ناسازه‌های روح

پرونده‌ی رمان جزء از کل

یادداشت دبیر ـ هنگامه مظلومی

جزء از کل، رمان استیو تولتز، از بسیاری جهات اثری جسورانه است. وقتی نویسنده‌ای در اولین رمانش پانصد و خورده‌ای صفحه را پر می‌کند از ده‌ها اتفاق عجیب‌وغریب، انبوهی تشبیه و تصویر و واگویه‌های فلسفی درخشان و تمسخرآمیز می‌توان گفت نویسنده‌ای نترس است و جاه‌طلب که پایش را از گلیم تازه‌کاری‌اش فراتر گذاشته و اثری خلق کرده برای دیده شدن. جزء از کل دیده شد. هم در آن سر دنیا و هم این‌جا، که در کمتر از چند ماه از انتشارش به چاپ دوم رسید. اما هر عمل جسورانه‌ای نظرات ضدونقیض برمی‌انگیزد. در بین همین اطرافیان خودمان که کتاب را خوانده‌اند، بعضی آن را اثری مغشوش و خودنما یافتند که تلاش دارد ضعف‌هایش را در پس گزافه‌گویی‌هایش پنهان کند و بعضی دیگر تولتز را برای توانایی بی‌نظیرش در تلفیق خطوط پیچ‌درپیچ داستانی با جستارهای فلسفی هیجان‌انگیز ستودند. به‌هرروی، حتی اگر فرض کنیم جزء از کل به لحاظ ساختار و روایت قدری شلوغ و آشفته و دارای حشو و زوائد است، نمی‌توان نگاه طنازانه، موشکافانه و یگانه‌ی تولتز را به پیچیده‌ترین روابط، عمیق‌ترین احساسات و تناقض‌های روح و اندیشه انسان نادیده گرفت.

جزء از کل از خلال روایت زندگی پرفرازونشیب یک خانواده‌ی بدبخت استرالیایی ما را در برابر ناسازه‌های روح‌مان قرار می‌دهد. برای‌مان از مردمی می‌گوید که از ثروتمندان متنفرند، اما هیچ‌چیز را در زندگی بیش از ثروت دوست نمی‌دارند. جسپر را نشان‌مان می‌دهد که همواره به‌رغم انزجارش از پدر (مارتین)، میل به یگانگی با وی چون نطفه‌ای گرم و پرخون در اعماق وجودش وول می‌خورد. مارتین مردم‌گریز را می‌بینیم که کل دنیا و ساکنان ابلهش را ریشخند می‌کند، اما صادقانه‌ترین خواسته‌ی زندگی‌اش دوست داشته شدن توسط همان انسان‌های حقیر است. و البته درخشان‌ترین ناسازه‌ای که تولتز نشان‌مان می‌دهد رفتار ما در برابر مرگ و مسئله‌ی جاودانگی است، وقتی که برای گریز از فناپذیری به چیزی باور می‌آوریم و بعد حاضریم بابت آن باور فنا شویم. بدین‌سان در جای‌جای جزء از کل ما با کلیت‌هایی مواجهیم که جزئی ناسازگار و متناقض را در بطن خود حمل می‌کنند، نقاط ریز پنهانی که موذیانه رشد می‌کنند و به‌یک‌باره کل را می‌بلعند و آن را بدل به ضد خود می‌کنند. این فلسفه‌ای است که در دنیای داستان، در تک‌تک شخصیت‌ها و در عنوان کتاب خود را بازمی‌تاباند و جزء از کل را تبدیل به یک کلیت می‌کند، البته کلیتی با اجزا متناقض.

در این پرونده شاهد رویکردهای مثبت و منفی به کتاب هستیم. مریم کریمی و فرزانه سکوتی مطالبی از وال‌استریت ژورنال و گاردین را به فارسی برگردانده‌اند. یادداشتی انتقادی از نیویورک‌تایمز را خواهید خواند و همچنین مصاحبه‌ای از تولتز را که وحید جمالی ترجمه کرده است. سحر سخایی در یادداشتش از منظر روایت اسکاز نوجوان به جزء از کل نگریسته است و هوده وکیلی، در یادداشت خود، به مفاهیم بازگشت و جاودانگی پرداخته است. با مترجم کتاب، پیمان خاکسار نیز در مورد خودش و کتاب گفت‌وگویی انجام داده‌ایم.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما