بیا در لانگ آیلند بمیریم

پرونده‌ی رمان «گتسبی بزرگ» نوشته‌ی اسکات فیتزجرالد

دبیر پرونده ـ هنگامه مظلومی

بر سر این امر اتفاق نظر وجود دارد که رمان «گتسبی بزرگ»، شاهکار فیتزجرالد، از آن دست آثار ماندگاری است که باید خواند. تی. اس. الیوت حتی گفته است که کار فیتزجرالد در داستان‌نویسی آمریکاییِ پس از هنری جیمز گامی به پیش است. رمان سراسر مزین به توصیفات زیبایی از دنیای فریبنده و باشکوهی است که آمریکاییان دهه‌ی 1920 را سرمست خود کرده بود ــ آمریکای دهه‌ی 1920: دوره‌ای که جنگ اول جهانی با پیروزی پایان یافته است و اقتصاد مملکت آن‌قدر شکوفاست که انگار از آسمان پول می‌بارد. جاز موسیقیِ پس‌زمینه‌ی چنین زندگی شادمانی است و امید به آینده مانند خورشید انکارناپذیر است. این دنیای گتسبی است و خانه‌ی این مرد نماد همه‌ی این چیزهاست، مثل جعبه‌ی بزرگی از جواهر.

زندگی آمریکایی در گتسبی متجلی شده است: مردی با عشق و امیدهای سوزاننده در دل (رؤیای آمریکایی)، شاد و در عین حال غمگین در گداز آرزویی، ساده‌دل و بی‌ریشه (درست مثل فرهنگ آمریکا در آن روزگار) و هم‌چنین آمیخته به فساد. این مرد روح زمانه‌ی خودش است، شادی است، امید است. و نمی‌شود انکار کرد که فیتزجرالد او را تحسین می‌کند، همان‌طور که راوی چنین می‌کند. اما سرزمین خاکسترنشینان را هم نباید از یاد برد. در کنار آن همه نور و مهمانی و نوشیدنی‌های جادویی، مردمی نیز هستند که در خاک و خاکستر در حال پوسیدن‌اند. یکی از همین مردم است که گتسبی را می‌کشد؛ و این شاید نشانه‌ای باشد از این‌که فیتزجرالد در کتابش دست به نوعی پیشگویی زده است: انگار که بگوید این خوشی به‌پایان خواهد رسید، و دلیل این پایان زودهنگام می‌تواند فقر و اختلاف طبقاتی باشد. در عالم واقع هم با فرارسیدن سال 1929 و ورشکستگی وال استریت شیرینی و روشنایی ناگهان به تلخی و سیاهی مطلق گرایید. گویی پیشگویی فیتزجرالد بی‌راه نبود.

و آن دو چشم آبی، آن دو چشم آبی نظاره‌گر که بر تابلویی در زمین‌های خاکستر خاک می‌خورد، به زعم من چشم‌های گتسبی و البته چشم‌های خود فیتزجرالد است که غمگنانه این پایان و زوال را به‌تماشا نشسته است. حتی می‌خواهم بگویم نویسنده با آن دو چشم، در صورتی که دیده نمی‌شود، در جهان داستانش حضور مادی پیدا می‌کند. شاید. اما چیزی که با اطمینان بیش‌تر می‌توان بیان کرد این است که شخصیت و سرنوشت گتسبی به خود فیتزجرالد و آنچه از سر گذراند بسیار نزدیک است. فیتزجرالد مانند گتسبی در ثروت نامنتظره‌ای غلت زد. در مهمانی‌های بزرگ خوش گذراند. عاشق زنی شد و ماند و با این همه انگار تنها بود، مثل گتسبی: مرد بزرگ، مرد عاشق، مرد تنها.

در این پرونده زندگی‌نامه‌ی نویسنده را به قلم سحر سخایی می‌خوانید. مریم کریمی در یادداشتی به رؤیای آمریکایی از مجرای رمان نگریسته است. بخشی از پرونده را به بازنشر نامه‌ای که کریم امامی، مترجم «گتسبی بزرگ»، در مورد فیتزجرالد و کتاب به دوستش نوشته است، اختصاص داده‌ایم. ترجمه‌ای داریم از مصاحبه‌ی یک روزنامه‌نگار با فیتزجرالد در یک بعدازظهر دلگیر. و گفت‌وگوی مصطفی انصافی با رضا رضایی، که ترجمه‌اش از «گتسبی بزرگ» به‌تازگی به همت نشر ماهی منتشر شده، پایان‌بخش این پرونده است. امیدواریم بخوانید و دوست داشته باشید.

 
 
 
 
 
 
 
انجمن رمان ۵۱
آن‌ها که برای بودن در کنار ما، برای بودن در این انجمن، تمایل خود را اعلام کردند پنجاه‌و‌یک نفر بودند. برای همین، نامِ نامیِ پنجاه‌و‌یک را برگزیدیم برای انجمن تا تأکید کرده باشیم بر مبارکی حضور فردها، حضور یک‌یک‌ها برای شکل‌گیری «ما». بعد از آن، فکر کردیم بیاییم آن فکرها و حرف‌ها و بحث‌ها و جدل‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم؛ به جای این که پنجاه نفرمان مخاطب یکی‌مان باشیم، پایگاه‌ی برپا کنیم به یُمن حضور همه‌ی آنانی که در هوای رمان فارسی نفس می‌کشند. این چنین بود که پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک شکل گرفت تا از این پس، حرفی اگر درباره‌ی رمان داریم، آشکارا بزنیم و شما را به مشارکت دعوت کنیم؛ شاید، شاید بتوانیم هوایی تازه باشیم در آلودگی هوای زمستان ۱۳۹۳.
پایگاه انجمن رمان پنجاه‌و‌یک

سردبیر: مصطفی انصافی
دبیر رمان خارجی: هنگامه مظلومی
دبیر رمان ایرانی: علیرضا رحیمی موحد
دبیر رمان اعضا: لیلا عطارچی
مشاور هیئت تحریریه: محمدحسن شهسواری
لینکده: سید وحید جمالی، نیلوفر انسان
 

مطالب منتشرشده در این پایگاه صرفاً دیدگاه نویسنده‌ی آن است و لزوماً دیدگاه پایگاه انجمن رمان 51 نیست.

بازنشر همه یا بخشی از مطالب این پایگاه در رسانه‌ها و نشریات، تنها با ذکر منبع و درج لینک مبدأ مجاز است.

تماس با ما