هذیان در مرزِ درون و بیرون بازتولید

هویت مرزی دیوارها

محمدرضا ریاحی

یکی از مشکلات شرق غلبه‌ی عقلانیت سیاسی عامیانه بر تمامی رویدادهای آن است، به نوعی که رویدادها تنها از منظر سیاسی آن تحلیل می‌شوند و پروسه‌هایی که در زیر لایه‌ی سیاسی رویداد وجود دارند مغفول می‌مانند. رویکردی که در خوانش رویدادها باید به آن پرداخت این است که ضمن خوانش بیرون به خوانشی درون و سپس خوانشی مرزی پرداخت که در بحران و ابهامِ میان خوانش درون و بیرون اتفاق می‌افتد. رمان کورش اسدی این نگاه غالبِ موجود در رمان‌های دارای بستر سیاسی ـ اجتماعی را پس می‌زند و ما را در فاصله‌ای میان ذهن ِشخصیت اصلی رمان (کارون) و شخصیت اصلی در سایه (مکان و وضعیت اجتماعی ـ سیاسی) نگه می‌دارد.

در تبارشناسی دیوار و مطالعه‌ی تاریخ زندگی دیوارها نمی‌توان دیوار را الزاماً مرزِ بین دو چیز دانست، هر نقطه‌ی مرزی در عین جداکننده‌بودن می‌تواند ادعای بودن با این یا آن هم بکند و بدین شکل هویت خود را همواره سیال و پرابهام نگه دارد. دیوارها همواره نمودار وضعیت جامعه بوده‌اند، چندصدایی زمان انقلاب‌ها و وعده‌های جنبش‌های اجتماعی همواره در همه‌ی نقاط جهان بر دیوارهای شهرها نقش بسته است.

حال به خوانش دیوار در رمان کورش اسدی می‌پردازیم. در رمان کورش اسدی دیوارها چنین وضعیت بحرانی‌ای دارند، مرز خانه، به مثابه‌ی درون، و خیابان، به مثابه‌ی بیرون، دیوار است. اما دیوارها در رمان کورش اسدی به مثابه‌ی مرز درون و برونِ شخصیت‌ها حاوی جملاتی شطح‌گونه‌اند و این شطح‌گونگی وضعیت آن‌ها را در خوانش متن بحرانی‌تر می‌کند.

«و هر سه به نوشته‌ی روی دیوار کوچه نگاه کردند

با هام ها هام بوسه‌هام ــ سبزه‌ات می‌کنم و بیرونت می‌کشم از درز سنگ» (از متن رمان).

شطح مرز درون و بیرون است و هذیان در مرزِ درون و بیرون بازتولید می‌شود و وضعیت مبهم دیوارها صورت رادیکالی از زبان ادبی ـ هنری را به‌خود می‌گیرند. این گزاره‌ها از محتوای مرسوم شعارها و دیوارنوشته‌های متعارف پیروی نمی‌کنند. از عریانی شعار در آن‌ها خبری نیست و گویا به نوعی نمودار یک حرکت و جنبش ادبی ـ هنری‌اند که بر هویت مرزی دیوارها ظاهر شده‌اند.

«نمایشگاه آبرنگ‌های لال و نمایش لال‌بازی خیابانی» (از متن رمان).

و در جایی دیگر در نوشته‌های داخل زباله‌ها به هنر اشاره می‌کند که گویا وجه والایش و تصعید در آن منظور است که شکل متعالی فرونشاندن است. کوچهی ابرهای گمشده تنها یک داستانِ شهری نیست، داستانِ شهر است و نمی‌توان آن را به هیچ روی از بستر زمانی ـ مکانی‌اش جدا کرد. رمان اسدی با قارقار کلاغ شروع می‌شود، مثل نیمی از داستان‌های کوتاهش که با صداهایی از این دست شروع می‌شوند و عناصر مکانی را به مثابه‌ی شخصیتی اصلی به آغاز روایت وامی‌دارند.

«قارقار کلاغ

درِ خانه را که بست میخکوبش کرد. انگار به دنیای دیگری آمده بود و سر از یک فضای دیگر درآورده بود» (از متن رمان).
در گشایش رمان کارون در آستانه‌ی در است، در مرزی میان درون و بیرون و پا به کوچه و خیابان می‌گذارد، اما همواره در همین وضعیت مرزی باقی می‌ماند.

سرایت هم‌زمان شهر و داستان در هم. نه یک اثر رئالیستی که بیرون را برتر و مقدم بداند و نه یک نگاه معطوف به درون که جهان و تاریخیت را فراموش کند. درون و بیرون هم‌پوشانی دارند. علت و معلول با هم آمیزش کرده‌اند و جانشین هم شده‌اند. هذیان و بهت و جنون را نمی‌شود به‌کلی به بیرون و دیگری نسبت داد. شخصیت‌ها آرمان‌های عجیب و غریب و اغراق‌شده ندارند. اغراق در شهر اتفاق می‌افتد و هجوم بیرون است که درون را و زبان را متلاطم می‌کند. هرچند درون تطهیرشده نیست، انفعال و سردرگمی تاریخی و جنسی دارد. درون آرمان عجیبی ندارد. پریا و شیده انگیزه‌های دیگری از رفتن به شلوغی و خیابان دارند. نویسنده به چیزی اصالت نمی‌دهد. اصالت را در داستان تعریف می‌کند. اصالت در رمان کوچهی ابرهای گمشده بر پرت‌کردن حواسِ پشه‌ای است که دارد ذهن ما را می‌خورد، بر آرام‌شدنِ جهان و آرامش خیابان. هر چه بتواند جهان و شهر را آرام کند و تسلسل ویرانی و جنگ و گسست و فروپاشی را مهار کند. کورش اسدی مانیفست نمی‌دهد. نام شخصیتش را می‌گذارد کارون و کارون را در زمان بسط می‌دهد، انگار رودخانه‌ای از کنار تاریخ می‌گذرد، همانند بسته‌ای از نوشته‌ها و کاغذپاره‌ها که روایت گذشته است، قاطی زباله‌ها و فاضلاب پیدا می‌شود و به دست شخصیت اصلی (کارون) می‌رسد، تصاویر سال‌های رفته و قصه‌هایی که بر نویسنده رفته است. یعنی رمان کوچهی ابرهای گمشده را نویسنده‌ی همین کاغذپاره‌ها نوشته است؟ نویسنده‌ای مجهول در هویتی مرزی، در مرزی از جنسیت، در مرزی از خانه و خیابان. در رمان اشاره می‌شود که حتی اهالی سابق خانه (شیده و …) چیزها و نوشته‌هایشان را در دودکشِ دیوار پنهان می‌کردند و در جای دیگر اشاره می‌کند که شیده دندانش را پس از سال‌ها از لای دیوار درمی‌آورد. رمان کورش اسدی در وضعیت مرزی و پرابهام دیوارها پیش می‌رود.

جای پای پریا، لکه‌ی حضور و عدم حضور پریا بر دیوار مانده. فریادِ فقدانِ پریا که پریا را بر دیوارها احضار می‌کند.
دیوارهایی که جای گلوله‌ها بر آن باقی است و باید ماله کشید روی آن تا تصویر شهر آرام شود.

«آن سه سوراخ، آن سه دایره‌ی سیاه که سال پشت سال از برابرشان گذشته بود داشت مالیده می‌شد، انگار پوست روی پوست می‌آورد، مثل کرگدن».
فرم روایی اثر از دو داستان موازی گره در گره تشکیل شده، یکی روایت کارون و ممشاد و پریا و شیده و دوم روایتِ نوشته‌های کیسه‌ی زباله که ماجرای نوشته‌های یک نویسنده است که بعد از پایان رمان تازه می‌فهمیم باید بار دیگر بزنگاه‌های تلاقی این دو روایت موازی را مرور کنیم تا از میان ابرهای گم‌شده، قصه وضوح بیش‌تری پیدا کند. آنچه باید اتفاق بیفتد در تلاقی این دو روایت اتفاق می‌افتد، شخصیت‌هایی که از اقلیت‌های اجتماعی‌اند و امیال و رفتارشان را جامعه برنمی‌تابد. روایت سال‌هایی نوشته‌نشده و حرف‌هایی گفته‌نشده. همه‌ی این رویدادها در یک نظام زبانی به هم چفت شده‌اند، زبانی که گویی گزاره‌های منفردِ ذهنِ شطح‌گونه‌ی کارون است، زبان با کارون دچار حمله‌های عصبی می‌شود و تمامی آنات روانی کارون را پوشش می‌دهد، کارونی که نه خانواده‌ای دارد نه خانه‌ای نه کسی که در وضعیتی پایدار با او و برای او باشد. همه‌ی جهان و متعلقات او در وضعیتی مرزی و بحرانی با او هستند، بحرانی که تا پایان همراه اوست. اما پایان کجاست؟ پایان محل رؤیت است، پایانِ روزِ قدیم.


مآخذ

اسدی، کورش، کوچه‌ی ابرهای گمشده، تهران: نیماژ.

کاظمی، عباس، امر روزمره در جامعه‌ی پساانقلابی، تهران: فرهنگ جاوید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما