گفت‌وگو با دانیال حقیقی، نویسنده‌ی رمان سه‌جلدی اقیانوس نهایی

پسرها تاکتیکی عمل می‌کنند

مصطفی انصافی

دانیال حقیقی نویسنده‌ای خوش‌فکر، جسور و جاه‌طلب است. این‌که این خوش‌فکری، جسارت و جاه‌طلبی در ترکیب با ساختمان رمانش کلِ منسجمِ مقتدری را می‌سازد یا نه قضاوتش با خوانندگان آثار اوست. اما من شخصِ او را این‌گونه و با این صفات شناخته‌ام. با این‌که خیلی دیدگاه‌های مشترکی درباره‌ی ادبیات داستانی نداریم و همیشه تو سر و کله‌‌ی هم می‌زنیم، این گفت‌وگو را انجام دادیم تا هم کار پرونده‌ی «اقیانوس نهایی» راه بیفتد و هم تمرین مدارا کرده باشیم. در این گفت‌وگو تلاش کردم با جنس پرسش‌هایم به دیدگاه‌ها و مدل فکر دانیال نزدیک شوم. حالا که پس از مدت کوتاهی برای نوشتن این مقدمه دوباره گفت‌وگو را می‌خوانم، می‌بینم که اتفاقاً دانیال خیلی خوب خودش را در جریان پاسخ‌ها توضیح داده. گفت‌وگوی جذابی شده که اگر اقیانوس نهایی را نخوانده باشید، با خواندن این گفت‌وگو هوس خواندن رمان هم به‌سرتان می‌زند.

مصطفی انصافی

 

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های رمان‌های علمی ـ تخیلی این است که تلاش می‌کند با استفاده از احتمالات علمی، دنیای فردا را پیش‌بینی کند. اما در اقیانوس نهایی، به‌ویژه در آناتومی پرندگان، بیش از این‌که با علم و احتمالات علمی سروکار داشته باشیم، با یک ایدئولوژی سروکار داریم. چقدر برایت مهم بوده تا دنیای فردا را که می‌سازی، احتمالات علمی را در آن لحاظ کنی؟ صرفاً با پیش‌بینی دنیای آینده می‌توانیم رمان علمی ـ تخیلی داشته باشیم؟

خب، دوستان منتقدی که معمولاً در ستون‌های هفتصدکلمه‌ای مطبوعات قلم می‌زنند بهتر می‌توانند به این سؤال پاسخ دهند. هرچند که خیلی‌ از ایشان هم معتقدند که اقیانوس نهایی از امکانات ژانر علمی ـ تخیلی استفاده‌ی مثبتی کرده. هدف هم همین بوده، این‌که از امکانات این‌ ژانر در جهت پردازش یک جهان‌بینی و نه یک ایدئولوژی در قالب یک اثر ادبی استفاده کنم ــ مطرح‌کردن پاره‌هایی فکری که دغدغه‌ام بودند. هرچند که خواننده را بسیار درگیر هم می‌کند، سرگرمش هم می‌کند، داستان هم برایش تعریف می‌کند.

بارها درباره‌ی اقیانوس نهایی نوشته شده است که «از مرز‌های ژانر فراتر رفته» یا «خودش را صرفاً در چارچوب ژانر محدود نکرده». خیلی‌ها می‌گویند که این یک چیز پست‌مدرنیستی است. خودم هم فکر می‌کنم سه‌گانه‌ی اقیانوس نهایی یک پست‌مدرنیسم رادیکال را پیشنهاد می‌کند. فارغ از این، تعاریفی هم که از ژانرها ارائه شده، در فضای آکادمیک غربی، متنوع و گوناگون است. بسته به نظر توست تا بر اساس کدامشان به تریلوژی من نگاه کنی. اما تا آن‌جا که پیش از نوشتن این سه کتاب در ذهن من بوده، قصد من یا هدف اصلی من نوشتن یک اثر با امکانات علمی ـ تخیلی بوده، طوری که خواننده‌ی ایرانی آن را بپذیرد. چون پیشینه‌ی محکمی ندارد این تجربه‌ها، بله، کارهایی شده، اما یا خیلی ضعیف هستند یا در دورانی نوشته‌ شده‌اند که آن‌قدر با دوران من و تو متفاوت هستند که سخت می‌شود رویشان ایستاد. اما خب مثلاً پیشینه‌ی قوی‌ای در حوزه‌ی رئالیسم داریم و آن‌قدر این پیشینه قَدَر و پربار است که به هر صورت می‌توانید با نگاه به آن‌ها چیزهای زیادی بیاموزید. اما در حوزه‌ی ادبیات تجربی، آن‌گونه که مد نظر من است، و در خدمت اندیشه‌ی انتقادی است، وضع فرق می‌کند. اتفاقات فرمال و عجق‌وجق زیاد داریم، اما با یک رویکرد نظریه‌ای و انتقادی مشخص، خیر. هر چه بوده تیر و تیرکشی‌های درون‌متنی میان نخبگان ادبی‌مان بوده.

خاطرم هست، هفت سال پیش که نوشتن کتاب اول، گذرگاه پرندگان، را آغاز کردم، خیلی از اهالی ادبیات رسماً به من می‌خندیدند که می‌خواهم یک رمان فارسی اورژینال علمی ـ تخیلی بنویسم، آن هم به شکل تریلوژی. ببین، من یک کوششی انجام دادم در این راستا و تمامش کردم، علی‌رغم تمام مشکلات و فحش‌هایی که خوردم. اما حتی هنوز هم می‌بینی که حضرات مدعی ژانر علمی ـ تخیلی (و منتقد اقیانوس نهایی) اثری در این ژانر ادبی ارائه نکردند. جز انتشار معدود کتاب‌های ناموفق در ژانر پلیسی چه اتفاق ژانری دیگری در رمان فارسی افتاده؟ داستان‌های کوتاهی منتشر شده، اما بنده مطمئنم که هیچ کدامشان امکان قرارگرفتن در مقابل تریلوژی اقیانوس نهایی را ندارند، حتی وقتی خیلی مدرسه‌ای مؤلفه‌های ژانر را نعل‌به‌نعل اجرا کرده باشند. سه‌گانه‌ی من هیچ پیشینه‌ای در رمان فارسی ندارد و هدف من در واقع اختراع یک فضای نو، بومی و تجربی در دل رمان فارسی بوده، همچون ققنوسی که از خاکستر داستان آپارتمانی و شهری بلند شده باشد که جریان رایج ولی به‌بن‌بست‌رسیده‌ی آن روزها بود. هدف من این بوده در واقع که فکر می‌کنم فراتر از حد انتظارم محقق شد. تاکتیک تبلیغاتی من هم این بود که با کلیدواژه‌ی علمی ـ تخیلی وارد شدم و مطرح کردم کار من قصد نزدیک‌شدن به علمی ـ تخیلی و فضای ژانری را داشته که خدا را شکر جواب داد و حالا حالاها گفتمانی که حولش شکل گرفته ادامه خواهد یافت. این هم یک دستاورد دیگر برای من به عنوان یک نویسنده‌ی فعال و کنشگر ولی مستقل و تنها. قابل توجه آن‌هایی که فکر می‌کنند حرف نویسنده‌ی جوان این روزها خریدار ندارد، منتها بیست‌وچهاری دارند ما را رصد می‌کنند و نصیحت‌نامه می‌نویسند.

اقیانوس نهایی آشکارا به سرمایه‌داری نگاهی منفی دارد. از طرفی، به نظر فرانکفورتی‌ها پدیده‌ی ژانر اساساً در جهت تولید کالای مصرفی جذاب برای مصرف توده گام برمی‌دارد. با توجه به شناختی که از تو به عنوان یک طرف‌دار چپ دارم و با توجه به مسئله‌ای که در رمان مطرح می‌شود، این تناقض را چطور برای خودت حل می‌کنی؟ آیا ژانر شیوه‌ی مناسبی است برای مضمونی که می‌خواستی مطرح کنی؟

من جایی نخواندم که با ادبیات ژانری مشکلی جدی داشته باشند. آن‌ها با هنری که در خدمت سرگرمی درمی‌آید، فرمولیزه است، مثلاً یک پلات مدل‌سازی‌شده دارد و قابلیت بازتولید تکنیکی، مشکل داشتند که اقیانوس نهایی این‌گونه نیست. البته، امروز هم بسیار بسیار نظراتشان متفاوت از متفکرین سنتی‌ترشان مثل آدورنو و مارکوزه شده است. هرچند بنده هیچ وقت علاقه‌ی مشخصی به مکتب فرانکفورت ندارم، گرایش فکری من بیش‌تر برآمده از مکتب پاریس است. به نظر بارت ــ چرا باید از این اسامی استفاده کنم؟ مجبورم کردی ــ می‌شود سیستم ژانر را، که فضای بیان شخصی نویسنده را محدود می‌کند، از درون دچار تحول کرد. مثل نئو، قهرمان فیلم ماتریکس، که نظام سلطه‌ی ذهنی ماتریکس را از درون منهدم کرد. عجب فیلمی بود پسر، من همیشه شیفته‌ی واچوفسکی‌ها می‌مانم. اطلس ابر را دیده‌ای؟

از این گذشته، خود شما منتقدین اقیانوس نهایی، مگر نمی‌گویید این سه‌گانه در قالب ژانر نمی‌گنجد؟ من قبلاً هم شبیه این سؤالات را پاسخ داده‌ام.

اولاً من وقتی روبه‌روی تو نشسته‌ام برای مصاحبه منتقد تو نیستم. حرفی اگر می‌زنم برای شکل‌گیری یک گفت‌وگوی جذاب است که در جریان آن به مدل فکری تو نزدیک شویم. دوماً من کی گفتم در قالب ژانر نمی‌گنجد؟ من در سؤال اولم دلم می‌خواست درباره‌ی امکانات ژانر حرف بزنیم که زدیم. حالا ولش کن. در اقیانوس نهایی شهر در وضع موجودش یک نظمی دارد و این نظم طبیعتاً محصول حضور یک دولت مقتدر مرکزی است، اما در جدال بین ارس و متحدانش با بنیاد سیروس، انگار شهر در خلأ یک چنین قدرتی به‌سر می‌برد. رمانی که تا این حد می‌خواهد سیاسی باشد چطور می‌تواند تأثیرات قدرت حاکم را در این مبارزه‌ی اجتماعی نادیده بگیرد؟ چرا حضور اقتدار مرکزی دولت را در شهر حس نمی‌کنیم و موضعش را در این مبارزه پیدا نمی‌کنیم؟

خب، ما وقتی داستانی می‌نویسیم، مجبوریم خیلی‌ از فاکتورها، نیروها و مسائل را حذف کنیم و انتزاعی از شرایط را بازنمایی کنیم که بسیار ساده شده است در قیاس با واقعیت. از طرفی، دیستوپیایی که اقیانوس نهایی به آن نگاه می‌کند آن آینده‌ای است که قدرت‌های اقتصادی، بنگاه‌های اقتصادی، شرکت‌های چندملیتی تسلط کاملی بر همه‌ی نهاد‌ها پیدا می‌کنند. دونالد ترامپ، آسمان‌خراش مشهورش، ایده‌ها و نظراتش … متأسفانه خیلی نزدیک‌اند به آن چیزی که روشنفکران انتقادی درجه‌ی یک جهان (که الهام‌بخش من برای ساختن شخصیت سیروس هم بودند در این سه کتاب) از مدت‌ها پیش هشدارش را داده بودند و به نوعی تعبیر همان صحرایی است که از مدت‌ها پیش داشتیم در آن فرومی‌رفتیم. گذشته از این‌ها، من معتقدم که ما مجبوریم خط قرمزها را رعایت کنیم. شرایط خوبی نیست و نمی‌شود انتظار آزادی زیادی داشت. من فکر می‌کنم ارزش آزادی همیشه در محدودبودنش است و این‌که مسئولیتش را هم بپذیریم. در نهایت، اگر بخواهم خلاصه‌اش کنم، ممیزی هم بخشی از علت فقدان این حضور در اقیانوس نهایی بوده به هر حال.

در شخصیت سیروس و شکل سرمایه‌داری‌اش فئودالیته‌ای نهفته هست که او را از چیزی که قرار بوده باشد دور می‌کند. به نظرم، سیروس قرار بوده نماینده‌‌ی سرمایه‌داری مدرن باشد. اما این‌جا بیش‌تر شبیه ملّاک‌ها و فئودال‌هاست. زمین و ملک در معادلات کاری سیروس چه جایگاهی دارد؟

سیروس نماینده‌ی سرمایه‌داری رانتی است، کسی است که از بهره‌ی مالکانه‌ی زمین و بلند‌مرتبه‌سازی بهره جسته، نه سرمایه‌داری مدرن. سیروس آن کسی است که وقتی خون توی خیابان‌ها دیدی، او دارد ملک و املاک جمع می‌کند. منشأ قدرت سیروس معاملات املاک و مستغلات است، برج‌ساختن، زمین‌خواری … درست شبیه به دونالد ترامپ که از سال‌ها پیش در این حوزه فعال بوده و ثروت هنگفتی از این راه جمع کرده و حالا هم در همان جایگاهی است که تو سراغش را در اقیانوس نهایی می‌گیری. سیروس محصول آمدن زمین به بازار آزاد است. هرچند فقط در این حوزه نمی‌شود به او نگاه کرد. به نظرم شخصیتش و بنیادش چندگانه‌تر از این حرف‌هاست، اما در جواب سؤال تو باید به این وجه از کسب‌وکارش اشاره می‌کردم که اتفاقاً یکی از مهم‌ترینشان هم هست. اگر یک مقدار به ترامپ دقیق‌تر نگاه کنی، می‌بینی اصلاً شبیه به یک سرمایه‌دار مدرن نیست؛ چون سرمایه‌داری مدرن آن چیزی که فکر می‌کنند نیست.

در چشم‌انداز تلفیقی که ابتکار ارس و دوستانش است، مردم شروع به کاشت و برداشت محصولات کشاورزی در پشت‌بام‌ها و تراس‌های آپارتمان‌ها می‌کنند، توی پارک‌ها سبزی و صیفی می‌کارند و بازارهای هفتگی از تولید به مصرف راه می‌اندازند. انگار تنها راه‌حل ارس و همفکرانش برای تحقق‌بخشیدن به رؤیای چشم‌انداز سبز مبارزه با ابزارهای تولید و تمامی مظاهر آن است، با هدف مبارزه با صاحبان ثروت انباشته. همه‌ی ایده برای تحقق چشم‌انداز سبز همین است؟

همان‌طور که گفتم، خط قرمز‌های زیادی بود که باید به آن‌ها توجه می‌کردم. پس، من از میان پروژه‌های متعدد چپ نو، مثل جنبش برابری حقوق زنان و جریان‌های دیگر، پروژه‌ی حراست محیط زیست را کمی پررنگ‌تر کردم و انتزاع ساده‌‌شده‌ای از آن را در خدمت نشان‌دادن یک استراتژی جمعی به‌کار گرفتم. به نظرم، کاری که ارس می‌کند این است که از این چیزهایی که تو گفتی دالی می‌سازد برای شکل‌گیری یک جنبش اجتماعی و سرزنده‌کردن فعالیت‌های واقعی جمعی. این است که قرار است به آن‌ها کمک کند، نه کاشتن سبزیجات. خود ارس هم انتظار معجزه از این کارها ندارد. این‌ها به قول فرانک هربرت در رمان حیرت‌انگیز Dune یک gomjabbar هستند به تن سیروس، سوزن‌زدنی که شاید روح انسانی او را بیدار کند … که می‌بینیم تا چه اندازه هم رویش اثر می‌گذارد. آن‌جا که پیشانی به شیشه‌ی پنجره‌ی دفترش در طبقه‌ی انتهایی برج بلور می‌ساید و با حیرت و ترس به این کارها نگاه می‌کند و نسبت به وضعی که به‌وجود آورده آگاه می‌شود. در این صحنه می‌خواستم وجه انسانی و آن ته‌مانده‌ی پاکی وجودی سیروس را نشان دهم. هرچند او باز هم انتخاب می‌کند تا به این وجه از اصالت وجودی‌اش پشت کند.

واقعاً چشم‌انداز سبز را، آن‌گونه که در رمانت توضیح می‌دهی، قابل تحقق می‌دانی؟

ارس به دنبال چشم‌انداز تلفیقی بود نه چشم‌انداز سبز. و بله، فکر می‌کنم رسیدن به چشم‌انداز تلفیقی که گروه‌های متکثر اجتماعی را زیر چتر خود گرد هم می‌آورد و به مطالباتشان طوری که همه کم‌وبیش راضی باشند پاسخ می‌دهد قابل دسترسی است، اگر دغل‌کاری سیروس در میان نباشد. فکر می‌کنم امکانش زیاد است که روزی محقق شود، اگر پیشنهادش را جدی‌تر مطرح کنیم.

می‌توانم حدس بزنم با توجه به تَرَکی که در جلد دوم به جان بنیاد سیروس انداختی و با تجربه‌ای که از خواندن رمان‌های ژانر دارم، ارس، قهرمان داستان، در جلد سوم، بر بنیاد سیروس، که منشأ تمام شرهای جهان شناسانده می‌شود، پیروز می‌شود. حالا سؤالم این است: در جلد سوم رمان، تهران قرار است توسط ارس و توده‌ی مردم تصرف و تبدیل به بستری برای یک نظام اقتصادیِ سوسیالیستیِ ملی‌شده بشود؟

ببین، من طرف‌دار نظام سوسیالیستی نیستم. من در وضع کنونی‌ام، فقط و فقط به یک چیز احساس خوبی دارم و آن هم اندیشه‌ی انتقادی و اصلاح تدریجی است. من به کنش‌های تاکتیکی کوتاه‌مدت معتقدم نه استراتژی‌های بلندمدت پدرسالارانه. پسرها تاکتیکی عمل می‌کنند.

از طرف دیگر، همان‌طور که گفتم، شرایط مخاطره‌انگیزتر از آن است که در ورطه‌ی آرمان‌شهرهای خیالی گیر کنیم. مدام می‌گویند مردم بی‌تفاوت شده‌اند، مردم کاری نمی‌کنند … منتها مردم امروز با هوشمندی تحسین‌برانگیزی انتخاب کرده‌اند که در دام توهمات آرمان‌شهری نیفتند. آن‌ها متوجه‌ این مسئله هستند که واقعیت چیز دیگری است و ربطی به ایده‌های این‌چنینی ندارد. آن‌ها می‌دانند که این ایده‌ها وقتی عملی شوند، به زندگی روزمره‌ی آن‌ها کمکی نمی‌کنند. من هم با آموختن از آن‌ها هرگز در دام چنین چیزهایی، نظام اقتصادی سوسیالیستی ملی که اصلاً نمی‌دانم چی هست، نمی‌افتم که بخواهم در رثایش چیز بنویسم. من هم مثل ارس فکر می‌کنم باید نیشتری زد و مردم را کنار هم نگه داشت. قسمت سوم اقیانوس نهایی هم اگر می‌خواهی بدانی، داستان تباهی است، تباهی ارس، تباهی سیروس و تباهی چشم‌اندازش ــ بازگشتن به نقطه‌ی صفر. این را باید بگویم که شخصیتی که خلق کردم، یعنی ارس، قهرمان پاکی و سپیدی نیست. به نظرم، شخصیت ارس پر از سایه است، سایه‌هایی که از او یک پرنده‌ی خبیث می‌سازد. منتها داستان به این سادگی‌ها هم نیست. به قول معروف، اصل قضیه در جزئیات است.

درباره‌ی همه چیز حرف زدیم، بگذار این را هم بگویم که بزرگ‌ترین ضعف جلد دوم اقیانوس نهایی، که به نظرم منشأ آسیب‌های دیگر است، شلختگی و بی‌نظمی در روایت است. این شلختگی و بی‌نظمی تا حدی است که بین اجزا رابطه‌ی دیالکتیکی شکل نمی‌گیرد یا، اگر بخواهم ارفاق کنم، رابطه‌ی دیالکتیکی بین اجزا در آن کاملاً مخدوش است. مدام ایده‌ها و خرده‌پیرنگ‌ها، شخصیت‌ها و مکان‌ها اضافه می‌شوند و بعداً رها می‌شوند، بدون این‌که ارتباطی با همدیگر پیدا کنند، فضا و کهکشان، کارخانه‌ی روغن نباتی جهان، گذرگاه پرندگان، ژاپن، آزمایشگاه صنعتی، طنجه و انبوه شخصیت‌هایی که می‌سازی.

خب، انتقادات همیشگی همان پاسخ همیشگی را هم دارد. من یک داستان تجربی نوشتم و در عین حال داستان هم تعریف کردم. خواننده‌ام را همان‌قدر که سرگرم درگیر کردم و مجبورش کردم تصمیم بگیرد دوست دارد با سیروس باشد یا با ارس. این بزرگ‌ترین دستاورد من در اقیانوس نهایی بود و از همه مهم‌تر داستان خطی تعریف نکرده‌ام، داستان آپارتمانی، داستان‌هایی درباره‌ی تونل صدر و پارک جوجه‌کبابی ونک در زمان رژیم منحوس. اما بیش‌تر از هر داستان دیگری شبیه به آن‌ها که می‌دانی راجع به تهران حرف زده‌ام، حرف‌های به‌دردبخور، نه توریستی.

ببین، هر کس داستان من را بخواند از اول تا آخرش را می‌فهمد، داستان را می‌فهمد و این پاره‌ها را به‌سادگی به هم وصل می‌کند و معنای موردنظرش را از آن‌ها بیرون می‌کشد. من به هیچ وجه این استراتژی کلیدواژه‌ای دوستان را متوجه نمی‌شوم که در انتقاد از کارهای ما، با یک تک‌عبارت که مثل ویروس پخش می‌شود به من و دیگران که کتابشان منتشر می‌شود حمله می‌کنند. خاطرم هست یک بار سینا حشمدار برایم تعریف می‌کرد که بدون استثنا همه از او می‌پرسیدند که دلیل این‌که در فصل آخر زاویه‌ی دید (یا همچه چیزی) در رمان یخ تغییر می‌کند چیست. خب ریاضیات که نیست، این انتخاب نویسنده بوده. من هم که نویسنده‌ی خیلی آماتوری نیستم. آماتور شاید باشم به نظر خیلی‌ها، اما نوشتن داستان خطی با پلتفرم ازپیش‌موجود که آماتوری‌تر است، نیست؟

به‌نظر می‌رسد فضای شهری و محیط زیست مهم‌ترین دغدغه‌های تو هستند. تحصیلاتت در همین حوزه است، کتابی هم در این حوزه ترجمه کرده‌ای که به‌مرور داری در وبلاگت منتشرش می‌کنی. فضای شهری و محیط زیست ایدئال از نظر دانیال حقیقی چه ویژگی‌هایی دارد؟

دغدغه‌ی اصلی من، از آنجا که یک طراح شهری متعهد هستم، هرچند طبق معمول مستقل و در ابتدای راه، مطالعه‌ی شیوه‌ی رشد و نحوه‌ی دگردیسی و دگرسانی شهرهاست آن‌گونه که پیش می‌روند و ممکن است برایشان اتفاق بیفتد. این‌جا هیچ جایی برای ایدئال‌گرایی و ایده‌های افلاطونی وجود ندارد. مانند ادبیات، طراحی شهری هم به آن چیزی که هست به عنوان نقطه‌ی شروع معتقد است. بنده هم از آن‌جایی که یک مهندس هستم، و نه نظریه‌پرداز، برای یافتن پاسخ سوالاتم به نظریات نظریه‌پردازان بزرگ و اندیشمند در حوزه‌های گسترده‌ای از علم و دانش رجوع می‌کنم که به نوعی با موضوع کار من مرتبط هستند و خودم را هنوز در مقامی نمی‌بینم که حرف‌های گنده‌تر از دهانم بزنم. منظورم گنده‌تر از اقیانوس نهایی است، دست‌کم تا امروز.

عنوان جلد سوم اقیانوس نهایی چیست؟ کی چاپ می‌شود؟

عنوانش را پرندگان خَبَث گذاشته بودم که گویا ناشر خیال کرده غلط املایی است و آن را با عنوان پرندگان خبیث به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فرستاده برای کسب مجوز. تا ببینیم تصمیم اداره‌ی کتاب چیست.

3 پاسخ به “پسرها تاکتیکی عمل می‌کنند”

  1. ارجمندی گفت:

    مرسی از مصطفی انصافی برای این.مصاحبه خوب و درود به دانیال حقیقی عزیز، منتظر جلد سوم خواهیم بود و برای این.جوون با استغداد بهترینها رو ارزو میکنم.

  2. تمین گفت:

    نوشتارهای دانیال حقیقی را همیشه دنبال می کنم. نویسنده ای است که نمی توان از کتاب هایش گذشت.

  3. تمین گفت:

    رمان سعی کرده بود با ایده ی ادبیات وارد چالش شود، اما به نظرم این می تواند فقط ابتدای مسیر قلمداد گردد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما