقه‌ای که تا انتهای زندگی فیتزجرالد او را از خود فارغ نخواهد کرد. در ۱۹۱۹، بالأخره رمان دیگری از اسکات به نام این سوی بهشت برای انتشار به ناشری سپرده می‌شود. زلدا موقتاً او را ترک می‌کند. داستان کوتاهی می‌نویسد و دوباره به زلدا می‌پیوندد: دختری زیبا و جوان که فرزند قاضی‌ای بلندمرتبه و صاحب‌نفوذ است. زوج هنری رؤیایی سال‌های دهه‌ی بیست آمریکا در حال شکل‌گیری است. در بهار ۱۹۲۰ با زلدا ازدواج می‌کند و یک سال بعد تنها فرزندشان به‌دنیا می‌آید. بهار سال بعد رمان زیبارویان و لعنتشدگان را منتشر می‌کند. مجموعه‌داستانی از دورانِ مورد علاقه‌اش، یعنی عصر جاز، را می‌نویسد و در ۱۹۲۵ یکی از موفق‌ترین رمان‌های کلاسیک آمریکایی نوشته می‌شود: گتسبی بزرگ. امیدی که در زندگی واقعی فیتز‌جرالد مدام در نوسان است، امید به دورانی طلایی، به آمریکایی رؤیایی، به رفتن به آینده و به ثروت در گتسبی متبلور می‌شود. با این رمان است که فیتزجرالد خود را در چشم شکاک منتقدانی که او را به سبب حاشیه‌های دلپذیر و زیادِ زندگی‌ خصوصی‌اش یک نویسنده‌ی تمام‌وقت نمی‌دانند، جدی‌تر و واقعی‌تر می‌شود.

در سفری به اروپا با همینگوی آشنا می‌شود. تا آخر عمر برای شخصیت واقعی و منش این داستان‌نویس احترام قائل است و او را دوست دارد. عصر جاز تمام‌وکمال زمزمه‌های تغییر و ساخت فرهنگ آمریکایی را به صدایی همه‌گیر تبدیل می‌کند. گروه‌های جاز و رقص به کمک زنانی می‌آیند که موهایشان را کوتاه کرده‌اند، دامن‌های کوتاه پوشیده‌اند و می‌خواهند همه چیز را بریزند و بپاشند و به گذشته پشت کنند. آن‌ها چشم به آینده دارند (Flappers).

رادیو و تلویزیون و موسیقی پاپ دستاوردهای این دوره‌اند. جنگ جهانی اول تمام شده و اوضاع آرام‌آرام فاجعه‌ی پس از جنگ را تجربه می‌کند. آلمان‌ها در قلب اروپا با غروری خدشه‌دارشده و شکستی سنگین یکی از پربارترین دوره‌های تولید هنر و فرهنگ و فلسفه را تجربه می‌کنند: در ایتالیا موسولینی بر مسند قدرت است، فرانسه پیروز جنگ بوده و آمریکا گرفتار اقتصاد درهم‌شکسته و مهاجرانی است که هنوز دنبال رؤیاهایشان هستند. آمریکا سرشار از گتسبی‌های بزرگ و کوچک است.

بهار ۱۹۳۰ است. زلدا، همسر زیبای آقای نویسنده، برای اولین بار با نشانه‌های بیماری روانی‌اش مواجه می‌شود. کمی بعد، در همان سال، در بیمارستان روانی بستری می‌شود و فیتزجرالد برای شرکت در مراسم خاک‌سپاری پدرش از اروپا به آمریکا بازمی‌گردد. در تمام سال‌های پس از این، داستانی تکراری گریبان آقای نویسنده‌ را خواهد گرفت: بیماری زنی که عاشقانه دوستش دارد و نوشیدنی‌ای که عاشقانه او را به کشتن خواهد داد. ۱۹۳۴ است. اروپا گردن به یکی از سهمگین‌ترین انتخاب‌های خود داده است. آدولف هیتلر در انتخابات پیروز شده است. در آمریکا فیتزجرالد رمان شب دلاویز است را منتشر کرده است.

دو سال بعد، مادر نویسنده می‌میرد و او در ۱۹۳۷ برای زندگی و کار به هالیوود نقل‌مکان می‌کند. کار و نوشتن در هالیوود برای او احساسی توأمان از شکست و پیروزی است. او احساس می‌کند ناتوان است، احساس می‌کند «‌نمی‌تواند».

الکل بیش‌تر از زلدا به فیتز‌جرالد نزدیک است و زلدا بیش از پیش مریض و فروپاشیده است.

خطوط آخر داستان نویسنده نوشته می‌شود. چهل‌وچهارساله است که در آپارتمان گراهام به تاریخ بیست‌ویکم دسامبر هزار و نهصد و چهل دچار حمله‌ی قلبی می‌شود و می‌میرد.

زلدا، هشت سال بعد اما، در آتش‌سوزی بیمارستان هایلند در ۱۹۴۸ ناپدید می‌شود.

در بسیاری از زندگی‌نامه‌های فیتز جرالد او را متأثر از چند چیز معرفی می‌کنند: ادبیات، آرزو، پرینستون، زلدا و الکل.

او فرزند تمام این‌هاست. سال‌ها پس از درگذشتش بازشناخته می‌شود. به فهرست مهم‌ترین کتاب‌های ادبی با گتسبی بزرگ راه می‌یابد و نام زلدا را از میان امیدی که به عشق داشت زنده نگاه می‌دارد.

خودش اما با تصوری دیگر از خود می‌میرد. «او خود را در قامت یک شکست به مرگ تسلیم می‌کند» ــ توصیفی که یکی از نویسندگان زندگی‌نامه‌ی فیتز جرالد سخنش را با آن به‌پایان می‌برد.


کتاب‌شناسی

 این سوی بهشت، ترجمه‌ی سهیل سمی، انتشارات ققنوس

این سوی بهشت، ترجمه‌ی سهیل سمی، انتشارات ققنوس

زیبا و ملعون، ترجمه‌ی سهیل سمی، انتشارات ققنوس

گتسبی بزرگ، ترجمه‌ی کریم امامی، انتشارات نیلوفر

گتسبی بزرگ، ترجمه‌ی کریم امامی، انتشارات امیرکبیر

گتسبی بزرگ، ترجمه‌ی رضا رضایی، نشر ماهی

گتسبی بزرگ، ترجمه‌ی مهدی افشار، نشر به‌سخن

گتسبی بزرگ، ترجمه‌ی معصومه عسگری، نشر رمان روزگار

لطیف است شب، ترجمه‌ی اکرم پدرام‌نیا، انتشارات قطره

بازگشت به بابل، شامل سه داستان بازگشت به بابل، جام کریستال و دهه‌ی گمشده، ترجمه‌ی بنفشه جعفر، انتشارات روزگار نو

مجموعه‌داستان‌ها

فلپرها و فیلسوفان (۱۹۲۰)

داستانهای عصر جاز (۱۹۲۰)

مورد عجیب بنجامین باتن (۱۹۲۲)

همهی مردان جوان غمگین (۱۹۲۶)

داستانهای پت هابی (۱۹۴۰)

داستانهای باسیل و ژُزفین (۱۹۷۳)

داستانهای کوتاه فیتزجرالد (۱۹۷۳)


[۱] Poet Lore

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما