تراژدی پسرکشی: بوف کوری در ناخودآگاه متنِ نیمه‌ی غایب

نگاهی به رمان نیمه‌ی غایب نوشته‌ی حسین سناپور

حنانه سلطانی

نیمه‌ی غایب با گذشته پیوند دارد. جدال شخصیت‌های رمان با گذشته، سنت‌ها و هویتشان تنها بخشی از این پیوند است. مضمون داستان به یکی از مضامین تکرارشونده در اساطیر کهن، یعنی پسرکشی و پدرکشی، بازمی‌گردد و اگر ریشه‌ی افسانه‌ها و اسطوره‌ها را در گذشته‌ی ملت‌ها بدانیم، نیمه‌ی غایب با رفتن به سمت این تراژدی، علاوه بر شکل‌دهی به رابطه‌ی شخصیت‌ها با گذشته‌ی خود و نسل‌های پیشین، رابطه‌ی متن با پیشینه‌ی خود و کهن‌الگوها را نیز حفظ می‌کند.

آدم‌های داستان نیمه‌ی غایب فرجام خوشی ندارند؛ چراکه در تراژدی اساساً فاجعه هسته‌ی داستان را شکل می‌دهد، فاجعه‌ای که مرگ رنج‌بار قهرمان تراژدی را به‌دنبال دارد. تقدیر همیشه در تراژدی نقش اساسی را بر عهده می‌گیرد و در تراژدی پسرکشی یا پدرکشی پیش‌گویی محتومی تقدیر نافرجام قهرمان آن را رقم می‌زند. در چنین موقعیتی است که حتی کنش‌های عاطفی شخصیت‌های نیمه‌ی غایب نیز به سرانجامی تراژیک می‌رسد و هرگز برسازنده‌ی یک رابطه‌ی نرمال نمی‌شوند. فارغ از این نگاه به تعریف اولیه‌ی تراژدی، نشانه‌های پیوند رمان با تراژدی فرزندکشی را از جهات مختلفی می‌توان دنبال کرد.

در نیمه‌ی غایب پدر فرهاد مانع اصلی برای رسیدن به آن خوشبختی‌ای است که فرهاد در نظر دارد. جدال پدر و پسر با رفتن فرهاد از خانه یا مرکز اقتدار پدر به اوج خود می‌رسد. این‌جاست که خانه از محل تجمع خانواده و مرکز اقتدار پدر به شیئی مادی از سیمان و بتن تغییر هویت می‌دهد. با کم‌شدن اقتدار پدر و سپس بیماری‌اش، خانه دیگر آن سنگ بنای سنتی مستحکم گذشته نیست. از طرفی، جدال با این سنگ بنای سنتی را حتی در رشته‌ی دانشگاهی شخصیت‌ها نیز می‌توان دنبال کرد. فرهاد و سیمین‌دخت در دانشگاه معماری می‌خوانند تا شاید بتوانند در برابر آن بنای قدیمی، محل اقتدار پدر، بنایی از نو بسازند. در واقع، این تراژدی در نیمه‌ی غایب تنها با جدال و سپس شورش فرهاد در برابر پدر شکل نمی‌گیرد. اگر پسرکشی را به فرزندکشی بسط بدهیم، می‌توان گفت پدران فرح و سیمین‌دخت هم باعث نابودی زندگی ایدئالی هستند که این دو در پی‌اش هستند و اگر به نشانه‌های بیرونی متن نیز توجه کنیم، این رویدادی است که شاید در دهه‌ی شصت با «فضیلت» نام‌گرفتن دانشگاه در جامعه و خانه‌های ایرانی بارها اتفاق افتاده باشد، در همان سال‌های اواخر دهه‌ی شصت و نیمه‌ی اول دهه‌ی هفتاد که بازسازی جامعه در اولویت قرار گرفت، دانشگاه‌ها تعداد زیادی دانشجو پذیرفتند و تا سال‌های سال دانشگاه‌رفتن و فارغ‌التحصیل‌شدن از دانشگاه فضیلت بود، فضیلتی که رفتن به دانشگاه در حکم بنایی مدرن، ترک خانه و در اغلب موارد شهر و وطن را به امری عادی در خانه‌های ایرانی تبدیل کرد و همین نکته به‌تدریج خانه را که بنایی سنتی و مرکزیت قدرت پدر را تضعیف کرد.

اما این تضعیف در نیمه‌ی غایب تا کشتن پدر پیش نمی‌رود؛ چراکه اساساً نیمه‌ی غایب روایت‌گر رهایی فرزند نیست. پسر تنها وقتی می‌تواند روایت رهایی را بنویسد که نام پدر را کشته باشد و کشتن پدر تنها وقتی واقعی است که اقتدارش شکسته شود؛ یعنی قانونش به بازی گرفته شود. اما چنین نمی‌شود. نیمه‌ی غایب ضامن اقتدار پدر است؛ چراکه در نهایت قانون او را قبول می‌کند و تراژدی پسرکشی است که بر روایت غلبه می‌کند. فرهاد در فصل مراسم تشییع به بالین پدر برمی‌گردد و در برابر خواسته‌ی او (ازدواج) بی هیچ حرفی تسلیم می‌شود. از طرفی، در برابر بنای مدرن دانشگاه نیز دست به شورش می‌زند، در اعتصاب دانشگاه شرکت می‌کند و سپس با امضانکردن تعهدنامه و تعلیقش، این نهاد مدرن را، که زمانی قرار بوده پناهگاه او در برابر نهاد سنتی خانه باشد، ترک می‌کند. سیمین‌دخت هم در کودکی، زمانی که همه چیز برای رفتن او به آمریکا فراهم است، پدر را ترک نمی‌کند و از رفتن منصرف می‌شود. در عین حال، بنای خانه و اثاثیه‌ی قدیمی‌اش را بی هیچ تغییری تا لحظه‌ی مرگ پدر حفظ می‌کند. این وسط حتی فرح نیز جرئت روبه‌روشدن با اقتدار پدر را ندارد و اعتراض خود به تصمیم یکسویه‌ی پدر برای ازدواجش را نه مستقیماً با پدر که نهایتاً با خواستگارش مطرح می‌کند.

هر روایت پدری دارد و نیمه‌ی غایب در مسیرش برای نقب‌زدن به گذشته، پیوند خود با پدر روایی رمان فارسی، بوف کور، را هم حفظ می‌کند. در جهان داستانی نیمه‌ی غایب که دغدغه‌ی گذشته را دارد، زن اثیری و لکاته از یک طرف و پیرمرد خنزرپنزری از طرف دیگر در ناخودآگاه متن حضور دارند و به زندگی خود ادامه می‌دهند. اثیری آن زن ساکت آسمانی معصوم است که تنها در خیال وجود دارد، به آن نمی‌توان نزدیک شد مگر مرده باشد و لکاته همان زنی است که در زندگی روزمره با او برخورد می‌کنیم. تنها لکاته است که ازدواج می‌کند و می‌توان با او همخوابه شد. فرح همان زن لکاته‌ی همیشه در دسترس است که حتی اگر بین جمعیت مراسمی خیابانی چشم بگردانی می‌توانی پیدایش کنی و در نهایت نقطه‌ی پایانی دوستی‌اش با بیژن نیز جایی در وسط همان خیابان رقم می‌خورد. در مقابل، سیمین‌دخت تا زمانی که سیندخت است همان زن اثیری است که نمی‌توان به او نزدیک شد و تنها باید از دور نگاهش کرد. راوی بوف کور تصویر زن اثیری را بر روی کاغذ می‌کشد تا او را حفظ کند و برای همیشه با خود داشته باشد، چنان‌که فرهاد، در لحظه‌ی وداع، به تصویری که از سیندخت بر نیمکت پارک در مقابلش می‌بیند نزدیک نمی‌شود تا خدشه‌ای بر آن وارد کند. سیمین‌دخت خودآگاهانه با رفتنش به سمت فیضیان خود را به زن لکاته شبیه می‌کند تا به این شیوه خود را به مادری که به او گفته شده نه زن اثیری رؤیاهایش، که لکاته‌ای زمینی است، نزدیک کند. سیندخت نمی‌تواند فروریختن بنای خانه و زندگی خانوادگی و محو شدن اسطوره‌ی زن اثیری را تحمل کند و به همین دلیل دست به نابودی خود می‌زند. در این خوانش نیز شکست بنای سنتی خانه سرانجامی جز فرزندکشی ندارد.

یک پاسخ به “نگاهی به رمان نیمه‌ی غایب نوشته‌ی حسین سناپور”

  1. محسن عباسی گفت:

    سلام
    چرا به ساخت اثر اعتنا نمی کنید؟ دربارۀ اینکه آیا نویسنده برای رساندن سالم و بی آسیب محتوا به مقصد، موفق بوده یا خیر، حرفی نزده اید. شاید اساساً نقد محتوایی کرده اید اما تا جایی که می دانم نقد فنی بیشتر به کار می آید. یکی از رویکردهای امروزی در نقد، آن است که می بینند هنرمند در کار خود موفق بوده یا خیر و کاری به حرف او ندارند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 
کتاب‌ها
مقالات
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما